دانلود پایان نامه

و مسائل اخلاقی و احکام الهی، مطهر و پاک‌کننده‌ی زندگی انسان‌هاست. (علی‌اکبری،1390)
در مبانی نظری تحول بنیادین نظام تعلیم و تربیت ایران نیز حیات طیبه به‌عنوان وضع مطلوب زندگی بشر بر اساس نظام معیار ربوبی است که با انتخاب و التزام آگاهانه و اختیاری این نظام معیار در همین زندگی دنیایی و در جهت تعالی آن از سوی خداوند به انسان اعطا می‌شود و تحقق آن باعث دستیابی به‌غایت اصیل زندگی انسان یعنی قرب الی الله خواهد شد.
از مفهوم تربیت تعاریف متعددی ارائه‌شده است ولی در مبانی نظری سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت ایران به‌عنوان مهم‌ترین سند اجرایی در حوزه آموزش‌وپرورش تربیت عبارت است از:”فرآیند تعاملی زمینه‌ساز تکوین و تعالی پیوسته هویت متر بیان، به صورتی یکپارچه و مبتنی بر نظام معیار اسلامی به‌منظور هدایت ایشان در مسیر آماده شدن جهت تحقق آگاهانه و اختیاری مراتب حیات طیبه در همه‌ی ابعاد”(مبانی نظری سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت)
با توجه به اینکه هدف همه‌ی فعالیت‌های تربیتی نیل به قرب الی الله بیان‌شده است و راه رسیدن به این هدف متعالی نیز در تحقق مراتب حیات طیبه عنوان‌شده است و با عنایت به نقش کلیدی آموزش‌وپرورش در تربیت نیروی انسانی موردنیاز جامعه، بررسی جایگاه حیات طیبه در مبانی نظری سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت و شناسایی نقش آموزش‌وپرورش در فراهم آوردن زمینه‌ی تحقق حیات طیبه اهمیت زیادی دارد.
در این فصل ضمن بیان مسئله و بیان اهمیت و ضرورت تحقیق ازلحاظ عملی و نظری و بیان اهداف و سؤالات پژوهش به تعریف واژگان و مفاهیم خواهیم پرداخت.
1 ـ 1 بیان مسئله:
تعلیم و تربیت همواره از دغدغه‌های مصلحان و متفکران بوده و تعاریف متعددی از آن ارائه داده‌اند. طبق تعریفی که از تربیت در فلسفه تربیت در ایران (سند تحول بنیادین آمورش و پرورش) بیان‌شده است تربیت عبارت است از “فرآیند تعاملی زمینه‌ساز تکوین و تعالی پیوسته هویت متر بیان، به صورتی یکپارچه و مبتنی بر نظام معیار اسلامی به‌منظور هدایت ایشان در مسیر آماده شدن جهت تحقق آگاهانه و اختیاری مراتب حیات طیبه در همه‌ی ابعاد. (مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی جمهوری اسلامی ایران،139:1391)
اگر تعلیم و تربیت را صیرورت و تحول آدمی از وضع موجود به وضع مطلوب تلقی کنیم، بدون شک این تحول، نیازمند به آگاهی از هدف و مجموعه اهدافی است که جهت و مسیر حرکت و سرانجام، منزل نهایی آن را مشخص می‌سازد. آنچه به نام فلسفه آموزش‌وپرورش و یا فلسفه و اصول آموزش‌وپرورش نامیده می‌شود، بیشتر جنبه‌ای است از فلسفه که به سنجش آموزش‌وپرورش سازمان‌یافته‌ای که مقصد آن آماده کردن نوآموزان برای زندگانی است می‌پردازد به همین دلیل است که پرسش‌های آن بیشتر درباره‌ی برنامه، هدف، روش واصل‌هایی است که باید برگزید. (نقیب زاده،1368:17)
نوع اهداف تربیت نیز به عقاید انسان‌ها و نوع نگرش‌ها و جهان‌بینی آن‌ها بستگی دارد. مکاتب و گروه‌های مختلف، اهداف گوناگونی برای فعالیت‌ها و نظام تربیتی خود قائل‌اند. هدف نهایی تربیت در دیدگاه اسلام، الهی شدن آدمی است؛ بنابراین غایت تربیت در سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت ایران که برگرفته از مبانی تعلیم و تربیت اسلامی است در راستای غایت زندگی انسان قرب الی الله و حرکت به‌سوی خدا عنوان‌شده است. نیل آدمیان به قرب الی الله نیز مستلزم تحقق اختیاری نوعی زندگانی شایسته انسان بر اساس نظام معیار دینی است که “حیات طیبه”نام دارد.
اصطلاح حیات طیبه برگرفته از قرآن کریم (آیه 97 سوره نحل) و مفهومی تعالی‌بخش و انسان‌ساز قرآنی است که بر “ایمان”و “عمل صالح”استوار است و در صورت تبیین دقیق و جامع آن، می‌تواند به نیازهای انسان سرگشته و مضطرب عصر حاضر پاسخ دهد و او را به زندگی مطلوب دنیوی و اخروی در همه‌ی ابعاد و مراتب رهنمون سازد و تحقق آن موجب دستیابی به قرب الی الله و مقام خلیفه‌اللهی خواهد شد. (علی‌اکبری به نقل از نوید،1390)
در شرح حیات طیبه توصیف‌ها و تعریف‌های متعددی بیان‌شده است. در نقلی حیات طیبه به این صورت تعریف‌شده است که حیات پاک در اصطلاح اسلامی، نوعی زندگی است که انسان در ارتباط باخدا به آن دست می‌یابد و با دست یافتن به آن در همه‌ی ابعاد وجودی خود از پلیدی برکنار خواهد بود. این ابعاد شامل جسم، اندیشه و اعتقاد، میل، اراده و عمل است. (باقری،87:1389)
در حیات طیبه که به معنای زندگی پاک است، طهارت و پاکی، جمیع شئون انسان‌ها را در برگرفته و اعتقادات و اخلاقیات و اعمال و رفتار مردم تعدیل‌شده است در حقیقت حیات طیبه اثر خاص و محصول نوعی زندگی است که در آن التزام و پای بندی به احکام و معارف دین، تحقق عینی و عملی یافته است. (علی‌اکبری،1390)
در مبانی نظری سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت ایران نیز حیات طیبه به این صورت تعریف‌شده است، حیات طیبه وضع مطلوب زندگی بشر بر اساس نظام معیار ربوبی است که با انتخاب و التزام آگاهانه و اختیاری این نظام معیار در همین زندگی دنیایی و در جهت تعالی آن از سوی خداوند به انسان اعطا می‌شود و تحقق آن باعث دستیابی به‌غایت اصیل زندگی انسان، یعنی قرب الی الله خواهد شد. (مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی جمهوری اسلامی ایران،92:1390)
بر اساس بنیان‌های نظری تحول بنیادین آموزش‌وپرورش، هدف و غایت زندگی دنیوی بر مبنای معارف اسلامی و مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام “دستیابی به حیات طیبه”و رسالت خطیر آموزش‌وپرورش “فراهم آوردن زمینه و ایجاد آمادگی برای دستیابی به مرتبه‌ای از حیات طیبه”توسط دانش آموزان و متر بیان است. (علی‌اکبری به نقل از نوید،1390)
در حقیقت این مفهوم قرآنی هسته‌ی مرکزی فلسفه‌ی تربیت در جمهوری اسلامی ایران به‌حساب می‌آید و تحقق آن در سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت به‌عنوان هدف نهایی نظام تعلیم و تربیت بیان‌شده است. (مروجی،1391)
تحقیقاتی درزمینه‌ی حیات طیبه و ابعاد مختلف آن انجام‌شده است که در آن به بیان ویژگی‌های حیات طیبه از منظر قرآن و نهج‌البلاغه پرداخته‌شده است.
قاسمی (1388) در پایان‌نامه خود با عنوان “حیات طیبه در قرآن و نهج‌البلاغه” حقیقت حیات طیبه و چیستی آن را تبیین کرده است و معنای لغوی و اصطلاحی حیات طیبه و همچنین مراتب آن را برای انسان‌های مختلف بیان کرده است. دیسناد (1388) نیز به «بررسی و تبیین حیات طیبه از دیدگاه قرآن کریم با آرمان‌شهر لیبرالیسم و اهداف تربیتی آن‌ها» پرداخته است و مؤلفه‌های آرمانی هر دو مکتب و هدف‌های تربیتی منبعث از آن‌ها را بررسی کرده است. چراغی (1390) در پژوهش خود به «بررسی تطبیقی آراء علامه جعفری و آیت‌الله جوادی آملی در خصوص حیات طیبه و جنبه‌های تربیتی آن» پرداخته است. مروجی (1391) در مقاله خود با عنوان “حیات طیبه، هدف تربیت نهایی برنامه درسی ملی” بیان می‌کند که انتظار این است که نظام تعلیم و تربیتی که برنامه درسی ملی به‌عنوان طرح کلان آن است، باید زمینه‌ساز دست‌یابی متر بیان به زندگی پاکیزه (حیات طیبه) باشد.
با توجه به اهمیت جایگاه آرمان‌ها، مقاصد و اهداف آموزشی به‌منظور جهت‌دهی به‌نظام آموزشی، تغییر و اصلاح فرآیند یاددهی و یادگیری، انتخاب روش، انتخاب محتوا و ارزشیابی از برنامه‌های آموزشی روشن است که میزان کارایی و اعتبار هر نظام آموزشی و فعالیت‌های آن به هدفی است که برای آن تعریف می‌شود. همچنین می‌توان گفت که راه رسیدن و تحقق هدف نیز به‌اندازه تدوین هدف مهم است. اینکه عناصر مختلف نظام آموزش‌وپرورش در تحقق هدف‌هایی که برای آموزش‌وپرورش تعریف‌شده است و مبنای برنامه‌ریزی‌ها و تصمیم‌گیری‌ها قرار می‌گیرند چه نقشی دارند همواره از دغدغه‌هایی است که عوامل متصدی نظام آموزش‌وپرورش را به خود مشغول کرده است.
با توجه به تعاریف فوق و ازآنجاکه هدف همه‌ی فعالیت‌های تربیتی در حقیقت نیل به قرب الی الله بیان‌شده است و راه رسیدن به این هدف متعالی نیز در تحقق مراتب حیات طیبه عنوان‌شده است به نظر می‌رسد بیان ریشه‌ی مفهومی حیات طیبه با توجه به تحلیل ابعاد آن بر اساس آیات قرآن کریم که مبنای استخراج مبانی تعلیم و تربیت اسلامی است و همچنین مشخص کردن جایگاه حیات طیبه در مبانی نظری سند تحول بنیادین آموزش‌وپرورش و تبیین نقش عناصر مختلف نظام آموزش‌وپرورش در تحقق مراتب حیات طیبه در نظام تعلیم و تربیت ایران اهمیت زیادی دارد.
بر این اساس و با توجه به اینکه مفهوم حیات طیبه مفهومی جدید در حوزه تعلیم و تربیت است و محقق در بررسی‌ها و تحقیقات اولیه خود پژوهشی مرتبط با این موضوع در حوزه‌ی تعلیم و تربیت مشاهده نکرده است در این پژوهش سعی شده است علاوه بر تحلیل ریشه‌ی مفهومی حیات طیبه به بیان جایگاه آن در سند تحول بنیادین آمورش و پرورش ایران پرداخته شود و همچنین چگونگی نیل به حیات طیبه و راه‌های رسیدن به‌مراتب حیات طیبه در آموزش‌وپرورش با توجه به نقش عناصر مختلف نظام آموزشی بررسی شود.
در حقیقت این پژوهش به دنبال این است که جایگاه حیات طیبه در سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت ایران و راهکارهای تحقق مراتب حیات طیبه در آموزش‌وپرورش ایران چیست؟
1 ـ 2 اهمیت و ضرورت پژوهش:
1 ـ 2 ـ 1 اهمیت و ضرورت نظری:
1 ـ افزایش حوزه دانش در خصوص مفهوم شناسی و ابعاد مختلف حیات طیبه
2 ـ افزایش دامنه‌ی مبانی نظری و ادبیات مربوط به حیات طیبه و جایگاه آن در تعلیم و تربیت
3 ـ آگاهی بخشی به معلمان، مدیران و متصدیان عرصه تعلیم و تربیت در خصوص اهمیت تحقق حیات طیبه
1 ـ 2 ـ 2 اهمیت و ضرورت کاربردی:
1 ـ کمک به برنامه ریزان و مدیران آموزش‌وپرورش جهت دقت نظر در انتخاب محتوای متناسب و زمینه‌ساز تحقق حیات طیبه
2 ـ کمک به دست اندر کارن آموزش‌وپرورش برای فراهم کردن زمینه‌های تحقق حیات طیبه باتربیت و انتخاب معلمان شایسته
3 ـ کاربست راهکارهای تحقق حیات طیبه به‌وسیله معلمان در فرآیند آموزش.
1 ـ 3 هدف‌های پژوهش:
1 ـ 3 ـ 1 هدف کلی:
تحلیل مفهوم و تبیین جایگاه حیات طیبه در سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت ایران و تبیین راهکارهای تحقق آن در آموزش‌وپرورش
1 ـ 3 ـ 2 اهداف جزئی:
1 ـ شناخت جایگاه مفهومی حیات طیبه و ابعاد مختلف آن بر اساس آیات قرآن کریم و متون دینی
2 ـ شناسایی جایگاه حیات طیبه در سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت ایران
3 ـ ارائه راهکارهای تحقق حیات طیبه در آموزش‌وپرورش با توجه به نقش عناصر مختلف نظام آموزشی
1 ـ 4 سؤالات پژوهش:
1 ـ جایگاه مفهومی حیات طیبه در آیات قرآن کریم و متون دینی چیست؟
2 ـ جایگاه حیات طیبه به‌عنوان هدف‌جریان تربیتی در مبانی نظری سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت ایران چیست؟
3 ـ راهکارهای تحقق حیات طیبه در آموزش‌وپرورش ایران با توجه به نقش عناصر مختلف نظام آموزشی چیست؟
1 ـ 5 تعاریف نظری و عملیاتی متغیرهای پژوهش:
تعاریف نظری:
حیات طیبه: حیات پاک در اصطلاح اسلامی، نوعی زندگی است که انسان در ارتباط باخدا به آن دست می‌یابد و با دست یافتن به آن در همه‌ی ابعاد وجودی خود از پلیدی برکنار خواهد بود. این ابعاد شامل جسم، اندیشه و اعتقاد، میل، اراده و عمل است. (باقری 87:1389)
تعلیم و تربیت: یک عمل اجتماعی است که اشخاص را زیر تأثیر و نفوذ محیط برگزیده و مضبوط (به‌ویژه مدرسه) قرار می‌دهد تا شایستگی اجتماعی کسب کنند و به حد نهایی رشد و تکامل فردی برسند. تعلیم و تربیت، فراهم کردن زمینه‌ها و عوامل به فعلیت رساندن یا شکوفا ساختن استعدادهای مشخص در جهت رشد و تکامل اختیاری او به‌سوی هدف‌های مطلوب و بر اساس برنامه‌ای سنجیده می‌باشد. (فر مهینی فراهانی،1389)
نظام آموزشی: یک مجموعه پیچیده است که در آن اجزاء متشکله و زیر نظام‌ها به‌گونه‌ای سازمان‌یافته است تا در اثر تعامل مداوم هدف‌های از پیش تعیین‌شده را تحقق بخشد. (یونسکو،37:1383)
تعاریف عملیاتی:
حیات طیبه: منظور از حیات طیبه در این پژوهش تعریفی است که از حیات طیبه در مبانی نظری سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت جمهوری اسلامی ایران بیان‌شده است؛ که بر این اساس حیات طیبه وضع مطلوب زندگی بشر بر اساس نظام معیار ربوبی است که با انتخاب و التزام آگاهانه و اختیاری این نظام معیار در همین رندگی دنیایی و در جهت تعالی آن از سوی خداوند به انسان اعطا می‌شود و تحقق آن باعث دستیابی به‌غایت اصیل زندگی انسان، یعنی قرب الی الله خواهد شد.
نظام آموزش‌وپرورش: نظام آموزش‌وپرورش در این تحقیق اشاره به‌نظام آموزشی کشور ایران داردکه دارای مقاطع مختلف تحصیلی است.
سند تحول بنیادین نظام تعلیم و تربیت: در اینجا منظور از سند تحول همان مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی جمهوری اسلامی ایران است که به‌عنوان سند اجرایی مصوب و قابل‌اجرا است.
راهکار:در این پژوهش منظور از راهکارهای تحقق حیات طیبه ،نقش و رسالت عناصر مختلف نظام تعلیم و تربیت در فراهم کردن مراتب تحقق حیات طیبه است.
فصـل دوم
مبــانی نظــری
و
پیشینـه پـژوهش
2 ـ 1: مبانی نظری پژوهش
2 ـ 1 ـ 1: بخش اول: اهداف نظام تعلیم و تربیت
مفهوم تعلیم و تربیت
واژه‌ی تربیت از ریشه‌ی “رَبَوَ” و باب تفعیل است. در این ریشه، معنای زیادت و فزونی اخذشده است و در مشتقات مختلف آن، می‌توان این معنا را به‌نوعی بازیافت. مثلاً به تپه “رَبوَه” گفته می‌شود، زیرا نسبت به سطح زمین برآمده است.”ربا”نیز ازآن‌رو که زیادتی بر اصل مال است، به این نام خوانده می‌شود؛ بنابراین واژه‌ی تربیت با توجه به ریشه‌ی آن، به معنای فراهم آوردن موجبات فزونی و پرورش است و ازاین‌رو به معنای تغذیه‌ی طفل به کار می‌رود؛ اما علاوه بر این، تربیت به معنای تهذیب نیز استعمال شده که به معنای زدودن خصوصیات ناپسند اخلاقی است. (باقری،51:1390)
راغب اصفهانی نیز می‌گوید:”رب در اصل تربیت است و تربیت یعنی ایجاد شیء به‌تدریج از حالتی به حالت دیگر تا به حد تمام برسد.”(زهادت،109:1380)
برآیند سخنانی را که دانشمندان بزرگ جهان درباره‌ی مفهوم «تعلیم و تربیت» بیان داشته‌اند، می‌توان در این جمله خلاصه کرد: «تعلیم و تربیت، عبارت است از فراهم آوردن زمینه‌ها و عوامل به فعلیت رساندن یا شکوفا ساختن استعدادهای شخص در جهت رشد و تکامل اختیاری او به‌سوی هدف‌های مطلوب و بر اساس برنامه‌ای سنجیده شده.»(پژوهشکده حوزه و دانشگاه،1381: 366)
اگر بنا باشد یک شیء شکوفا شود باید کوشید تا همان استعدادهایی که در آن هست آشکار و فعال شود؛ بنابراین، تربیت در انسان به معنای پرورش دادن استعدادهای او است و این استعدادها در انسان عبارت‌اند از: استعداد عقلی (علمی و حقیقت‌جویی)، استعداد اخلاقی (وجدان اخلاقی)، بعد دینی (حس تقدیس و پرستش)، بعد هنری و ذوقی یا بعد زیبایی و استعداد خلاقیت، ابتکار و ابداع. (مطهری،1374: 22 ـ 20)
مفهوم هدف
از تأمل در معانی لغوی واژه‌هایی نظیر هدف، قصد و غایت برمی‌آید که جملگی دربردارنده‌ی مفهوم “نهایت و سرانجام کار”هستند. با این تفاوت که گاهی نهایت، امری است عینی و خارجی مانند هدف در تیراندازی یا مقصد در سفر که به آن “هدف”یا “غایت”گویند و گاه، امری است ذهنی یا وجدانی مانند احساس لذت از بوییدن گل که به آن قصد، غرض، انگیزه و شوق گفته می‌شود.
