نوامبر 23, 2020

بررسی بازنویسی ها و بازآفرینی های کلیله و دمنه برای کودکان و نوجوانان، …

1 min read

توصیفات طبیعی و زیبای بازنویس در دو سطح توصیف حالت اشخاص و توصیف موقعیت و فضای داستان، سهمی ویژه در ایجاد خلاقیت و جلب توجه نوجوان به مطالعهی داستان بر عهده دارد.
بازنویس به منظور توجه بیشتر به شخصیت‌پردازی و ایجاد گفت‌وگوی بیشتر، صحنه‌ای را ترسیم می‌کند که در آن علت کار بازرگان از زبان خود او بیان می‌شود. بدون شک هدف بازنویس از ایجاد این صحنه، آموزش آموزه‌های اخلاقی به نوجوان و ترغیب او به این امور است:
«… بدان هر کسی مقداری از مال خود را به دیگران ببخشد از عمر خود ضرری نبرده است.» (همان: ۸۴)
۳-۵-۱-۴ عناصر داستان
– پیرنگ
روابط علی و معلولی ساده، حوادث را به هم پیوند زنده است. این روابط از پیچیدگی به دور است و از طرفی داستان نیز توان گسترش دارد. همین موارد نشان می‌دهد که پیرنگ از نوع باز است.
بازرگان از آنجا که مرد بخشندهای است، هربار مقداری روغن و عسل برای مرد فقیر می‌آورد. مرد فقیر به سخنان همسرش که می‌گوید، با مصرف و یا فروش کوزه‌ی عسل و روغن، زندگی بهتری ترتیب دهیم، بی‌تفاوت است، چونکه به اعتقاد او همه‌‌ی آن‌ها را باید برای روز مبادا انباشت. مرد فقیر با عصای خود، کوزه‌ها را می‌شکند، زیرا چنان در اندیشه‌های خود، سیر می‌کند که اختیار را از دست می‌دهد.
داستان پیرنگ محور نیست و در واقع بیشتر حول محور کردار و گفتار شخصیت‌ها می‌چرخد، اما به هر حال هر داستانی، نیازمند پیرنگ است، هر چند که این پیرنگ ساده باشد.
اکنون عناصر طرح ساده‌ی داستان بررسی می‌شود:
در اثر حاضر نسبت به متن مأخذ، داستان با تحرک بیشتری شروع می‌شود. (در این قسمت بازرگان برای مرد فقیر، روغن و عسل می‌آورد، اما شیوه‌ی روایت هر دو اثر متفاوت است. در واقع بازنویس با توصیفات و گفت‌وگوهای زنده‌ای که از شخصیت‌ها ارائه می‌دهد، جذابیت آن را چندین برابر کرده است.) مرد فقیر همه‌ی عسل و روغن‌ها را با حرص‌ورزی در کوزه‌ای انباشته کرده از مصرف و یا فروش آن‌ها خودداری می‌کند. همین مسأله گره‌افکنی را به وجود می‌آورد. کشمکش داستان در دو سطح بروز پیدا می‌کند؛ یکی زمانی است که همسر مرد با او به گفت‌وگو می‌پردازد و از او می‌خواهد که یا کوزه‌های عسل و روغن را مصرف کنند و یا آن را بفروشند (کشمکش درونی). در مرحله‌ی دوم، مرد فقیر در افکار خود برای این مسأله تدبیری می‌اندیشد (کشمکش درونی). ورود شخصیت جدید در داستان، باعث ایجاد کشمکش بیشتر و در نتیجه پیرنگ استوارتر شده است. این نکته که سرانجام چه اتفاقی می‌افتد، خواننده را به دنبال کردن داستان، کنجکاو کرده او را در حالت تعلیق قرار می‌دهد. بحران، نقطه‌ی اوج و گره‌گشایی داستان، هم‌زمان اتفاق می‌افتد؛ زمانی که مرد فقیر با عصای خود به کوزه‌ها می‌زند و به این ترتیب هر آن‌چه را که انباشته است، به علت طمع و اندیشه‌های دور و دراز خود از دست می‌دهد. پایان داستان نیز، افسوس فرد فقیر و سخنان او است که در واقع همان درون‌مایه‌ی داستان است.
– شخصیت‌پردازی
تمامی شخصیت‌ها انسانی هستند و هم‌چون حکایت مأخذ نام‌گذاری نشده‌اند.
همسر مرد فقیر شخصیتی است که در حکایت مأخذ نشانی از او نیست و بازنویس او را خلق کرده است. مرد فقیر که حکایت مأخذ از او به پارسا مرد یاد می‌کند، شخصیت‌ اصلی داستان است.
بازنویس به منظور نسبت ندادن فقر و فلاکت به گروه زاهد و پارسا، این صفت را از او می‌گیرد و او را به فردی عادی که گرفتار تنگدستی است، تبدیل می‌کند؛ شخصیتی که بازرگان وظیفه‌ی خود می‌داند به او کمک کند:
«… و چون تو در همسایگی من زندگی می‌کنی، کسی را شایسته‌تر از تو نمی‌دانم که به او کمک کنم.» (همان: ۸۴)
و بنابراین حضور این شخصیت در داستان برای نوجوان، قابل قبول‌تر از پارسا مرد است.
بازنویس با افزودن مطالبی به داستان، زوایای پنهان این شخصیت را آشکار می‌کند:
«مرد فقیر که مانند همیشه با بدبینی و خودخواهی به همه‌چیز می‌اندیشید، بار دیگر بدبینی خود را از میان لبانش بیرون ریخت و گفت: ساکت باش زن…» (همان‌: ۸۵)
این شخصیت هم‌چون حکایت مأخذ، از طریق راوی به خواننده معرفی می‌شود (شخصیت‌پردازی مستقیم).
شخصیت دیگر داستان مرد بازرگان است که در حکایت مأخذ تنها راوی او را معرفی می‌کند، اما در اثر حاضر علاوه بر راوی، سهم عمده‌ی اطلاعات را خود او در میان گفت‌وگوهایش به خواننده انتقال می‌دهد (شخصیت‌پردازی غیرمستقیم):
«مرد بازرگان هر بار که از سفر بر می‌گشت برای مرد فقیری که هم‌اکنون بر پاشنه‌ی در ایستاده بود، مقداری روغن و عسل می‌آورد، تا مرد فقیر برای خود و خانواده‌اش مصرف کند.» (همان: ۸۳)
«… من مردی بازرگان و تاجرم و راه و رسم بازرگانی من این است که مقداری از مال خود را به دیگران ببخشم…» (همان: ۸۴)
در واقع بازنویس با مطالب اضافه‌ی خود، به ویژگی‌هایی از این شخصیت اشاره می‌کند که در حکایت مأخذ فراموش شده است.
همسر مرد فقیر شخصیتی است که در حکایت مأخذ حضور ندارد و در واقع در ‌آن‌جا این شخصیت نیز جزء آرزوهای دور و دراز مرد پارسا است، اما در اثر حاضر این شخصیت همسرش را نصیحت کرده راه درست را به او می‌نمایاند. هر چند که مرد فقیر نسبت به سخنان او بی‌توجه است.
این شخصیت نیز در میان گفت‌وگوها، خود را معرفی م

