نوامبر 23, 2020

تحقیق دانشگاهی – نقد و بررسی فضیلت ابوبکر بر اساس آیه هفده سوره مبارکه لیل …

1 min read

شگفت آور تر این که به انصار می گوید از بین دو قریشی که این جا حضور دارند یکی را انتخاب کنید:«ابوبکر و ابو عبیده جراح: «وَقَدْ رَضِیتُ لَکُمْ أَحَدَ هَذَیْنِ الرَّجُلَیْنِ فَبَایِعُوا أَیَّهُمَا شِئْتُمْ، وَأَخَذَ بِیَدِی وَبِیَدِ أَبِی عُبَیْدَهَ بْنِ الْجَرَّاحِ.»[۳۳۲]
نکته مهم: کلام عمر بن خطاب بدین معنی است:انتخاب ابوبکر ناگهانی و بدون مشورت با مردم بوده است و آن ها در این انتخاب هیچ نقشی نداشتند زیرا در آن زمان فقط یک دست در دستان ابوبکر برای بیعت قرار می گیرد وبه این ترتیب بیعت یک نفر با یک نفر تحقق می یابد زیرادر هیچ زمان و مکانی ثبت نشده است که مسلمین،دستان عمر بن خطاب را به منزله دستان خود معرفی کرده باشند تا با گذاشتن دستان او در دستان ابوبکر اجماع مسلمین معنا یابد.
ثانیا این چگونه اجماعی است که فقط چهار نفر شرکت دارند و چرا در سقیفه و ناگهانی و بدون اطلاع و آگاهی مردم؟
و ثالثا :با خارج ساختن انصار از اجماع،چگونه صحیح است بگوییم انتخاب خلیفه به اجماع مسلمین بوده است ؟یا باید گفت انصار از شمار مسلمین نبودند لذا حق دخالت در این انتخاب نداشتند و یا اینکه از دسته مسلمانان بودند ولی رأی و نظر آنان اهمیتی نداشت که اگر چنین باشد دیگر چه اجماعی؟
بخش چهارم:مخالفت با عقل
در ابتداء بحث استدلال ابن کثیر بر دلالت آیه بیان شد: «وقوله تعالى ” سیجنبها الاتقی “أی سیزحزح عن النار التقی النقی الأتقى ثم فسره بقوله “الذی یؤتی ماله یتزکى” أی یصرف ماله فی طاعه ربه لیزکی نفسه وماله وما وهبه الله من دین ودنیا “وما لأحد عنده من نعمه تجزى” أی لیس بذله ماله فی مکافأه من أسدى إلیه معروفاً فهو یعطی فی مقابله ذلک وإنما دفعه ذلک “الا ابتغاء وجه ربه الأعلى” أی طمعاً فی أن یحصل له رؤیته فی الدار الآخره فی روضات الجنات قال الله تعالى “ولسوف یرضى” أی ولسوف یرضى من اتصف بهذه الصفات …»[۳۳۳]
امام علی علیه السلام چون از طفولیت در دامان وحی و تحت تربیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بودند.بدین جهت این امر باعث شده انفاق امام علی علیه السلام را از مصادیق آیه« و سیجنبها الاتقی»نشمرده و بگویند انفاقات امام علیه السلام بدلیل جبران تفضل پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بوده است اما از جانب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم هیچ تفضل مادی به ابوبکر نشده و از این جهت ابوبکر نسبت به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بری ء الذمه است.
اول: با شناخت فقر مالی ابوبکر در زمان قبل و بعد اسلام کذب این گفتار را به راحتی نشان می دهد و نیاز به اثبات ندارد.خصوصا محل زندگی ابوبکر در سنح بوده،[۳۳۴]بنابراین چگونه می توانست در لحظات حساس کنار پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم باشد ودر موقع احتیاج کنار ایشان باشد وکمک مالی داشته باشد؟
دوم: منظور از این فرموده خدا «وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَهٍ تُجْزى‏» مدح و ثناى (اتقى) به اینکه هیچ کس را بر او حقى نیست، نمى‏باشد. زیرا هیچ یک از بنى آدم را پیدا نمى‏کنید که کسى بر او حقى نداشته باشد و دست کم والدین وى یا دیگران که در تربیت او نقش داشته‏اند، بر وى حق دارند و در این باره همگان مساوى‏اند، خواه على باشد و خواه ابوبکر و یا دیگران، بلکه منظور این است که وى مال خود را براى تلافى حقى که دیگرى بر او داشته، انفاق نکرده بلکه این کار را براى خشنودى خداوند بلند مرتبه انجام داده است. بدین ترتیب، استثناى وارد در آیه هم صحیح است که مى‏فرماید: «إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى‏»، زیرا اگر مقصود این باشد که آن فرد به هیچ کس بدهکار نیست، آن گاه دیگر چنین استثنایى بى‏معنا مى‏شود.
