دانلود پایان نامه کارشناسی ارشد: ابتلاء و تزکیه اخلاقی

دانلود پایان نامه

عنوان کامل پایان نامه کارشناسی ارشد : ابتلاء و تزکیه اخلاقی 

تکه ای از متن پایان نامه :

-1-2-2. زکات

زکات و تزکیه با یکدیگر ارتباط نزدیکی دارند و زکات مقدمه‌ای برای تزکیه نفس و افزایش رزق و روزی به شمار می‌رود، چنانکه طبرسی در الاحتجاج[1] روایت کرده می باشد که خداوند زکات را سبب پاک شدن نفس و رشد و نمو در رزق و روزی قرار داد. همچنین روایت شده می باشد که زکات دادن3-1-2-5. تقوا

تقوا اسم مصدر از ریشه «و ق ی»، در لغت به معنای پرهیز، حفاظت و مراقبت شدید و فوق العاده می باشد.[2] با در نظر داشتن معنای تقوا در ادبیات معارف اسلامی به معنای حفظ خویشتن از مطلق محذورات؛ اعم از محرمات و مکروهات،[3] می‌توان آن را هم معنای تزکیه نامید به نظر می‌رسد که تقوا در اثر تزکیه به دست می‌آید و یا ابزاری برای تزکیه می باشد درواقع نمی‌توان آن را هم معنای تزکیه دانست.

3-1-3. معنای اصطلاحی

در اصطلاح، تزکیه به معنای پاکیزه کردن و پالایش روح و قلب و نفس از صفات رذیله می باشد به این معنا که بشر کوشش نماید، روح نفس و قلب خویش را پاک و منزه ومطهر نماید و این همان تزکیه اخلاقی می باشد که مراد ما در این نوشتار می باشد، که به رفتار شخص تعلق می‌گیرد و شخص رفتار خود را پاکیزه می‌گرداند. و نیز گفته شده تزکیه نفس یا خودسازی کوششی می باشد که هر فرد به کار می‌برد تا بدن یا روان خود را مطابق معیاری که قبول کرده و برگزیده می باشد در آورد.[4]

در متون دین اسلام برای ارائه معنای اصطلاحی تزکیه تنها از این ماده و مشتقات آن بهره گیری نکرده‌اند؛ بلکه تعبیرهای دیگری نیز به کار رفته می باشد مانند جهاد با نفس، خود سازی و جهاد اکبر.[5]و…

3-1-3-1. تزکیه در قرآن

«تزکیه در اصطلاح قرآنی به دو شکل معنایی به کار رفته می باشد؛ در شکل نخست عملی مذموم می باشد که از آن به خودستایی تعبیر می‌گردد و در حقیقت ادعای طهارت و پاکی نفس می باشد و در شکل دوم عملی ممدوح می باشد که به رفتار شخص تعلق می‌گیرد و شخص رفتار خود را پاک و پاکیزه و با خیر و برکت می‌گرداند

زیرا شرک و کفر و ملکات رذیله‌ای زیرا تکبر و بخل و گناهان کبیره‌ای زیرا قتل نفس و زنا و شرابخواری می باشد؛[6] تربیت و رشد دادن چیزی به نحو شایسته؛[7] پاک شمردن نفس و خودستایی و مدح خویشتن.[8]

[1].  احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، بیروت، داراحیاء الترث العربی، 1406 ه.ق، ج 1، ص 97.

[2]. محمد بن مکرم ابن مقصود، لسان العرب، بیروت، دارالسان العرب ودارالجیل، 1408 ه.ق و1988م، ج۱۵، ص۴۰۲. محمد بن حسن طوسی، مصباح المتهجّد، قم، دارالمعارف الاسلامیه، 1411 ه.ق، ص۶۶۹.

[3]. حسین ابن محمد راغب اصفهانی، همان، ص۵۳۰-۵۳۱؛ دائره المعارف قرآن کریم ج۸، ص۴۴۶.

1.محمد حسن آموزگار، اسلام و تزکیه نفس، تهران، نشر انجمن اولیاء و مربیان جمهوری اسلامی، چاپ اول، 1375 هـ. ش، ص 58.

[5]. همان، ص 61 – 59.

[6]. محمد حسین طباطبائی، همان، ج 1، ص 330، ایشان مقصود از رسالت پیامبران را آغاز تربیت بشر می‌دانند.

[7]. همان، ج 3، ص 265.

[8]. فضل طبرسی، همان، ج 3، ص 91، ج 9، ص 272؛  ابوالفتوح رازی، همان، ج 5، ص 391.

برای دیدن تکه های بیشتری از این پایان نامه و دانلود فایل پایان نامه با فرمت ورد ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک پایین صفحه مراجعه نمایید:

 دانلود از لینک پایین صفحه

]]>

پایان نامه ارشدبا موضوع ابتلاء و تزکیه اخلاقی

دانلود پایان نامه

عنوان کامل پایان نامه کارشناسی ارشد : ابتلاء و تزکیه اخلاقی 

تکه ای از متن پایان نامه :

-1-1.  معنای لغوی ابتلاء

ریشه‌ی این کلمه «بلو» در اصل به معنی کهنگی و فرسودگی می باشد.[1] «بلی الثوبُ بلی وبلاءً به معنای لباس وجامه کهنه وفرسوده شده می‌باشد»[2] به کسی که مسافرت او را خسته وفرسوده کرده باشد می‌گویند: «أبلاهُ السفر»[3]، «بلاء» به معنی آزمودن وامتحان کردن هم به کار می‌رود. «بَلَوته؛یعنی او را آزمودم ومثل این که از زیادی آزمایش او را خسته وفرسوده کردم.»[4] درزبان عربی گاه از غم واندوه ونعمت نیز به بلاء تعبیرشده ودرعلّت این نام گذاری گفته‌اند: «سمی الغم بلاءً من حیث انه یبلی الجسم»[5]، غم از آن جهت که جسم را فرسایش می‌دهد بلاء نامیده می‌گردد.

مرحوم طبرسی در این زمینه می‌نویسد:

«به نعمت ویا خسارت وزیان از آن جهت بلاء می‌گویند که در اصل، بلاء آن چیزی می باشد که به وسیله‌ی آن حالات بشر از صبر وشکر ظاهر می‌گردد پس به این جهت خداوند بشر‌ها را با نعمت‌ها امتحان می‌کند تا شکر آن‌ها را ظاهر سازد و همچنین آنان را با شدائد وسختی‌ها می‌آزماید تا صبر آنان پدیدار گردد و از این راه به ثوابی نائل آیند[6]

أو غیرهما».[7] تحول و دگرگونی در حالاتشان و تغییر و پریشانی در کارهای زندگیشان به دلیل ترس، گرسنگی یا غیر این دو ایجاد می‌کنیم.

گروهی معنای اصلی آن را آزمایش و اختیار (آزمایش کردن) در نظر گرفته‌اند و گروهی دیگر معانی اصلی آن را دگرگونی و کهنه شدن می‌دانند. لذا در معنای اصلی آن اختلاف می باشد.

«ابتلاء» مصدر ثلاثی مزید از باب افتعال از ماده «بلو» می باشد. این واژه و مشتقات آن در قرآن 37 بار در ضمن 34 آیه به کار رفته می باشد.[8] واژه ابتلاء نیز در قرآن در دو معنا به کار رفته می باشد که عبارتند از:

1-کهنه شدن و زایل شدن «یَئادَمُ هَل أدُلُّکَ عَلیَ شَجَرَهِ الخُلدِ وَ مُلکٍ لَّا یَبلی».[9] آیا تو را به درخت جاویدانی و مُلکی زوال ناپذیر راه بنمایم؟ «ملکٌ لایبلی ای لایزول و لایضعف».[10] مقصود از ملک زوال ناپذیر زائل نشدن و ضعیف نشدن می باشد.

2-امتحان و آزمایش «فَأمَّا الانسَانُ إِذَا مَا ابتَلَئهُ ربُِّه».[11] امّا بشر، هنگامی که پروردگارش وی را می‌آزماید، «ای امتحنه».[12] ابتلاء در این آیه شریفه به معنای امتحان و آزمایش کردن می باشد.

می‌توان ابتلاء و بلاء را از یک ماده دانست و به آزمایش کردن معنا نمود. امّا تفاوتی که بلاء و ابتلاء دارند این می باشد که «فی الإبلاء توجّه مخصوص الی جهه صدور التحویل من الفاعل و نظر خاصّ الی قیامه به-وفی الابتلاء توجّه مخصوص الی صدور الفعل بالطّوع و الرغبه و الاراده الخاصه».[13] در بلاء در نظر داشتن جهت انجام دهنده دگرگونی معطوف می باشد و به برپا کننده آن توجه می‌گردد اما در ابتلاء در نظر داشتن این جهت می باشد که جریان فعل با رضایت و میل و اختیار می‌باشد.

شیطان نسبت داده می‌گردید و لذا شیطان را به فنّان توصیف نموده بودند لکن این‌ها معانی فرعی کلمه بوده و معنای اصلی کلمه امتحان و آزمایش می باشد».[14]

در روایتی از ابن زید در تفسیر آیه«وَاعلَمُوا أنَّمَا أموَالُکُم و أولَادُکُم فِتنَه»[15] آمده می باشد: «قال فتنه، الاختیار و قرأ قول الله تعالی «وَ نَبلُوکُم بِالشَّرِّ وَالخَیرِ فِتنَهً»[16]». فتنه به معنای اختیار می باشد، و به این آیه استناد نمود؛«شما را با شر و خیر امتحان می‌کنیم».[17]

در نتیجه می‌توان گفت فتنه، امتحانی می باشد از جانب خداوند، تا افراد بر طبق آن چیز که که در اقدام ظاهر می‌سازند عذاب و پاداش داده شوند و نه براساس علم ازلی.