برخی محققان برای واژه‌ی “هدف” چهار معنا ذکر کرده‌اند: رفتار وظیفه‌ای، رفتار خود ساماندهی، رفتار متوجه به هدف و رفتار هدف‌دار در مفهوم فلسفی، غایت نیز معمولاً به دو معنا به کار می‌رود: در معنای اول نتیجه و نهایتی است که فاعل آگاه، فعل را برای دستیابی به آن انجام می‌دهد و تصور آن نقطه نهایتی که فرد را به‌سوی هدف سوق می‌دهد. از دیدگاه فلسفی، غایت به این معنا دارای سه ویژگی است: تصور قبلی در ذهن؛ تصدیق سودمندی آن؛ همراه بودن با نوعی گرایش و شوق. در معنای دیگر غایت به معنای نتیجه و سرانجامی است که پس از تحقق حرکت، حاصل می‌شود. (پژوهشکده حوزه و دانشگاه،4:1381)
هدفمندی جهان از دیدگاه قرآن و عقل
وجود غایت و هدف در جهان هستی، موردقبول همه‌ی متکلمان و فلاسفه‌ی الهی است؛ آنان این اصل را که هستی دارای هدف و غایتی مشخص است، پذیرفته‌اند و نظم حاکم بر طبیعت را دلیل بر وجود ناظمی قادر و آگاه می‌دانند. هدف‌داری هستی بدین معناست که هستی، دارای وظیفه‌ای مشخص و مسیری از پیش تعیین‌شده است که از جانب خداوند برای تمام اجزای آن معین گردیده است؛ یعنی هستی در ذات خود دارای غایت است و چنان آفریده‌شده که ذاتاً وظایفش را انجام می‌دهد و به‌سوی غایت خود حرکت می‌کند.
در قرآن آیاتی وجود داردکه به‌طور صریح و با تعابیر مختلف بر هدفمندی هستی دلالت دارد:
1. اعطای کمال وجودی به هر شیء و هدایت آن به‌سوی کمال: ربُنا الذی اعطی کل شیءِ خلقه ثم هدی، (پروردگار ماکسی است که هر چیزی را خَلقی که درخور اوست داده، سپس آن را هدایت فرموده است).
2. هدایت موجودات به‌سوی آنچه برایشان تقدیر شده است: الذی خلق فسوّی. والّذی قدّر فهدی، (همان‌که آفرید و هماهنگی بخشید و آنکه اندازه‌گیری کرد و راه نمود).
3. نفی بیهودگی و اینکه خلقت، حق است: و هو الذی خلق السموات و الارض به الحق، (و او کسی است که آسمان‌ها و زمین را به‌حق آفرید).
4. مهم‌تر از همه، توصیف «صنع الهی» به «حکمت» است که اقتضای این صفت، هدف‌دار بودن هستی است: سَبّح اسمَ رَبّکَ الا علی. اَلّذی خَلَقَ فَسَوّی. وَالَّذی قَدَّرَ فَهَدی؛ (نام پروردگار والای خود را به پاکی به ستای. همان‌که آفرید و هماهنگی بخشید و آنکه اندازه‌گیری کرد و راه نمود.)(پژوهشکده حوزه و دانشگاه،8:1381)
هدف زندگی انسان ازنظر قرآن
بهره‌گیری از زبان وحی در شناخت هدف زندگی انسان، چشم‌اندازی وسیع‌تر ازآنچه پندار ماست پیش روی ما می‌نهد؛ زیرا شناخت ویژگی‌های انسان، چنانکه باید، تنها در توان خالق یکتاست. قرآن، در آنجا که سخن از هدف آفرینش انسان و سیر حرکت او پیش می‌آید، انسان را موجودی روحانی و معنوی تلقی می‌کند و خط‌مشی زندگی او را نیز با توجه به این مهم ترسیم می کند. تقسیم حیات انسانی به دو دوره‌ی دنیوی و اخروی، بیان این نگرش است که سرانجام، انسان باید در میدانی وسیع‌تر از دنیا به حیات خود ادامه دهد تا خلقت او عبث نباشد. پس چه‌بهتر که درگذر دنیا توجه خود را به بخش ابدی حیات خود یعنی حیات اخروی معطوف نماید. پرورش قوای فکری و برخورداری از تعلیم و تربیت صحیح و نیز بهره‌گیری از نعمت‌های موجود در حیات دنیوی، همه می‌تواند با توجه به حیات ابدی او تنظیم گردد. ازنظر قرآن، انسانی سعادتمند است که خدا را عبادت کند و به او نزدیک شود. البته، عبادت خدا به معنای نفی بهره‌گیری از دنیا نیست، بلکه به این معناست که تمام جلوه‌ها و قوای فکری و استعدادهای نهفته‌ی انسانی باید یک هدف را مدنظر قرار دهند و آن خداست. در اصطلاح قرآن، انسانی کامل است که به قرب الهی دست یابد. پس هدف رندگی از دید قرآن، عبودیت و درنهایت قرب الی الله است.
مفهوم هدف در تعلیم و تربیت
بنابراین، هدف‌های تربیتی دارای سه کارکرد هستند: رهبری فعالیت‌های تربیتی، ایجاد انگیزه در مربی و متر بی به‌منظور تلاش در جهت دستیابی به هدف، ارائه معیاری برای ارزیابی فعالیت‌های تربیتی. ویژگی مشترک تمام اهداف تربیتی آن است که این اهداف نتیجه‌ی یک یا چند فعالیت تربیتی‌اند. (پژوهشکده حوزه و دانشگاه،1381: 5)
علامه طباطبایی هدف از تعلیم و تربیت را در مبحث ارزش‌شناسی مطرح کرده است. ایشان هدف از حیات آدمی را دست یافتن به کمال می‌داند وبرترین مرتبه کمال را عبودیت خداوند ذکر می‌کند و تجلی چنین کمالی تنها در (حیات طیبه) دیده می‌شود. وی متذکر می‌شود که تنها راه رسیدن انسان‌ها به چنین هدفی آن است که نفس آدمی را به او بشناسانند و بدین ترتیب او را در قلمروهای علم و عمل تربیت کنند. در ناحیه علم حقایق مربوط به او را از مبدأ تا معاد به او تعلیم دهند تا هم حقایق عالم را بشناسند و هم‌نفس خود را که با حقایق و واقعیات جهان مرتبط است، زیرا در این صورت نسبت به نفس خویش از شناختی حقیقی برخوردار می‌شود اما در ناحیه عمل، باید تبعیت از قوانین صالح اجتماعی را از وی انتظار داشته باشند تا شئون زندگی اجتماعی وی صالح گردد و مفاسد زندگی اجتماعی او را از برخورداری از علم و عرفان بازندارد و پس‌ازآن یک سلسله تکالیف عبادی را به وی محول نمایند که در اثر تکرار و مواظبت بر عمل به آن‌ها، نفس و سودای دلش به‌سوی مبدأ و معاد متوجه شود. (درویشی به نقل ازایمانی نائینی،1376: 188)
درواقع علامه طباطبایی هدف غایی تعلیم و تربیت را در راستای هدف آفرینش انسان رسیدن انسان به توحید، در مرحله‌ی اعتقاد و عمل می‌داند؛ بنابراین رسالت عمده‌ی تعلیم و تربیت اسلامی تأمین و محقق ساختن هدف آفرینش انسان است و نظام تربیتی باید همه‌ی تلاش و همت خویش را در رساندن انسان به توحید در مرحله‌ی اعتقاد و عمل به کار گیرد و انسان‌هایی را تربیت نماید که توحید در ظاهر و باطنشان رسوخ کرده باشد و تمامی اعمال و رفتارشان بیانگر عبودیت خداوند متعال باشد. (صالحی ویار احمدی،1387: 33)
با توجه به مفهوم ارائه‌شده از هدف، مهم‌ترین ویژگی‌های آن عبارت‌اند از:
1 ـ داشتن اختیار: ازآنجاکه افعال اختیاری با آگاهی و اراده انجام می‌گیرند نوعی پیش‌بینی و انتخاب در تمام آن‌ها وجود دارد؛ یعنی ماهیت هدف، مستلزم دو جزء آگاهی و اراده است. پس هدف تنها در حوزه‌ی افعال اختیاری‌ای که با علم و اراده صورت می‌پذیرند معنا دارد و بیرون از این قلمرو چون افعال، آگاهانه و مسبوق به اراده نیستند بی‌هدف‌اند.
2 ـ انگیزش: چون نیل به اهداف، تأمین‌کننده‌ی نیاز روانی و دیگر نیازهای فرد است؛ وی با میل و رغبت به‌سوی هدف حرکت می‌کند. پس یکی از ویژگی‌های مهم هدف، ایجاد انگیزه در فرد است.
3 ـ انتخاب مسیر: بی‌شک از هر مسیر و یا هر برنامه‌ای نمی‌توان به هدف رسید و برای رسیدن به هدف برنامه‌ریزی و ترسیم مسیر ضرورت دارد؛ بنابراین یکی از کارکردهای هدف، مدیریت، برنامه‌ریزی و تعیین مسیر است. (پژوهشکده حوزه و دانشگاه،5:1381)
اهمیت تعیین اهداف تعلیم و تربیت
ازجمله مسائل مهم برنامه‌ریزی آموزشی و تربیتی، تعیین اهدافی است که کوشش‌ها و فعالیت‌های آموزشی و پرورشی باید معطوف به آن‌ها باشد. کسانی که به نحوی با تعلیم و تربیت، سروکار دارند باید نسبت به اهداف تربیتی آگاه باشند. اگر از این آگاهی برخوردار باشند، نقطه‌ی شروع فعالیت‌های تربیتی و سمت‌وسوی این حرکت را با بصیرت بر خواهند گزید و اهداف تربیتی، نقطه‌ی شروع و جهت فعالیت را به آن‌ها نشان خواهد داد. (شریعتمداری،1388: 6)
دکتر شریعتمداری در کتاب «جامعه و تعلیم و تربیت» برخی نقش‌های اهداف تربیتی را برشمرده است:
1 ـ هدف‌های تربیتی جهت تجربیات، فعالیت‌ها، مطالعات و بحث‌های معلم و شاگرد را تعیین می‌سازند.
2 ـ هدف‌های تربیتی نقطه‌ای را که کلیه‌ی افراد در فعالیت‌های آموزشی و پرورشی به آن توجه دارند مشخص می‌سازند.
3 ـ هدف‌های تربیتی کوشش‌های افراد و گروه‌های شاگردان و معلمان را هماهنگ می‌سازد.
4 ـ هدف‌های تربیتی معلمان و شاگردان را برای شرکت در فعالیت‌های متنوع تربیتی تحریک می‌کنند.
5 ـ هدف‌های تربیتی اساس ارزش سنجی پیشرفت بر شاگردان و افراد را تشکیل می‌دهند. (شریعتمداری،1388)
پیش‌بینی و تعیین اهداف تعلیم و تربیت، نتایج و آثار مهمی در بردارد که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:
1 ـ وقتی اهداف تعلیم و تربیت معلوم باشد، مربیان می‌توانند روش‌ها و ابزار مناسب برای غلبه بر موانع تربیت را شناسایی و فراهم کنند.
2 ـ اگر اهداف، پیش‌بینی‌شده باشد و متصدیان امور تعلیم و تربیت از آن‌ها آگاه باشند، میان فعالیت‌های آن‌ها هماهنگی وجود خواهد داشت نه آنکه برای مثال میان برنامه ریزان آموزشی و مؤلفان کتب درسی از یک‌سو، مدیران و معلمان و مربیان مراکز آموزشی از سوی دیگر وحدت رویه و هماهنگی وجود نداشته باشد؛ چنان‌که در بعضی از نظام‌های آموزشی و به‌خصوص در بعضی مقاطع، این ناهماهنگی کاملاً مشهود است. برنامه ریزان و مؤلفان، برنامه‌هایی به تصویب می‌رسانند و کتاب‌هایی تألیف می‌کنند که در عرصه‌ی عمل و اجرا کم‌تر کارایی دارند.
3 ـ وقتی اهداف، به‌صورت شفاف و گویا برای متصدیان مشخص باشد، انگیزه و علاقه و تحرک بیشتری برای دستیابی به هدف‌دارند. نامعلوم بودن هدف، موجب سردرگمی و بی‌رغبتی به کار و کندی فعالیت آموزشی می‌شود.
4 ـ اگر اهداف، به‌طور برجسته معلوم و مشخص باشد، ارزیابی میزان پیشرفت متر بی، آسان‌تر خواهد بود؛ زیرا وقتی هدف معلوم باشد میزان موفقیت با آن سنجیده خواهد شد و از همین طریق می‌توان کاستی‌های یک نظام آموزشی یا توفیق آن را موردبازنگری قرارداد. (روحانی نژاد،1389: 25 ـ 24)
بعضی از متخصصان، توجه به هدف را که مستلزم مشخص بودن آن است در تعریف تعلیم و تربیت گنجانده و گفته‌اند: «تعلیم و تربیت فعل و انفعالی است میان دو قطب سیال که مسبوق به اصلی و متوجه به هدفی و مستلزم طرح نقشه‌ای باشد».
واقعیت این است که تعلیم و تربیت، کاری بسیار پیچیده و به تعبیر بعضی ناشناخته و بسیار دقیق و دشوار است. لازمه‌ی این کار، هماهنگی میان همه‌ی فعالیت‌ها و اقدام‌های تربیتی است. این هماهنگی درگرو وحدت هدف و مشخص بودن غایت تربیت است.
هم باید اهداف متوسط، مشخص باشد و هم هدف عالی و نهایی؛ زیرا معین بودن هدف غایی و اهداف واسطه‌ای، وسیله‌ی مناسبی برای ایجاد هماهنگی و شرط لازم امکان ارزشیابی نتایج فعالیت‌ها است. البته آگاهی از نیازهای واقعی متر بی و موقعیت او و نیز آشنایی با اصول و مبانی تعلیم و تربیت ضروری است و بدون آن، وصول به هدف عالی و غایی ممکن نیست. (شکوهی،1378: 34).
تطبیق اهداف تعلیم و تربیت باهدف زندگی
هدف زندگی هماهنگ ساختن رفتار و عملکرد انسان با ساختار وجودی اوست. این ساختار دربردارنده‌ی عوامل فطری است. عدم رعایت قالب‌های فطری انسان به‌منزله‌ی انحراف از مسیر فطری زندگی اوست. انسان با اتخاذ تدابیر لازم در نظام تعلیم و تربیت و با توجه به تغییرات زمانی و مکانی و دیگر مقتضیات زندگی روزمره، تلاش می‌کند در این مسیر فطری حرکت کند و برای نیل به هدف زندگی، برنامه‌های تربیتی خود را با آن هماهنگ سازد. پس می‌توان گفت بین هدف زندگی و اهداف تعلیم و تربیت در نظام آموزشی، نوعی رابطه‌ی مستحکم برقرار است. به این معنا که هدف غایی در تعلیم و تربیت، همان هدف زندگی است که انحراف از آن باعث می‌شود فرد به مقتضیات فردی خود نرسد و از تعلیم و تربیت صحیح نیز بی‌بهره بماند. (پژوهشکده حوزه و دانشگاه،8:1381)
طبقه‌بندی اهداف تربیتی از دیدگاه اسلام
معیار و ملاک طبقه‌بندی اهداف تربیتی در اسلام، ناظر بر خود انسان است. وقتی از دیدگاه اسلام به انسان می‌نگریم، دارای پیش‌فرض‌هایی اساسی هستیم که تعیین‌کننده‌ی نوع نگرش ما به انسان است؛ مانند اینکه انسان و جهان، آفریده‌ی خداوند است و او خلیفه‌ی خدا بر زمین بوده، از هدایت ذاتی و تکوینی (فطرت) برخوردار است؛ بنابراین اگر بخواهیم اهداف مندرج در متون دینی را طبقه‌بندی کنیم، باید ملاک این طبقه‌بندی را نیز از خود دین اخذ کنیم. نمی‌توان خارج از دیدگاه دین درباره‌ی انسان، ملاک و معیاری برگزید و با توجه به آن، درصدد طبقه‌بندی اهداف دینی برای نیل به خواسته‌ی خود برآمد. درواقع، نباید خواسته‌ی خود را بر دین تحمیل کرده، برای مشروعیت دادن به آن به گزاره‌های دینی (آیات و روایات) تمسک نمود. به‌بیان‌دیگر، همان ملاکی که از متن دین استخراج‌شده است باید محور طبقه‌بندی قرار گیرد. ازاین‌رو حتی در این امر نیز باید از دین کمک گرفت و به آن تمسک جست. بینشی که از طریق وحی می‌تواند برای حرکت تربیتی زندگی انسان ملاک و معیار قرار گیرد، بی‌شک، همیشگی بوده، ناظر بر تمام جنبه‌های وجودی و نیازها و استعدادهای اوست و انسان را از یک‌جهت و جنبه‌ی خاص و یا در یک مقطع مشخص مورد ارزیابی قرار نمی‌دهد. دین وقتی به انسان نظر می‌کند او را به‌عنوان یک «شهروند» و هم‌وطن و به‌عنوان یک فرد یا یک فرد در اجتماع و دیگر عناوینی که ناظر بر یک‌جهت زندگی یا یک جنبه‌ی وجودی است در نظر نمی‌گیرد؛ بلکه او را به‌عنوان «انسان» در نظر گرفته، خواستار تبلور شخصیت حقیقی اوست. اسلام، انسان را جانشین خدا در زمین می‌داند و درصدد ارائه‌ی نظامی است که با در نظر گرفتن تمام جوانب وجودی او (عقل، روان، جسم، ابعاد فردی، اجتماعی، الهی و غیره) انسانی صالح و شایسته تربیت کند. معیار و ملاکی که اسلام در چهارچوب نگرش خود به انسان ارائه می‌دهد، حاکی از توجه به ساختار وجودی اوست. ساختاری که عامل فطرت در آن نقش اساسی ایفا می‌کند. برای اینکه بتوان به یک طبقه‌بندی واقع‌بینانه در چهارچوب نظام اسلامی دست‌یافت باید نظر اسلام را راجع به ساختار وجودی انسان لحاظ کرد و با توجه به این مبانی انسان‌شناختی (مانند فطرت) اهداف تربیتی را طبقه‌بندی نمود. با توجه به این معیار می‌توان اهداف تربیتی را در نظام اسلامی به سه‌طبقه‌ی کلی اهداف غایی (نهایی)، اهداف واسطه‌ای و اهداف جزئی تقسیم کرد. (پژوهشکده حوزه و دانشگاه،29:1381)
هدف غایی ازنظر اسلام
هدف غایی که حقیقتی بی‌نهایت و جامع تمام ارزش‌هاست از دید اسلام، همانا خداوند تعالی است. اوست که بی‌نهایت و کامل است و می‌تواند محور تمام افعال انسان قرار گیرد. منظور از محوریت خداوند و هدف بودن او، همان حضور او در متن زندگی است. اساساً نقش هدف نهایی در مسیر زندگی، چیزی جز استمرار حضور و احساس خدا نیست. این هدف، حقیقتی است که تمام کمالات به او برمی‌گردد. نزدیکی به خدا، علم به خدا، ایمان به خدا و غیره همه ناظر بر یک حقیقت است و آن خداست.
ازاین‌رو، شایسته است خودِ «خدا» که حقیقت ازلی است محور قرار گیرد، نه اموری که به نحوی ما را به او پیوند می‌دهند. در قرآن این ارتباط با عبارات و مفاهیم متفاوتی یادشده است مانند نزدیکی به خدا، وصول به خدا، عبودیت، طهارت و حیات طیبه و ایمان به خدا. همه‌ی این مفاهیم، بیان کیفیت ارتباط فرد باخدا هستند و درعین‌حال که دربرگیرنده‌ی هدفی خاص‌اند نقش واسطه‌ای نیز ایفا می‌کنند و آنچه محور و اصل است، همان خدا و حقیقت خدا است که معیار تمام این جلوه‌ها و دیگر مظاهر قرار می‌گیرد. فلاح، سعادت و فوز عظیم نیز از مفاهیمی هستند که چگونگی ارتباط باخدا را بیان و هدف نهایی را ملموس‌تر می‌کنند.
در اسلام توجه به خدا، محور تمام عقاید و روش‌های تربیتی و تمام قوانین و برنامه‌ها و راهنمایی‌های اسلام است وزندگی فرد مسلمان بر این پایه استوار گردیده است. تمام روش‌های تربیتی در اسلام در حقیقت حاکی از پیوند انسان باخداست و همه‌ی فروع و شعبه‌های تربیت از این پیوند و کیفیت آن منشأ می‌گیرد و بازگشت تمام‌کارها در پایان به‌سوی خداست.