سوم: چگونه به خود اجازه مى‏دهند که نعمت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بر ابوبکر را نفى کنند؟! مگر نه این است که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم او را به اسلام دعوت کرد و منزلت او را بالا برد؟! مگر نه این است که غنیمتهاى بسیارى را براى او و دیگران فراهم آورد؟! مگر نه این است که خداوند در قرآن مى‏فرماید: «وَ ما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ»[۳۳۵]
چهارم:این سخن با آیه شریفه«قل لا أسألکم علیه أجرا إلا الموده فی القربى»[۳۳۶] تناقض دارد.زیرا آیه در صدد ثبوت مطالبۀ اجر و مزد رسالت یعنی مودت ذوی القربی است.چطور می توان ادعا کرد نعمت هدایت و ارشاد به اسلام نیاز به جبران و پاسخ ندارد؟
فصل پنجم:خلاصه و نتیجه گیری
فصل پنجم:خلاصه و نتیجه گیری
از مجموعه تحقیق حاضر مطالب زیر بدست می آید:
اجماع مفسرین تنها دلیلی است که اهل سنت بر آن تکیه کرده و بر اساس آیه هفده سوره مبارکه لیل،فضیلت أتقی را برای ابوبکر اثبات می کنند.
تنها دلیلی که مفسرین اهل سنت بدان استشهاد کرده،و سبب نزول آیه را انفاق ابوبکر معرفی می کنند،آزاد سازی هفت برده از مالکین آن ها می باشد که البته محور بحث آزاد کردن بلال توسط ابوبکر می باشد که پس از آن آیه هفده سوره مبارکه لیل نازل شد.
البته در بیان دلایل آمده است آیه بر امام علی علیه السلام و ابوبکر دلالت دارد اما به جهت این که امام علیه السلام در کودکی تحت تربیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم قرار گرفتند،پس بخشش ایشان به جهت جبران نعمتی است که در کودکی خداوند متعال به ایشان عنایت کرده است، بنابراین امام علی علیه السلام مصداق صفت اتقی نمی باشد و آیه در شأن ابوبکر نازل شده است.

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

در پاسخ باید گفت:
۱ ـ اهل سنت گرچه سعی دارند با استفاده از داستان ساختگی عتق بردگان به خصوص بلال فضیلتی را برای ابوبکر ثبت کنند اما نزول آیات متعددی را برای این یک داستان شاهد می آورند هر چند تناقض گویی در اصل داستان خرید بلال هم مشاهده می شود.زیرا بلال را برده ابوسفیان،ابیه بن خلف،امیه بن خلف،عبدالله بن جدعان وابوجهل و.. می دانند و داستان آزادی بلال را از دست آنها به اشکال مختلف و قیمت های دور از ذهن بیان می کنند.
متن این اخبار علاوه بر اینکه بسیار متناقض می باشد،آسیب های دیگری نیز در آنها وجود دارد و مهمترین آسیب،تقدم اسلام بلال است در حالیکه ابوبکر در سالهای دعوت علنی اسلام آورده است.پس بعید است عتق بردگان بخصوص بلال توسط ابوبکر صورت گرفته باشد.از طرفی اگر این عمل به ابوبکر نسبت داده شود با اهداف اسلام و برنامه مدیریتی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم هماهنگ نبوده و او مباشرتا انجام می داده است بنابراین هیچ خصوصیت و یا ویژگی ارزنده ای در انفاق ابوبکر وجود ندارد.
