نوامبر 30, 2020

مقاله دانشگاهی – بررسی بازنویسی ها و بازآفرینی های کلیله و دمنه برای کودکان و نوجوانان، …

1 min read

اکنون کاربرد عناصر طرح در این اثر بررسی می‌شود:
شروع داستان در اثر حاضر، به دلیل توصیف و گفت‌وگوهای بیشتر و هم چنین اطلاعاتی که در این میان به مخاطب داده می‌شود، پربارتر از آغاز حکایت مأخذ است. گره‌افکنی زمانی شکل می‌گیرد که دزد می‌خواهد به حیاط برود و گاو را بدزدد، اما دیو مانع می‌شود. بعد از آن کشمکش داستان در دو مرحله ایجاد می‌شود؛ یکی هنگامی که دیو و دزد، بر سر این که چه کسی زودتر کارش را انجام دهد، درگیر می‌شوند (کشمکش بیرونی) و دیگر زمانی که مهراب از بودن آن‌ها آگاه شده با فریادهای خود از همسایه‌ها کمک می‌طلبد (کشمکش بیرونی). بحران وقتی است که دزد و دیو یکدیگر را رسوا می‌کنند؛ دیو به مهراب می‌گوید دزد آمده است گاوت را ببرد و دزد می‌گوید، دیو می‌خواهد تو را بکشد. با داد و فریاد مهراب، همسایه‌ها با چوب و چماق به خانه‌ی مهراب می‌آیند و داستان به نقطه‌ی اوج خود می‌رسد. فرار دیو و دزد و در امان ماندن جان و مال مهراب، گره‌گشایی را رقم می‌زند. پایان زمانی است که مهراب به طویله رفته و به گاوش که با آرامش خوابیده است، نگاه می‌کند. تصاویر کتاب، صحنه‌ پایانی را به خوبی ترسیم کرده است.
می‌توان گفت که پیرنگ اثر حاضر برای کودکان از پیرنگ حکایت مأخذ، جذاب‌تر و قابل قبول‌تر است؛ به ویژه با شروع پر بار و پایان زیبایی که بازنویس برای داستان رقم می‌زند. در حکایت کلیله و دمنه عنوان شده است که دیو و دزد مهراب را بیدار و همدیگر را رسوا می‌کنند، اما در اثر حاضر بیان شده است که با سر و صدای این دو، زن مهراب بیدار شده و شوهرش را آگاه می‌کند.
از آن‌جا که هیچ‌گونه پیچیدگی در روابط علی و معلولی مشاهده نمی‌شود و از طرفی داستان نیز قابلیت گسترش دارد، پیرنگ از نوع باز است.
– شخصیت‌پردازی
شخصیت‌های انسانی مشترک در این دو اثر، مهراب، دیو، دزد و همسایه‌ها هستند و گاو تنها شخصیت حیوانی است.
در اثر حاضر دو شخصیت جدید، نمایان می‌شوند؛ یعنی زن و بچه‌ی مهراب و هدف بازنویس از این اقدام، نشان دادن روابط خانوادگی در داستان است؛ مسأله‌ای که در جلب توجه کودک به مطالعه‌ی حکایت، تأثیری بسزا دارد.
در کنار تصاویر، بازنویس نیز صمیمیت و روابط دوستانه‌ی این خانواده را در قالب جملات، ترسیم می‌کند:
«… و برگشت پیش زن و بچه‌اش… مهراب و خانواده‌اش شامشان را خوردند. بعد کمی گل گفتند و گل شنیدند و دست آخر خوابیدند.» (پناهی‌آذر، ۱۳۸۷ب: ۶)
زن مهراب در این حکایت حضوری تأثیرگذار دارد و در واقع همین شخصیت است که از وجود دزدها آگاه می‌شود:
«آن دو آن‌قدر با هم جر و بحث کردند تا این‌که زن مهراب از خواب بیدار شد و گفت: مهراب مثل اینکه دزد آمده، انگار چند نفر روی پشت بام خانه‌ی ما دارند حرف می‌زنند.» (همان: ۸)
مهراب شخصیت اصلی است. شخصیتی که حکایت مأخذ از او با عنوان زاهد یاد می‌کند، اما بازنویس بهتر می‌داند که یک فرد عادی، ایفای این نقش را به عهده بگیرد، شخصیتی که زاهد نیست، اما نیکوکاری و مهربانی او را با خود به همراه دارد.
پناهی‌آذر با افزودن مطالبی به داستان، زوایای پنهان او را آشکارتر می‌کند تا حضورش برجسته‌ و پررنگ‌تر از حکایت مأخذ ‌شود:
«روزی روزگاری مرد مهربانی زندگی می‌کرد که اسمش مهراب بود. مهراب یک گاو داشت که از شیر گاو، خرج زندگی‌اش را در می‌آورد. مهراب آدم مردم‌داری بود که سرش توی کار خودش بود.» (همان: ۲)
«مهراب از همسایه‌ها تشکر کرد. سپس به طویله رفت. به گاوش که مثل آدم‌های از دنیا بی‌خبر خوابیده بود، نگاه کرد، بعد به خانه‌اش رفت. کمی از پنجره، حیاط را نگاه کرد و خیلی زود به رختخواب رفت و خوابید.» (همان: ۱۲)
شخصیتهای فرعی دیو و دزد هستند که در حکایت مأخذ شخصیت ‌اصلی به شمار می‌روند و با کردار خود، حوادث داستان را رقم می‌زنند. آن‌ها به دنبال تصاحب جان و گاو مهراب هستند، اما در پایان، با اختلافی که بین آن‌ها در می‌گیرد، به هدف خود نمی‌رسند. این دو شخصیت مخالف مهراب هستند و با گفت‌وگوهای بیشتری که بازنویس ارائه می‌دهد، برجسته‌تر از حکایت مأخذ میشوند.
نویسنده از هر دو روش شخصیت‌پردازی مستقیم و غیرمستقیم برای معرفی آن‌ها بهره گرفته است:
«دزد گفت: «من دزدم داشتم آن مرد را تعقیب می‌کردم تا بتوانم گاوش را بدزدم». دیو خندید و گفت: «منم دیوم کاری به گاوش ندارم فقط می‌خواهم جان خودش را بگیریم.» دزد ترسید و گفت: «یعنی می‌خواهی او را بکشی؟!» دیو با لبخند زشتی سرش را تکان داد. دزد پرسید: «چرا؟!» دیو گفت: «چون آدم خوبی است. ما دیوها حالمان از هر چی آدم خوب است بهم می‌خورد.» (همان: ۵)
«دزد نقشه کشیده بود تا در یک فرصت مناسب گاو او را بدزدد. دزد چند بار خواست این کار را بکند اما موفق نشد. مثلاً وقتی گاو داشت توی صحرا می‌چرید، مهراب کمی چرت زد، اما همین‌که دزد نزدیک گاو شد گاو شروع کرد به ماما کردن و مهراب از خواب پرید.» (همان:۱۱‌)
همسایه‌های مهراب نیز، حضوری پررنگ‌تر از مردم متن اصلی دارند:
«با فریاد مهراب و داد و بی‌داد دزد و دیو، همسایه‌ها با چوب و چماق، ریختند توی خانه مهراب، همه فانوس به دست به طرف پشت‌بام دویدند… مهراب از همسایه‌ها تشکر کرد.» (همان: ۱۲-۱۱)
شخصیت کم رنگ مرید حکایت مأخذ، در اثر حاضر حذف شده است:‌
«زاهدی از مریدی گاو دوشاستد.» (منشی، ۱۳۸۶: ۲۱۵)