2-1-2-2. امتحان

امتحان در لغت به معنای آزمودن می باشد.[18] این واژه از ریشه «مَحَنَ» از باب افتعال به معنای گداختن گرفته شده می باشد.«امتَحَنت الفضه؛ یعنی طلا را در آتش قرار دادم تا آزمایش شده و خالص گردد».[19] امتحان با در نظر داشتن معنای ریشه آن در مواردی به کار می‌رود که با سلب آسایش ظاهری همراه می باشد.[20] به گفته بعضی تصفیه و تلخیص از آثار و لوازم امتحان می باشد.[21]

[1].علی اکبرقرشّی بنایی، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1384 ش.،ج 1،ص 229

[2]. حسین بن محمد راغب اصفهانی، ترجمه وتحقیق مفردات الفاظ قرآن، ترجمه: سید غلام رضا خسروی حسینی، تهران، مرتضوی، 1381 ش، ج 1، ص 309.

[3]. محمد بن مکرم ابن مقصود، لسان العرب المحیط، دارالسان العرب ودارالجیل، 1408 ه.ق و1988م، ج 1، ص 264.

[4]. حسین بن محمد راغب اصفهانی، همان، ج 1، ص 309.

[5]. همان، ص 59.

[6]. مترجمان، ترجمه‌ی تفسیر مجمع البیان، تهران، فراهانی، 1360 ش، ج11، ص268.

[7]. حسن مصطفوی، همان، ج 1، ص 336.

[8]. محمدباقر محقق، دائره الفرائد در فرهنگ قرآن، تهران، بعثت، بی‌تا، ج 3، ص 458.

[9]. طه، 120.

[10]. محمد حسین شیرازی، تفسیر تبیین القرآن، بیروت، دارالعلوم، 1423 ه.ق، ج 1، ص 332؛ محمدبن مرتضی کاشانی، تفسیر المعین، ج2، ص 833.

[11]. فجر، 15.

[12]. محمدبن علی شوکانی، فتح القدیر، دمشق، بیروت، دارالکلم الطیب، 1414 ه.ق، ج 5، ص 533؛ محمدبن حبیب الله سبزواری نجفی، ارشادالاذهان الی تفسیر القرآن، ج1، ص 599.

[13]. حسن مصطفوی، همان، ج 1، ص 337.

[14]. محمد رشید رضا، تفسیر القرآن الحکیم(الشهیر بتفسیر المنار)، بیروت، دارالفکر،1303 ش و1342 ه.ق، ج 9، ص 220.

«فقد اشتهر من عهد بعید فیما أظن أن معناها اغراءالشربین لناس و أراهم یتناقلون استعمال قول تعالی(الفتنه أشد من القتل) بهذاالمعنی، و له أصل فی استعمال العرب فانها تطلق علی الحرب و یوصف الشیطان بالفتان…».

[15]. انفال، 28.

[16]. انبیاء، 35.

[17] جلال الدین سیوطی، الدرالمنثور فی تفسیر المأثور، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404 ه.ق، ج 3، ص 178.

[18]. علی اکبر قرشّی بنایی، همان، ج 6، ص 241.

[19]. ابوالحسن الشعرانی، نثر طوبی یا دائره المعارف قرآن مجید، تهران، کتابفروشی اسلامیه،1398 ه.ق، ج 7، ص 389.

[20]. مرکز فرهنگ و معارف قرآنی، دائره المعارف قرآن کریم، قم، مؤسسه بوستان کتاب، 1382 ش، ج 4، ص 265.

[21].حسن مصطفوی، همان، ج 11، ص 43. «و أمّا التصفیه و التخلیص فمن أثار الاصل و لوازمه».

برای دیدن تکه های بیشتری از این پایان نامه و دانلود فایل پایان نامه با فرمت ورد ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک پایین صفحه مراجعه نمایید:

 دانلود از لینک پایین صفحه

]]>

دانلود پایان نامه کارشناسی ارشد: ابتلاء و تزکیه اخلاقی

دانلود پایان نامه

عنوان کامل پایان نامه کارشناسی ارشد : ابتلاء و تزکیه اخلاقی 

تکه ای از متن پایان نامه :

-1-1.  معنای لغوی ابتلاء

ریشه‌ی این کلمه «بلو» در اصل به معنی کهنگی و فرسودگی می باشد.[1] «بلی الثوبُ بلی وبلاءً به معنای لباس وجامه کهنه وفرسوده شده می‌باشد»[2] به کسی که مسافرت او را خسته وفرسوده کرده باشد می‌گویند: «أبلاهُ السفر»[3]، «بلاء» به معنی آزمودن وامتحان کردن هم به کار می‌رود. «بَلَوته؛یعنی او را آزمودم ومثل این که از زیادی آزمایش او را خسته وفرسوده کردم.»[4] درزبان عربی گاه از غم واندوه ونعمت نیز به بلاء تعبیرشده ودرعلّت این نام گذاری گفته‌اند: «سمی الغم بلاءً من حیث انه یبلی الجسم»[5]، غم از آن جهت که جسم را فرسایش می‌دهد بلاء نامیده می‌گردد.

مرحوم طبرسی در این زمینه می‌نویسد:

«به نعمت ویا خسارت وزیان از آن جهت بلاء می‌گویند که در اصل، بلاء آن چیزی می باشد که به وسیله‌ی آن حالات بشر از صبر وشکر ظاهر می‌گردد پس به این جهت خداوند بشر‌ها را با نعمت‌ها امتحان می‌کند تا شکر آن‌ها را ظاهر سازد و همچنین آنان را با شدائد وسختی‌ها می‌آزماید تا صبر آنان پدیدار گردد و از این راه به ثوابی نائل آیند[6]

أو غیرهما».[7] تحول و دگرگونی در حالاتشان و تغییر و پریشانی در کارهای زندگیشان به دلیل ترس، گرسنگی یا غیر این دو ایجاد می‌کنیم.

گروهی معنای اصلی آن را آزمایش و اختیار (آزمایش کردن) در نظر گرفته‌اند و گروهی دیگر معانی اصلی آن را دگرگونی و کهنه شدن می‌دانند. لذا در معنای اصلی آن اختلاف می باشد.

«ابتلاء» مصدر ثلاثی مزید از باب افتعال از ماده «بلو» می باشد. این واژه و مشتقات آن در قرآن 37 بار در ضمن 34 آیه به کار رفته می باشد.[8] واژه ابتلاء نیز در قرآن در دو معنا به کار رفته می باشد که عبارتند از:

1-کهنه شدن و زایل شدن «یَئادَمُ هَل أدُلُّکَ عَلیَ شَجَرَهِ الخُلدِ وَ مُلکٍ لَّا یَبلی».[9] آیا تو را به درخت جاویدانی و مُلکی زوال ناپذیر راه بنمایم؟ «ملکٌ لایبلی ای لایزول و لایضعف».[10] مقصود از ملک زوال ناپذیر زائل نشدن و ضعیف نشدن می باشد.

2-امتحان و آزمایش «فَأمَّا الانسَانُ إِذَا مَا ابتَلَئهُ ربُِّه».[11] امّا بشر، هنگامی که پروردگارش وی را می‌آزماید، «ای امتحنه».[12] ابتلاء در این آیه شریفه به معنای امتحان و آزمایش کردن می باشد.

می‌توان ابتلاء و بلاء را از یک ماده دانست و به آزمایش کردن معنا نمود. امّا تفاوتی که بلاء و ابتلاء دارند این می باشد که «فی الإبلاء توجّه مخصوص الی جهه صدور التحویل من الفاعل و نظر خاصّ الی قیامه به-وفی الابتلاء توجّه مخصوص الی صدور الفعل بالطّوع و الرغبه و الاراده الخاصه».[13] در بلاء در نظر داشتن جهت انجام دهنده دگرگونی معطوف می باشد و به برپا کننده آن توجه می‌گردد اما در ابتلاء در نظر داشتن این جهت می باشد که جریان فعل با رضایت و میل و اختیار می‌باشد.

شیطان نسبت داده می‌گردید و لذا شیطان را به فنّان توصیف نموده بودند لکن این‌ها معانی فرعی کلمه بوده و معنای اصلی کلمه امتحان و آزمایش می باشد».[14]

در روایتی از ابن زید در تفسیر آیه«وَاعلَمُوا أنَّمَا أموَالُکُم و أولَادُکُم فِتنَه»[15] آمده می باشد: «قال فتنه، الاختیار و قرأ قول الله تعالی «وَ نَبلُوکُم بِالشَّرِّ وَالخَیرِ فِتنَهً»[16]». فتنه به معنای اختیار می باشد، و به این آیه استناد نمود؛«شما را با شر و خیر امتحان می‌کنیم».[17]

در نتیجه می‌توان گفت فتنه، امتحانی می باشد از جانب خداوند، تا افراد بر طبق آن چیز که که در اقدام ظاهر می‌سازند عذاب و پاداش داده شوند و نه براساس علم ازلی.