با تعصب بر این که ابوبکر بلال را خریداری کرده است باز هم فضیلتی برای او ثابت نمی شود زیرا تا زمان وفات پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بلال آزاد نشد و تحت اختیار و تصرف ابوبکر بوده است؛پس نفع آن به ابوبکر می رسیده و انفاقش برای پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و یا دیگر مسلمین منفعتی به دنبال نداشته است.
در منابع اهل سنت از بیان ابن عباس شأن نزول دیگری بیان شده که معنای اجماع بر آن صحیح و متناسب با شأن نزولی است که در منابع شیعه آمده است و آن را درباره ابودحداح می دانند و این شأن نزول با معنای اجماع تناسب دارد زیرا برای شأن نزول اول،عموم مسلمین،امام علی علیه السلام ،ابودحداح و ابوبکر معرفی شده است در حالیکه اجماع باید اتفاق نظر همگان بر یک فرد صورت گیرد.با توجه به مدنی بودن سوره مبارکه لیل و عام بودن اینکه ابودحداح مخاطب آیه باشد تقویت می شود.
جدای از مخدوش بودن متن اخبار، سند روایات هم ضعیف می باشد زیرا ضعف رجال در آن نمایان است.
از طرفی دیگر انفاق پسندیده مستلزم اموری است که انفاق ابوبکر فاقد آن هاست:
اول: انفاق کننده مالک مالی باشد.اما با در دست داشتن اخباری که بر فقر ابوبکر قبل و بعد اسلامش شهادت می دهند،نمی توان ادعا کرد او در اسلام خدماتی این چنینی داشته است بلکه با شناخت زندگی او،تنگدستی همیشگی اش کاملا مشهود است اما پس از در دست گرفتن زمام خلافت، با بهره فراوانی که از صندوق بیت المال مسلمین داشته است،توانست به فقر و بینوایی خود خاتمه دهد.
دوم:زمان انفاق مشخص باشد. یقینا انفاق او در زمان دعوت سری و مخفیانه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نبوده است زیرا ابوبکر در آن زمان هنوز ایمان نیاورده بود.واگر در مکه قبل از هجرت و در دوران دعوت علنی بوده است در اخبار وروایات داریم که در زمان حیات با برکت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم دو دوره مشکل وجود داشت که نیاز به کمک داشتند:اقامت سه ساله در شعب ابی طالب که با مطالعه زندگی ابوبکر هیچ نوع خدمتی از او به مسلمین و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم که در بند محاصره گرفتار بودند، وجود ندارد.حتی از کمک های مشرکینی که صدای ضجه های کودکان در آن ها اثر کرده بود ، منابع سخن گفته اند اما از ابوبکر که کفار نسبت به وی تسامح نشان می دادند هیچ اقدامی ثبت نشده است بلکه تمام افتخارات از آنِ ابوطالب و امام علی علیهما السلام و خدیجه سلام الله علیها می باشد. و دوره دیگر،زمان هجرت می باشد که در همراهی ابوبکر با پیامبر نه تنها افتخاری برای او ثابت نمی شود بلکه با پرداخت بهاء دو شتری که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به ابوبکر می پردازند نشان داده می شود چیزی برای ابوبکر باقی نمی ماند که بتوان بدان افتخار کرده و فضیلتی برای او شمرد.
سوم:علت وجهتی که آن مال را انفاق می کتند برای او روشن ومشخص باشد. به فرض حمایت های مالی صحابه ،تمام برای فراهم آوردن سلاح وغنی سازی سپاه مسلمانان بوده ویا رسیدگی به وضعیت معیشتی فقراء جامعه مسلمین وتهیه غذا ومسکن برای مهاجرین بوده است وپیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم هیچ استفاده شخصی از آن ها نداشتند.