نوشته ای دیگر :   دسترسی به منابع مقالات :بررسی بازنویسی ها و بازآفرینی های کلیله و دمنه برای کودکان و ...

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

ی‌کند (شخصیت‌پردازی غیرمستقیم):
«ای مرد، بهتر نیست این عسل‌ها و روغن‌ها را یا مصرف کنیم و یا به شهر ببری و در بازار به فروش برسانی تا زمانی که کودکمان به دنیا می‌آید، برای خود وسایل زندگی بخریم و یا از پول آن‌ها کسب و کاری راه بیندازی تا روزگارمان تغییر کند و از این فقر و تنگ‌دستی نجات پیدا کنیم.» (همان: ۸۵)
تمامی شخصیت‌ها که تا پایان داستان، تحولی در عقاید آنها رخ نمیدهد، هم‌چون حکایت مأخذ، ایستا هستند.
– سبک و زبان
بازنویس زبان را متناسب با فهم و درک مخاطب نوجوان، ساده و امروزی کرده است.
شیوه‌ی نویسندگی او به سرعت نوجوان را به درون متن می‌کشاند و دریچه‌ای از کلمات و عبارات جدید و زیبا را به روی او می‌گشاید.
توصیفات زیبای بازنویس از موقعیت و شخصیت‌ها، رمز جذابیت و دلنشین بودن زبان اثر او است.
«مرد فقیر، بار دیگر با فرو دادن نفسی عمیق، هوایی را که در سینه حبس کرده بود، بیرون داد و گفت: …» (همان: ۸۴)
«زن با خس‌خسی که از سینه بیرون می‌داد با دو ظرف کوچک وارد اتاق شد و در حالی که ظرف‌ها را در مقابل همسر خود می‌گذاشت، بر زمین نشست و نیم‌نگاهی به کوزه‌های پر از عسل و روغن روی طاقچه انداخت و گفت…» (همان: ۸۵)
« در خانه با صدای کشداری بر پاشنه چرخید و نور ضعیفی از میان در نیمه باز، چهره‌ی بازرگان را روشن‌تر کرد.» (همان: ۸۳)
«همه جای خانه، خشت و خاک بود. بوی نم و رطوبت بر فضا تن می‌کشید و بر مشام می‌نشست. بازرگان ظرف‌ها را در مقابل پای خود زمین گذاشت.» (همان: ۸۴)
در حکایت مأخذ از زبان محاوره استفاده نشده است، اما بازنویس داستان را به گونه‌ای شکل می‌دهد که شخصیت‌ها با یکدیگر به گفت‌وگو می‌پردازند و از این لحاظ داستان در مقایسه با متن اصلی، از تحرک و هیجان بیشتری برخوردار است.
گاه نیز کلام بازنویس آرایه های ادبی زیبا، اما ساده و قابل فهم را در خود گنجانده است:
«مرد بازرگان که هنوز گرد و غبار خستگی را از جسم و روح خود نزدوده بود…» (همان: ۸۳)
«مرد آن‌چنان در دریای اندیشه‌های خود غوطه‌ور بود که …» (همان: ۸۶)
سرپیچی از نکات دستوری و یا علایم نگارشی، حذف و یا تکرارهای بی‌مورد و تعابیر اشتباه در زبان بازنویس به چشم نمی‌خورد.
– درون‌مایه

نوشته ای دیگر :   بررسی بازنویسی ها و بازآفرینی های کلیله و دمنه برای کودکان و نوجوانان، منتشر شده از ...

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.