برخی از مفاهیم قرآنی که حاکی از ارتباط انسان باخداست عبارت‌اند از:
1. عبودیت. در قرآن عبودیت، کسب حیات طیبه و قرب الهی همه از مصادیق سعادت هستند. انبیا نیز آمده‌اند تا انسان را سعادتمند کنند؛ اما سعادت درگرو کسب علم یا لذت یا قدرت بیشتر و مانند این‌ها نیست. سعادت بشر تنها در پیوند باخدا حاصل می‌شود که در قرآن از آن به عبادت تعبیر شده است: اما خَلقت الجن و الانس الا لیعبدون، (و جن و انس را نیا فردیم جز آنکه مرا بپرستند)
عبادت غایت خلقت انسان است. ازنظر قرآن، انسانی سعادتمند است که به این هدف دست یابد.
2. قرب. مفهوم دیگری که بیانگر چگونگی پیوند با خداوند است، قرب است. مراد از قرب، قرب زمانی و مکانی نیست؛ بلکه نزدیکی و ارتباط روحی و معنوی مراد است. ارتباطی که ریشه در شخصیت و وجود انسان دارد و او را حقیقتاً به خدا نزدیک می‌کند.
3. حیات طیبه. این مفهوم نیز برای بیان چگونگی ارتباط با خداوند به‌کاررفته است: مَن عَمِلَ صَالحاً مِن ذَکَرٍ أو أَنثی وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحیینَّهُ حَیَوهً طَیّبِهً، (هر کس ـ از مرد یا زن ـ کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعاً ما او را زندگی پاکیزه‌ای، [حقیقی] می‌بخشیم).
منظور از طهارت علاوه بر طهارت جسمانی، شامل پاکی روح و روان نیز می‌شود. طهارت روح ـ که در عرف اسلام به طهارت اکبر معروف است ـ در اصل توحید تبلور می‌یابد و شامل تمام معارف اعتقادی، اصول اخلاق عملی و اعمال شرعی است. (پژوهشکده حوزه و دانشگاه،35:1381)
ویژگی‌های هدف غایی از دیدگاه اسلام
هدف غایی تربیت در هر مکتبی، کمال مطلوب آدمی است و باید تمام فعالیت‌های او متأثر از آن باشد. ویژگی‌های هدف غایی ازنظر اسلام که در کل به آن ماهیت خاصی بخشیده است عبارت‌اند از:
همسازی با فطرت. اصل سازگاری اهداف تربیتی با ساختار وجودی انسان باید در تمام موارد رعایت شود. هدف غایی در منظر دینی، با ساختار وجودی و ماهیت انسان که در گزاره‌های دینی، فطرت نامیده شده است تناسب دارد. هماهنگی هدف غایی با فطرت انسان، مهم‌ترین ویژگی آن است. ذره‌ای ناهمگونی هدف با فطرت، باعث انحراف از مراحل رشد انسان و ناتوانی او در نیل به کمال نهایی خواهد شد.
جامعیت. منظور از جامعیت هدف غایی در اسلام این است که دربرگیرنده تمام ارزش‌های انسانی است. برای مثال، یکی از ارزش‌های اجتماعی در اسلام، دفاع از وطن است. این ارزش، خود، هدف است اما هدف غایی نیست؛ بنابراین، تمام ارزش‌های دینی که تعیین‌کننده‌ی مسیر زندگی است باید در هدف غایی گنجانده‌شده و شامل تمام ارزش‌ها باشد.
برانگیزندگی. وجود انگیزه و تمایل به انجام هر فعالیتی، منوط است به دستیابی به نتیجه. به معنای دیگر، نیل به هر یک از اهداف تعیین‌شده در برنامه، ضامن تداوم آن برنامه است. انجام دادن فعالیت‌ها بدون اینکه از مجموع آن‌ها نتیجه‌ای عاید شود، کم‌کم انگیزه و شوق برای ادامه کار را از بین می‌برد. این پرسش که نتیجه تعیین هدف نهایی چیست و آنچه دور از دسترس است چگونه می‌تواند مشوق و محرک باشد، اگرچه پرسشی بجا و حاوی یکی از مهم‌ترین اصول حاکم بر نظام پاداش (انگیزه) است؛ اما به این نکته نیز باید توجه داشت که تعیین هدف غایی به معنای غیرقابل‌دسترس و یا دور از دسترس بودن آن نیست و مقصود از ترتب اهداف و مخصوصاً هدف نهایی بر اهداف دیگر، ترتب زمانی نیست؛ بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که دستیابی به هدف غایی، حتی بعد از انجام هر عمل جزئی نیز، امکان‌پذیر است.
عدم محدودیت. چهارمین خصوصیت هدف نهایی در بینش دینی، نامحدود بودن آن است. سؤالی که مطرح می‌گردد این است که منظور از بی‌نهایت بودن هدف چیست؟ آیا امکان دارد ما به‌طرف مقصدی حرکت کنیم که برای آن سرانجام و نهایتی مشخص وجود ندارد؟ اگر چنین است چگونه آن را هدف نهایی می‌نامیم؟ آنچه در پاسخ این سؤالات محور قرار می‌گیرد، لزوم تطبیق هدف غایی با فطرت انسان و توجه به ماهیت ابدی اوست. بر این مبنا، هدف غایی نیز باید هدفی ابدی و نامحدود باشد تا با ماهیت انسان، تناسب و تطبیق داشته باشد. به‌بیان‌دیگر، انسان کمال طلب است و چون موجودی است الهی، کمال طلبی او هیچ‌گاه پایان ندارد. پس چون نامتناهی بودن هدف غایی باکمال مطلق جویی و حقیقت وجود انسان سازگار است، این هدف برای او انتخاب‌شده است. اگر هدف غایی، محدود باشد، انسان پس از دستیابی به آن دچار پوچی و یأس می‌شود، حتی ممکن است تصور محدود بودن هدف غایی او را ناامید کند. با توجه به اینکه دستیابی به هر مرتبه از هدف غایی بعد از هر عمل و متناسب با آن قابل‌دسترسی است، می‌توان نامحدود بودن آن را عامل مهمی برای کسب درجات عالی‌تر دانست. (روحانی نژاد،1389: 46)
هدف غایی تعلیم و تربیت
هدف اساسی تربیتی مکتب اسلام پرستش خدای یگانه است: وماخلقت الجن و الانس الا لیعبدون (ذاریات: 56) همان‌طور که می‌دانیم عبادت و پرستش خدا یعنی خود را تسلیم حق نمودن و از او اطاعت کردن، آنکه خدا را می‌پرستد یعنی با تمام وجود از او تبعیت می‌کند و در مسیر خداشناسی حرکت می‌کند. در سوره حمد آمده است: ایاک نعبد و ایاک نستعین. خدایا فقط تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم. اینکه گفته شود تنها خدا قابل‌پرستش است و انسان فقط باید در برابر خدا تسلیم گردد و از او کمک بجوید چیزهای اساسی دیگر را نیز مطرح می‌سازد. خداپرستی از یک‌جهت یعنی خدا گونه زیستن و در نظام توحیدی حرکت کردن است.
شناخت خدا و پرستش او و ایمان به خدا هدف اصلی و اساسی نظام اعتقادی اسلام است. هدف‌های تربیتی اسلام مانند تقوا، عدالت‌خواهی، دانش جوئی، خرد دوستی، ایثار و ازخودگذشتگی عالی‌ترین هدف‌هایی هستند که نه‌تنها موجبات رشد و کمال انسان را در حیات فردی فراهم می‌سازند، بلکه باعث رشد حیات جمعی نیز می‌شوند. از سوی دیگر، خداشناسی و پرستش خدا بنیان استواری است که نه‌تنها حرکت دائمی انسان را به‌سوی کمال و رشد تضمین می‌کند، بلکه به صورتی اطمینان‌بخش جلوی انحراف فرد و جمع را نیز می‌گیرد.
آنکه به خدا می‌پیوندد از پلیدی‌ها، بیدادگری‌ها، هوی و هوس یا تمایلات بی‌ارزش و از خودخواهی‌ها خود را می‌رهاند. او تسلیم خدا می‌شود و خود را از شر طاغوت‌ها و از نفوذ قدرت‌های اهریمنی آزاد می‌سازد.
انگیزه‌ی رفتار فرد خداشناس فقط نزدیک شدن به خدا و در مسیر توحید گام برداشتن است؛ بنابراین او آنچه را که انجام می‌دهد و چون راه خدا به نحو کامل خیر و صلاح انسان‌ها را در بردارد، روی این زمینه اعمال او ضامن سعادت خود و دیگران می‌باشد. (شریعتمداری،1388: 129 ـ 128)
هدف غایی تعلیم و تربیت ازنظر اسلام، این است که آدمی به کمال نهایی خود که قرب خدای متعال است نائل شود. به‌عبارت‌دیگر هدف غایی، قرب به ذات مقدسی است که دربرگیرنده‌ی جمیع صفات جمالیه و کمالیه است، حقیقتی بی‌نهایت و کامل و مطلق که شایسته است در متن زندگی آدمیان حضور یابد و همه‌ی فعالیت‌های آنان به‌سوی او معطوف گردد و محور همه‌ی افعالش باشد. در تعلیم و تربیت اسلامی حرکت و هدایت آدمی به‌سوی خیر اعلی و مقصد نهایی و در صراط مستقیم عبودیت حضرت حق، تسهیل می‌شود. تا آدمی در پرتو ایمان و عمل صالح و عمل به‌حق و صبر، گردنه را درنوردد و موانع کمال را یکی بعد از دیگری پشت سر گذارد.
از آیات قرآن کریم به‌روشنی برمی‌آید که مرجع و منتهی و غایت حرکت آدمی، به‌سوی خدای سبحان است. «وإلی اللهِ تُرجَعُ الأُ مُورُ» همه‌ی امور به خدا بازمی‌گردد. (بقره:210). (شکوهی،1387:39)
هدف نهایی تربیت، در مبانی نظری تحول بنیادین تعلیم و تربیت ایران
با توجه به هدفمندی جهان خلقت، تمامی اجزاء و عناصر نظام هستی که از هدایت تکوینی او بهره می‌برند به‌سوی مقصد و غایت هستی، یعنی خداوند درحرکت‌اند و انسان به‌منزله‌ی موجودی آزاد و دارای اختیار، از این امکان و فرصت برخوردار است تا به‌سوی غایت هستی حرکتی اختیاری و آگاهانه داشته باشد.
در مبانی نظری تحول بنیادین در تعلیم و تربیت، این‌طور بیان‌شده که نیل آدمیان به قرب الی الله، مستلزم تحقق اختیاری نوعی زندگانی شایسته‌ی انسان بر اساس نظام معیار دینی است که «حیات طیبه» نام دارد. حیات طیبه، وضعیت مطلوبی از زندگانی است که در آن انسان‌ها با عنایت به شناخت و پذیرش خداوند (که غایت هستی و انتخاب و التزام آگاهانه و اختیاری نظام معیار دینی است.) نسبت به جذب عوامل هستی زا و دفع عوامل هستی زدا برای دست‌یابی به آسایش و نیک بختی جاودانه اقدام می‌نمایند.
بنابراین؛ در راستای تحقق نتیجه‌ی جریان تربیت در جامعه‌ی اسلامی، هدف کلی تربیت آمادگی
متر بیان برای تحقق آگاهانه و اختیاری مراتب حیات طیبه در همه‌ی ابعاد بیان‌شده است. به عبارتی «تکوین و تعالی پیوسته‌ی هویت متر بیان به‌گونه‌ای که بتوانند موقعیت خود و دیگران را در هستی به‌درستی درک و آن را به‌طور مستمر با عمل صالح فردی و جمعی متناسب با نظام معیار اسلامی اصلاح نمایند.»(مبانی نظری تحول بنیادین تعلیم و تربیت ایران،1390: 153 ـ 152)
از این منظر، به‌راستی آنچه بشر در زندگی روزمره‌اش از قبیل مدنیت، علم و فناوری برای تداوم هستی خود فراهم آورد تنها در جهت تحقق مراتب حیات طیبه‌ی اوست و در همه‌ی ابعاد، معنا و ارزش حقیقی می‌یابد؛ بنابراین در نگرش اسلامی، سازمان‌دهی تمام نهادهای اجتماعی، اعم از سیاست، اقتصاد، فرهنگ، بهداشت و تمامی اعمال فردی و اجتماعی، باید در راستای تحقق مراتب حیات طیبه در همه‌ی ابعاد صورت پذیرد. لذا، در تحقق مراتب حیات طیبه در همه‌ی ابعاد، تمام افراد و نهادهای جامعه‌ی اسلامی متناسب با ظرفیت‌ها و تأثیرات خود مسئولیت دارند و باید در مشارکتی همدلانه و هماهنگ فعالیت کنند.
بر این اساس، می‌توان گفت که از منظر اسلامی، تحقق مراتب حیات طیبه در همه‌ی ابعاد، غایت مشترک تمامی نهادها و عوامل اجتماعی و مقصود نهایی همه‌ی فعالیت‌های فردی و جمعی برای حرکت در مسیر کمال شایسته‌ی انسان (قرب الی الله) است. (مبانی نظری تحول بنیادین تعلیم و تربیت ایران،1390: 151)
2 ـ 1 ـ 2 بخش دوم: حیات طیبه (آرمان‌شهر اسلامی)
مقدمه
موضوع آرمان‌شهر یا به عبارتی بهشتی زمینی که در فضای آن بشر بتواند به‌تمامی خواسته‌ها و آرزوهایش دست یابد همواره موضوع بحث اندیشمندان بوده و دغدغه خاطر انسان‌ها را در هر عصر و دوره‌ای فراهم نموده است. هر یک از مکاتب فکری و فلسفی شرقی و غربی جهان همواره در ارائه تصویری از شهری آرمانی ـ که در آن تمام ایده آل‌های آن مکتب به ظهور می‌رسندـ کوشیده‌اند.
شهر آرمانی در فرهنگ غربی اتوپیا نام دارد باوجود اختلاف اندک در ظاهر این شهرهای آرمانی، ساختار اصلی تمامی آن‌ها مبتنی بر مدینه‌ی آرمانی افلاطون است. درواقع بحث شهر آرمانی و حیات طیبه یکی از مقولات بنیادی در اندیشه‌ی بشر معاصر است. مسلمان و غیرمسلمان از منظر خاص خود این موضوع را موردمطالعه قرار داده‌اند و با توجه به دیدگاه‌های مکتبشان از آن تعریفی ارائه داده‌اند.
آنچه از بنیادهای تفکر اسلامی برمی‌آید این است که مدینه‌ی فاضله یا آرمان‌شهر اسلامی با دیگر انواع آرمان‌شهر معرفی‌شده در مکتب‌های دیگر تفاوت‌های اساسی دارد. در قرآن افزون بر زندگی دنیا وزندگی آخرت، نوع دیگری از زندگی وجود داردکه قرآن کریم از آن با تعبیر «حیات طیبه» یا «زندگی پاکیزه» یادکرده است. این نوع زندگی، زندگی‌ای حقیقی است که آثار و پیامدهای بسیار ارزشمندی برای انسان در پی دارد که بخشی از آن در همین دنیا و بخشی دیگر در جهان آخرت آشکار می‌شود. قرآن “حیات طیبه” را به‌عنوان عالی‌ترین مصداق حیات واقعی بیان نموده است. به اعتقاد ما آن زندگی که وعده تحقق آن در عصر ظهور داده‌شده، چیزی جز همین نوع حیات که در قرآن از آن به «حیات طیبه» تعبیر شده و ویژگی‌ها و آثارش بیان‌شده، نیست. در آن عصر همه مردمان یا بخش زیادی از آن‌ها، به مدد ظهور و حضور امام عصر (علیه‌السلام) از این نوع زندگی بهره می‌شوند و آثار آن‌که به تعبیر علامه طباطبایی نور، کمال، توانایی، عزت و سرور وصف‌ناشدنی است، شامل حال آن‌ها می‌گردد و توانمندی‌های ناشی از آن نصیب همه اهل ایمان می‌شود.
اهمیت حیات از دیدگاه قرآن کریم
حیات، باارزش‌ترین نعمتی است که یک موجود زنده از آن برخوردار است؛ زیرا آن‌سوی زندگی چیزی جز نیستی و نابودی نیست و خداوند نیز در سوره فاطر بربرتری حیات بر مرگ وزنده بر مرده تأکید می‌کند و می‌فرماید: «وَ مَا یَستوِی الاعمَی و البَصیرُ و مَا یَستوِی الاَحیاءُ و لَاالاموات ُإنَ ّ الله یُسمِع ُمَن یَشاءُ و مَا اَنتَ بِمُسمِع ٍ مَّن فِی القبُوُرِ»(و هرگز کور و بینا، (کافر و مؤمن) یکسان نیست و ابداً زندگان (علم و ایمان) با مردگان (جهل و عصیان) برابر نیستند. ای رسول، خدا هر که را بخواهد شنوای (کلام حق سازد) و تو آن‌کس را که در گورستان فرورفته هرگز شنوا نتوانی کرد.)(فاطر 19 و 22) خداوند متعال در این آیات، مردگان و زندگان را برابر ندانسته، آن‌گونه که انسان عالم و دانا و روشن‌بین را با انسان جاهل و نادان و کوردل یکی ندانسته است. نابرابری و همسنگ نبودن زندگان با مردگان در سیاق آیات یادشده ناظر به برتری انسان مؤمن و خردمندی است که دیده و گوش و عقل خویش را به کار گرفته و از هدایت فطری بهره برده و به پیام‌های حیات‌بخش دین پاسخ مثبت داده است، در مقابل کسی که به گمراهی رفته و درنتیجه به مرتبه‌ی حیات حیوانی یا مرتبه‌ی جماد تنزل کرده است. (رفیعی،1384: 10)
درواقع قرآن، این‌همه اهمیت و ارزش را برای حیات به خاطر آثار و نتایج آن، یعنی شعور و علم و اراده و اختیار انسان قائل است که سعادت زندگی انسان درگرو آن است. ولی در رابطه با حیات انسان، اهمیت و ارزش آن به سبب آن است که قسمتی از زندگی پایدار و جاویدان انسان در این سرا و دنیا سپری می‌شود که ویژگی اصلی آن این است که برای زندگی انسان در آن سرا سرنوشت‌ساز است. درواقع سرنوشت انسان در آن سرا در دنیا رقم می‌خورد و سعادت و شقاوت حیات اخروی درگرو حیات وی در این دنیا است. چنان‌که قرآن می‌فرماید: «ما الحَیاه الدنیا فی الاخره الّا متاع. وزندگی دنیا در [برابر] آخرت جز توشه و متاعی [ناچیز] نیست»(رعد:26)(دیسناد، 1388: 13)
مراتب و وجوه مختلف حیات در قرآن
حیات امری است دارای مراتب و هر حی وزنده‌ای در مرتبه‌ای از حیات جای دارد و برخی مراتب حیات از برخی دیگر برتر و گسترده‌تر هستند.
حیات خداوند متعال:
«هُوَ الحَیُّ لا الهَ الّا هو زنده [واقعی] اوست معبودی جز او نیست»(مؤمن:65)«الله لا اله الا هو الحی القیوم هیچ معبودی نیست جز خداوند یگانه زنده»(بقره:255 و آل‌عمران:2)
علامه طباطبایی در ذیل آیه‌ی 65 سوره‌ی مؤمن بیان می‌کند که در جمله‌ی «هو الحی» اطلاقی است که به‌هیچ‌وجه مقید نمی‌شود نه عقلاً و نه نقلاً علاوه بر اینکه انحصار را هم افاده می‌کند درنتیجه معنایش این می‌شود که تنها خدای تعالی حیاتی داردکه دستخوش مرگ و زوال نمی‌شود و او حی
بالذات است و هر زنده‌ی دیگری به احیای او دارای حیات شده است. (طباطبایی،17: 366)
حیات برتر انسانی (حیات طیبه):
همه‌ی انسان‌ها از حیاتی بهره‌مندند که از بسیاری جهات همانند زندگی سایر حیوانات است و علومی چون زیست‌شناسی، پزشکی، روانشناسی به مطالعه، شناسایی و معرفی آن می‌پردازد؛ نشانه‌ها و آثاری چون تغذیه، تنفس، تولیدمثل، حواس پنج‌گانه، تحرک، خواب‌وبیداری، تخیل،… مربوط به این‌گونه از حیات بوده و از آن ناشی می‌گردد؛ اما در فرهنگ قرآن و در نگاه خردمندان (اولوالألباب) که همان مؤمنان به کلام الهی هستند، حیات انسان به این گستره محدود نمی‌شود و عرصه‌ای بسیار فراخ‌تر دارد. در فرهنگ قرآن دسته‌ای از آدمیان به عطا و بخشش خداوند به حیاتی برتر و فراخ‌تر زنده می‌شوند و بهره‌ای برتر و نیکوتر از دیگران دارند بیان قرآن آشکارا این حیات را مخصوص مؤمنان صالح کردار معرفی کرده است.