چهارم در نظر گرفتن رضای الهی است اما با کوتاهی او و دیگران در مقابل آیه نجوا فهمیده می شود کسی که در مقابل صدقه ای اندک کوتاهی کند چگونه می توان برای او اخلاصِ در عمل تصور کرد؟
۲ ـ انفاق ابوبکر و نفع مالی او با قرآن منافات دارد زیرا خداوند متعال با آیه شریفه: «أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآوى‏ وَ وَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدى‏ وَ وَجَدَکَ عائِلًا فَأَغْنى‏».خود را متولی بی نیاز ساختن پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از دیگران معرفی کرده است.همچنین با آیاتی که دال بر عصمت امیر المومنین علی علیه السلام است در تناقضمی باشد،زیرا امام علیه السلام به دلیل عصمت،اکرم افراد در نزد خداوند متعال است .وثانیا :در مقام امام علی علیه السلام آیات و روایات بی شماری وجود دارد که شهره خاص و عام وبر آن اجماع شیعه و سنی وجود دارد که این خصوصیت در فضائل ابوبکر وجود ندارد و اینکه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در زمان حیاتشان به او هیچ مسئولیتی را نسپرد گواه این مطلب است.
۳ ـ از مهمترین اسنادی که فضائل ابوبکر را انکار می کند اقرار خودش بر تخلفاتش در طول زندگی اش می باشد.همچنین در کنار این دلیل می توان مخالفت های خاندان طاهرین وحی علیهم السلام و بنی هاشم و دیگر صحابه پیامبر صلی ال
له علیه وآله وسلم دانست.
نکته دیگر این است که روایات فضیلت از طریق خاندان زبیر نقل شده است که دشمنی آنان با امام علی علیه السلام انکار ناپذیر است.
دسیسه ای که عمر بن خطاب و همراهانش در سقیفه بپا می کند را اکثر منابع اهل سنت نگاشته اند و در همان زمان است که می گوید انتخاب ابوبکر ناگهانی بود… .در آن زمان که جنگ قدرت بین اصحاب سقیفه و انصار بپا شده،عمر هیچ فضیلتی از ابوبکر را بخاطر ندارد و فقط بر قرشی بودن او تکیه می کند و این چنین با سه نفر همراهش اجماع کرده و ابوبکر را بر مسند قدرت می نشاند در حالیکه دو گروه بسیار مهم و بزرگ با آنها مخالفت کردند:بنی هاشم که در رأس آنان امام علی علیه السلام و دیگری انصار.
۴ ـ اهل سنت انفاق ابوبکر را برتر می شمرند زیرا ذمّه ی او را از نعمت های پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بریء می دانند در حالیکه نعمت اسلام و هدایت را فراموش کرده اند.و نیز عمل به آیه شریفه« قل لا أسألکم علیه أجرا إلا الموده فی القربى» را بر خود و خلیفه شان واجب نمی دانند.
پس تعارض قرآن؛تاریخ مسلم و عقل با انفاق ابوبکر هر نوع فضیلتی را از او سلب می شود.
با این مطالبی که گذشت می توان به نتایج ذیل دست یافت:
اول:آیه ای در خصوص انتخاب ابوبکر وجود ندارد و اهل سنت به صراحت معتقدند جانشینی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم انتصابی نیست زیرا اگر مدعی چنین مطلبی باشند باید بر امامت و ولایت امام علی علیه السلام گردن نهند و دسیسه سقیفه به راحتی برملا می شود.لذا اساس مکتب آنان بر پایه انتخاب است و برای شرعی جلوه دادنِ انتخاب مهرۀ خود به آیاتی متوسل شدند تا بدین وسیله مقام و فضیلتی برای وی بتراشند.برای این مهم از افرادی استفاده کردند که سابقه آنان در اسلام تاریک بوده و پیشینه عداوت آنان با مکتب امامت و بخصوص شخص امیرالمؤمنین علیه السلام در تاریخ آشکار است تا با نقل روایاتی از لسان نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم، آیات را بر خلفاءِ ثلاث تطبیق زنند. با اندکی دقت و بررسی در سند و متن آن ها جعلی بودن روایات آشکار شده و سبب نزول هایی که مقامی را برای آنان تبیین می کند انکار می کند.
دوم:باید گفت پشت برنامه انتخاب نقشه ای از قبل طراحی شده و حساب شده وجود داشته که فقط عده ای خاص از آن اطلاع داشتند نه عموم مسلمانان،زیرا افرادی مثل بنی هاشم،انصار،برخی مهاجرین مثل خالد بن سعید و حتی ابوسفیان با مشاهده ابوبکر در مسند قدرت به خروش آمدند.بازیگرانِ انتخابِ خلیفه وقتی با گردهمایی انصار برای انتخاب سعدبن عباده مواجه می شوند در روند اجراء، با اخلال روبرو می شوند لذا باید برای معرفی مهره خود و برتری او از سعد بن عباده حجت و دلیل قوی بیاورند.