2-1-2-2. امتحان

امتحان در لغت به معنای آزمودن می باشد.[18] این واژه از ریشه «مَحَنَ» از باب افتعال به معنای گداختن گرفته شده می باشد.«امتَحَنت الفضه؛ یعنی طلا را در آتش قرار دادم تا آزمایش شده و خالص گردد».[19] امتحان با در نظر داشتن معنای ریشه آن در مواردی به کار می‌رود که با سلب آسایش ظاهری همراه می باشد.[20] به گفته بعضی تصفیه و تلخیص از آثار و لوازم امتحان می باشد.[21]

[1].علی اکبرقرشّی بنایی، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1384 ش.،ج 1،ص 229

[2]. حسین بن محمد راغب اصفهانی، ترجمه وتحقیق مفردات الفاظ قرآن، ترجمه: سید غلام رضا خسروی حسینی، تهران، مرتضوی، 1381 ش، ج 1، ص 309.

[3]. محمد بن مکرم ابن مقصود، لسان العرب المحیط، دارالسان العرب ودارالجیل، 1408 ه.ق و1988م، ج 1، ص 264.

[4]. حسین بن محمد راغب اصفهانی، همان، ج 1، ص 309.

[5]. همان، ص 59.

[6]. مترجمان، ترجمه‌ی تفسیر مجمع البیان، تهران، فراهانی، 1360 ش، ج11، ص268.

[7]. حسن مصطفوی، همان، ج 1، ص 336.

[8]. محمدباقر محقق، دائره الفرائد در فرهنگ قرآن، تهران، بعثت، بی‌تا، ج 3، ص 458.

[9]. طه، 120.

[10]. محمد حسین شیرازی، تفسیر تبیین القرآن، بیروت، دارالعلوم، 1423 ه.ق، ج 1، ص 332؛ محمدبن مرتضی کاشانی، تفسیر المعین، ج2، ص 833.

[11]. فجر، 15.

[12]. محمدبن علی شوکانی، فتح القدیر، دمشق، بیروت، دارالکلم الطیب، 1414 ه.ق، ج 5، ص 533؛ محمدبن حبیب الله سبزواری نجفی، ارشادالاذهان الی تفسیر القرآن، ج1، ص 599.

[13]. حسن مصطفوی، همان، ج 1، ص 337.

[14]. محمد رشید رضا، تفسیر القرآن الحکیم(الشهیر بتفسیر المنار)، بیروت، دارالفکر،1303 ش و1342 ه.ق، ج 9، ص 220.

«فقد اشتهر من عهد بعید فیما أظن أن معناها اغراءالشربین لناس و أراهم یتناقلون استعمال قول تعالی(الفتنه أشد من القتل) بهذاالمعنی، و له أصل فی استعمال العرب فانها تطلق علی الحرب و یوصف الشیطان بالفتان…».

[15]. انفال، 28.

[16]. انبیاء، 35.

[17] جلال الدین سیوطی، الدرالمنثور فی تفسیر المأثور، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404 ه.ق، ج 3، ص 178.

[18]. علی اکبر قرشّی بنایی، همان، ج 6، ص 241.

[19]. ابوالحسن الشعرانی، نثر طوبی یا دائره المعارف قرآن مجید، تهران، کتابفروشی اسلامیه،1398 ه.ق، ج 7، ص 389.

[20]. مرکز فرهنگ و معارف قرآنی، دائره المعارف قرآن کریم، قم، مؤسسه بوستان کتاب، 1382 ش، ج 4، ص 265.

[21].حسن مصطفوی، همان، ج 11، ص 43. «و أمّا التصفیه و التخلیص فمن أثار الاصل و لوازمه».

برای دیدن تکه های بیشتری از این پایان نامه و دانلود فایل پایان نامه با فرمت ورد ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک پایین صفحه مراجعه نمایید:

 دانلود از لینک پایین صفحه

]]>

ابتلاء و تزکیه اخلاقی

دانلود پایان نامه

عنوان کامل پایان نامه کارشناسی ارشد : ابتلاء و تزکیه اخلاقی 

تکه ای از متن پایان نامه :

-1-1.  معنای لغوی ابتلاء

ریشه‌ی این کلمه «بلو» در اصل به معنی کهنگی و فرسودگی می باشد.[1] «بلی الثوبُ بلی وبلاءً به معنای لباس وجامه کهنه وفرسوده شده می‌باشد»[2] به کسی که مسافرت او را خسته وفرسوده کرده باشد می‌گویند: «أبلاهُ السفر»[3]، «بلاء» به معنی آزمودن وامتحان کردن هم به کار می‌رود. «بَلَوته؛یعنی او را آزمودم ومثل این که از زیادی آزمایش او را خسته وفرسوده کردم.»[4] درزبان عربی گاه از غم واندوه ونعمت نیز به بلاء تعبیرشده ودرعلّت این نام گذاری گفته‌اند: «سمی الغم بلاءً من حیث انه یبلی الجسم»[5]، غم از آن جهت که جسم را فرسایش می‌دهد بلاء نامیده می‌گردد.

مرحوم طبرسی در این زمینه می‌نویسد:

«به نعمت ویا خسارت وزیان از آن جهت بلاء می‌گویند که در اصل، بلاء آن چیزی می باشد که به وسیله‌ی آن حالات بشر از صبر وشکر ظاهر می‌گردد پس به این جهت خداوند بشر‌ها را با نعمت‌ها امتحان می‌کند تا شکر آن‌ها را ظاهر سازد و همچنین آنان را با شدائد وسختی‌ها می‌آزماید تا صبر آنان پدیدار گردد و از این راه به ثوابی نائل آیند[6]

أو غیرهما».[7] تحول و دگرگونی در حالاتشان و تغییر و پریشانی در کارهای زندگیشان به دلیل ترس، گرسنگی یا غیر این دو ایجاد می‌کنیم.

گروهی معنای اصلی آن را آزمایش و اختیار (آزمایش کردن) در نظر گرفته‌اند و گروهی دیگر معانی اصلی آن را دگرگونی و کهنه شدن می‌دانند. لذا در معنای اصلی آن اختلاف می باشد.

«ابتلاء» مصدر ثلاثی مزید از باب افتعال از ماده «بلو» می باشد. این واژه و مشتقات آن در قرآن 37 بار در ضمن 34 آیه به کار رفته می باشد.[8] واژه ابتلاء نیز در قرآن در دو معنا به کار رفته می باشد که عبارتند از:

1-کهنه شدن و زایل شدن «یَئادَمُ هَل أدُلُّکَ عَلیَ شَجَرَهِ الخُلدِ وَ مُلکٍ لَّا یَبلی».[9] آیا تو را به درخت جاویدانی و مُلکی زوال ناپذیر راه بنمایم؟ «ملکٌ لایبلی ای لایزول و لایضعف».[10] مقصود از ملک زوال ناپذیر زائل نشدن و ضعیف نشدن می باشد.

2-امتحان و آزمایش «فَأمَّا الانسَانُ إِذَا مَا ابتَلَئهُ ربُِّه».[11] امّا بشر، هنگامی که پروردگارش وی را می‌آزماید، «ای امتحنه».[12] ابتلاء در این آیه شریفه به معنای امتحان و آزمایش کردن می باشد.

می‌توان ابتلاء و بلاء را از یک ماده دانست و به آزمایش کردن معنا نمود. امّا تفاوتی که بلاء و ابتلاء دارند این می باشد که «فی الإبلاء توجّه مخصوص الی جهه صدور التحویل من الفاعل و نظر خاصّ الی قیامه به-وفی الابتلاء توجّه مخصوص الی صدور الفعل بالطّوع و الرغبه و الاراده الخاصه».[13] در بلاء در نظر داشتن جهت انجام دهنده دگرگونی معطوف می باشد و به برپا کننده آن توجه می‌گردد اما در ابتلاء در نظر داشتن این جهت می باشد که جریان فعل با رضایت و میل و اختیار می‌باشد.

شیطان نسبت داده می‌گردید و لذا شیطان را به فنّان توصیف نموده بودند لکن این‌ها معانی فرعی کلمه بوده و معنای اصلی کلمه امتحان و آزمایش می باشد».[14]

در روایتی از ابن زید در تفسیر آیه«وَاعلَمُوا أنَّمَا أموَالُکُم و أولَادُکُم فِتنَه»[15] آمده می باشد: «قال فتنه، الاختیار و قرأ قول الله تعالی «وَ نَبلُوکُم بِالشَّرِّ وَالخَیرِ فِتنَهً»[16]». فتنه به معنای اختیار می باشد، و به این آیه استناد نمود؛«شما را با شر و خیر امتحان می‌کنیم».[17]

در نتیجه می‌توان گفت فتنه، امتحانی می باشد از جانب خداوند، تا افراد بر طبق آن چیز که که در اقدام ظاهر می‌سازند عذاب و پاداش داده شوند و نه براساس علم ازلی.

2-1-2-2. امتحان

امتحان در لغت به معنای آزمودن می باشد.[18] این واژه از ریشه «مَحَنَ» از باب افتعال به معنای گداختن گرفته شده می باشد.«امتَحَنت الفضه؛ یعنی طلا را در آتش قرار دادم تا آزمایش شده و خالص گردد».[19] امتحان با در نظر داشتن معنای ریشه آن در مواردی به کار می‌رود که با سلب آسایش ظاهری همراه می باشد.[20] به گفته بعضی تصفیه و تلخیص از آثار و لوازم امتحان می باشد.[21]

[1].علی اکبرقرشّی بنایی، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1384 ش.،ج 1،ص 229

[2]. حسین بن محمد راغب اصفهانی، ترجمه وتحقیق مفردات الفاظ قرآن، ترجمه: سید غلام رضا خسروی حسینی، تهران، مرتضوی، 1381 ش، ج 1، ص 309.