مَن عَمِلَ صالِحاً مِّن ذَکَرٍ أو أَ نثی وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحییَنّه حَیَوه ً طَیّبَه ً وَ لَنَجزِیَنَّهُم أجرَهُم بِأحسَنِ مَا کَانُوا یَعمَلُونَ. هر کس از مرد یا زن کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعاً او را بازندگی پاکیزه‌ای، حیات [حقیقی] بخشیم و مسلماً به آنان بهتر ازآنچه انجام می‌دادند پاداش خواهیم داد.»(نحل:97)
«یا ای‌ها الذَینَ آمَنوا إستَجیبوا للهِ وِ لِلرَّسولِ إذَا دَعَاکُم لِمَا یُحییکم؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چون خدا و پیامبرش شمارا به چیزی فراخواندند که به شما حیات می‌بخشد آنان را اجابت کنید.»(انفال:24)
حیات غیرانسانی:
در مراتبی پایین‌تر از «حیات برتر انسانی» هر یک از موجودات بهره‌ای از عطای «حی قیوم» و از خزانه‌ی حیات او دارند که سه مرتبه عمده از این حیات شامل «حیات حیوانی»، «حیات گیاهی»، «حیات جمادات» است. چنانکه می‌دانیم حیات به معانی مختلفی نیز در آیات تعریف‌شده است.
اول: حیات به معنای حیات گیاهی آنجا که می‌فرماید: «اعلَموا أنَّ اللَهَ یُحیی الارضَ بَعدَ موت‌ها»(بدانید خدا زمین را پس از مرگ زنده می‌کند.)
دوم: گاهی حیات به معنای حیات حیوانی به‌کاررفته است. این‌گونه زندگی خود دربردارنده‌ی مراتب و درجات متعددی است. همان حیاتی است که موجوداتی چون انسان‌ها و جانوران دارا هستند. زندگان به این حیات با آثار و نشانه‌هایی مانند حرکت، احساس، تغذیه، تولیدمثل، اراده و تغذیه شناخته می‌شوند. همه انسان‌ها در بهره‌مندی از حیات حیوانی مشترک‌اند. چه مؤمنانی که فراتر از این زندگی، حیات طیبه دارند و چه کافران محروم از این بهره‌مندی برتر. چون هم مؤمنان و هم کافران در آغاز دارای این حیات بوده و به یک اندازه از آن بهره‌مندمی شوند، اما کافران در تنگنای حیات حیوانی بدان قناعت کرده ولی مؤمنان آن را ترقی داده و به حیات برتر رسیده‌اند. (فرزند وحی و رحیمی،1390: 41)
خداوند در رابطه با این نوع حیات می‌فرماید: «إنَّ الَّذی أحیاهَا لَمُحیی المَوتَی» (خداوندی که آن (زمین) را زنده کرد مردگان را نیز زنده می‌کند.)
سومین معنای حیات در قرآن به معنای حیات فکری و عقلانی است. فکر کردن و تأمل ورزیدن در پدیده‌های عالم هستی و پرهیز از برخورد غیرعاقلانه با آن‌ها یکی از ابزارهای کارآمد برای رهایی از بی‌خودی و پیدا کردن محور اصلی زندگی می‌باشد و به همین دلیل است که در قرآن مورد تأکید قرارگرفته است؛ تا آنجا که یکی از انواع حیات را حیات فکری و عقلانی می‌داند. خداوند در قرآن می‌فرماید: «أوَ مَن کَانَ مَیتاً فَأحیَیناهُ» (آیا آن‌کس که مرده‌دل بود وزنده‌اش گردانیم و برای او نوری پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم راه برود چون کسی است که گویی گرفتار در تاریکی‌هاست و از آن بیرون آمدنی نیست.) بر طبق این آیه شریفه انسان‌ها دارای حیات جاویدی هستند که با حیات دیگران متفاوت است و آن حیات فکری و عقلانی است.
و چهارمین معنای حیات در قرآن به معنای حیات جاودان جهان دیگر آمده: «یَا لَیتَنی قَدَّ متُ لِحَیَاتِی”(گوید کاش برای زندگی خود (چیزی) فرستاده بودم)(ابراهیمی،1388)
در بعضی از آیات قرآن کریم، واژه‌ی حیات در مورد زندگی پس از مرگ به‌کاررفته است و هنگامی‌که از ویژگی‌های جهان آخرت حرف می‌زند از آن به‌عنوان یک نوع حیات یاد می‌کند برای نمونه خداوند در سوره عنکبوت می‌فرماید: «وَ إنَّ الدارَ الاخرهِ لَهِیَ اَلَحَیوانُ لو کَانُوا یَعلَمُون»(وزندگی حقیقی در سرای آخرت است. ای‌کاش می‌دانستند.) در این آیه شریفه از زندگی اخروی به‌عنوان یک نوع حیات یادشده است. زندگی آخرت بقایی است که فنایی با آن نیست. لذتی است که با الم آمیخته نیست. سعادتی است که شقاوتی در پی ندارد و حیاتی است واقعی و به معنای حقیقی کلمه. (طباطبایی،1363)
و بالاخره معنای آخری که در مورد حیات می‌آورد؛ حیات را به معنای علم و توانایی بی‌حد و انتها می‌آورد آنجا که در مورد خداوند می‌فرماید: «وَ تَوَکَّل عَلَی الحَیَّ الَّذی لا یموتُ».
با توجه به معانی مختلفی که قرآن ارائه داده است مردمی که دعوت اسلام را اجابت نکنند گرچه زندگی مادی حیوانی دارند اما از زندگی انسانی و معنوی و عقلانی محروم‌اند و قرآن آمده تا همه را بدان حیات وزندگی که حیات طیبه است فراخواند. (ابراهیمی،1388: 76 ـ 75)
حیات طیبه در لغت و اصطلاح
الف) مفهوم حیات:
واژه‌ی حیات از ریشه‌ی «حیّ» در مقابل میّت و به معنای زندگی و زیست است و در مقابل «موت» و «ممات» به معنای مرگ و مردن به کار می‌رود و نیز در معنای قوه‌ی نامیه‌ی موجود در نبات و حیوان و قوه‌ی حس کننده، قوه‌ی عاقله و روز واپسین هم استعمال شده است. راغب در مفردات حیات را به معنای نیروی حس کننده و حساس، قوه و نیروی عمل‌کننده عاقله می‌داند… (راغب اصفهانی، واژه‌ی حی)
در معجم الوسیط حیات به معنای رشد، نمو، بقا، منفعت، سود زندگانی، چیزهایی که جانداران و جمادات را از هم جدا می‌کند؛ می‌باشد. (بند ریگی،1384)
در «التحقیق فی کلمات القرآن» اصل ماده حیات یکی و ضدش مرگ دانسته شده و از آثار آن به تحرک اشاره‌کرده است. (دیسناد، به نقل از مصطفوی،1360: 337)
ب) مفهوم طیب:
واژه‌ی «طیب» در برابر کلمه‌ی «خبیث» به معنای پاکیزه، پاک و دل‌چسب و طبع پسندی است. راغب می‌گوید: «طیب در اصل چیزی است که حواس و نفس آدمی از آن لذت ببرد.»(راغب اصفهانی، المفردات)
بنابراین به هر چیزی که از آلودگی ظاهری و درونی، پاک باشد و خوشایند و دل‌نشین و طبع پسند است «طیب» می‌گویند. طیب، بر وزن فعل است و الطیب صفت می‌باشد و متضاد پلید است.
طیب به معنای دل‌چسبی، طبع پسندی یعنی دل‌چسب و طبع پسند شد. اصل آن طیب است که حواس از آن لذت می‌برد. (قرشی،1378)
حسینی دشتی طیب را به معنای بوی خوش، پاک و پاکیزه و طاهر می‌داند. طیب به معنای دور بودن از هرگونه ناپاکی، هر چیزی که از آلودگی ظاهری و باطنی به دور باشد و خود نیز خوشایند و شایسته باشد، است. (فرزند وحی و رحیمی،1390)
به عبارتی طیب ضد خبیث است و در معانی زیر به‌کاررفته است:
1 ـ صاحب پاکی و به انسان طیب گفته‌شده ازآن‌جهت که از رذایل و اعمال زشت منزه شده است و خود را به اخلاق پسندیده و اعمال نیک آراسته است. (الخوری الشرتونی البنانی، ج 3: 408)
2 ـ طیب وقتی صفت طعام قرار گیرد، دارای معانی زیر است: الف: لذیذ ب: آنچه شارع حلال کرده است. ج: پاکیزه د: آنچه برای بدن ضرر نداشته باشد.
3 ـ طاهر و پاک، در بسیاری از موارد در این معنا استعمال شده است. (ابن منظور، ج 1: 563)
4 ـ طیب وقتی صفت مال قرار می‌گیرد، به معنای مالی است که از هر نقص، عیب و آفات پاک است؛ و باید توجه داشت که معنای اولیه واصلی طیب نیز به همین معنا است که بعداً خداوند از آن به‌عنوان صفت مالی که حلال است، یادکرده است. (الخوری الشرتونی البنانی، ج 3: 408)
5 ـ پاک شدن از شرک و از همین جهت صفت شهر مدینه قرارگرفته است. (الطربحی، مجمع البحرین، ج 2)
6 ـ کسی که فریب نمی‌دهد و عهد و پیمانش را نمی‌شکند. زمانی که صفت سببی (بنده) قرار می‌گیرد. (ابن منظور، همان)
ابعاد و مراتب حیات طیبه
حیات پاک در اصطلاح اسلامی، نوعی زندگی است که انسان در ارتباط باخدا به آن دست می‌یابد و با دست یافتن به آن، در همه‌ی ابعاد وجودی خود از پلیدی برکنار خواهد بود. دکتر باقری این ابعاد را شامل جسم، اندیشه و اعتقاد، میل، اراده و عمل می‌داند؛ و هر یک از این ابعاد را توضیح می‌دهد.
نخستین بعد حیات پاک، عرصه‌ی جسم است. دست یافتن به این جنبه از حیات پاک، درگرو آن است که قابلیت‌ها یا مهارت‌ها و عادت‌های مربوط به تأمین پاکیزگی، سلامت و قوت در فرد فراهم گردد.
دومین بعد حیات پاک، اندیشه و اعتقاد درست در خصوص مبدأ و غایت جهان است. دست یافتن به این جنبه از حیات پاک، مستلزم آن است که فرد با اندیشه ورزی، دانش و فهمی نسبت به آموزه‌های جهان و شناختی نسبت به دین به دست آورد. این امر متضمن آن است که فرد این آموزه‌ها را نه به‌صورت القا و تلقین بلکه به نحو مدلل دریافت نماید.
سومین و چهارمین بعد حیات پاک، گرایش و اراده‌ی معطوف به خیر است. نیل به این ابعاد، درگرو شکل‌گیری منش اخلاقی در فرد است. به‌عبارت‌دیگر، این امر مستلزم فراهم آمدن قابلیتی در فرد، برای ضبط و تدبیر تمایلات درونی و ملازمت با معیارهای اخلاقی است.
پنجمین بعد حیات پاک، عمل صالح فردی و جمعی است که در تأمین غنا، عفت، عدالت و رأفت تحقق می‌یابد. تأمین این ویژگی‌ها خود مستلزم فراهم آوردن زمینه‌های معینی است.
سرانجام بعد ششم حیات پاک، ناظر به جنبه‌ی زیبایی‌شناختی آن یعنی نیل به ذائقه‌ی حساس و توانایی زیباشناختی است. نیل به این مقصود، درگرو آن است که قابلیت درک و تمییز میان امور زشت و زیبا در فرد، فراهم گردد و به‌علاوه گرایش به امر زیبا در وی نیرومند شود. (باقری،1389: 132 ـ 131)
راه‌های دستیابی به حیات طیبه ازنظر قرآن و روایات
رسول خدا (ص) همه‌ی انسان‌ها را به حیات فراخوانده است و حیات موردنظر پیامبر (ص) نیز حیات دینی است یعنی حیاتی که رهاورد دین است و در سوره‌ی مبارکه نحل از آن به «حیات طیبه» تعبیر شده است. اینک این پرسش مطرح است که راه دستیابی به چنین حیاتی چیست و چگونه می‌توان بدان نائل شد؟
قرآن کریم راه وصول و نیل به حیات طیبه را نیز بیان کرده است. در آیه‌ی 97 سوره‌ی نحل از دو عامل اساسی نام می‌برد: ایمان به خدا و عمل صالح؛ یعنی هر کس کار صالح بکند ـ خواه مرد و یا زن ـ و مؤمن باشد خدای متعال به او حیات طیب و پاکیزه عطا می‌کند؛ بنابراین برای وصول به حیات طیب دو زمینه و حسن لازم است: نخست حسن فعلی (عمل صالح) و دوم حسن فاعلی (ایمان). به عبارتی کار خوب ریشه گرفته در باور خوب. بر همین مبنا اگر کسی مؤمن باشد ولی عمل خوب و صالح نداشته باشد و به ایمان بدون عمل اکتفا نماید و یا برعکس باشد یعنی کار خوب و صالح انجام دهد ولی ایمان نداشته باشد به حیات طیبه راه نمی‌یابد. منظور از «ایمان» نیز ایمان به مبدأ و معاد و اعتقاد به خدا و قیامت است، چنانکه در آیه‌ای در کنار ایمان به خدا ایمان به معاد نیز ذکرشده است. «إنَّ اَلَّذین آمَنُوا وَ اَلَّذینَ هادُوا وَ النَصری وَ اَلصابِئینَ مَن آمَنَ بِالله ِ وَ الیَومِ الاخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهم وَ لا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنُونَ. (در حقیقت کسانی که [به اسلام] ایمان آورده و کسانی که یهودی شده‌اند و ترسایان و صائبان، هر کس به خدا و روز قیامت ایمان داشت و کار شایسته کرد، اجرشان را پیش پروردگارشان خواهند داشت و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهناک خواهند شد.)(بقره:62) منظور از عمل صالح نیز در قرآن کریم، عملی است که مطابق با وحی و آموزه‌های دین است. (دیسناد،1388:21)
ایمان و دیگر حالات روانی مثبت که عامل رشد انسانی است، بدون عمل نتیجه مطلوبی نخواهد داشت و تنها زمانی ثمربخش خواهد بود که به عمل درآید. از طرف دیگر عمل بدون معرفت و ایمان یک پدیده بی‌اساس است؛ بنابراین در دین اسلام عمل بدون معرفت و ایمان، همان مقدار بی‌نتیجه است که معرفت بدون ایمان و عمل. خداوند متعال در قرآن کریم هشتادوهفت بار ایمان را در کنار عمل صالح ذکر کرده است. در روایات معصومین نیز ملازم بودن ایمان در کنار عمل صالح بارها مورد تأکید قرارگرفته است. ازجمله حضرت علی (ع) در این مورد می‌فرماید: ایمان و عمل دو برادرند که باهم‌اند از یکدیگر جدا نمی‌شوند و خداوند عزوجل یکی از آن دورا قبول نمی‌کند مگر با دیگری. (فرزند وحی و رحیمی، 1390: 41)
حیات طیبه از دیدگاه فیلسوفان و متفکران مسلمان
تفسیر حیات معقول از دیدگاه علامه محمدتقی جعفری
علامه جعفری در توصیف حیات معقول یا به عبارتی «حیات آن‌چنان‌که باید باشد» ابتدا به آیاتی از قرآن کریم که به این نوع حیات اشاره دارد می‌پردازند. ازجمله‌ی این آیات می‌توان به آیه‌ی 97 سوره نحل اشاره کرد که می‌فرماید: «من عمل صالحا من ذکر او انثی فلنحیینه حیاه طیبه»(هر کس از مرد یا زن عمل صالح انجام دهد، او را با “حیات پاکیزه” (که همان حیات معقول است) احیاء می‌کنیم.) و یا در آیه‌ی 162 سوره‌ی انعام می‌فرماید: «یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیات الدنیا و فی الاخره (خداوند کسانی را که ایمان آورده‌اند، با قول ثابت در حیات دنیوی و اخروی ثابت می کند.)
علامه جعفری در توضیح این آیه بیان می‌کنند که این‌یک مختص اساسی “حیات معقول” است که زندگی آدمی بر مبنای اصول و قوانین عقلانی ثابت بوده باشد و وحدت تکاملی حیات و شخصیت در مجرای دگرگونی‌ها و تغییرات رو بنائی محفوظ و ثابت بماند این ثبات و پایداری بدون تکیه‌بر آن اصول و قوانین امکان‌ناپذیر است.
با نظر به مجموع اوصاف مثبت و سازنده‌ی انسانی و با توجه به نتایج عینی زندگی حیوانی انسان‌ها در گذرگاه قرون و اعصار و با دقت در شور و اشتیاق سوزان خردمندان و هشیاران و با در نظر گرفتن عظمت‌های رشد یافتگان تاریخ می‌توان «حیات معقول» را به‌این‌ترتیب تعریف کرد که؛ حیات معقول عبارت است از: «حیات آگاهانه‌ای که نیروها و فعالیت‌های جبری و جبر نمای زندگی طبیعی را با برخورداری از رشد آزادی شکوفان در اختیار، در مسیر هدف‌های تکاملی نسبی تنظیم نموده، شخصیت انسانی را که تدریجاً در این گذرگاه ساخته می‌شود، وارد هدف اعلای زندگی می کند این هدف اعلا شرکت در آهنگ کلی هستی وابسته به کمال برین است.»
علامه محمدتقی جعفری حیات معقول را دارای دو عنصر مهم می‌دانند. یکی «حیات آگاهانه» یعنی آگاهی از خویشتن؛ به این معنی که هیچ انسانی نمی‌تواند ادعای برخورداری از “حیات معقول” نماید مگر اینکه از هویت و اصول و ارزش‌های حیات خویش آگاه بوده باشد. به همین دلیل است که دین اسلام همواره درباره‌ی تحصیل آگاهی به خویشتن تأکید می‌کند.
عنصر دوم حیات معقول شامل تنظیم نمودن نیروها و فعالیت‌های جبری و شبه جبری زندگی طبیعی در مسیر هدف‌های تکاملی است.
“حیات معقول” از مرحله‌ی رهایی شروع می‌شود و از آزادی عبور می‌کند در مرحله‌ی والای اختیار شکوفا می‌شود. (جعفری،1360)
تعلیم و تربیت در حیات معقول
با این توصیف از حیات معقول علامه جعفری معتقد است که تعلیم و تربیت در “حیات معقول” عبارت است از تقویت عوامل درک و فراگیری واقعیات حیات اصیل و تحریک نونهالان جامعه برای انتقال تدریجی از “حیات طبیعی محض” به ورود در “حیات معقول”.
ایشان بیان می‌دارند که وقتی می‌گوییم: وظیفه‌ی اساسی تعلیم و تربیت عبارت است از انتقال دادن کودکان و جوانان و حتی میان‌سالان و بزرگ‌سالان از حیات طبیعی محض به حیات معقول، مقصود این نیست که به‌وسیله‌ی تعلیم در دو یا سه روز از کودک هفت‌ساله یک ابن‌سینا به وجود بیاوریم. بلکه مقصود ما این است که باملاحظه‌ی شرایط و اصول علمی تعلیم و تربیت، این حقیقت را برای انسان‌هایی که روی آنان کار سازندگی انجام می‌گیرد تلقین کنند که آنچه به‌عنوان واقعیت قابل‌آموزش یا پرورش به آنان عرضه می‌شود، یکی از مختصات خود آنان است. به عبارتی وظیفه‌ی اساسی تعلیم و تربیت در”حیات معقول” این است که از راه آگاهی صحیح از وضع روانی انسان‌های مورد تعلیم و تربیت هر حقیقتی شایسته که برای فراگیری القاء می‌شود، انسان متعلم و مورد تربیت آن را یکی از پدیده‌های ذات خود احساس کند، چنانکه غذا و آشامیدن آب را ضرورتی برای احساس ذاتی بودن گرسنگی و تشنگی خود می‌داند.