برای جبران ما وقع هیچ فضیلتی از ابوبکر به جز قرشی بودن به ذهن همدستانِ ابوبکر نمی رسد اما چون این فضیلت ناگهانی معرفی می شود دو کاندید دارد: ابوبکر و ابوعبیده جراح. برای رفع نقیصۀ برنامه ناگهانی عمر بن خطاب به سوی ابوبکر دست دراز می کند و از وی می خواهد حکومت را بپذیرد.
و این یعنی تا زمان سقیفه فقط یک فضیلت برای ابوبکر وجود داشته و آن هم قرشی بودنِ وی می باشدکه برای مطرح کردن آن نیاز به یادآوری آیه قرآنی و یا کلام نبوی ندارند.اما پس از آن که با نصوص قرآنی وروایی از بیان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در ولایت و امامت امام علی علیه السلام روبرو می شوند نیاز به دلیل قرآنی دارند.لذا مشکلی بزرگ بر سر راه اهداف آنان وجود دارد و آن هم حضور اصحابِ پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم که در تمامی دوران حیات حضرت و خدمت به ایشان،جزء سابقین بوده و ناظرین نزول وحی بودند و اگر آن زمان می خواستند آیه ای از زبان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به ابوبکر نسبت دهند مطمأنا در اهداف خود شکست می خوردند.پس باید سالیانی بر مدحِ قرآنی و نبوی امام علی علیه السلام مانع ایجاد کنند که با منع تدوین حدیث به مقصود نائل آمدند.اما پس ازاتمام دوره صحابه و شروع دوره تابعین،زمینه مساعد می شود تا در کنار شأن نزول های آیات قرآن که به نوعی مقام و مرتبه ای را بیان می کنند نام ابوبکر و دیگر کارگردانان سقیفه اضافه شود.
سوم:در تمام دلائلی که اهل سنت برای اثبات فضیلتی برای ابوبکر بر اساس آیه شریفۀ سیجنبهاالاتقی مکتوب کردند نه حجت شرعی وجود دارد و نه عقلی.زیرا جدای از این که اخبار و روایاتِ ذیلِ آیۀ شریفه از نطر متن و سند مخدوشند،همچنین با آیات قرآن و تاریخ قطعی و مسلم و نیز با براهین عقلی در تناقض است.
چهارم:تعداد افراد معدود و اندک که دست در دست همدیگر زنجیر کرده و بعضا صحنه گردانان بازی سقیفه بودند برای آرام کردن قلوب مسلمانان که در ماتم عزای پیامبر رحمت بودند باید فضائل خلیفه را رسا و صریح معرفی می کردند تا کمی قلبهای مخالفان و موافقان آرام گیرد زیرا اگر می شنیدند پس از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم کسی بر آن ها امیر شده است که شبیه ترینِ افراد به پیامبر خداست به اندک آرامشی می رسیدنداما حتی به یک فضیلت اشاره نشد و فقط به مهاجر و قرشی بودن بسنده کردند.
اگر اجماع تشکیل شده از عمر بن الخطاب ، وأبو عبیده الجراح ، وأسید بن حضیر ، وسالم مولى أبی حذیفه در مقابل انصار خواهان پیروزی بودند کافی بود همین یک فضیلتی که از آیه سیجنبه الاتقی بدست می آورند برای آن ها مطرح کرده و به جنگ قدرت زودتر خاتمه داده و پیروز میدان شوند اما نه در آن معرک
ه و نه در شورای شش نفره و نه در هیچ اجتماعی به زبان نیاورده و مطرح نکردند.از طرف دیگر این اجماع کوچک چهار نفره را چرا در سقیفه شکل دادند؟می توانستند در مسجد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم برگزار کنند تا همه مسلمانان شاهد بر آن باشند زیرا قرار بود برای همه امت پیامبر خلیفه انتخاب شود نه سه نفر .

نوشته ای دیگر :   پژوهش - بررسی اثر اسانس مرزه بر خواص فیزیکوشیمیایی، مکانیکی و عبوردهی فیلم نشاسته- قسمت ...

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.