[3]. محمد بن مکرم ابن مقصود، لسان العرب المحیط، دارالسان العرب ودارالجیل، 1408 ه.ق و1988م، ج 1، ص 264.

[4]. حسین بن محمد راغب اصفهانی، همان، ج 1، ص 309.

[5]. همان، ص 59.

[6]. مترجمان، ترجمه‌ی تفسیر مجمع البیان، تهران، فراهانی، 1360 ش، ج11، ص268.

[7]. حسن مصطفوی، همان، ج 1، ص 336.

[8]. محمدباقر محقق، دائره الفرائد در فرهنگ قرآن، تهران، بعثت، بی‌تا، ج 3، ص 458.

[9]. طه، 120.

[10]. محمد حسین شیرازی، تفسیر تبیین القرآن، بیروت، دارالعلوم، 1423 ه.ق، ج 1، ص 332؛ محمدبن مرتضی کاشانی، تفسیر المعین، ج2، ص 833.

[11]. فجر، 15.

[12]. محمدبن علی شوکانی، فتح القدیر، دمشق، بیروت، دارالکلم الطیب، 1414 ه.ق، ج 5، ص 533؛ محمدبن حبیب الله سبزواری نجفی، ارشادالاذهان الی تفسیر القرآن، ج1، ص 599.

[13]. حسن مصطفوی، همان، ج 1، ص 337.

[14]. محمد رشید رضا، تفسیر القرآن الحکیم(الشهیر بتفسیر المنار)، بیروت، دارالفکر،1303 ش و1342 ه.ق، ج 9، ص 220.

«فقد اشتهر من عهد بعید فیما أظن أن معناها اغراءالشربین لناس و أراهم یتناقلون استعمال قول تعالی(الفتنه أشد من القتل) بهذاالمعنی، و له أصل فی استعمال العرب فانها تطلق علی الحرب و یوصف الشیطان بالفتان…».

[15]. انفال، 28.

[16]. انبیاء، 35.

[17] جلال الدین سیوطی، الدرالمنثور فی تفسیر المأثور، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404 ه.ق، ج 3، ص 178.

[18]. علی اکبر قرشّی بنایی، همان، ج 6، ص 241.

[19]. ابوالحسن الشعرانی، نثر طوبی یا دائره المعارف قرآن مجید، تهران، کتابفروشی اسلامیه،1398 ه.ق، ج 7، ص 389.

[20]. مرکز فرهنگ و معارف قرآنی، دائره المعارف قرآن کریم، قم، مؤسسه بوستان کتاب، 1382 ش، ج 4، ص 265.

[21].حسن مصطفوی، همان، ج 11، ص 43. «و أمّا التصفیه و التخلیص فمن أثار الاصل و لوازمه».

برای دیدن تکه های بیشتری از این پایان نامه و دانلود فایل پایان نامه با فرمت ورد ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک پایین صفحه مراجعه نمایید:

 دانلود از لینک پایین صفحه

]]>

دانلود پایان نامه ارشدبا موضوع ابتلاء و تزکیه اخلاقی

دانلود پایان نامه

عنوان کامل پایان نامه کارشناسی ارشد : ابتلاء و تزکیه اخلاقی 

تکه ای از متن پایان نامه :

-2-2-3. داشتن ابزار شناخت

خداوند در قرآن از گوش، چشم و قلب به عنوان ابزار شناخت نام می‌برد. قرآن کریم می‌فرماید: «وَ اللهُ أخرَجَکُم مِّن بُطُونِ اُمَّهَاتِکُم لَا تَعلَمُونَ شَیئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمعَ وَالابصاَرَ وَالأفِدَه»،[1] و خدا شما را از بطن مادران بیرون آورد در حالی‌که هیچ نمی‌دانستید و به شما گوش و چشم و قلب اعطا نمود. «بدون شک هیچگاه عالم خارج به درون وجود ما راه نمی‌یابد، بلکه تصویر در روح ما تأثیر می‌بندد و به این ترتیب همیشه شناخت ما نسبت به جهان خارج به وسیله ابزاری صورت می‌گیرد که از همه مهم‌تر سمع و بصر(چشم و گوش) می باشد. این ابزار آن چیز که را از خارج دریافته‌اند به ذهن و فکر ما منتقل می‌سازند و ما با نیروی عقل و اندیشه آن را در می‌یابیم و به تجزیه و تحلیل آن می‌پردازیم به همین دلیل در آیه فوق، پس از اظهار عدم آگاهی مطلق بشر به هنگام گام نهادن در این جهان، می‌فرماید:

«خداوند چشم و گوش و قلب را در اختیارتان گذاشت» و اگر می‌بینیم نخست از «گوش» نام می‌برد و سپس از «چشم» با اینکه چشم ظاهراً دایره فعالیت وسیع تری دارد شاید به خاطر آن می باشد که گوش وسیله‌ای می باشد برای تعلیم و تربیت در همه زمینه‌ها، زیرا از طریق شنیدن کلمات به همه حقایق اعم از آن چیز که در دایره حس می باشد و آن‌چه بیرون از دایره حس آشنا می‌گردد، در حالی‌که چشم این وسعت اقدام را ندارد، درست می باشد که بشر با خواندن کلمات از طریق چشم می‌تواند به این مسائل آشنا گردد اما امثال این‌ها، که در این چیزها مالک حقیقى خداست و مالکیت بشر به تملیک خداى تعالى می باشد، آن هم تملیک ظاهرى و مجازى نه تملیک حقیقی و واقعی.[2]

2-3-1-2. ربوبیت

سؤالى که به ذهن مى‏رسد این می باشد که مگر آزمایش براى این نیست که اشخاص یا چیزهاى مبهم و ناشناخته را بشناسیم و از میزان جهل و نادانى خود بکاهیم؟ اگر چنین می باشد، خداوندى که علمش به همه چیز احاطه دارد و از اسرار درون و برون همه کس و همه چیز آگاه می باشد، غیب آسمان و زمین را با علم بى‏پایانش مى‏داند، چرا امتحان مى‏کند؟ مگر چیزى بر او مخفى می باشد که با امتحان آشکار گردد؟! در آغاز بایستی دانست که مفهوم آزمایش و امتحان در مورد خداوند با آزمایش‌هاى ما بسیار متفاوت می باشد.

آزمایش‏هاى ما براى شناخت بیشتر و رفع ابهام و جهل می باشد، اما آزمایش الهى در واقع همان” پرورش و تربیت” می باشد.

توضیح اینکه در قرآن متجاوز از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده می باشد، این یک قانون کلى و سنت دائمى پروردگار می باشد که براى شکوفا کردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آن‌ها) و در نتیجه پرورش دادن بندگان آنان را مى‏آزماید، یعنى همانگونه که فولاد را براى استحکام بیشتر در کوره مى‏گدازند تا به اصطلاح آبدیده گردد، آدمى را نیز در کوره حوادث سخت پرورش مى‏دهد تا مقاوم گردد.

در واقع امتحان خدا به کار باغبانى پر تجربه شبیه می باشد که دانه‏هاى مستعد را در سرزمین‌هاى آماده مى‏پاشد، این دانه‏ها با بهره گیری از مواهب طبیعى شروع به نمو و رشد مى‏کنند، تدریجاً با مشکلات مى‏جنگند و با حوادث پیکار مى‏نمایند در برابر طوفان‌هاى سخت و سرماى کشنده و گرماى سوزان ایستادگى به خرج مى‏دهند تا شاخه گلى زیبا یا درختى تنومند و پر ثمر بار آید که بتواند به زندگى و حیات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.

سربازان را براى این‌که از نظر جنگى نیرومند و قوى شوند به مانورها و جنگ‌هاى مصنوعى مى‏برند و در برابر انواع مشکلات تشنگى، گرسنگى، گرما و سرما، حوادث دشوار، موانع سخت، قرار مى‏دهند تا ورزیده و آبدیده شوند.[3]

قرآن مجید به این حقیقت در جاى دیگر تصریح کرده مى‏گوید «وَ لِیبْتَلِی اللَّهُ ما فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیمَحِّصَ ما فِی قُلُوبِکُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» [4] را در کمتر از یک چشم به هم زدن از راه دور براى او حاضر کرد، سلیمان گفت این لطف خدا می باشد براى اینکه مرا امتحان کند آیا شکرگزارى مى‏کنم یا کفران؟ [5]

[1]. نحل، 78.

[2]. همان، ج‏1، ص532.

[3].ناصر مکارم شیرازی، همان، ج‏1، ص527.

[4].آل عمران، 154.

[5]. نمل، 40.