اگر تعلیم و تربیت غیرازاین باشد و اشخاص مورد تعلیم و تربیت، حقایقی را که برای آنان طرح و تلقین می‌شود بیرون از ذات خود تلقی نموده و استعدادها و نیروهای درونی خود را نادیده بگیرند و تدریجاً آن‌ها را سرکوب کنند مانند لوحه‌ی ناآگاه و بی‌اختیاری خواهد بود که هرلحظه‌ای یک‌قلم بیگانه خطی یا شکلی روی آن می‌کشد. (جعفری،1360)
حیات حقیقی انسان از منظر جوادی آملی
بر پایه‌ی آیات قرآن کریم انسان‌ها حقوقی دارند که مهم‌ترین آن‌ها حق حیات است، زیرا حفظ سایر حقوق در پرتو حقّ حیات صورت می‌گیرد. حیات در فرهنگ قرآن با حیات در فرهنگ‌های بشری متفاوت است.
توضیح اینکه انسان‌ها سه دسته‌اند: برخی تنها «حیات نباتی» دارند و مانند نهال، هدف وهمتی جز تغذیه و نمو خوب بدنی و نو پوشیدن ندارند. چنین افرادی گرچه دارای ادراک غذا، فربهی و… هستند؛ ولی از هرگونه گرایش‌های اجتماعی، مقام و جاه بی‌بهره‌اند؛ چه رسد به علوم و معارف.
بعضی از حیات گیاهی و حیات حیوانی برخوردارند و به عواطف، حب و بغض، شهوت، غضب، جاه‌طلبی و مقام‌خواهی خویش سرگرم‌اند. راهنمای قوای علمی و عملی اینان، وهم و خیال است؛ نه عقل و نقل (وحی)، ازاین‌رو مقام‌خواهی و ارادت و کراهت‌های قلبی آن‌ها بر محور وهم و سنت‌های قومی و جاهلی آنان است؛ نه عقل و سنت‌های الهی. اینان در حیات حیوانی مانده و ازاین‌رو نکوهش شده‌اند: (اُولئِک کالأنعامِ بَل هُم أضَلُّ اُولئِک هُمُ الغافِلون). (سوره اعراف، آیه 179)
برخی که کم شمارند از حیات انسانی نیز برخوردارند. آنان همه شئون علمی و عملی خود را باعقل نظری و عملی و وحی آسمانی تنظیم می‌کنند. قرآن کریم تنها این گروه را زنده می‌داند، زیرا قرآن از موحّد به زنده‌یاد می‌کند و کافر را برابر او قرار می‌دهد؛ یعنی انسان یا زنده است یا کافر: (لِینذِرَ مَن کانَ حَیاً ویحِقَّ القَولُ عَلَی‌الکافِرین)(سوره یس، آیه 70)
و این تقابل، نشانِ زنده‌بودن موحد و مرده بودن کافر است، حاصل اینکه مهم‌ترین حقِ انسان، حقِ حیات انسانی است و حیات انسانی در فرهنگ قرآن ایمان و اعتقاد به خدا و آشنایی به معاد و علوم و معارف الهی است که از آن به «حیات طیب» یاد می‌کند: (مَن عَمِلَ صالِحاً مِن ذَکرٍ أو اُنثی وهُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحیینَّهُ حَیاهً طَیبَهً)(سوره نحل، آیه 97) و امیرمؤمنان حضرت علی (علیه‌السلام) درباره آن فرمود: «التوحید حیاه النّفس». (جوادی آملی،1388: 587)
نگاه قرآنی در تعریف و تبیین حیات حقیقی انسان به‌گونه‌ای است که او را به سعادت رهنمون و از معاطبه شقاوت رهایی می‌بخشد، زیرا هیچ عاملی جز دینْ موصلِ مقصد غایی او نیست.
از منظر اسلام، ماهیت و حقیقت حیات به حرکات و سکنات ظاهری انسان، مفهوم حقیقی برای حیات نیست، بلکه حیات حقیقی از جامعیتی برخوردار است که از زوال مبرّاست. قرآن به پیروان خود می‌آموزد که از نگاهِ محدودِ ظاهری به حیات پرهیزکرده و با اندیشه واقع‌بینانه به آن بنگرند. حیات بدین معنا نیست که آدمی چند صباحی در نشئه طبیعت چون گیاهان و حیوانات حرکت و احساسی داشته باشد و با سپری ساختن روزگار، پرونده حیات او بسته شود، بلکه این نازل‌ترین مرتبه حیات و لازمِ حیات حقیقی اوست. انسان در این مرتبه حیات دارد؛ لیکن حیات حقیقی او این نیست. وی زنده است به حیات حسی و خیالی؛ امّا مرده است به حیات عقلی و معنوی. (جوادی آملی،1389: 171)
بر همین اساس، قرآن کریم با دقیق‌ترین تعبیرها همین انسان‌های زنده جوامع بشری را به حیات دعوت می‌کند. اگر حقیقت حیات همین تحرّک و تنفّس و گذراندن روزگار با اشتغال به امور مختلف فردی و اجتماعی بود، چه لزومی داشت خداوند بشر را با چنین پیامی به حیات فراخواند: (یا أیهَا الَّذینَ آمَنُوا استَجیبوا لِلّهِ ولِلرَّسولِ إذا دَعاکم لِما یحییکم) ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اجابت کنید دعوت خدا و رسولش را، هنگامی‌که شمارا دعوت می‌کنند به‌سوی آنچه به شما حیات می‌بخشد. (سوره انفال، آیه 24)
این نکته با بداهت عقلی روشن و ثابت است که مراد از حیات در این آیه، حیات ظاهری و جسمانی نیست، زیرا مخاطب آیه کسانی هستند که از این حیات برخوردارند. این مرحله از زندگی امری پوشیده نیست تا ادراک آن برای عده‌ای مبهم باشد. اگر مقصود از حیات همین معنای ظاهری و سطحی آن بود، نیازی به بیان نداشت، پس هر عقل سلیمی حکم می‌کند که مراد از آیه مزبور معنایی دقیق‌تر و ظریف‌تر از زندگی یعنی حیات حقیقی انسان بر مبنای اندیشه و ایمان به خداست که در جهت هدف منطقی و متعالی قرارگرفته است.
تحصیل این حقیقت جز از راه علم، ایمان و عمل صالح میسور و مقدور کسی نیست و این همان حیات طیبه‌ای است که خداوند مؤمنان را بدان وعده داده است: (مَن عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَکرٍ أو اُنثی وهُوَ مُؤمِن فَلَنُحیینَّهُ حَیاهً طَیبَه)؛ هرکس از مرد و زن عمل صالح انجام دهد درحالی‌که اهل ایمان باشد، پس البته او را زنده داریم به زندگانی پاکیزه. خلاصه، حیات حقیقی انسان به زندگی مادی محدود نیست، آن‌گونه که برخی منکران مبدأ و معاد می‌پنداشتند و در مقابل پیامبر صلی‌الله علیه و اله و سلم می‌گفتند: (وقالوا ما هِی إلاّحَیاتُنَا الدُّنیا نَموتُ ونَحیا)(سوره جاثیه، آیه 24) (إن هِی إلاّحَیاتُنَا الدُّنیا نَموتُ ونَحیا وما نَحنُ به مبعوثین). (سوره مؤمنون، آیه 37)
خداوند سبحان در مقابل چنین اوهام و خیالات خام از مفهوم حیات پرده برداشت و فرمود: (وما هذِهِ الحَیاهُ الدُّنیا إلاّ لَهؤ ولَعِب وإنَّ الدّارَ الآخِرَهَ لَهِی الحَیوانُ لَو کانوا یعلَمون)(سوره عنکبوت، آیه 64)
حیات حقیقی انسان حیاتی است که سیر آن در جهت اهداف اخروی قرارگرفته و پرده‌های حجاب اوهام را که حائل میان ظاهر و باطن است کنار زده و برمدار حقیقت هستی قرار گیرد. اسلام خواسته است که انسان را افزون بر یادآوری به جسم و برآورده ساختن نیازهای جسمانی، به اصل و حقیقت خویش آشنا سازد و به تلاش در استکمال آن وادارد. (جوادی آملی،1389: 173 ـ 172)
2 ـ 1 ـ 3 بخش سوم: سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت ایران
تحول
در این قسمت ابتدا به بیان تحول در معنای کلی آن می‌پردازیم و در ادامه تأکید خود را بر روی تحول نظام آموزشی قرار می‌دهیم.
«تغییر» لازمه‌ی وجود جهان است و «زمان» لفظی است بیانگر همین تغییر. عالم هستی «ذات واحدی» است متحول و درست خلاف آنچه می‌پندارند، این تحول علت وجود زمان است، نه بالعکس. (اوینی،1390:147)
اگر بشر «تصور فطری» از غایت آفرینش خویش نداشت، هرگز «با وضع موجود» مخالفتی نمی‌کرد و نیاز به تحول یک‌بار برای همیشه در وجودش می‌مرد. (اوینی،1390:149)
تحول در جوامع انسانی و برای بشر، نسبت لایتغیر الهی است. هیچ‌کس نمی‌تواند در مقابل تحول بشری بایستد دیر یا زود، یکی پس از دیگری، تحولات بشری اتفاق می‌افتند و این راز ماندگاری و راز تعالی بشر است. اصلاً خدا بشر را این‌طور قرار داده است که ایستایی در طبیعت انسان نیست. با تحول نبایستی مقابله کرد؛ تحول را نباید انکار کرد. (امام خامنه‌ای،18/8/85)
ضرورت تحول
اگر به‌طور خاص به آموزش‌وپرورش توجه نماییم می‌توان گفت یکی از نقاط مهمی که باعث شد نظام آموزشی ما به سمت نظام آموزشی غربی حرکت نماید، جنگ‌های ایران و روس در عصر قاجار، مسافرت‌های شاهان قاجار و رجال و درباریان و ارتباط بیشتر ایران با مغرب بود که زمینه درک و فهم و قبول و تجدد و تمدن به سبک اروپایی و من‌جمله نحوه آموزش‌وپرورش را فراهم آورد.
(خمیری،1377:1578)
و اگر سیر آموزش‌وپرورش کشورمان را از گذشته تاکنون بررسی کنیم به این نتیجه می‌رسیم که یک منظومه فکری و منسجمی که بنیادهای نظری و مبانی فلسفی و اجتماعی را برای حرکت‌های اصلاح‌طلبانه ترسیم کند، وجود نداشته است. (آقازاده،1382:212)
قائم‌مقامی معتقد است که: نمی‌توانیم با روش‌های تدریس و برنامه‌ریزی‌هایی که قادرند دانش استعمار زده کنونی را به طرق مؤثری ارائه دهند، برای ایجاد نظام نوین آموزشی توسل جوییم. انتقال دانش در جامعه‌ای که بر اساس مساوات، عدالت و برابری استوار است، مسلماً با ساخت تدریس و فراگیری کنونی مدارس تفاوت دارد زیرا به‌جای اینکه جهت جداسازی دانش درزمینه‌ی اجتماعی یا منتزع کردن آن از واقعیت کوشش کند سعی بر این داردکه تعلیم و تربیت را با واقعیات زندگی روزمره معلمین و دانش آموزان انطباق دهد. (قائم‌مقامی، بی‌تا:106)
بنابراین باید در طی یک تحول بنیادین نظام آموزشی را بر اساس فلسفه بومی خود طراحی و سامان‌دهی مجدد نماییم تا بتواند بر اساس فلسفه بومی به انتخاب راهبردهای آموزشی بزند.
در بیان دیگر مبنی بر ضرورت تحول در نظام آموزشی می‌توان چنین گفت که نظام آموزش‌وپرورش ما یک نظام تقلیدی و کهنه است. دو خصوصیت بد در آن هست. اولاً از روز اولی که نظام آموزش‌وپرورش را در دوران سیاه پهلوی و اندکی پیش از آن بر کشور حاکم کردند نیازها و سنت‌های کشور را در نظر نگرفتند. پایه، سنت‌های کشور باید باشد، از تجربیات دیگران هم باید حداکثر استفاده بشود، نه اینکه ما بیاییم الگویی را که در فلان کشور غربی با اقتضائات خویش ـ با همه‌ی خطاهایی که ممکن است داشته باشدـ به کار گرفته‌شده او را عیناً اینجا بیاوریم. متأسفانه این کار را کردند، تقلیدی محض بود، دوم اینکه همان هم کهنه است. خود آن‌کسانی که یک روزی مرجع تقلید مسئولان وابسته‌ی کشور ما قرار گرفتند، امروز از این روش‌ها عبور کرده‌اند و روش‌های تازه‌تری را آورده‌اند؛ اما ما چسبیده‌ایم به همان روش‌های قدیم. (امام خامنه‌ای،9/2/1388).
ما باید از تجربه‌های دنیا – چه دنیای غرب، چه دنیای شرق؛ ملت‌های گوناگون – حتماً استفاده کنیم برای کیفیت بخشیدن به الگوی خودمان. نیاز ما به تحول، ازاینجا ست.
این تحول باید بر اساس ایجاد یک الگوی مستقل ایرانی و برخاسته‌ی از معنویات و نیاز این کشور باشد؛ یعنی درواقع برخاسته‌ی از اسلام ناب، اسلامِ مورد اعتقاد ما باشد. ما بایستی یک چنین الگویی به وجود بیاوریم. تحول باید ناظر به این باشد. هدف این الگوی جدید، این ترکیب و ساخت جدید برای آموزش‌وپرورش باید چه باشد؟ هدف، تربیت نیروی انسانی طراز جمهوری اسلامی است. اگر جمهوری اسلامی می‌خواهد پرچم اسلام را در دست بگیرد، می‌خواهد خودش به سعادت برسد، دنیا و آخرت خود را آباد کند – همچنان که قرآن به ما یاد می‌دهد که می‌توان دنیا و آخرت را باهم آباد کرد و باید این کار انجام بگیرد – اگر می‌خواهد به ملت‌های دیگر کمک برساند خب، طبیعتاً نیازهایی دارد: باید انسان‌های شریف، دانا، بااستعدادهای جوشان، دارای ابتکار، دارای اخلاق نیک انسانی، دارای شجاعت، قوّت خطرپذیری، ورود در میدان‌های جدید، بدون هیچ‌گونه عقده‌ی خودکم‌بینی یا خودبرتربینی، انسان‌های دلداده‌ی به خدای متعال و متکی به قدرت الهی و دارای توکل کامل، انسان‌های صبور، انسان‌های بردبار و حلیم، انسان‌های خوش‌بین و انسان‌های امیدوار تربیت کنید.
خروجی آموزش‌وپرورش باید این‌جور انسانی باشد. انسان‌های تنگ‌نظر، انسان‌های بدبین، انسان‌های ناامید، انسان‌های افسرده، انسان‌های بی‌تقوا، نا پرهیزگار و آلوده‌دامن نمی‌توانند جوامع را پیش ببرند و ملت‌ها را خوشبخت کنند؛ طبعاً نمی‌توانند الگو هم باشند. تحول آموزش‌وپرورش ناظر به این است. (امام خامنه‌ای، 2/14/1390)
تدوین مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت
با درک عمیق و کارشناسانه از نیاز اساسی آموزش‌وپرورش به تحول و در پاسخ به ندای رهبر معظم انقلاب اسلامی در راستای تحقق سند چشم‌انداز بیست‌ساله جمهوری اسلامی ایران «سند ملی آموزش‌وپرورش»، به‌عنوان سند تحول بنیادین در دی‌ماه ۱۳۸۸ در دستور کار شورای عالی آموزش‌وپرورش قرار گرفت.
سند ملی آموزش‌وپرورش در چشم‌انداز بیست‌ساله کشور مجموعه‌ای است دربردارنده‌ی مؤلفه‌های ذیل:
مبانی نظری، اهداف و اصول، مأموریت، چالش‌ها، چشم‌اندازها و راهبردها.
این سند به‌عنوان پایه، ملاک و راهنمای تصمیم‌گیری‌های اساسی برای هدایت، راهبری، نظارت و استقرار نظام آموزش‌وپرورش کشور در سطح ملی به‌منظور تحقق تحولات محتوایی و ساختاری مورد استناد و استفاده قرار می‌گیرد. قلمرو سند ملی عرصه‌های رشد و تعالی انسان و توسعه؛ پیشرفت کشور اعم از اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در ارتباط با آموزش و پرورش دربرمی گیرد و برای آن‌ها تعیین تکلیف می‌کند. در این قلمرو نظام آموزش‌وپرورش شامل سطوح قبل از دبستان تا پایان تحصیلات متوسطه است.
اعضای شورای راهبری طرح سند ملی آموزش‌وپرورش در افق چشم‌انداز بیست‌ساله» با در نظر گرفتن نقش محوری برای ارزش‌ها و باورهای دینی و ملی در ترسیم جهت‌گیری‌های تحول اساسی نظام آموزش‌وپرورش جمهوری اسلامی ایران، بر تدوین عناصر این سند راهبردی بر اساس مبانی نظری با الگوی اسلامی و ایرانی«تأکید نموده‌اند.
در این راستا، بخش محوری تحقیقات ناظر به تدوین سند یادشده، بنا بر مدل مفهومی مصوب شورای علمی این طرح، به مطالعات نظری گسترده و روشمندی اختصاص یافت که در پنج محور به‌منظور تدوین مبانی نظری این سند با رویکرد اسلامی و ایرانی تحت نظر کمیته مطالعات نظری طراحی شد و توسط جمعی از محققان برجسته علوم تربیتی طی سال‌های ۱۳۸۴ تا 89 13 انجام یافتند.
رویکرد به کار گرفته‌شده چشم‌انداز، محور و مبتنی بر مبانی دینی و فلسفه‌ی تعلیم و تربیت اسلامی و اسناد فرادستی نظام جمهوری اسلامی ایران بوده است.
کمیته مطالعات نظری مطالعات متعددی را برای دستیابی به مبانی نظری و فلسفی موردنیاز مبتنی بر آموزه‌های دینی و معارف اسلامی سامان داد. این مطالعات شامل ابعاد یا ساحت‌های شش‌گانه‌ی تربیت (ساحت‌های دینی و اخلاقی، علمی و فناوری، هنری و زیبایی‌شناختی، اقتصادی و حرفه‌ای، بدنی و زیستی، سیاسی و اجتماعی) و نیز زیر نظام‌های آموزش‌وپرورش (زیر نظام‌های رهبری و مدیریت تربیتی، تربیت‌معلم و منابع انسانی، برنامه درسی، پژوهش و ارزشیابی، تأمین و تخصیص منابع مالی، فضاـ تجهیزات ـ فناوری) بودند و درنهایت به تدوین بنیان نظری سند ملی آموزش‌وپرورش منجر شدند.
گزارش یافته‌های مطالعات نظری در مجموعه‌ای مشتمل بر سه گزارش با عنوان‌های فلسفه‌ی تربیت در جمهوری اسلامی ایران، فلسفه تربیت رسمی و عمومی در جمهوری اسلامی ایران و رهنامه نظام تربیت رسمی و عمومی جمهوری اسلامی ایران در اردیبهشت 1387 تدوین شد.
محتوای سند در جلسات و نشست‌های متعددی با حضور کارشناسان و اساتید حوزه‌ی تعلیم و تربیت و همچنین رؤسای آموزش‌وپرورش مناطق کشور موردبررسی و نقد قرار گرفت و پس از انجام اصلاحات لازم سرانجام بسته سند ملی آموزش‌وپرورش برای دستیابی به تحول بنیادین در آموزش‌وپرورش و پاسخگویی به مطالبات مقام معظم رهبری شامل اسناد زیر تدوین و در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی در تاریخ 5/7/1390 به تصویب نهایی رسید.
