نوامبر 23, 2020

بررسی بازنویسی ها و بازآفرینی های کلیله و دمنه برای کودکان و نوجوانان، منتشر …

1 min read

نویسنده‌ی کلیله و دمنه به طور آشکار به مکان اشاره دارد:
«آورده‌اند که جماعتی از صیّادان در بیابانی از برای دَد چاهی فرو بردند، ببری و بوزنه‌ای و ماری در آن افتادند.» (همان: ۴۰۲)
نویسنده مکان زندگی آن سه حیوان را نیز از زبان خود آن‌ها بیان می‌کند:
«بوزنه گفت: وطن من آن‌جا باشد؛ و مار گفت: من در باره‌ی آن شهر خانه دارم.» (همان: ۴۰۳)
در اثر حاضر، بازنویس برخلاف حکایت مأخذ، چاهی که حیوانات در آن افتاده‌اند را درجنگل می‌داند نه بیابان:
«زرگری بود که از شهر خودش به شهر دیگری می‌رفت، راه او از وسط یک جنگل می‌گذشت. زرگر زیر لب آوازی می‌خواند و به راه خود می‌رفت. ناگهان زیر پایش خالی شد و در چاله‌ای افتاد. وقتی به خودش آمد، فهمید که توی چاه بزرگی افتاده است.» (شیخی، ۱۳۸۹: ۵۱)
محل زندگی سه حیوان، در اثر حاضر همانند حکایت مأخذ است:
«میمون گفت: «خانه‌ی من بالای آن کوه است، نزدیک شهر بوراخور.» ببر گفت: «در همان حوالی بیشه‌ای است که من در آن‌جا هستم.» مار خط‌خطی گفت: «آن شهر قلعه‌ای دارد که من در دیوار آن‌جا لانه دارم…» (همان: ۵۲)
آیا بهتر نبود بازنویس به جای «شهر بوراخور»، نام شهری را ذکر می‌کرد که برای کودک قابل فهم باشد؟! حتی تلفظ واژه‌ی بوراخور برای کودک، دشوار و سنگین است.
۳-۴-۵- نقد و بررسی داستان «خانم کلاغه و مار سیاه»
شیخی، مژگان (۱۳۸۹). « خانم کلاغه و مار سیاه»؛ قصه‌های تصویری از کلیله و دمنه [۱۲۰ ص. مصور (رنگی)]. تهران: قدیانی
گروه سنی ذکر شده در کتاب: ‌ب، ج.
مأخذ کتاب: کلیله و دمنه
نویسنده در صفحه‌ی عنوان، کتاب مأخذ را ذکر کرده است.
مشخصات ظاهری: ۱۲ ص، مصور (رنگی)
۳-۴-۵-۱- خلاصه‌ی داستان
خانم کلاغه به امید جوجهدار شدن روی چهار تخمش خوابیده است. دو جوجه‌ی اول که از تخم بیرون می‌آیند، در غیاب خانم کلاغه ناپدید می‌شوند. با به دنیا آمدن جوجه‌ی سوم، مادرشان کمین می‌کند تا به ماجرا پی ببرد و سرانجام متوجه می‌شود که ماری سیاه، آن‌ها را می‌خورده است. جوجه‌ی سوم او نیز طعمه‌ی مار می‌شود. تا این‌که خانم کلاغه به یاد دوستش، شغال می‌افتد و بنابراین می‌رود تا با او مشورت کند. شغال به او پیشنهاد می‌دهد که با رفتن به سمت آبادی، شی باارزشی را بردارد و در حالی که مردم او را تعقیب می‌کنند، آن ‌را روی مار بیندازد. این اتفاق می‌افتد و مردم با دیدن مار، او را به هلاکت می‌رسانند.
۳-۴-۵-۲-تطبیق متن بازنویسی شده با متن اصلی
الف. بخشی از متن بازنویسی شده
«شغال گفت: همین‌طوری که نمی‌شود به جنگ مار رفت. خودت چه فکری کرده‌ای؟ خانم کلاغه که مثل ابر بهار گریه می‌کرد، اشک‌هایش را با بال‌هایش پاک کرد و گفت: فکر کردم موقعی که خواب است به سراغش بروم. با نوکم به جانش بیفتم و سر و تنش را زخمی کنم. چشم‌هایش را کور کنم تا دیگر جوجه‌های نازنینم را نبیند و آن‌ها را نخورد. آن‌قدر نوکش بزنم تا دلم خنک شود.» (شیخی، ۱۳۸۹: ۶)
ب. بخشی از متن اصلی
«شگال پرسید که: به چه طریق قدم در این کار خواهی نهاد؟ گفت: می‌خواهم که چون مار در خواب شود، ناگاه چشم‌های جهان بینش برکنم، تا در مستقبل، نور دیده و میوه‌ی دل من از قصد او ایمن گردد.» (منشی، ۱۳۸۶: ۸۱)
۳-۴-۵-۳- روش خلق اثر
این داستان یکی از حکایات فرعی باب شیر و گاو کلیله و دمنه است با عنوان «زاغی که بر بالای درختی خانه داشت» که بازنویس آن را به «خانم کلاغه و مار سیاه» تغییر داده است. عنوان جدید، دو شخصیت مخالف و درگیر را مقابل هم قرار داده است.
بازنویس با توصیفاتی که از کلاغ ارائه می‌دهد؛ انتظارش برای به دنیا آمدن جوجه، رفتن به دنبال غذا، گریه و زاری برای جوجه‌ها و… از همان آغاز، احساسات کودک را بر می‌انگیزد و جذابیت داستان را بیشتر می‌کند.
به‌طور کلی کار عمده‌ی شیخی، در قسمت آغازین داستان شکل گرفته است که با توضیحات بیشتر، برجسته کردن شخصیتهای مأخذ و هم‌چنین خلق حوادث بیشتر، به کودک اجازه‌ی مشارکت بیشتری در داستان می‌دهد و به این ترتیب به بازنویسی خلاق میپردازد.
اما سهم عمده در جلب توجه‌ کودک و اشتیاق او به خواندن داستان، تصاویر رنگی و زیبای اثر است که خود به تنهایی گویای مطلب است و تمامی شخصیت‌ها در آن حضور دارند.
۳-۴-۵-۴- عناصر داستان
-پیرنگ
روابط علی و معلولی ساده حوادث داستان را به هم پیوند زده است:
خانم کلاغه به منظور آگاهی از این مطلب که چه اتفاقی برای جوجههایش میافتد، روی درختی کمین کرده به لانهاش چشم میدوزد. کلاغ به فکر انتقام گرفتن از مار است؛ زیرا او است که با بی‌رحمی جوجه‌هایش را می‌خورد. شغال از آنجا که شیوه‌ی انتقام‌گیری کلاغ را بی‌نتیجه می‌داند، دست به تدبیر می‌زند. او به کلاغ پیشنهاد می‌دهد که با رفتن به ده و برداشتن طلا و جواهری، به سوی مار برود و آن را روی او بیاندازد؛ زیرا می‌داند که این مار باید به دست فردی قوی‌تر، یعنی انسان به هلاکت برسد. کلاغ برای اینکه مردم بتوانند او را تعقیب کنند، به آرامی پرواز می‌کند تا به هدفش که کشتن مار است برسد.
عناصر طرح باعث انسجام داستان شده است:
داستان با توصیف کلاغ و انتظارش برای به دنیا آمدن جوجه‌ها و پیدا کردن غذا برای آن‌ها شروع می‌شود، اما حضور ماری که جوجه‌ها را می‌خورد گره‌افکنی