برای دیدن تکه های بیشتری از این پایان نامه و دانلود فایل پایان نامه با فرمت ورد ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک پایین صفحه مراجعه نمایید:

 دانلود از لینک پایین صفحه

]]>

ابتلاء و تزکیه اخلاقی دانلود پایان نامه کارشناسی ارشد

دانلود پایان نامه

عنوان کامل پایان نامه کارشناسی ارشد : ابتلاء و تزکیه اخلاقی 

تکه ای از متن پایان نامه :

-2-2-3. داشتن ابزار شناخت

خداوند در قرآن از گوش، چشم و قلب به عنوان ابزار شناخت نام می‌برد. قرآن کریم می‌فرماید: «وَ اللهُ أخرَجَکُم مِّن بُطُونِ اُمَّهَاتِکُم لَا تَعلَمُونَ شَیئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمعَ وَالابصاَرَ وَالأفِدَه»،[1] و خدا شما را از بطن مادران بیرون آورد در حالی‌که هیچ نمی‌دانستید و به شما گوش و چشم و قلب اعطا نمود. «بدون شک هیچگاه عالم خارج به درون وجود ما راه نمی‌یابد، بلکه تصویر در روح ما تأثیر می‌بندد و به این ترتیب همیشه شناخت ما نسبت به جهان خارج به وسیله ابزاری صورت می‌گیرد که از همه مهم‌تر سمع و بصر(چشم و گوش) می باشد. این ابزار آن چیز که را از خارج دریافته‌اند به ذهن و فکر ما منتقل می‌سازند و ما با نیروی عقل و اندیشه آن را در می‌یابیم و به تجزیه و تحلیل آن می‌پردازیم به همین دلیل در آیه فوق، پس از اظهار عدم آگاهی مطلق بشر به هنگام گام نهادن در این جهان، می‌فرماید:

«خداوند چشم و گوش و قلب را در اختیارتان گذاشت» و اگر می‌بینیم نخست از «گوش» نام می‌برد و سپس از «چشم» با اینکه چشم ظاهراً دایره فعالیت وسیع تری دارد شاید به خاطر آن می باشد که گوش وسیله‌ای می باشد برای تعلیم و تربیت در همه زمینه‌ها، زیرا از طریق شنیدن کلمات به همه حقایق اعم از آن چیز که در دایره حس می باشد و آن‌چه بیرون از دایره حس آشنا می‌گردد، در حالی‌که چشم این وسعت اقدام را ندارد، درست می باشد که بشر با خواندن کلمات از طریق چشم می‌تواند به این مسائل آشنا گردد اما امثال این‌ها، که در این چیزها مالک حقیقى خداست و مالکیت بشر به تملیک خداى تعالى می باشد، آن هم تملیک ظاهرى و مجازى نه تملیک حقیقی و واقعی.[2]

2-3-1-2. ربوبیت

سؤالى که به ذهن مى‏رسد این می باشد که مگر آزمایش براى این نیست که اشخاص یا چیزهاى مبهم و ناشناخته را بشناسیم و از میزان جهل و نادانى خود بکاهیم؟ اگر چنین می باشد، خداوندى که علمش به همه چیز احاطه دارد و از اسرار درون و برون همه کس و همه چیز آگاه می باشد، غیب آسمان و زمین را با علم بى‏پایانش مى‏داند، چرا امتحان مى‏کند؟ مگر چیزى بر او مخفى می باشد که با امتحان آشکار گردد؟! در آغاز بایستی دانست که مفهوم آزمایش و امتحان در مورد خداوند با آزمایش‌هاى ما بسیار متفاوت می باشد.

آزمایش‏هاى ما براى شناخت بیشتر و رفع ابهام و جهل می باشد، اما آزمایش الهى در واقع همان” پرورش و تربیت” می باشد.

توضیح اینکه در قرآن متجاوز از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده می باشد، این یک قانون کلى و سنت دائمى پروردگار می باشد که براى شکوفا کردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آن‌ها) و در نتیجه پرورش دادن بندگان آنان را مى‏آزماید، یعنى همانگونه که فولاد را براى استحکام بیشتر در کوره مى‏گدازند تا به اصطلاح آبدیده گردد، آدمى را نیز در کوره حوادث سخت پرورش مى‏دهد تا مقاوم گردد.

در واقع امتحان خدا به کار باغبانى پر تجربه شبیه می باشد که دانه‏هاى مستعد را در سرزمین‌هاى آماده مى‏پاشد، این دانه‏ها با بهره گیری از مواهب طبیعى شروع به نمو و رشد مى‏کنند، تدریجاً با مشکلات مى‏جنگند و با حوادث پیکار مى‏نمایند در برابر طوفان‌هاى سخت و سرماى کشنده و گرماى سوزان ایستادگى به خرج مى‏دهند تا شاخه گلى زیبا یا درختى تنومند و پر ثمر بار آید که بتواند به زندگى و حیات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.

سربازان را براى این‌که از نظر جنگى نیرومند و قوى شوند به مانورها و جنگ‌هاى مصنوعى مى‏برند و در برابر انواع مشکلات تشنگى، گرسنگى، گرما و سرما، حوادث دشوار، موانع سخت، قرار مى‏دهند تا ورزیده و آبدیده شوند.[3]

قرآن مجید به این حقیقت در جاى دیگر تصریح کرده مى‏گوید «وَ لِیبْتَلِی اللَّهُ ما فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیمَحِّصَ ما فِی قُلُوبِکُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» [4] را در کمتر از یک چشم به هم زدن از راه دور براى او حاضر کرد، سلیمان گفت این لطف خدا می باشد براى اینکه مرا امتحان کند آیا شکرگزارى مى‏کنم یا کفران؟ [5]

[1]. نحل، 78.

[2]. همان، ج‏1، ص532.

[3].ناصر مکارم شیرازی، همان، ج‏1، ص527.

[4].آل عمران، 154.

[5]. نمل، 40.

برای دیدن تکه های بیشتری از این پایان نامه و دانلود فایل پایان نامه با فرمت ورد ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک پایین صفحه مراجعه نمایید:

 دانلود از لینک پایین صفحه

]]>

دانلود پایان نامه کارشناسی ارشددرباره ابتلاء و تزکیه اخلاقی

دانلود پایان نامه

عنوان کامل پایان نامه کارشناسی ارشد : ابتلاء و تزکیه اخلاقی 

تکه ای از متن پایان نامه :

-2-2-3. داشتن ابزار شناخت

خداوند در قرآن از گوش، چشم و قلب به عنوان ابزار شناخت نام می‌برد. قرآن کریم می‌فرماید: «وَ اللهُ أخرَجَکُم مِّن بُطُونِ اُمَّهَاتِکُم لَا تَعلَمُونَ شَیئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمعَ وَالابصاَرَ وَالأفِدَه»،[1] و خدا شما را از بطن مادران بیرون آورد در حالی‌که هیچ نمی‌دانستید و به شما گوش و چشم و قلب اعطا نمود. «بدون شک هیچگاه عالم خارج به درون وجود ما راه نمی‌یابد، بلکه تصویر در روح ما تأثیر می‌بندد و به این ترتیب همیشه شناخت ما نسبت به جهان خارج به وسیله ابزاری صورت می‌گیرد که از همه مهم‌تر سمع و بصر(چشم و گوش) می باشد. این ابزار آن چیز که را از خارج دریافته‌اند به ذهن و فکر ما منتقل می‌سازند و ما با نیروی عقل و اندیشه آن را در می‌یابیم و به تجزیه و تحلیل آن می‌پردازیم به همین دلیل در آیه فوق، پس از اظهار عدم آگاهی مطلق بشر به هنگام گام نهادن در این جهان، می‌فرماید:

«خداوند چشم و گوش و قلب را در اختیارتان گذاشت» و اگر می‌بینیم نخست از «گوش» نام می‌برد و سپس از «چشم» با اینکه چشم ظاهراً دایره فعالیت وسیع تری دارد شاید به خاطر آن می باشد که گوش وسیله‌ای می باشد برای تعلیم و تربیت در همه زمینه‌ها، زیرا از طریق شنیدن کلمات به همه حقایق اعم از آن چیز که در دایره حس می باشد و آن‌چه بیرون از دایره حس آشنا می‌گردد، در حالی‌که چشم این وسعت اقدام را ندارد، درست می باشد که بشر با خواندن کلمات از طریق چشم می‌تواند به این مسائل آشنا گردد اما امثال این‌ها، که در این چیزها مالک حقیقى خداست و مالکیت بشر به تملیک خداى تعالى می باشد، آن هم تملیک ظاهرى و مجازى نه تملیک حقیقی و واقعی.[2]

2-3-1-2. ربوبیت

سؤالى که به ذهن مى‏رسد این می باشد که مگر آزمایش براى این نیست که اشخاص یا چیزهاى مبهم و ناشناخته را بشناسیم و از میزان جهل و نادانى خود بکاهیم؟ اگر چنین می باشد، خداوندى که علمش به همه چیز احاطه دارد و از اسرار درون و برون همه کس و همه چیز آگاه می باشد، غیب آسمان و زمین را با علم بى‏پایانش مى‏داند، چرا امتحان مى‏کند؟ مگر چیزى بر او مخفى می باشد که با امتحان آشکار گردد؟! در آغاز بایستی دانست که مفهوم آزمایش و امتحان در مورد خداوند با آزمایش‌هاى ما بسیار متفاوت می باشد.

آزمایش‏هاى ما براى شناخت بیشتر و رفع ابهام و جهل می باشد، اما آزمایش الهى در واقع همان” پرورش و تربیت” می باشد.

توضیح اینکه در قرآن متجاوز از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده می باشد، این یک قانون کلى و سنت دائمى پروردگار می باشد که براى شکوفا کردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آن‌ها) و در نتیجه پرورش دادن بندگان آنان را مى‏آزماید، یعنى همانگونه که فولاد را براى استحکام بیشتر در کوره مى‏گدازند تا به اصطلاح آبدیده گردد، آدمى را نیز در کوره حوادث سخت پرورش مى‏دهد تا مقاوم گردد.

در واقع امتحان خدا به کار باغبانى پر تجربه شبیه می باشد که دانه‏هاى مستعد را در سرزمین‌هاى آماده مى‏پاشد، این دانه‏ها با بهره گیری از مواهب طبیعى شروع به نمو و رشد مى‏کنند، تدریجاً با مشکلات مى‏جنگند و با حوادث پیکار مى‏نمایند در برابر طوفان‌هاى سخت و سرماى کشنده و گرماى سوزان ایستادگى به خرج مى‏دهند تا شاخه گلى زیبا یا درختى تنومند و پر ثمر بار آید که بتواند به زندگى و حیات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.