1 ـ فلسفه تربیت در جمهوری اسلامی ایران
2 ـ فلسفه تربیت رسمی و عمومی در جمهوری اسلامی ایران
3 ـ رهنامه نظام تربیت رسمی و عمومی در جمهوری اسلامی ایران
4 ـ سند تحول راهبردی نظام تربیت رسمی و عمومی جمهوری اسلامی ایران (گزارش اجمالی از روند تهیه و تدوین سند، شورای عالی انقلاب فرهنگی،1390)
هدف‌های کلان تربیت در سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت ایران
1 ـ تربیت انسانی موحد و مؤمن و معتقد به معاد و آشنا و متعهد به مسئولیت‌ها و وظایف در برابر خدا، خود، دیگران و طبیعت، حقیقت‌جو و عاقل، عدالت‌خواه و صلح‌جو، ظلم‌ستیز، جهادگر، شجاع و ایثارگر و وطن‌دوست، مهرورز، جمع‌گرا و جهانی اندیش، ولایت مدار و منتظر و تلاشگر در جهت تحقق حکومت عدل جهانی، بااراده و امیدوار، خودباور و دارای عزت‌نفس، امانت‌دار، دانا و توانا، پاک‌دامن و با حیاء، انتخاب‌گر و آزادمنش، متعلق به اخلاق اسلامی، خلاق و کارآفرین و مقتصد و ماهر، سالم و بانشاط، قانون‌مدار و نظم‌پذیر و آماده‌ی ورود به زندگی شایسته فردی، خانوادگی و اجتماعی بر اساس نظام معیار اسلامی
2 ـ ارتقای نقش نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی و خانواده در رشد و تعالی کشور، بسط و اعتلای فرهنگ عمومی و زمینه‌سازی برای اقتدار و مرجعیت علمی و تکوین تمدن اسلامی-ایرانی در راستای تحقق جامعه جهانی عدل مهدوی با تأکید بر تعمیق معرفت و بصیرت دینی و سیاسی، التزام به ارزش‌های اخلاقی، وفاداری به‌نظام جمهوری اسلامی ایران، اعتقاد و التزام عملی به اصل ولایت مطلقه فقیه و مردم‌سالاری دینی، تحکیم وحدت ملی، تقویت روحیه علمی، رعایت حقوق و مسئولیت‌های اجتماعی، ارتقای آداب و آئین زندگی متعالی، بهداشتی و زیست‌محیطی
3 ـ گسترش و تأمین همه‌جانبه‌ی عدالت آموزشی و تربیتی
4 ـ برقراری نظام اثربخش و کارآمد مدیریت و مدیریت منابع انسانی بر اساس نظام معیار اسلامی
5 ـ افزایش مشارکت و اثربخشی همگانی به‌ویژه خانواده در تعالی نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی
6 ـ بهسازی و تحول در نظام برنامه‌ریزی آموزشی و درسی، مالی واداری و زیرساخت‌های کالبدی
7 ـ ارتقای اثربخشی و افزایش کارایی در نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی
8 ـ کسب موقعیت نخست تربیتی در منطقه و جهان اسلام و ارتقای فزاینده جایگاه تعلیم تربیتی ایران در سطح جهانی
2 ـ 2 پیشینه
2 ـ 2 ـ 1 پیشینه داخلی:
چراغی (1390) در پایان‌نامه خود با عنوان “بررسی تطبیقی آراء علامه جعفری و آیت‌الله جوادی آملی در خصوص حیات طیبه و جنبه‌های تربیتی آن” به بیان دیدگاه‌های علامه جعفری و آیت‌الله جوادی آملی در مورد ویژگی‌های حیات طیبه و استخراج جنبه‌های تربیتی آن پرداخته است.
زارعی (1389) در پایان‌نامه خود با عنوان «بررسی ابعاد فردی و اجتماعی حیات طیبه از دیدگاه اسلام» در پی پاسخ به این پرسش است که ابعاد فردی و اجتماعی حیات طیبه از دیدگاه اسلام کدم‌اند؟ این پژوهش پیرامون ابعاد فردی و اجتماعی حیات طیبه از دیدگاه اسلام است و در مقام تبیین این ابعاد با بهره‌گیری از کتب مرجع و تفاسیر و آیات و احادیث و سایر کتب تخصصی و اسلامی به دنبال معنای حیات طیبه، معرفی ابعاد فردی و اجتماعی آن و ارتباط این دو بعد است.
شیر اسدی (1389) در پایان‌نامه خود تحت عنوان «بررسی و تبیین حیات طیبه در نهج‌البلاغه» به پژوهش درباره‌ی مفهوم حیات طیبه در نهج‌البلاغه می‌پردازد و بیان می‌کند که حیات طیبه خاصه فرد یا افراد معینی نیست و با ظهور حضرت مهدی موعود (عج) به اوج خود می‌رسد. با محقق شدن حیات طیبه هیچ استعدادی از استعدادهای انسان به ورطه فراموشی سپرده نمی‌شود و هر یک از نبوغ‌های وی روزبه‌روز فروزان‌تر می‌شود. این پژوهش پس از بررسی‌های خود در معنای حیات طیبه در نهج‌البلاغه، نتیجه می‌گیرد که از آنجائی که زندگی حضرت علی (ع) سراسر حیاتی معقول و طیب بوده است همواره خلاف مسیر خویش را حیاتی نامعقول می‌داند.
نیک‌نفس (1389) در پایان‌نامه خود با عنوان «بررسی تأویلی و تفسیری حیات طیبه از منظر قرآن و روایات» در پی‌شناخت حیات طیبه، راه‌های کسب سعادت و وصول به حیات طیبه، جلوه‌های حیات طیبه و مصادیق حیات طیبه است. در این پژوهش بیان می‌شود که حیات طیبه در دنیا و آخرت، در سایه‌ی معرفت حقیقی خدا و رسول (ص) و اهل‌بیت (ع) است که نتیجه‌ی آن حب و اطاعت آن بزرگواران است. همچنین بیان می‌کند که مصادیق و جلوه‌های ره‌یافتگان مسیر حیات طیبه را می‌توان شامل اطاعت کندگان اوامر الهی، رسول خدا (ص) و اهلی بیت عصمت و طهارت و استجابت کنندگان دعوت حیات‌بخش خدای تعالی و رسول (ص) دانست.
دیسناد (1388) در پایان‌نامه خود تحت عنوان “بررسی و تبیین حیات طیبه از دیدگاه قرآن کریم با آرمان‌شهر لیبرالیسم و اهداف تربیتی آن‌ها” به بررسی آرمان‌شهر اسلام و لیبرالیسم، مؤلفه‌های آرمانی هر دو مکتب و هدف‌های تربیتی منبعث از آن‌ها پرداخته است و ضمن بیان وجوه تشابه و تمایز دو مکتب، نقد آرمان‌شهر لیبرالیم را نیز مورد تجزیه‌وتحلیل قرار داده است. همچنین بیان می‌دارد که آرمان‌شهر لیبرالیسم دارای ویژگی‌هایی چون آزادی عقلانیت، مسئولیت‌پذیری، تکلیف پذیری، حقوق شهروندی و شادی و آرامش است که در اسلام نیز حائز اهمیت می‌باشد.
قاسمی (1388) در پایان‌نامه خود با عنوان “حیات طیبه در قرآن و نهج‌البلاغه” حقیقت حیات طیبه و چیستی آن را آن‌طور که هست، پس از جستجو در قرآن و نهج‌البلاغه تبیین کرده است و معنای لغوی و اصطلاحی حیات طیبه و همچنین مراتب حیات طیبه برای انسان‌های مختلف را نشان داده است.
او در این پژوهش بیان می‌کند که تنها باایمان و عمل صالح و اطاعت الهی و اجابت دعوت رسول اکرم (ص) می‌توان به حیات طیبه دست‌یافت و خدای متعال در قرآن کریم به صاحبان حیات طیبه وعده امن الهی، بهشت جاویدان، رزقی مخصوص، فوز عظیم، قرار گرفتن در مغفرت الهی و اجری بسیار بزرگ داده است.
تاج‌الدین (1385) در پایان‌نامه خود با عنوان «حقیقت حیات طیبه و قلمرو آن» به بررسی معنای حیات طیبه در قرآن و روایات و مراتب حیات از دیدگاه آن‌ها پرداخته است و نظرات مفسران را درباره‌ی حقیقت حیات طیبه و قلمرو آن بیان و موردنقد و بررسی قرار داده است. همچنین عوامل رسیدن به حیات طیبه و آثار آن در دنیا و آخرت نیز بیان‌شده است.
درویشی (1381) در پایان‌نامه خود با عنوان «اهداف و محتوی تربیت از دیدگاه امام صادق (ع)» بیان می‌کند که در هر نظام تعلیم و تربیت بیش از هر چیز باید هدف آن نظام مشخص باشد تا بتوان برای وصول به آن هدف برنامه‌ریزی کرد و راه‌های رسیدن به آن را مشخص کرد؛ و اهداف نهایی تربیت را از دیدگاه امام صادق (ع) شامل هدایت و رشد، طهارت و حیات طیبه، تقوا، قرب و رضوان و عبودیت می‌داند.
مهدی فرد (1381) در پایان‌نامه خود با عنوان “حیات معقول از دیدگاه علامه محمدتقی جعفری (با تأکید بر تفسیر نهج‌البلاغه)”با تکیه‌بر دیدگاه‌های علامه جعفری در آثار متنوع ایشان خصوصاً مجموعه ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه نخست “حیات انسانی”و ارزش والای آن و “حیات معقول”و “حیات طبیعی” و رابطه این دو باهم موردبحث قرار داده و بعد از بررسی حیات طیبه در آیات و روایات، به ارتباط آن با حیات معقول پرداخته است سپس جایگاه انسان را به‌عنوان رهرو طریق حیات معقول توصیف و راه‌های تکامل انسان در حیات تکاملی و معقول را تبیین کرده است.
مروجی (1391) در مقاله خود با عنوان ” حیات طیبه، هدف تربیت نهایی برنامه درسی ملی” ضمن بیان معنای حیات طیبه با توجه به آیه 79 سوره نحل، تأکید می‌کند که انتظار این است که نظام تعلیم و تربیتی که برنامه درسی ملی به‌عنوان طرح کلان آن است، باید زمینه‌ساز دست‌یابی متر بیان به زندگی پاکیزه (حیات طیبه) باشد در همین راستا، اهمیت نقش معلمان، برنامه‌ها، روش‌ها و محتوا را در تحقق مراتب حیات طیبه یادآور می‌شود.
2 ـ 2 ـ 2 پیشینه خارجی:
با توجه به اینکه موضوع حیات طیبه موضوعی است که در منابع لاتین به آن پرداخته نشده است و از طرفی این مفهوم به عنوان هدف نظام تعلیم و تربیت ایران در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفته است در این بخش به اهداف آموزش و پرورش در بعضی از کشورها اشاره می‌شود.
در گزارش ملی که از اهداف آموزش در استرالیا در سال 2009 منتشر شده است دو هدف فراگیر در آموزش را مطرح می‌کند، هدف اول آموزش استرالیا: ترویج عدالت و تعالی و هدف دوم اینکه همه‌ی جوانان استرالیایی تبدیل به یادگیرندگان موفق، دارای اعتماد به نفس و افراد خلاق و فعال و شهروندان آگاه شوند.
در فلسفه‌ی آموزش ملی کشور مالزی که در سال 1998 تنظیم شده است بیان شده که در آموزش و پرورش مالزی، بیشتر برنامه‌های آموزشی و فعالیت‌های هدفمند آموزشی به طور خاص موضوعات زیر را دنبال می‌کنند:
1 ـ آماده کردن دانش آموزان با مهارت‌های فکری، عاطفی و روانی حرکتی ضروری که در یک شکل کلی و یکپارچه به تولید افرادی که از نظر فکری و ازلحاظ جسمی، احساسی و معنوی متعادل هستندو عملکرد سواد خواندن و نوشتن دارند منجر شود.
2 ـ القاء و پرورش آگاهی ملی از طریق پرورش ایده‌های مشترک، ارزش‌ها، آرمان‌ها و وفاداری به منظور قالب وحدت ملی و هویت ملی در یک جامعه چند قومی.
3 ـ تولید نیروی انسانی با مهارت‌های لازم برای توسعه اقتصادی و ملی
4 ـ درونی کردن ارزش‌های اخلاقی مورد نظر و ترویج شخصیت و توسعه زیبایی شناسی و حس مسئولیت و منظم بودن، در دانش آموزان که به تدریج آن‌ها را قادر می‌سازد تا به طور مؤثر کمک به سوی ملت سازی بکنند.
2 ـ 3 جمع‌بندی و چهارچوب پژوهش:
یکی از مباحث مهم در تعلیم و تربیت و به‌ویژه تربیت اسلامی بحث مربوط به تعیین اهداف تربیت است. درواقع ازجمله مسائل مهم برنامه‌ریزی آموزشی و تربیتی، تعیین اهدافی است که کوشش‌ها و فعالیت‌های آموزشی و پرورشی باید معطوف به آن‌ها باشد. کسانی که به نحوی با تعلیم و تربیت، سروکار دارند باید نسبت به اهداف تربیتی آگاه باشند. اگر از این آگاهی برخوردار باشند، نقطه‌ی شروع فعالیت‌های تربیتی و سمت‌وسوی این حرکت را با بصیرت بر خواهند گزید و اهداف تربیتی، نقطه‌ی شروع و جهت فعالیت را به آن‌ها نشان خواهد داد.
به عبارتی هدف، در تعلیم و تربیت به معنای وضع نهایی و مطلوبی است که به‌طور آگاهانه، سودمند تشخیص داده‌شده است و برای تحقق آن، فعالیت‌های مناسب تربیتی انجام می‌گیرد.
اگر تعلیم و تربیت را صیرورت و تحول آدمی از وضع موجود به وضع مطلوب تلقی کنیم، بدون شک این تحول، نیازمند به آگاهی از هدف و مجموعه اهدافی است که جهت و مسیر حرکت و سرانجام، منزل نهایی آن را مشخص می‌سازد.
بر اساس بنیان‌های نظری تحول بنیادین آموزش‌وپرورش ایران، هدف و غایت زندگی دنیوی بر مبنای معارف اسلامی و مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام “دستیابی به حیات طیبه” بیان‌شده است به همین دلیل تحقق حیات طیبه در سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت ایران به‌عنوان هدف نهایی نظام تعلیم و تربیت بیان‌شده است؛ و رسالت خطیر آموزش‌وپرورش “فراهم آوردن زمینه و ایجاد آمادگی برای دستیابی به مرتبه‌ای از حیات طیبه توسط دانش آموزان و متر بیان است.
با توجه به اهمیت آگاهی متخصصان و دست اندر کارن حوزه‌ی تعلیم و تربیت از هدف تعریف‌شده برای نظام تربیتی در هر کشور و با توجه به اینکه سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت به‌عنوان تنها سند مصوب و قابل‌اجرا در حوزه‌ی تعلیم و تربیت شناخته می‌شود در این پژوهش سعی شده است علاوه بر تحلیل مفهوم حیات طیبه در قرآن و روایات به بیان جایگاه آن در سند تحول بنیادین آمورش و پرورش ایران پرداخته شود و همچنین چگونگی نیل به حیات طیبه و راه‌های رسیدن به‌مراتب حیات طیبه در آموزش‌وپرورش با توجه به نقش عناصر مختلف نظام تعلیم و تربیت بررسی و تبیین شود.
فصل سوم
روش پژوهش
مقدمه:
روش‌های تحقیق کیفی در رشته‌های علوم اجتماعی و علوم کاربردی همچون علوم تربیتی، مدیریت و برنامه‌ریزی به‌صورت فزاینده‌ای مورداستفاده قرار می‌گیرد. علوم اجتماعی که از دیرباز مرهون روش‌های علوم تجربی بود. اینک این روش‌ها را چندان مناسب نمی‌یابد و آن‌ها نمی‌توانند راهگشا باشند. (مارشال و رأس من،1381: 1)
پژوهش کیفی به معانی، دیدگاه‌ها و ادراکات توجه دارد یعنی در پی فهم معنای وقایع، موقعیت‌ها، اعمال شرکت‌کنندگان مطالعه و توضیحات آن‌ها در مورد زندگی و تجارب خود، از دیدگاه خود آن‌هاست. (حریری،1385: 6)
به‌طورکلی تحقیق کیفی به داده‌هایی سروکار داردکه واقعیت‌های موردمطالعه را به‌صورت کلامی، تصویری یا امثال آن نمایان کرده و مورد تحلیل قرار می‌دهد. در این فرآیند پژوهشگر تصویری کل گرا و تاریخی از طریق تحلیل واژگان به دست می‌دهد. نظر افراد ذی‌ربط را به‌تفصیل گزارش می‌کند و بررسی را در محیط طبیعی به انجام می‌رساند… بنابراین تحقیق کیفی در صورتی به کار می‌رود که بخواهیم یک پدیده را از جهات گوناگون موردبررسی قرار دهیم. (بازرگان،1387: 30 ـ 29) و به سؤال‌های تحقیق از نگاه‌های مختلف پاسخ‌گوییم از این روش استفاده می‌کنیم.
روش پژوهش: 3 ـ 1
این تحقیق چون ازنظر هدف به‌صورت بنیادی و از نوع تحقیقات کیفی است از روش تحقیق تحلیلی-اسنادی برای انجام تحقیق استفاده‌شده است و بر این اساس به‌منظور تهیه و تدوین مبانی نظری و پیشینه تحقیق و همچنین برای استخراج مؤلفه‌ها و نقش‌های مختلف عناصر نظام تعلیم و تربیت در تحقق حیات طیبه جهت استفاده در فرم مصاحبه، اسناد و منابع کتابخانه‌ای موردبررسی قرارگرفته و اطلاعات موردنظر جمع‌آوری‌شده است همچنین در تحلیل مفهومی و اسنادی مفهوم کلیدی “حیات طیبه” موردبررسی قرارگرفته و جایگاه آن در مبانی نظری سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت ایران مشخص و بیان‌شده است.
جامعه متنی و آماری پژوهش: 3 ـ 2
جامعه متنی پژوهش:
قرآن کریم و کلیه متون دینی درزمینهی حیات طیبه
مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی جمهوری اسلامی ایران
جامعه ی آماری پژوهش:
صاحب‌نظران حوزه‌ی تعلیم و تربیت، مدیران آموزش‌وپرورش و متصدیان تدوین سند تحول تعلیم و تربیت وکارشناسان حوزه‌ی دینی
نمونه پژوهش و روش نمونه‌گیری: 3 ـ 3
“در پژوهش کیفی برای تعیین اندازه نمونه نمی‌توان از فرمول مشخص و واحدی استفاده کرد”(حریری،1385: 139) بنابراین «برای نمونه‌گیری افراد مورد مشاهده در پژوهش‌های کیفی به‌جای نمونه‌گیری احتمالی از راهبردهای نمونه‌گیری قصدی یا هدفمند استفاده می‌شود. در این نمونه‌گیری، پژوهشگر سعی بر آن داردکه افراد را چنان انتخاب کند تا هدف تحقیق تحقق یابد.»(ملاباقری به نقل از بازرگان،1387: 55) منطق نمونه‌گیری هدفمند، انتخاب مواردی است که امکان مطالعه عمیق را فراهم می‌سازند و پژوهشگر از طریق آن‌ها می‌تواند اطلاعات فراوانی درباره‌ی موضوع‌های اساسی مربوط به مسئله و هدف پژوهش به دست آورد. (حریری،1385: 133) با این وصف نمونه‌گیری در این پژوهش به‌صورت نمونه‌گیری هدفمند انجام می‌شود بنابراین با توجه به سؤالات و اهداف؛ در قسمت مطالعات نظری و پاسخ به سؤال 1 و 2 پژوهش، نمونه تحقیق شامل آیات قرآن و متون دینی که به‌طور خاص به مفهوم حیات طیبه پرداخته‌اند و همچنین بخش‌هایی از سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت که مفهوم حیات طیبه را بیان کرده است، می‌باشد.
نمونه‌گیری در قسمت پیمایشی و پاسخ به سؤال 3 تحقیق نیز به‌منظوراعتبار سنجی راهکارها، نمونه‌گیری هدفمند است. بدین نحو که با توجه به اهداف و سؤالات از جامعه پژوهش، آن دسته از متخصصانی باید انتخاب شوند که درزمینهی موردپژوهش متخصص و صاحب‌نظر باشند. در این تحقیق درمجموع از 30 نفر از متخصصین و صاحب‌نظران حوزه‌ی تعلیم و تربیت، مدیران آموزش‌وپرورش و متصدیان تدوین سند تحول تعلیم و تربیت و متخصصان دینی صاحب‌نظر در خصوص حیات طیبه مصاحبه به عمل خواهدآمد.
ابزار جمع‌آوری اطلاعات: 3 ـ 4
در این پژوهش به‌منظور گردآوری و تهیه مبانی نظری و پیشینه که با بررسی منابع کتابخانه‌ای و اسناد مربوط صورت پذیرفته است از ابزاری مانند فیش تحقیق استفاده‌شده همچنین به‌منظور بررسی و آگاهی از نظرات و دیدگاه‌های صاحب‌نظران، متخصصان و مجریان آموزش‌وپرورش از ابزار مصاحبه استفاده‌شده است.
