۳-۲-۵-۴- عناصر داستان
– پیرنگ
روابط علی و معلولی، رویدادهای داستان را به هم پیوند زده و باعث انسجام آن شده است:
کبوتران به دام میافتند زیرا آتش گرسنگی و عشق به دانه، آنها را از دیدن دام باز میدارد. بیحوصله بودن کلاغ و چرخ زدن او در اطراف عاملی است تا او نتواند با قارقار خود مانع به دام افتادن کبوتران شود. به پیشنهاد طوقی، کبوتران دام را بلند کرده با خود به آسمان میبرند زیرا هر لحظه ممکن است صیاد آنها را شکار کند. طوقی پیشنهاد میدهد که به سمت جنگل بروند زیرا میتوانند در میان درختان از چشم صیاد ناپدید شوند و همینطور در آنجا زبرا که دوست طوقی است، میتواند آنها را نجات دهد. کلاغ نیز از آنجا که وجود دوست خوبی چون زبرا را مفید میداند، به دنبال دوستی با او است.
کاربرد عناصر طرح در اثر حاضر، همچون حکایت مأخذ است:
داستان با توصیف کلاغ، صیاد و کبوترانی که به شوق دانه به دام میافتند، آغاز میشود(حکایت مأخذ با توصیفات بیشتری شروع میشود، به خصوص توصیف مرغزار). با به دام افتادن کبوتران، گرهافکنی شکل میگیرد. تلاش کبوتران برای رهایی و پیشنهاد طوقی به بلند کردن دام، کشمکش را شکل میدهد. اکنون خواننده در حالتی از تعلیق و دلهره قرار میگیرد و مشتاق است بداند، ادامهی ماجرا چه میشود، آیا کبوتران میتوانند دام را بلند کنند؟ آیا صیاد به آنها رسیده شکارشان میکند؟ سوالاتی از این جنس، در مرحلهی تعلیق، ذهن مخاطب را درگیر میکند. بحران زمانی شکل میگیرد که کبوتران دام را بلند کردهاند و صیاد آنها را تعقیب میکند. هنگامی که کبوتران وارد جنگل میشوند تا از چشم صیاد ناپدید شوند، داستان به نقطهی اوج خود میرسد. با بریده شدن بند پای کبوتران توسط زبرا و رهایی آنها، گرهگشایی شکل میگیرد. و سرانجام وقتی کلاغ به سوی موش میرود و از او میخواهد با هم دوست شوند، قسمت پایانی داستان رقم میخورد.
پیرنگ از نوع باز است، زیرا داستان قابلیت گسترش دارد و از طرفی، حوادث و رویدادها نیز از پیچیدگی به دور است.
– شخصیتپردازی
تمامی شخصیتهای حکایت مأخذ در این اثر حضور دارند، شخصیتی به داستان اضافه و یا از آن کاسته نشده است.
همهی شخصیتها حیوانی هستند به جز صیاد.
توصیفات حکایت مأخذ بیشتر از اثر حاضر است که در معرفی شخصیتها مفید واقع شده است.
شخصیت اصلی، طوقی است که دارای همان خصایص مطوّقه مأخذ است. کبوتری باهوش که با تدبیر، جان خود و یارانش را نجات میدهد و تا حدی مهربان و مسئولیتپذیر است که رهایی دوستانش را از رهایی خود مهمتر میداند.
بازنویس بعضی از خصایص او را در کلیله و دمنه جاگذاشته است و از آن یادی نمیکند. به طور مثال این مطلب که همهی امور حتی به دام افتادنشان را کار قضا و قدر میداند.
نویسنده از هر دو روش (مستقیم و غیرمستقیم) برای شخصیتپردازی او بهره گرفته است.
زبرا دوست طوقی است که او و یارانش را نجات می دهد. این شخصیت در داستان «دوستان فداکار» حضوری پررنگتر از اثر حاضر دارد.
نویسنده از روش شخصیتپردازی مستقیم در معرفی این شخصیت بهره گرفته است.
کلاغ شخصیتی است فرعی که در روند داستان تأثیری ندارد و تنها شاهد ماجرا است و در پایان با دوست شدن با موش زمینهساز شکلگیری داستانی با عنوان دوستان فداکار میشود.
شخصیت او نسبت به کلاغ مأخذ تا حدی متفاوت شده است. در کلیله و دمنه کلاغ تنها ناظر واقعه است و مشتاق است بداند ماجرا به کجا ختم میشود، اما در اثر حاضر چنین معرفی میشود:
«کلاغ هم بالای درختی نشست که خبر خبر کند تا حیوانی به دام نیفتد. اما کمی که گذشت حوصلهاش سر رفت. پس پرواز کرد تا چرخی بزند.» (پناهیآذر، ۱۳۸۷ه:۳)
«کلاغ با خود گفت: «ای کاش جایی نرفته بودم و کبوترها را از دام صیاد آگاه کرده بودم.» (همان: ۴)
بازنویس با این کار خواسته است به کودکان درس تعاون و مسئولیتپذیری دهد و کلاغ را الگویی برای آنها قرار دهد.
شخصیت کلاغ از طریق راوی معرفی میشود. (مستقیم)
صیاد شخصیت مخالف است که از طریق راوی شناسانده میشود (مستقیم).
دوستان طوقی شخصیتهای فرعی و مبهم هستند که راوی آنها را توصیف میکند.
– سبک و زبان
نویسنده در بازنویسی اثر حاضر، زبانی ساده و قابل فهم را برگزیده است که از اصطلاحات عامیانه و کوچه و بازاری بیبهره نیست:
«وقتی دانهها تمام شد و خواستند پرواز کنند دیدند ای دل غافل. گرفتار دامی شدهاند که نه راه پس دارند و نه راه پیش!» (همان: ۳)
«صیاد آنها را میان درختها گم کرد و دست از پا درازتر از همان راهی که آمده بود برگشت.» (همان: ۹)
«طوقی جان توکجا اینجا کجا؟ چقدر دلم برایت تنگ شده بود. خدا را شکر که سالمی و دماغت چاق است.» (همان: ۱۰)
«… کمی با آنها خوش و بش کرد…» (همان: ۱۱)
گاه متن به ضربالمثلی زیبا مزیّن میشود:
«و به قول معروف آب رفته ز جوی باز نگردد.» (همان: ۴)
داستان از آرایش کلام و صنایع ادبی بیبهره است.
بازنویس در کاربرد به جا و درست نکات دستوری، دقت فراوان داشته و از این لحاظ کار او بینقص است.
– درونمایه
اتحاد و همبستگی دوستان در مواقع سختی و رنج، درونمایهی هر دو اثر است؛ با
دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است |
این تفاوت که نویسندهی حکایت مأخذ، بهطور مستقیم به آن اشاره میکند؛ اما بازنویس با اشاره نکردن به درونمایه، به مخاطب کودک، امکان حضور فعال در داستان میدهد.
«این است داستان موافقت دوستان و مثل بذادزان و مظاهرت ایشان در سرّا و ضرّا و شدت و رخا و فراط ایستادگی که هر یک در حوادث ایام و نوایب زمانه به جای آورند.» (منشی، ۱۳۸۶: ۱۹۰)
– صحنهپردازی
اثر حاضر، مکان وقوع حادثه را یک دشت و زمان را مبهم معرفی میکند:
«روزی روزگاری کلاغی نزدیک دشتی زندگی میکرد.» (پناهیآذر، ۱۳۸۷ه: ۱)
بهعلاوه در این جا، تصاویر به یاری کودک میآید و وجود گل، گیاه، سبزهزار و درختان سرسبز، فصل بهار را تداعی میکند.