سربازان را براى این‌که از نظر جنگى نیرومند و قوى شوند به مانورها و جنگ‌هاى مصنوعى مى‏برند و در برابر انواع مشکلات تشنگى، گرسنگى، گرما و سرما، حوادث دشوار، موانع سخت، قرار مى‏دهند تا ورزیده و آبدیده شوند.[3]

قرآن مجید به این حقیقت در جاى دیگر تصریح کرده مى‏گوید «وَ لِیبْتَلِی اللَّهُ ما فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیمَحِّصَ ما فِی قُلُوبِکُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» [4] را در کمتر از یک چشم به هم زدن از راه دور براى او حاضر کرد، سلیمان گفت این لطف خدا می باشد براى اینکه مرا امتحان کند آیا شکرگزارى مى‏کنم یا کفران؟ [5]

[1]. نحل، 78.

[2]. همان، ج‏1، ص532.

[3].ناصر مکارم شیرازی، همان، ج‏1، ص527.

[4].آل عمران، 154.

[5]. نمل، 40.

برای دیدن تکه های بیشتری از این پایان نامه و دانلود فایل پایان نامه با فرمت ورد ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک پایین صفحه مراجعه نمایید:

 دانلود از لینک پایین صفحه

]]>

دانلود پایان نامه ارشد: موضوع ابتلاء و تزکیه اخلاقی

دانلود پایان نامه

عنوان کامل پایان نامه کارشناسی ارشد : ابتلاء و تزکیه اخلاقی 

تکه ای از متن پایان نامه :

-3-1-3. شرآفرینی

در کلام جدید از ابتلائات تکوینی به عنوان شر نام برده می‌گردد که از طریق آن، خداوند را انکار می‌کنند. شبهه‌ ازاین‌قراراست:

اگر خداوند قادر مطلق و عالم مطلق باشد می‌تواند مانع بروز شر گردد.

اگر او خیرخواه (خیّر) باشد، خواستار این امر می باشد.

پس اگر خدا وجود داشته باشد نباید هیچ شرّی وجود داشته باشد.

اما شرّ هست پس خدا وجود ندارد.[1]

جی. ال. مکی از این شبهه دو گزاره می‌سازد و همان نتیجه انکار خدا را به این شکل اثبات می‌کند:

الف) خدایی هست که قادر مطلق، عالم مطلق و خیرخواه محض می باشد.

ب) شر هست.

آن‌گاه می‌گوید این دو گزاره با یکدیگر ناسازگارند زیرا گزاره دوم (شر هست) صادق می باشد پس بایستی از گزاره‌ اول که همان اعتقاد به خداست دست شست و می‌گوید که باورهای دینی فاقد تکیه‌گاه عقلانی‌اند.[2]

در جواب بایستی گفت، اول: تنها در ملاحظه اجزا، شر هست. اما در ملاحظه کل جهان شری وجود ندارد.[3] شر جزئی، خیر کلی می باشد. شرور هنگامی که جدای از کل در نظر گرفته می‌شوند به صورت شر جلوه می‌کنند[4] و همیشه اینگونه نیست که یک موجود خیرخواه بخواهد تا آن‌جا که می‌تواند شرّ را از بین ببرد. زیرا گاهی ممکن می باشد به علت های اخلاقی نخواهد شر را از بین ببرد، مانند مادری که به خاطر تجربه و پختگی فرزندش، همه شرور را از سر راه او برنمی‌دارد.[5] زیرا آن شرّ«پاره‌ای از ارزش‌ها و بعضی خیرهای شناخته شده نمی‌تواند منفک از نوعی شرّ، موجودیت یابند. برای مثال بعضی از افراد در برابر رنج‌ها و مصائب، پایداری اخلاقی سازنده‌ای از خود نشان می‌دهند و با این کار در دیگران روح پایداری می‌دمند و از دل موقعیتی نامطلوب، موقعیتی نیکو پدید می‌آورند. البته در چنین موقعیتی شرّ، شرّ می‌ماند. اما کل وضعیت امور، خیر می باشد. در این صورت خیر موجود بایستی مهم‌تر از آن شرّ باشد وگرنه وضعیت در کل خیر نخواهد بود. اما البته محال می باشد که این وضعیت امور خیر بدون تحقق شرّ، محقق شوند.»[6]

پس خداباوران می‌گویند: شرّ شرط لازم یا پیامد خیرات عظیم می باشد. به دلیل شایستگی عظیم بعضی از خیرهاست که خدای خیر مطلق می‌تواند به وجود شرور رضایت دهد. زیرا می‌توان تصویری معقول و فراگیر از عالم را در قالب کلی ترسیم کرد که تبیینی از خیرات و شرور آن به دست دهد.[7]

پنجم: «موضع بشر تعیین‌کننده خیر و شر و پدیدآورنده آن قرار گرفته می باشد.»[8]

«درحالی‌که اگر خداوند موجود مطلق می باشد نه یک فرد عادی. پس خطاست که خیریت خدا را شبیه به خیریت فاعل بشری بدانیم. یعنی ممکن می باشد خدا خیر باشد به این معنا که واقعیت خداوند خیر می باشد و دارای ارزش متعالی می باشد. اما این خیریت به این معنا نیست که خدا یک فاعل خیر متعالی می باشد یعنی نفس اینکه خداوند چنین عالمی را اراده کرده می باشد، قطع نظر از این‌که ما چه قضاوتی درباره آن داریم، دلیل بر خوب بودن آن می باشد. لزومی ندارد که خداوند را با معیارهای بشری بسنجیم[9]

نتیجه می‌گیریم که «هستی، خیر علی‌الاطلاق می باشد. هستی از آن حیث که هستی می باشد خیری می باشد که شرّی در آن نیست و حُسنی می باشد که قبح ندارد. اگر ما چیزها و کارها را موصوف به بدی، زشتی، ناپسندی و اوصاف دیگر می‌کنیم بر اثر یک امر عَرَضی می باشد.»[10]

«شرّ عَرَضی می باشد و عرض، کیفیتش هرچه باشد، هیچگاه نمی‌تواند چیزی به جوهر بیفزاید.»[11]

وسیله‏اى می باشد براى پیمودن مراحل تکامل، در نظر داشتن این دو اصل اساسى اثر عمیقى در ایجاد روح استقامت و صبر دارد.

بدیهى می باشد مقصود از گفتن جمله “إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ” تنها ذکرزبانى آن نیست، بلکه در نظر داشتن حقیقت و روح آن می باشد که یک دنیا توحید و ایمان در عمق آن نهفته می باشد.[12]

در نظر داشتن گذرا بودن حوادث این جهان و سختی‌ها و مشکلاتش و این‌که این جهان گذرگاهى بیش نیست عامل دیگرى براى پیروزى محسوب مى‏گردد که در جمله “إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ” (ما از آن خدا هستیم و به سوى خدا باز مى‏گردیم) آمده می باشد. اصولا این جمله که از آن به عنوان” کلمه استرجاع” یاد مى‏گردد، عصاره‏اى می باشد از عالی‌ترین درس‌هاى توحید و انقطاع الى اللَّه و تکیه بر ذات پاک او در همه چیز و در هر زمان، و اگر مى‏بینیم بزرگان اسلام به هنگام بروز مصائب سخت این جمله را با الهام گرفتن از قرآن مجید تکرار مى‏کردند براى این بوده می باشد که شدت مصیبت آن‌ها را تکان ندهد و در پرتو ایمان به مالکیت خداوند و بازگشت همه موجودات به سوى او، این حوادث را در خود هضم کنند.

امیر مؤمنان على (علیه السلام) در تفسیر این جمله مى‏فرماید: «ان قولنا انا للَّه اقرار على انفسنا بالملک و قولنا و انا الیه راجعون اقرار على انفسنا بالهلک.»

این که ما مى‏گوئیم” إِنَّا لِلَّهِ” اعتراف به این حقیقت می باشد که ما مملوک اوئیم و اینکه مى‏گوئیم” وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ” اقرار به این می باشد که ما از این جهان خواهیم رفت” و جایگاه ما جاى دگر می باشد.[13]

«مَنْ کانَ یرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ[14]

آن کس که به دیدار خداوند امید دارد (مى‏داند که) بى شک اجلى که خداوند تعیین کرده آمدنى می باشد و اوست شنواى دانا.

حضرت على (علیه السلام) فرمودند: «مراد از “لِقاءَ اللَّهِ”، روز قیامت می باشد.»[15]

[1]. ویلیام چیتیک، عوالم خیال، ترجمه قاسم کاکایی، تهران: نشر هرمس، 1385ش، ص 131.

[2].  الوین پلانتینگا، فلسفه دین خدا و شر، ترجمه محمد سعیدی مهر، مؤسسه فرهنگی طه، 1376ش، ص 174.

[3]. ابوعلی حسین ابن عبدالله ابن‌سینا، الاشارات و تنبیهات، با توضیح محقق طوسی و قطب‌الدین رازی، قم: نشر البلاغه. 1375ش ، ج 3، ص 323.

[4]. الوین پلاتینکا، کلام فلسفی، ترجمه ابراهیم سلطانی و احمد نراقی، مؤسسه فرهنگی صراط 1384، چاپ دوم، ص 149.