3 ـ 5 روش تجزیه‌وتحلیل داده‌ها:
در این پژوهش داده‌ها به روش تحلیل محتوا و تحلیل اسنادی مورد تجزیه‌وتحلیل قرارگرفته است. در این پژوهش نیز به‌مانند تحلیل مؤلفه‌ها و عوامل کیفی به روش معمول در تحقیقات اسنادی و کیفی، عمل شد و نظرات متخصصان موردبررسی قرار گرفت در ابتدا عناصر مختلف نظام آموزش‌وپرورش که در تحقق حیات طیبه نقش ایفا می‌کنند استخراج و میزان اهمیت هر یک از عناصر و مؤلفه‌ها با توجه به فراوانی و تأکید متخصصان مختلف استخراج شد. همچنین از روش تحلیل اسنادی به منظور تحلیل اسنادتحولی تعلیم و تربیت برای بررسی جایگاه حیات طیبه در اسناد استفاده شده است.
فصل چهارم
یافتــه‌های
پژوهـــش
4 ـ 1 سؤال یک
جایگاه مفهومی حیات طیبه در آیات قرآن کریم و متون دینی چیست؟
برای پرداختن به مفهوم حیات طیبه در آیات قرآن کریم و همچنین سایر متون دینی ابتدا به بررسی مفهوم حیات و همچنین مراتب مختلف آن در آیات قرآن کریم می‌پردازیم سپس جایگاه مفهومی حیات طیبه را در تفاسیر مختلف قرآن کریم و همچنین روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام بررسی می‌کنیم.
واژه‌ی حیات از ریشه‌ی «حیّ» در مقابل میت و به معنای زندگی و زیست است و در مقابل «موت» و «ممات» به معنای مرگ و مردن به کار می‌رود و نیز در معنای قوه‌ی نامیه‌ی موجود در نبات و قوه‌ی حس کننده حیوان، قوه‌ی عاقله و روز واپسین هم استعمال شده است. (راغب اصفهانی، واژه‌ی حی)
حیات مانند وجود دارای مراتب و درجات مختلف و متفاوتی است. حیات نباتی، حیات حیوانی، حیات انسانی و حیات لاهوتی که هریک وجوهی از حیات‌اند. پیچیدگی و ناشناخته بودن حقیقت حیات و ذو مراتب بودن آن سبب شده است تا هر کس برحسب نگرش و جهان‌بینی خود از آن تعریف و تفسیری خاص ارائه دهد.
کسانی که به زندگی به دید مادی و طبیعی می‌نگرند، حیات را قوه و نیرویی می‌پندارند که موجود زنده براثر آن دارای حس و حرکت است، حرف می‌زند، راه می‌رود، احساس می‌کند، غذا می‌خورد، هضم می‌کند، جذب می‌کند، دفع می کندو سلول می‌سازد که باعث رشد و نمو موجود زنده می‌شود. این ویژگی‌ها و خصوصیات حیات، در موجودات زنده اعم از حیوان و انسان است و مهم‌ترین ویژگی آن محدود بودن میان زمان تولد و مرگ موجود زنده در این جهان است، چنان‌که قرآن از زبان مادی‌گرایان می‌فرماید: «إن هِیَ الاّ حَیاتُنا الدنیا نَموتُ ونَحیَا وَ مَا نَحنُ به مبعوثین. جز این زندگانی، دنیای ما چیزی نیست؛ می‌میریم وزندگی می‌کنیم و دیگر برانگیخته نخواهیم شد.»(مؤمنون:37)
در حقیقت حیات، باارزش‌ترین نعمتی است که یک موجود زنده از آن برخوردار است؛ زیرا آن‌سوی زندگی چیزی جز نیستی و نابودی نیست و خداوند نیز در سوره فاطر بر برتری حیات بر مرگ وزنده بر مرده تأکید می‌کند و می‌فرماید: «وَ مَا یَستوِی الاعمَی و البَصیرُ و مَا یَستوِی الاَحیاءُ و لَاالاموات ُإنَ ّ الله یُسمِع ُمَن یَشاءُ و مَا اَنتَ بِمُسمِع ٍ مَّن فِی القبُوُرِ»(و هرگز کور و بینا، (کافر و مؤمن) یکسان نیست و ابداً زندگان (علم و ایمان) با مردگان (جهل و عصیان) برابر نیستند. ای رسول، خدا هر که را بخواهد شنوای (کلام حق سازد) و تو آن‌کس را که در گورستان فرورفته هرگز شنوا نتوانی کرد.)(فاطر 19 و 22)
خداوند متعال در این آیات، مردگان و زندگان را برابر ندانسته، آن‌گونه که انسان عالم و دانا و روشن‌بین را با انسان جاهل و نادان و کوردل یکی ندانسته است درواقع قرآن، این‌همه اهمیت و ارزش را برای حیات به خاطر آثار و نتایج آن، یعنی شعور و علم و اراده و اختیار انسان قائل است که سعادت زندگی انسان درگرو آن است. ولی در رابطه با حیات انسان، اهمیت و ارزش آن به سبب آن است که قسمتی از زندگی پایدار و جاویدان انسان در این سرا و دنیا سپری می‌شود؛ که ویژگی اصلی آن این است که برای زندگی انسان در آن سرا سرنوشت‌ساز است. درواقع سرنوشت انسان در آن سرا در دنیا رقم می‌خورد و سعادت و شقاوت حیات اخروی در چگونگی حیات وی در این دنیا است. چنان‌که قرآن می‌فرماید: «مَا الحیَاه الدُنیا فی الاخرَه الا متاع. وزندگی دنیا [در برابر] آخرت جز توشه و متاعی [ناچیز] نیست»(رعد:26)
خداوند در آیه‌ی دیگری می‌فرماید: «کلّ نَفس ذائقه المُوت ونَبلُوَکُم بِالشَر الخَیر فتنه وَ إلَینا تُرجَعون. هر نفسی، چشنده‌ی مرگ است و شمارا به بدی و خوبی چنان‌که باید می‌آزماییم و به‌سوی ما بازگردانده می‌شوید.»(انبیا:35) آیه‌ی شریفه به دو نکته‌ی مهم اشاره می‌کند، یکی اینکه مرگ سرنوشت گریزناپذیر تمامی انسان‌ها می‌باشد و دیگری زندگی این جهان آزمونی برای زندگی جهان دیگر است. لذا مرگ نیستی نیست و حیات آدمی پس از مرگ نیز ادامه خواهد داشت. از دیگر کارکردهای حیات و مرگ که اهمیت آن را چند برابر می‌کند، این است که این دو پدیده‌ی الهی در مکتب تربیتی انبیاء از نشانه‌های توحید و یگانگی و خداشناسی ذکرشده است. قرآن کریم حیات و ممات را آفریده‌ی خداوند متعال و زمام آن دو را به قدرت او می‌داند. «الَذی خَلَقَ المُوت و ألحَیاه لیَبلُوَکُم ایکم أحسَنُ عملاً. مرگ وزندگی نه ساخته‌ی دست بشرند و نه به غیر خداوند متکی و وابسته است، بلکه تحت ربوبیت خداوند متعال است. (ملک:2) ازاین‌رو یکی از برهان‌هایی که انبیاء آن را اقامه کرده‌اند، این است که مسئله‌ی مرگ وزندگی به دست خداوند است و اوست که خالق یگانه و توانایی است که می‌تواند انسان را زنده کند و بمیراند و این کار از عهده‌ی احدی برنمی‌آید.
حال با توجه به روشن شدن نسبی مفهوم و اهمیت حیات از دیدگاه قرآن کریم به بررسی مفهوم حیات طیبه که در میان مراتب مختلف حیات برترین نوع حیات برای انسان محسوب می‌شود و به‌طور خاص در آیه‌ی 97 سوره‌ی نحل با این تعبیر به‌کاررفته است از دیدگاه تفاسیر مختلف قرآن و همچنین روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌پردازیم.
جایگاه حیات طیبه در تفاسیر مختلف قرآن کریم
یکی از موضوعات مهمی که قرآن کریم آن را رهاورد وحی می‌داند (حیات طیبه) زندگی پاک و منزه است. خدای متعال مؤمنان را وعده داده است که درازای ایمان و عمل صالح آنان را زندگی می‌بخشد؛ و از حیاتی طیبه بهره‌مندمی کند. آن‌هم حیاتی برتر و راستین و نه مجازی و مبدل که از همین سرای دنیا نیز برای آنان محقق می‌گردد.
در قرآن کریم از «حیات برتر انسانی» با تعبیر «حیات طیبه» یادشده است و فقط در آیه‌ی 97 سوره‌ی نحل این تعبیر صراحتاً به‌کاررفته است. «مَن کانَ عَمِلَ صالِحاً مِّن ذَکَرٍ أو أَ نثی وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحییَنّه حَیَوه ً طَیّبَه ً وَ لَنَجزِیَنَّهُم أجرَهُم بِأحسَنِ مَا کَانُوا یَعمَلُونَ. هر کس از مرد یا زن کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعاً او را بازندگی پاکیزه‌ای، حیات [حقیقی] بخشیم و مسلماً به آنان بهتر ازآنچه انجام می‌دادند پاداش خواهیم داد.»
هرچند در آیات متعدد دیگری و با تعابیر مختلفی به این مرتبه از حیات انسانی اشاره‌شده است و تمامی انسان‌ها را به آن دعوت و راه‌های وصول و همچنین آثار آن را بیان نموده است.
«یا ای‌ها الذَینَ آمَنوا إستَجیبوا للهِ وِ لِلرَّسولِ إذَا دَعَاکُم لِمَا یُحییکم ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چون خدا و پیامبرش شمارا به چیزی فراخواندند که به شما حیات می‌بخشد آنان را اجابت کنید.»(انفال:24)
خداوند در این آیه از مؤمنان خواسته است که دعوت خدا و پیامبرش را که آن‌ها را به چیزی که حیات می‌بخشد، فرامی‌خواند، اجابت نمایند. حیاتی که در این آیه بدان دعوت‌شده، غیر از حیات حیوانی و یا طبیعی و غریزی انسانی است که افراد قبل از دعوت از آن برخوردار بوده‌اند، بلکه بسیار بالاتر از آن است و مخاطب آن نیز مؤمنان می‌باشند.
و کافران را از این حیات برتر انسانی محروم می‌داند: «لینذر من کان حیاً و یحق القول علی الکافرین. تا افرادی را که [دلی] زنده است بیم دهد و گفتار خدا درباره‌ی کافران محقق گردد. (یس:70)
انّما یستجیب الذین یسمعونَ و الموتی یبعثهم الله ثم الیه یرجعون. تنها کسانی دعوت تو را اجابت می‌کنند که گوش شنوا دارند و اما مردگان را خداوند در قیامت بر خواهد انگیخت؛ سپس به‌سوی او باز گردانیده می‌شوند.»(انعام:36)
در آیه‌ی 70 سوره‌ی یس «کافران» بنا بر مقابله آن‌ها با «زندگان»، «مرده» محسوب شده‌اند. (مکارم شیرازی،18: 441)
و در آیه‌ی 36 سوره‌ی انعام «مردگان» بر اساس مقابله‌ای که صورت گرفته است همان «کافران» و روی‌گردانان از دعوت الهی هستند. (طباطبایی،7: 67)
حیات طیبه وبرتری که صالحان مؤمن از زن و مرد از آن بهره‌مندمی شوند و کافران از آن محروم‌اند حیات جدیدی است. غیرازآن حیاتی که به دیگران نیز داده‌شده است و مشترک میان همه‌ی انسان‌هاست. وعده‌ی خداوند در آیه‌ی 97 سوره‌ی نحل مبنی بر اینکه مؤمنان صالح را به حیاتی طیبه زنده می‌کند، به این معنا نیست که زندگی آنان را تغییر می‌دهد. مثلاً حیات خبیث آنان را به حیاتی طیبه و خوش تبدیل می کند یعنی اصل حیات همان حیات عمومی است ولی وصف آن را خداوند تغییر دهد؛ زیرا اگر مقصود این بود کافی بود که بفرماید: «ما حیات او را طیب می‌کنیم» ولی این‌طور نفرموده، بلکه فرمود: «ما او را به حیاتی طیب زنده می‌سازیم.»(طباطبایی ج 12: 342)
مانند حیاتی که در پرتو جهاد درراه خدا نصیب مؤمن می‌شود: «وَ لَا تَحسَبَن الذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ الله أمواتا بَل أحیاءٌ عِندَ رَبِهِم یُرزَقُونَ. (ای پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانی که درراه خدا کشته شدند، مردگان‌اند، بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.»(آل‌عمران: 169)
البته باید توجه داشت که نه حیات موعود، اختصاص به حیات شهیدان دارد و نه دعوت خداوند و پیامبر در جمله‌ی «لما یحییکم» به جهاد درراه خدا خلاصه می‌شود، بلکه قلمرو حیات و دعوت در آیه‌ی شریفه تمامی معارف الهی را دربرمی گیرد.
اما با توجه به تفسیر آیه‌ی 97 سوره‌ی نحل، در مورد مراد از حیات طیبه نظرات متفاوتی بیان‌شده است:
1 ـ قاضی عبدالجبار گفته، اقرب آن است که در دنیا حاصل می‌شود، زیرا خداوند در آخر آیه فرموده است: «و لنجزینهم اجرهم به احسن ما کانوا یعملون» که بدون شک مراد اجر در آخرت است.
2 ـ سعید بن جبیر معتقد است این حیات در آخرت و در بهشت حاصل می‌شود.
3 ـ ابن عباس مصداق این حیات را رزق حلال و حسن بصری قناعت دانسته است.
4 ـ از سری نقل‌شده مراد حیات طیبه‌ای است که در قبر حاصل می‌شود.
بنابراین حیات طیبه حیاتی است حقیقی و واقعی و نه مجازی و لذتی است عاری از الم و کدورت و خیر و سعادتی است غیر آمیخته به شر و شقاوت که خداوند آن را به کسانی که سزاوارند افاضه می‌کند. حیات طیبه حقیقتی جدا و مستقل از حیات طبیعی که همه در آن مشترک‌اند نیست. در عین اینکه غیر آن است، با آن است، اختلاف به مرتبه است نه به عدد، به‌عبارت‌دیگر، تفاوت در کیفیت است نه در کمیت؛ بنابراین انسان برخوردار از آن دو گونه زندگی ندارد، بلکه چون دیگران یک زندگی دارد اما قوی‌تر، روشن‌تر و واجد آثار بیشتر است. همان‌گونه که مرتبه‌ی بالاتر از حیات طیبه یعنی ـ روح قدسی ـ که خداوند آن را مخصوص پیامبران دانسته، زندگی سومی نیست، بلکه مرتبه‌ی سومی از حیات است؛ بدین معنا که زندگی رهبران الهی از درجه‌ی بالاتری برخوردار است.
نکته‌ی دیگر، مستفاد ازجمله‌ی «فلنحیینه حیاه طیبه» این است که خداوند متعال به مؤمنی که عمل صالح انجام دهد، حیات جدیدی، غیر آن حیاتی که داشته و دیگران نیز دارند، افاضه می‌کند، نه آنکه حیات او را تغییر می‌دهد؛ مثلاً حیات خبیث او را تبدیل به حیات طیبی می‌کند که اصل حیات همان حیات عمومی باشد و وصفش تغییر کند؛ زیرا اگر مقصود این بود، گفته می‌شود: «فلنحیین حیاته» ما حیات او را طیب می‌کنیم، ولی این‌چنین نفرموده، بلکه فرموده است: «فلنحیینه حیاه طیبه» ما او را به حیاتی طیب زنده می‌سازیم ازاین‌گونه برمی‌آید که خداوند متعال حیاتی ابتدایی و جدید به او عنایت می‌کند.
جایگاه حیات طیبه در قرآن نشان‌دهنده‌ی نوعی زندگی و حیات برتر است درواقع حیات طیبه یعنی تحقق جامعه‌ای قرین با آرامش، امنیت، رفاه، صلح، محبت، دوستی، تعاون و مفاهیم سازنده‌ی انسانی که ازنا به سامانی‌ها و درد و رنج‌هایی که براثر استکبار، ظلم، طغیان، هواپرستی و انحصارطلبی به وجود می‌آید و آسمان زندگی را تیره‌وتار می‌سازد در امان سازد؛ و به‌این‌ترتیب معیار، تنها ” ایمان” و ” اعمال صالح زائیده آن” است و دیگر هیچ قید و شرطی نه ازنظر سن و سال، نه ازنظر نژاد، نه ازنظر جنسیت و نه ازنظر پایه و رتبه اجتماعی در کار نیست؛ و نتیجه این عمل صالح مولود ایمان در این جهان، حیات طیبه است.
در تفسیر احسن الحدیث در ذیل آیه 97 سوره‌ی نحل جایگاه حیات طیبه این‌طور بیان‌شده است که حیات طیبه قناعت و رضا به قسمت الهی می‌باشد، مراد از حیات طیبه حتماً خورد خواب و وسایل مادی نیست بلکه یک روشن‌بینی و رضا به قضای الهی و صبر و سعه‌صدر و یقینی که همه پیشامدها در مقابل آن سهل است. چنان‌که در المیزان نیز نزدیک به آن فرموده است.
خواجه عبدالله انصاری در تفسیر ادبی و عرفانی قرآن مجید می‌گوید: «حیات پاکیزه را کسی سزد که اعمال او نیکو و سیرت او پاک و همت وی جمع باشد و معتقد باشد که نجات او به فضل الهی است نه به کردار بندگی و حیات طیبه امروز حلاوت طاعت است و نسیم قرب و یادگار ازل و فردا در حظیره‌ی قدس به حضرت طوبی و حسنی.
در تفسیر نور نیز حیات طیبه انسان به معنای آن است که انسان دلی آرام و روحی مؤمن داشته باشد، مؤمن به نور خدا می‌بیند، مشمول دعای فرشتگان است، مشمول تأییدات الهی است، این‌گونه افراد خوف و حزنی ندارند.
در آیه‌ی 97 سوره‌ی نحل ایمان و عمل صالح به‌عنوان دو رکن اساسی حیات طیبه به شمار رفته است. حیات طیبه، زندگی است پاک و خالص که هیچ گناه و خباثتی در آن وجود ندارد که فاسدش کند و یا آثارش را از بین ببرد، در حیات طیبه، هیچ‌گونه رذیله‌ی اخلاقی وجود ندارد، هر چه هست فضایل اخلاقی است. این حیات اگرچه از حیات معمولی انسان‌ها جدا و مستقل نیست، اما به دلیل مرتبه‌ی بالایی که دارد از آن تمییز داده می‌شود. برخلاف حیات معمولی انسان‌ها که تمامی انسان‌ها از آن بهره‌مند هستند. قرآن ایجاد این حیات جدید را صرفاً در پرتو ایمان و عمل صالح می‌داند، افرادی که از این حیات جدید بهره‌مند می‌شوند از سایرین متمایز می‌شوند و دو بهره می‌برند. «یا ای‌ها الذین آمَنوا إتقوا الله وَ آ مِنوا برسوله یؤتکم کفلینِ مِن رحمَتِه وَ یَجعَل لَّکُم نوراً تمشونَ به وَ یغفِر لَکُم و اَللهُ غَفورٌ رحیم. ای کسانی که ایمان آورده‌اید، تقوای الهی پیشه کنید و به رسولش ایمان بیاورید تا دو سهم از رحمتش را به شما ببخشد و برای شما نوری قرار دهد که به [برکت] آن راه سپرید و بر شما ببخشاید و خدا آمرزنده‌ی مهربان است.»(حدید:28)
بر این اساس فرق بین دو رویکرد «دنیاخواه» و «آخرت خواه» مشخص می‌شود و قرآن تفاوت بین این دو و صاحبان آن را روشن می‌کند.
«او مَن کانَ میتاً فَأحییناهُ وَ جعلنا لهُ نوراً یَمشی به فی الناس کَمَن مثله فی الظُلمات ِ لَیسَ بِخارجٍ مِنها کَذالِکَ زُیّنَ لِلکافرینَ مَا کانُوا یعلَمونَ. آیا کسی که مرده بود، سپس او را زنده کردیم و نوری برایش قراردادیم که با آن در میان مردم راه برود، همانند کسی است که در تاریکی‌ها باشد و از آن خارج نگردد؟ این‌گونه برای کافران، اعمال (زشتی) که انجام می‌دادند تزیین‌شده (و زیبا جلوه کرده است). (انعام:122) قرآن نیک‌فرجامی را بهره‌برداری از این حیات و لوازم آن می‌داند و به این خاطر آن را حیات طیبه یا حیات دوست‌داشتنی می‌نامد.