نوشته ای دیگر :   دسترسی متن کامل - رابطه بین فرهنگ بازار محوری و عملکرد بازرگانی- قسمت ۱۹
دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

> و عدم تعادل را به وجود می‌آورد و همین عامل باعث کشمکش کلاغ و مار می‌شود که در دو سطح جلوه‌گری می‌شود: یک مورد زمانی است که کلاغ به مار حمله می‌کند و او را با نوک می‌زند، اما مار فرار می‌کند (کشمکش جسمی) و کشمکش درونی زمانی است که شغال دست به تدبیری می‌زند تا مار را از میان ببرد. خواننده اکنون با اشتیاق داستان را دنبال می‌کند و کنجکاو است بداند آیا تدبیر شغال به نتیجه می‌رسد و مار کشته می‌شود. در این‌جا کودک در حالتی از تعلیق قرار می‌گیرد. بحران زمانی شکل می‌گیرد که کلاغ انگشتر را روی مار می‌اندازد و کشته شدن مار توسط مردم، داستان را به نقطه‌ی اوج و گره‌گشایی می‌رساند. با به دنیا آمدن جوجه‌ی چهارم کلاغ و زندگی خوش این دو پایان داستان رقم می‌خورد.
شروع اثر حاضر با توصیفاتی که بازنویس از کلاغ و زندگی او به دست می‌دهد، پربارتر و جذاب‌تر از حکایت مأخذ است.
پایان داستان نیز برای کودک دلنشین‌تر از متن اصلی است؛ به دنیا آمدن جوجه‌ی چهارم و آسودگی خاطر خانم کلاغه در هنگام جستجوی غذا برای او، نکته‌ای است که حکایت مأخذ به آن اشاره نکرده است.
– شخصیت‌پردازی
خانم کلاغه شخصیت اصلی داستان است. در حکایت مأخذ، نویسنده هیچ‌گونه توصیفی از او در اختیار خواننده قرار نمی‌دهد، اما در اثر حاضر، بازنویس سهم عمده‌ای را به معرفی این شخصیت و بیان رویدادهایی که برایش اتفاق می‌افتد، اختصاص داده است و این از طریق توصیفات راوی است (شخصیت‌پردازی مستقیم):
«خانم کلاغه پر زد و رفت. این طرف و آن‌ طرف را گشت و چند تا کرم برای جوجه‌اش پیدا کرد. ولی وقتی به لانه رسید، از تعجب خشکش زد. جوجه کلاغ توی لانه نبود. فکر کرد از لانه پایین افتاده. این طرف را گشت. آن طرف را گشت، بالای درخت، پایین درخت. جوجه‌اش نبود که نبود. بال‌هایش را به سرش زد و گریه و زاری سر داد.» (شیخی، ۱۳۸۹: ۳)
سهم عمده‌ی شخصیت‌پردازی خانم کلاغه بر عهده‌ی راوی است، اما خود او نیز در لابه‌لای گفت‌وگوها، شخصیتش را نمایان می‌کند (شخصیت‌پردازی غیرمستقیم):
«فکر کردم موقعی که خواب است به سراغش بروم. با نوکم به جانش بیفتم و سر و تنش را زخمی کنم. چشم‌هایش را کور کنم تا دیگر جوجه‌های نازنینم را نبیند و آن‌ها را نخورد. آن‌قدر نوکش بزنم تا دلم خنک شود.» (همان: ۶)
مار سیاه، شخصیت‌ مخالف کلاغ است. این شخصیت نیز با توصیفات بیشتری که راوی از او ارائه می‌هد، حضوری پررنگتر و برجسته‌تر از حکایت مأخذ دارد. او تنها از طریق راوی به خواننده معرفی می‌شود (شخصیت‌پردازی مستقیم):

نوشته ای دیگر :   تحقیق دانشگاهی - شناسایی و رتبه بندی عوامل موثر براستراتژی فروش خدمات تلفن همراه- قسمت ۱۷