[5]. همان، 133

[6]. الوین پلانتینگا، همان، ص 193.

[7]. چالرز تالیافرّو، همان، ص 493.

[8]. مرتضی مطهری، همان، ص 181.

[9]. چالرز تالیافرّو، همان، ص 298.

[10]. محیی الدین ابن عربی، فتوحات مکیه، قاهره:بی چا، 1339ق، ص20.

[11]. فریتیوف شوان، همان، ص 249.

[12]. ناصر مکارم شیرازی، همان، ج‏1، ص: 526

[13]. محمد بن حسین شریف الرضی، همان، کلمات قصار جمله 99.

[14]. عنکبوت،5.

[15]. عبد علی بن جمعه عروسی حویزی، تفسیر نور الثقلین و توحید صدوق، قم، اسماعیلیان، 1415 ه.ق، ص 267.

برای دیدن تکه های بیشتری از این پایان نامه و دانلود فایل پایان نامه با فرمت ورد ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک پایین صفحه مراجعه نمایید:

 دانلود از لینک پایین صفحه

]]>

ابتلاء و تزکیه اخلاقی

دانلود پایان نامه

عنوان کامل پایان نامه کارشناسی ارشد : ابتلاء و تزکیه اخلاقی 

تکه ای از متن پایان نامه :

-3-1-3. شرآفرینی

در کلام جدید از ابتلائات تکوینی به عنوان شر نام برده می‌گردد که از طریق آن، خداوند را انکار می‌کنند. شبهه‌ ازاین‌قراراست:

اگر خداوند قادر مطلق و عالم مطلق باشد می‌تواند مانع بروز شر گردد.

اگر او خیرخواه (خیّر) باشد، خواستار این امر می باشد.

پس اگر خدا وجود داشته باشد نباید هیچ شرّی وجود داشته باشد.

اما شرّ هست پس خدا وجود ندارد.[1]

جی. ال. مکی از این شبهه دو گزاره می‌سازد و همان نتیجه انکار خدا را به این شکل اثبات می‌کند:

الف) خدایی هست که قادر مطلق، عالم مطلق و خیرخواه محض می باشد.

ب) شر هست.

آن‌گاه می‌گوید این دو گزاره با یکدیگر ناسازگارند زیرا گزاره دوم (شر هست) صادق می باشد پس بایستی از گزاره‌ اول که همان اعتقاد به خداست دست شست و می‌گوید که باورهای دینی فاقد تکیه‌گاه عقلانی‌اند.[2]

در جواب بایستی گفت، اول: تنها در ملاحظه اجزا، شر هست. اما در ملاحظه کل جهان شری وجود ندارد.[3] شر جزئی، خیر کلی می باشد. شرور هنگامی که جدای از کل در نظر گرفته می‌شوند به صورت شر جلوه می‌کنند[4] و همیشه اینگونه نیست که یک موجود خیرخواه بخواهد تا آن‌جا که می‌تواند شرّ را از بین ببرد. زیرا گاهی ممکن می باشد به علت های اخلاقی نخواهد شر را از بین ببرد، مانند مادری که به خاطر تجربه و پختگی فرزندش، همه شرور را از سر راه او برنمی‌دارد.[5] زیرا آن شرّ«پاره‌ای از ارزش‌ها و بعضی خیرهای شناخته شده نمی‌تواند منفک از نوعی شرّ، موجودیت یابند. برای مثال بعضی از افراد در برابر رنج‌ها و مصائب، پایداری اخلاقی سازنده‌ای از خود نشان می‌دهند و با این کار در دیگران روح پایداری می‌دمند و از دل موقعیتی نامطلوب، موقعیتی نیکو پدید می‌آورند. البته در چنین موقعیتی شرّ، شرّ می‌ماند. اما کل وضعیت امور، خیر می باشد. در این صورت خیر موجود بایستی مهم‌تر از آن شرّ باشد وگرنه وضعیت در کل خیر نخواهد بود. اما البته محال می باشد که این وضعیت امور خیر بدون تحقق شرّ، محقق شوند.»[6]

پس خداباوران می‌گویند: شرّ شرط لازم یا پیامد خیرات عظیم می باشد. به دلیل شایستگی عظیم بعضی از خیرهاست که خدای خیر مطلق می‌تواند به وجود شرور رضایت دهد. زیرا می‌توان تصویری معقول و فراگیر از عالم را در قالب کلی ترسیم کرد که تبیینی از خیرات و شرور آن به دست دهد.[7]

پنجم: «موضع بشر تعیین‌کننده خیر و شر و پدیدآورنده آن قرار گرفته می باشد.»[8]

«درحالی‌که اگر خداوند موجود مطلق می باشد نه یک فرد عادی. پس خطاست که خیریت خدا را شبیه به خیریت فاعل بشری بدانیم. یعنی ممکن می باشد خدا خیر باشد به این معنا که واقعیت خداوند خیر می باشد و دارای ارزش متعالی می باشد. اما این خیریت به این معنا نیست که خدا یک فاعل خیر متعالی می باشد یعنی نفس اینکه خداوند چنین عالمی را اراده کرده می باشد، قطع نظر از این‌که ما چه قضاوتی درباره آن داریم، دلیل بر خوب بودن آن می باشد. لزومی ندارد که خداوند را با معیارهای بشری بسنجیم[9]

نتیجه می‌گیریم که «هستی، خیر علی‌الاطلاق می باشد. هستی از آن حیث که هستی می باشد خیری می باشد که شرّی در آن نیست و حُسنی می باشد که قبح ندارد. اگر ما چیزها و کارها را موصوف به بدی، زشتی، ناپسندی و اوصاف دیگر می‌کنیم بر اثر یک امر عَرَضی می باشد.»[10]

«شرّ عَرَضی می باشد و عرض، کیفیتش هرچه باشد، هیچگاه نمی‌تواند چیزی به جوهر بیفزاید.»[11]

وسیله‏اى می باشد براى پیمودن مراحل تکامل، در نظر داشتن این دو اصل اساسى اثر عمیقى در ایجاد روح استقامت و صبر دارد.

بدیهى می باشد مقصود از گفتن جمله “إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ” تنها ذکرزبانى آن نیست، بلکه در نظر داشتن حقیقت و روح آن می باشد که یک دنیا توحید و ایمان در عمق آن نهفته می باشد.[12]

در نظر داشتن گذرا بودن حوادث این جهان و سختی‌ها و مشکلاتش و این‌که این جهان گذرگاهى بیش نیست عامل دیگرى براى پیروزى محسوب مى‏گردد که در جمله “إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ” (ما از آن خدا هستیم و به سوى خدا باز مى‏گردیم) آمده می باشد. اصولا این جمله که از آن به عنوان” کلمه استرجاع” یاد مى‏گردد، عصاره‏اى می باشد از عالی‌ترین درس‌هاى توحید و انقطاع الى اللَّه و تکیه بر ذات پاک او در همه چیز و در هر زمان، و اگر مى‏بینیم بزرگان اسلام به هنگام بروز مصائب سخت این جمله را با الهام گرفتن از قرآن مجید تکرار مى‏کردند براى این بوده می باشد که شدت مصیبت آن‌ها را تکان ندهد و در پرتو ایمان به مالکیت خداوند و بازگشت همه موجودات به سوى او، این حوادث را در خود هضم کنند.

امیر مؤمنان على (علیه السلام) در تفسیر این جمله مى‏فرماید: «ان قولنا انا للَّه اقرار على انفسنا بالملک و قولنا و انا الیه راجعون اقرار على انفسنا بالهلک.»

این که ما مى‏گوئیم” إِنَّا لِلَّهِ” اعتراف به این حقیقت می باشد که ما مملوک اوئیم و اینکه مى‏گوئیم” وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ” اقرار به این می باشد که ما از این جهان خواهیم رفت” و جایگاه ما جاى دگر می باشد.[13]

«مَنْ کانَ یرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ[14]

آن کس که به دیدار خداوند امید دارد (مى‏داند که) بى شک اجلى که خداوند تعیین کرده آمدنى می باشد و اوست شنواى دانا.

حضرت على (علیه السلام) فرمودند: «مراد از “لِقاءَ اللَّهِ”، روز قیامت می باشد.»[15]

[1]. ویلیام چیتیک، عوالم خیال، ترجمه قاسم کاکایی، تهران: نشر هرمس، 1385ش، ص 131.

[2].  الوین پلانتینگا، فلسفه دین خدا و شر، ترجمه محمد سعیدی مهر، مؤسسه فرهنگی طه، 1376ش، ص 174.

[3]. ابوعلی حسین ابن عبدالله ابن‌سینا، الاشارات و تنبیهات، با توضیح محقق طوسی و قطب‌الدین رازی، قم: نشر البلاغه. 1375ش ، ج 3، ص 323.

[4]. الوین پلاتینکا، کلام فلسفی، ترجمه ابراهیم سلطانی و احمد نراقی، مؤسسه فرهنگی صراط 1384، چاپ دوم، ص 149.

[5]. همان، 133

[6]. الوین پلانتینگا، همان، ص 193.

[7]. چالرز تالیافرّو، همان، ص 493.

[8]. مرتضی مطهری، همان، ص 181.

[9]. چالرز تالیافرّو، همان، ص 298.

[10]. محیی الدین ابن عربی، فتوحات مکیه، قاهره:بی چا، 1339ق، ص20.

[11]. فریتیوف شوان، همان، ص 249.

[12]. ناصر مکارم شیرازی، همان، ج‏1، ص: 526

[13]. محمد بن حسین شریف الرضی، همان، کلمات قصار جمله 99.