نوشته ای دیگر :   تحقیق دانشگاهی - بررسی بازنویسی ها و بازآفرینی های کلیله و دمنه برای کودکان و ...

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

ong>- سبک و زبان
زبان در اثر حاضر به حدی ساده‌ شده است که مخاطب با انبوهی از اصطلاحات عامیانه و ضرب‌المثل روبرو می‌شود:
«بگذریم؛ دزد داشت از پشت بوته‌ها زاغ سیاه مهراب را چوب می‌زد…» (پناهی‌آذر، ۱۳۸۷ب: ۳)
«بعد کمی گل گفتند و گل شنیدند و دست آخر خوابیدند.» (همان: ۶)
«هی یارو کجا؟! با این سن و سالت مثل این‌که هنوز کوچکتر و بزرگتر سرت نمی‌شود. هان؟!» (همان:۴ ‌)
«… من دزد نیستم، این دزده! این مرد می‌خواهد گاو تو را بدزدد بلند شو در طویله‌ات را چهار قفله کن.» (همان: ۱۰)
«دیو و دزد که دیدند هوا پس است زدند به چاک جاده و پشت سرشان را هم نگاه نکردند.» (همان: ۱۱)
شکل محاوره‌ای اثر حاضر بیشتر از حکایت مأخذ است:
«مهراب فریاد زد: «آهای دزد! آهای دزد! به دادم برسید!». دیو گفت: «من دزد نیستم این دزده. این مرد می‌خواهد گاو تو را بدزدد بلند شو در طویله را چهار قفله کن!» مهراب گفت: «آره زن، مثل اینکه خبرهایی است.» سپس فریاد زد: «آهای هوار! هوار!… همسایه‌ها به دادم برسید.» دزد فریاد زد: «آهای مهراب مواظب باش این دیو می‌خواهد تو را بکشد!»( همان:۱۱)
سرپیچی از نکات دستوری و یا علایم نگارشی، حذف و یا تکراری‌های ملال‌انگیز و تعابیر اشتباه در کلام بازنویس به چشم نمی‌خورد.
– درون‌مایه
این مطلب که تفرقه و اختلاف نظر دشمنان، مایه‌ی آسایش انسان است، درون‌مایه‌ی دو اثر را شکل داده است؛ با این تفاوت که بازنویس به درون‌مایه‌ی داستان اشاره نمی‌کند تا ذهن کودک درگیر شود و خود او به پیام دل‌خواه برسد؛ اما حکایت مأخذ به‌طور مستقیم درون‌مایه را عنوان می‌کند:‌
«… اختلاف کلمه‌ی خصمان موجب فراغ دل و نظام کار باشد چنان‌که در خلاف دزد و دیو، پارسا مرد را بود.» (منشی، ۱۳۸۶: ۲۱۵).
– صحنه‌پردازی
حکایت مأخذ، زمان و مکان داستان را این‌گونه معرفی می‌کند:
«پس هر دو به موافقت یک‌دیگر در عقب زاهد، به زاویه‌ی او رفتند. شبانگاهی آن‌جا رسیدند، زاهد در خانه رفت و گاو را ببست.» (همان: ۲۱۵)
در اثر حاضر ابتدا بازنویس به زمان داستان، اشاره‌ای مبهم می‌کند و سپس بعد از معرفی مکان، زمان وقوع حادثه را تاریکی شب می‌داند:
«روزی روزگاری مرد مهربانی زندگی می‌کرد.» (پناهی‌آذر، ۱۳۸۷ب: ۲)

نوشته ای دیگر :   سامانه پژوهشی -ارزیابی نقش تسهیلات اعطایی بانکداری اسلامی در موفقیت صندوق مهر امام رضا (ع)- ...

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.