[14]. عنکبوت،5.

[15]. عبد علی بن جمعه عروسی حویزی، تفسیر نور الثقلین و توحید صدوق، قم، اسماعیلیان، 1415 ه.ق، ص 267.

برای دیدن تکه های بیشتری از این پایان نامه و دانلود فایل پایان نامه با فرمت ورد ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک پایین صفحه مراجعه نمایید:

 دانلود از لینک پایین صفحه

]]>

دانلود پایان نامه ارشد:شناسایی ابتلاء و تزکیه اخلاقی

دانلود پایان نامه

عنوان کامل پایان نامه کارشناسی ارشد : ابتلاء و تزکیه اخلاقی 

تکه ای از متن پایان نامه :

-3-1-3. شرآفرینی

در کلام جدید از ابتلائات تکوینی به عنوان شر نام برده می‌گردد که از طریق آن، خداوند را انکار می‌کنند. شبهه‌ ازاین‌قراراست:

اگر خداوند قادر مطلق و عالم مطلق باشد می‌تواند مانع بروز شر گردد.

اگر او خیرخواه (خیّر) باشد، خواستار این امر می باشد.

پس اگر خدا وجود داشته باشد نباید هیچ شرّی وجود داشته باشد.

اما شرّ هست پس خدا وجود ندارد.[1]

جی. ال. مکی از این شبهه دو گزاره می‌سازد و همان نتیجه انکار خدا را به این شکل اثبات می‌کند:

الف) خدایی هست که قادر مطلق، عالم مطلق و خیرخواه محض می باشد.

ب) شر هست.

آن‌گاه می‌گوید این دو گزاره با یکدیگر ناسازگارند زیرا گزاره دوم (شر هست) صادق می باشد پس بایستی از گزاره‌ اول که همان اعتقاد به خداست دست شست و می‌گوید که باورهای دینی فاقد تکیه‌گاه عقلانی‌اند.[2]

در جواب بایستی گفت، اول: تنها در ملاحظه اجزا، شر هست. اما در ملاحظه کل جهان شری وجود ندارد.[3] شر جزئی، خیر کلی می باشد. شرور هنگامی که جدای از کل در نظر گرفته می‌شوند به صورت شر جلوه می‌کنند[4] و همیشه اینگونه نیست که یک موجود خیرخواه بخواهد تا آن‌جا که می‌تواند شرّ را از بین ببرد. زیرا گاهی ممکن می باشد به علت های اخلاقی نخواهد شر را از بین ببرد، مانند مادری که به خاطر تجربه و پختگی فرزندش، همه شرور را از سر راه او برنمی‌دارد.[5] زیرا آن شرّ«پاره‌ای از ارزش‌ها و بعضی خیرهای شناخته شده نمی‌تواند منفک از نوعی شرّ، موجودیت یابند. برای مثال بعضی از افراد در برابر رنج‌ها و مصائب، پایداری اخلاقی سازنده‌ای از خود نشان می‌دهند و با این کار در دیگران روح پایداری می‌دمند و از دل موقعیتی نامطلوب، موقعیتی نیکو پدید می‌آورند. البته در چنین موقعیتی شرّ، شرّ می‌ماند. اما کل وضعیت امور، خیر می باشد. در این صورت خیر موجود بایستی مهم‌تر از آن شرّ باشد وگرنه وضعیت در کل خیر نخواهد بود. اما البته محال می باشد که این وضعیت امور خیر بدون تحقق شرّ، محقق شوند.»[6]

پس خداباوران می‌گویند: شرّ شرط لازم یا پیامد خیرات عظیم می باشد. به دلیل شایستگی عظیم بعضی از خیرهاست که خدای خیر مطلق می‌تواند به وجود شرور رضایت دهد. زیرا می‌توان تصویری معقول و فراگیر از عالم را در قالب کلی ترسیم کرد که تبیینی از خیرات و شرور آن به دست دهد.[7]

پنجم: «موضع بشر تعیین‌کننده خیر و شر و پدیدآورنده آن قرار گرفته می باشد.»[8]

«درحالی‌که اگر خداوند موجود مطلق می باشد نه یک فرد عادی. پس خطاست که خیریت خدا را شبیه به خیریت فاعل بشری بدانیم. یعنی ممکن می باشد خدا خیر باشد به این معنا که واقعیت خداوند خیر می باشد و دارای ارزش متعالی می باشد. اما این خیریت به این معنا نیست که خدا یک فاعل خیر متعالی می باشد یعنی نفس اینکه خداوند چنین عالمی را اراده کرده می باشد، قطع نظر از این‌که ما چه قضاوتی درباره آن داریم، دلیل بر خوب بودن آن می باشد. لزومی ندارد که خداوند را با معیارهای بشری بسنجیم[9]

نتیجه می‌گیریم که «هستی، خیر علی‌الاطلاق می باشد. هستی از آن حیث که هستی می باشد خیری می باشد که شرّی در آن نیست و حُسنی می باشد که قبح ندارد. اگر ما چیزها و کارها را موصوف به بدی، زشتی، ناپسندی و اوصاف دیگر می‌کنیم بر اثر یک امر عَرَضی می باشد.»[10]

«شرّ عَرَضی می باشد و عرض، کیفیتش هرچه باشد، هیچگاه نمی‌تواند چیزی به جوهر بیفزاید.»[11]

وسیله‏اى می باشد براى پیمودن مراحل تکامل، در نظر داشتن این دو اصل اساسى اثر عمیقى در ایجاد روح استقامت و صبر دارد.

بدیهى می باشد مقصود از گفتن جمله “إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ” تنها ذکرزبانى آن نیست، بلکه در نظر داشتن حقیقت و روح آن می باشد که یک دنیا توحید و ایمان در عمق آن نهفته می باشد.[12]

در نظر داشتن گذرا بودن حوادث این جهان و سختی‌ها و مشکلاتش و این‌که این جهان گذرگاهى بیش نیست عامل دیگرى براى پیروزى محسوب مى‏گردد که در جمله “إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ” (ما از آن خدا هستیم و به سوى خدا باز مى‏گردیم) آمده می باشد. اصولا این جمله که از آن به عنوان” کلمه استرجاع” یاد مى‏گردد، عصاره‏اى می باشد از عالی‌ترین درس‌هاى توحید و انقطاع الى اللَّه و تکیه بر ذات پاک او در همه چیز و در هر زمان، و اگر مى‏بینیم بزرگان اسلام به هنگام بروز مصائب سخت این جمله را با الهام گرفتن از قرآن مجید تکرار مى‏کردند براى این بوده می باشد که شدت مصیبت آن‌ها را تکان ندهد و در پرتو ایمان به مالکیت خداوند و بازگشت همه موجودات به سوى او، این حوادث را در خود هضم کنند.

امیر مؤمنان على (علیه السلام) در تفسیر این جمله مى‏فرماید: «ان قولنا انا للَّه اقرار على انفسنا بالملک و قولنا و انا الیه راجعون اقرار على انفسنا بالهلک.»

این که ما مى‏گوئیم” إِنَّا لِلَّهِ” اعتراف به این حقیقت می باشد که ما مملوک اوئیم و اینکه مى‏گوئیم” وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ” اقرار به این می باشد که ما از این جهان خواهیم رفت” و جایگاه ما جاى دگر می باشد.[13]

«مَنْ کانَ یرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ[14]

آن کس که به دیدار خداوند امید دارد (مى‏داند که) بى شک اجلى که خداوند تعیین کرده آمدنى می باشد و اوست شنواى دانا.

حضرت على (علیه السلام) فرمودند: «مراد از “لِقاءَ اللَّهِ”، روز قیامت می باشد.»[15]

[1]. ویلیام چیتیک، عوالم خیال، ترجمه قاسم کاکایی، تهران: نشر هرمس، 1385ش، ص 131.

[2].  الوین پلانتینگا، فلسفه دین خدا و شر، ترجمه محمد سعیدی مهر، مؤسسه فرهنگی طه، 1376ش، ص 174.

[3]. ابوعلی حسین ابن عبدالله ابن‌سینا، الاشارات و تنبیهات، با توضیح محقق طوسی و قطب‌الدین رازی، قم: نشر البلاغه. 1375ش ، ج 3، ص 323.

[4]. الوین پلاتینکا، کلام فلسفی، ترجمه ابراهیم سلطانی و احمد نراقی، مؤسسه فرهنگی صراط 1384، چاپ دوم، ص 149.

[5]. همان، 133

[6]. الوین پلانتینگا، همان، ص 193.

[7]. چالرز تالیافرّو، همان، ص 493.

[8]. مرتضی مطهری، همان، ص 181.

[9]. چالرز تالیافرّو، همان، ص 298.

[10]. محیی الدین ابن عربی، فتوحات مکیه، قاهره:بی چا، 1339ق، ص20.

[11]. فریتیوف شوان، همان، ص 249.

[12]. ناصر مکارم شیرازی، همان، ج‏1، ص: 526

[13]. محمد بن حسین شریف الرضی، همان، کلمات قصار جمله 99.

[14]. عنکبوت،5.

[15]. عبد علی بن جمعه عروسی حویزی، تفسیر نور الثقلین و توحید صدوق، قم، اسماعیلیان، 1415 ه.ق، ص 267.

برای دیدن تکه های بیشتری از این پایان نامه و دانلود فایل پایان نامه با فرمت ورد ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک پایین صفحه مراجعه نمایید:

 دانلود از لینک پایین صفحه

]]>