بر این مبنا قرآن برای دو رویکرد «دنیاخواه» و «آخرت جو» دو مسیر و فرجام را تبیین و تصریح می‌کند که در دنیا و آخرت باهم متفاوت هستند: «أحسب الذین اجترحوا السیئات أن نجعلهم کالذین ءامنوا و عملوا الصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء ما یحکمون. آیا کسانی که مرتکب بدی‌ها و گناهان شدند گمان کردند که ما آن‌ها را مانند کسانی قرار می‌دهیم که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند [به‌طوری‌که] زندگی آن‌ها و مرگشان یکسان باشد؟ چه بد داوری می‌کنند. (جاثیه:21)
لذا الگوی قرآن برای نیک‌فرجامی در دنیا حیات طیبه یا زندگی دوست‌داشتنی است که متضمن نیک‌فرجامی در دنیا و آخرت است. بر اساس مبنای هستی‌شناسی که قرآن ارائه می‌کند قرآن عالم غیب را وجوهی دیگر از هستی معرفی می‌کند و دنیا را در مسیری ممتد قرار می‌دهد که از عالم غیب شروع می‌شود و سپس دوباره به آن عالم بازمی‌گردد؛ بنابراین «مردمانی که ایمان و عمل صالح را باهم داشته باشند، مقدرشان این است که خداوند متعال با حیات طیبه یعنی زندگی بدون غم و غصه و اضطراب آن‌ها را احیا کند، «فلنحیینه حیاه طیبه» و مقرر آخرتشان هم این است که پاداش بهتر از کردارشان به آن‌ها عطا خواهد شد.»
بنابراین همان‌طور که در معنای آیه 97 سوره‌ی نحل هم بیان شد؛ برای وصول به حیات طیبه، دو زمینه و حسن لازم است: اول حسن فعلی (عمل صالح) و دومی حسن فاعلی (ایمان). به عبارتی کار خوب ریشه گرفته در باور خوب. بر همین مبنا اگر کسی مؤمن باشد ولی عمل خوب و صالح نداشته باشد و به ایمان بدون عمل اکتفا نماید و یا برعکس باشد یعنی کار خوب و صالح انجام دهد ولی ایمان نداشته باشد به «حیات طیبه» راه نمی‌یابد. منظور از ««ایمان» نیز ایمان به مبدأ و معاد و اعتقاد به خدا و قیامت است، چنان‌که در قرآن در آیه‌ای در کنار ایمان به خدا ایمان به معاد نیز ذکرشده است. «أن الذین آمَنوا وَ الذینَ هادُوا و النصری و الصبئین من ءامن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون. در حقیقت، کسانی که [به اسلام] ایمان آورده‌اند و کسانی که یهودی شده‌اند و ترسایان و صابئان، هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان داشت و کار شایسته کرد، پس اجرشان را پیش پروردگارشان خواهند داشت و نه بیمی برآنان است و نه اندوهناک خواهند شد.»(بقره:62)
منظور از عمل صالح نیز در قرآن کریم، عملی است که مطابق با وحی و آموزه‌های دینی باشد.
حیات طیبه در روایات و کلام معصومین (علیهم‌السلام)
حیات طیبه در لسان روایات و احادیث، آن زندگی آرمانی است که پیشوایان معصوم آن را از خداوند مسئلت نموده و انسان‌ها را برای رسیدن به آن تشویق و تأکید و تکلیف نموده‌اند.
امام سجاد (ع) در دعای معروف ابوحمزه ثمالی می‌گوید: «و الجعلنی ممن اَطلتَ عمره و حَسَّنَت عَمَلَه و اتممتَ علیه نعمَتک و رضیتَ عنه وَ اَحییتهُ حیاهً طیبهً… پروردگارا، مرا از کسانی قرار ده که به او عمر طولانی عطا نموده و عمل او را نیکو گردانیده نعمت‌هایت را بر او تمام کرده و از او راضی شدی وزنده گردانیدی او را به زندگی پاکیزه.
در زیارت امام حسین (ع) و سایر شهدای کربلا می‌خوانیم: «فأَسأَلَکَ أن تُصّلیَ علی محمّد و آله الطاهرین و أن تجعَل رزقی به هم دارّاً و عیشی قارّاً و زیارتی به هم مقبولهً و حَیاتی به هم طیبهً. خدایا از تو درخواست می‌نمایم که درود بفرستی بر محمد و خاندان پاک او به‌واسطه‌ی آنان روزی مرا زیاد گردان وزندگی مرا ثابت و برقرار و آن را پاکیزه گردان.
امام صادق (ع) نیز حیات طیبه را از خداوند مسألت می‌دارد: «وَالرزقنا، اللهم دیناً قیّماً و شکراً دائماً و صبراً جمیلاًو حیاهً طیبهً و وفاهً کریمهً.
همچنین ایشان در فضیلت قرائت سوره‌ی مزمّل می‌فرمایند: «مَن قرأ سورهَ المُزمّلِ … و أحیَاهُ اللهُ حیاهً طیبهً و أمَاتُه مِیتهً طیبهً.
در دعای شب عرفه می‌خوانیم: «أحیینی حیاهً الطیبهً وتَوفّنی وفاهً طیبهً.
در دعای روز ولادت پیامبر اکرم (ص) نیز آمده است: «تُحیِیَنا حَیاهً طَیبهً فی الدّنیا و الاخرهِ.»
همچنین در دعاهای روز غدیر می‌خوانیم: «و الجعلنی من اولیائک و انصارکَ الذینَ تعزبهم دینک و تَنتَقِمُ به هم من عدوک و تختم لَهُم بالسعاده و الشهادهِ تحییهم حَیاهً طیبهً. خدایا مرا ازجمله دوستان ویاران خود قرار ده که به‌وسیله‌ی آنان دینت را عزت بخشیدی و به‌وسیله‌ی آنان از دشمنانت انتقام‌گیری، کسانی که خاتمه عمر آنان را سعادت و شهادت درراه خودت قراردادی و آنان را به زندگی پاکیزه زنده گردانیدی.»
علامه مجلسی در باب اینکه پیامبر و ائمه اطهار (ع) پدران حقیقی انسان‌ها هستند و اطاعت آنان واجب است، می‌گوید: آنان دو نوع حق حیات بر گردن انسان‌ها دارند:
1 ـ حق حیات طبیعی؛ زیرا آنان علت غایی برای ایجاد جمیع مخلوقات هستند و به‌واسطه‌ی آنان باران می‌بارد و روزی می‌رسد و بلاها دفع می‌گردد.
2 ـ حق حیات طیبه؛ که به‌واسطه‌ی ایشان انسان‌ها را به راه حق هدایت‌شده و رهنمون حیات طیبه می‌گردند.
امام صادق (ع) نفس طیبه و ویژگی‌های آن را چنین بیان می‌دارد: «خدایا از تو مسألت دارم که به من جانی پاک عطا کنی که به دیدار تو مؤمن و مشتاق باشد و به‌روزی تو قانع و به قضای تو راضی باشد.»
در نهج‌البلاغه هم این ویژگی قناعت، به‌عنوان حیات طیبه آمده است: «وَ سئَل (ع) عن قوله تعالی: «فلنحیینه حیاهً طیبهً»، فقال: «هی القناعهُ»
حسین بن علی (ع) زندگی در سایه «حیات طیبه» را آز رو می‌کند و از خداوند می‌خواهد که پرتو این حیات را بر او بگستراند: «فطهرنی بتطهیرک و تقبلَ صلاتی و دعائی به قبول حسنٍ و طیّب بقیَّه حیاتی و طیب وفاتی. پروردگارا، به پاکی خودت مرا پاک ساز و نماز و نیایشم را به بهترین پذیرش بپذیر، ادامه زندگی من را پاکیزه قرار ده و مرگ پاک و پاکیزه به من ببخشا.»
امام زین‌العابدین (ع) نیز آنگاه‌که به درگاه حی قیوم به دعا می‌ایستد از ذات اقدسش چنین حیاتی را درخواست می‌کند: «خداوندا مرا تا وقتی زنده بدار که عمرم در طاعت تو به کار رود و چون بخواهد عمرم چراگاه شیطان شود جانم را بستان.»
در تفسیر حیات طیبه مفسران مختلف به روایات گوناگونی از معصومین (علیهم‌السلام) اشاره‌کرده‌اند. ابن عباس از پیامبر اکرم (ص) روایت کرده که فرموده‌اند: «مراد از زندگانی پاکیزه رزق و روزی حلال است که خداوند برای او مقرر می‌دارد تا در دنیا از سختی معیشت راحت و آسوده بوده و در آخرت از عقوبت آن فارغ بشود». در روایت دیگری فرموده‌اند: «مقصود از حیات طیبه زندگانی عالم آخرت و بهشت جاوید است چنانچه می‌فرماید: «یا لیتنی قدمت لحیاتی». بعضی دیگر از صحابه گفتند: پیغمبر اکرم (ص) فرمود: «منظور از زندگانی پاکیزه راضی و خشنود بودن به آنچه خداوند به او قسمت نموده و مناعت طبع داشتن است».
امام صادق (ع) در ذیل آیه‌ی 97 سوره نحل که سخن از حیات طیبه است فرمود: «منظور قناعت است». این اصل اخلاقی، اقتصادی به‌اندازه‌ای بار ارزشی و تربیتی داردکه می‌تواند موازنه زندگی را برقرار کند و آدمی را در عین برخورداری صحیح از مزایای مشروع و پاک طبیعت در مرز اصلی انسانی، اخلاقی، ایمانی پایبند و استوار نگه دارد و از افتادن در دام حرص و طمع و فخرفروشی، تجمل‌گرایی، تکاثر و فزون‌طلبی، تعرض به حقوق مردم، پایمال کردن اصول خلاقی، شکستن مرزهای ظریف عدالت، حفظ نماید؛ بنابراین جلوه‌گاه حیات شیرین در بوستان ایمان و عمل صالح آراسته شدن به صفت زیبای قناعت است.
اگر مجموعه عمر وزندگی در راستای خدمت به خلق برای خشنودی پروردگار باشد، حیات طیبه در جامعه بشری رخ می کند و اگر جز این باشد چراگاهی از چراگاه‌های شیطان خواهد بود که نتیجه‌ای جز خواری و زبونی به دنبال نخواهد داشت.
حیات طیبه در نهج‌البلاغه
برای درک مفهوم حیات طیب از دیدگاه حضرت علی (ع) با توجه به سخنان ایشان در نهج‌البلاغه، لازم است ابتدا چند نمونه از وجوه مختلف حیات در نهج‌البلاغه را بررسی کنیم. برای نمونه امیر مؤمنان (ع) در بخشی از خطبه‌ی 34 می‌فرمایند: «آه بر شما که دنیا را در عوض آخرت گرفتید و ذلت و خواری را و از عزت و بلندمرتبگی پشت کردید.» در سخن حکیمانه فوق امام علی (ع) حیات را به معنای زندگی دنیوی و اخروی می‌دانند و حیاتی را عزتمند می‌دانند که انسان در آن عزت و سربلندی و حفظ شخصیت یا به تعبیری کرامت انسانی دارد. همچنین می‌فرماید شما بدبختی و ذلت را برگزیده‌اید یعنی حیات طیب و پاک را با حیات ذلت و خبیث معاوضه کرده‌اید.
از آنجائی که زندگی حضرت علی (ع) سراسر حیاتی معقول و طیب بوده است، همواره خلاف مسیر خودش را حیاتی نامعقول می‌داند. حضرت علی (ع) در روایتی حیات را به دو قسم تقسیم می‌کنند و می‌فرمایند: «جسم شش حالت دارد؛ سلامت، مرض، موت، حیات، خواب، بیداری و روح نیز این شش حالت را دارد. حیات روح، عالم بودن و مرگ روح، جهالت اوست. مریضی روح مردد بودن و سلامتی آن یقین داشتن اوست. خوابش غافل بودن و بیداری‌اش متذکر بودن است. امام علی (ع) می‌فرماید: علم یکی از دو حیات است. در حدیث دیگری می‌فرماید: توحید حیات نفس است یعنی کسی که مشرک باشد از حیات نفس برخوردار نیست. از امام علی (ع) پرسیدند منظور ازجمله‌ی «فلنحیینه حیاه طیبه» چیست؟ فرمودند: قناعت است. بدون شک مفهوم این تفسیر محدود ساختن حیات طیبه به قناعت نمی‌باشد بلکه بیان مصداق بسیار روشن است چراکه اگر تمام دنیا را به انسان بدهند ولی روح قناعت را از او بگیرند، همیشه در آزار و رنج و نگرانی به سر می‌برد؛ و به‌عکس اگر روح قناعت داشته باشد و از حرص و آز و طمع برکنار گردد همیشه آسوده‌خاطر و خوش است.
دیدگاه‌های مختلف درباره‌ی قلمرو حیات طیبه
پس از بیان دیدگاه‌های مختلف در باب توصیف و بیان جایگاه «حیات طیبه» در قرآن کریم، پرسشی در اینجا مطرح است که: این حیات طیبه در کجا تحقق می‌یابد؛ در دنیا یا آخرت؟ در آخرت نیز در برزخ و یا در قیامت و بهشت؟ که مفسران قرآن نظرهای متفاوتی را در این رابطه بیان کرده‌اند.
تحقق حیات طیبه در دنیا: برخی از مفسران تحقق حیات طیبه را در دنیا دانسته و هریک مصداق خاصی از آن را به‌عنوان حیات طیبه معرفی کرده‌اند. بعضی آن را به معنای رزق و روزی حلال (واعظ کاشانی، ج 2: 393) برخی به معنای قناعت و خشنودی از قسمت الهی (طوسی، ج 6: 426؛ طبرسی، ج 14: 114؛ قمی، ج 1: 389؛ شریف لاهیجی، ج 2: 751؛ مراغی، ج 14: 136) عده‌ای زندگی در طاعت خداوند و حلاوت و شیرینی عبادت (علوی حسینی، ج 12: 194) را حیات طیبه دانسته و تعدادی استغنا و بی‌نیازی از غیر خدا و رضا به قسمت الهی را به‌عنوان حیات طیبه تفسیر کرده‌اند. (کاشانی، محمد بن مرتضی، ج 20: 687) و عده‌ای تنها به نقل‌قول از دیگران پرداخته و نظر خاصی ارائه نداده‌اند. (سیوطی، ج 4: 24؛ فخر رازی، ج 20: 268؛ طبرسی، مجمع‌البیان، ج 3: 483) برخی دیگر این نوع زندگی را در دنیا و بهره‌مندی از نعمت‌های دنیوی دانسته‌اند. (طبرسی، ج 2: 306؛ فیض کاشانی، ج 3: 154؛ قرشی، احسن الحدیث، ج 5: 496، مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 11: 395) برخی تفاسیر به نقل روایت از پیامبر (ص) و امام معصوم (ع) پرداخته‌اند که به ذکر چند نمونه می‌پردازیم. از پیامبر (ص) نقل‌شده که مراد از «حیات طیبه» قناعت و رضا به قسمت الهی است. (طبرسی، مجمع‌البیان، ج 3: 483؛ قرشی، احسن الحدیث، ج 5: 416) صاحب تفسیر برهان روایت امام صادق (ع) را بیان کرده که فرموده‌اند: «مراد از زندگانی پاکیزه قناعت است»(بحرانی، ج 3: 383) در نهج‌البلاغه نیز از امیرالمؤمنین در مورد معنی «فلنحیینه حیاه طیبه» سؤال کردند، فرمودند، همان قناعت است.
تحقق حیات طیبه در آخرت: عده‌ای می‌گویند که حیات طیبه در آخرت محقق می‌شود. (فضل‌الله، ج 13: 362؛ مغنیه، ج 4: 550) زیرا معتقدند حیات طیب، حیات بهشتی است که مرگ ندارد و فقر و بیماری و هیچ آفت و شقاوت دیگری آن را تهدید نمی‌کند. (التفسیر الکبیر، ج 20: 113)
تحقق حیات طیبه هم در دنیا و هم در آخرت: برخی تحقق حیات طیبه را هم در دنیا می‌دانند و هم در آخرت (نجفی، محمدجواد، ج 9: 288؛ عاملی، ج 5: 367) و دلیل سخن خود را چنین بیان می‌کنند که کلمه «لنحیینه» فعل مضارع است که دلالت بر استمرار می‌کند و هیچ‌گونه قید و شرطی ندارد.
تحقق حیات طیبه در برزخ و قبر: برخی دیگر حیات طیبه را حیات برزخی دانسته‌اند. (روح المعانی، ج 14: 226)
علامه طباطبایی پس از نقل این قول می‌افزاید: شاید وجه تخصیص حیات طیبه به برزخ این است که صاحب این قول، ذیل آیه را حمل کرده به جنّت آخرت؛ بنابراین برای ظرف تحقق حیات طیبه جز برزخ چیزی به نظرش نرسیده است. گروه سوم، ظرف تحقق حیات طیبه را همین دنیا دانسته‌اند؛ لیکن در ویژگی‌ها و شاخصه‌های آن نظرات گوناگونی ابراز داشته‌اند. برخی حیات دنیوی توأم با قناعت و رضا را مصداق آن دانسته و آن را پاکیزه‌ترین زندگی شمرده‌اند. (همان:227)
منشأ این قول شاید دو روایت است که از رسول اکرم (ص) و حضرت علی (ع) در تفسیر حیات طیبه در آیه 97 سوره نحل نقل کرده‌اند. از رسول خدا (ص) نقل است که: «إانّها القَناعهُ وَالرِضا به قسم اللهِ»؛ حیات طیبه عبارت است از قناعت و رضا به نصیب و قسمت الهی و امیر مؤمنان (ع) در پاسخ کسی که از معنای حیات طیبه در آیه‌ی یادشده پرسید، فرمود: «هِیَ القَناعهُ؛ آن قناعت است». برخی دیگر شاخصه‌ی آن را رزق حلال دانسته‌اند که در قیامت عقابی بر آن نیست. (روح المعانی، ج 14: 227)
صاحب کتاب الطیب البیان نیز تحقق حیات طیبه را در عالم برزخ و قیامت می‌داند و می‌گوید کلمه‌ی «لنحیینه» احیاء است و احیاء بعد از موت صورت می‌گیرد. پس مراد آن حیات ابدی است، چه در عالم برزخ و چه در قیامت. چنانکه در آیاتی از قرآن کریم اشاره به این موضوع است. (بقره:149، آل‌عمران:167، فجر:25)
آیا حیات طیبه در دنیا هم امکان‌پذیر است؟
برخی گفته‌اند دنیا جای حیات طیبه نیست و حیات طیبه بعد از مرگ خواهد بود اما آنچه از آیات و روایات برداشت می‌شود این است که حیات طیبه در این دنیا نه‌تنها امکان‌پذیر بوده بلکه چون این دنیا مقدمه زندگی اخروی است و برای اینکه حیات اخروی، طیبه باشد باید حیات دنیوی هم طیبه بوده باشد؛ بنابراین سه گونه حیات طولی که قرآن مطرح می‌کند، عبارت‌اند از حیات دنیوی، حیات برزخی و حیات اخروی، هر سه با حیات طیبه قابل‌جمع بوده و درعین‌حال ممکن است کسی به حیات دنیوی زنده باشد اما حیات طیبه نداشته باشد و «ذالک مَیّتُ الاحیاءِ. (نهج البلاغه، خطبه‌ی 87) و ممکن است به حیات دنیوی مرده باشد اما به حیات طیبه زنده باشد «و لا تحسبّنَ الذین قُتِلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون. [ای پیامبر] هرگز گمان مبر کسانی که درراه خدا کشته شدند، مردگان‌اند بلکه آنان زنده‌اند و نزد خدا روزی می‌خورند.»(آل‌عمران:169)
اگر خدا فرمود، انسان پاک، با کلمه‌ی طیبه به سمت الله صعود می‌کند نه به آن معناست که دیگر در جهان ملک نیست و اشرافی ندارد و نه به آن معناست که تا نمیرد و قفس تن را رها نکند و عالم دنیا را پشت سر نگذارد نمی‌رسد، نه با مرگ اختیاری هم می‌توان رسید با رها کردن تعلق هم می‌توان سفر کرد، باکم کردن وابستگی و پیوستگی به جهان ماده هم می‌توان کوچ کرد. (جوادی آملی، ج 1: 184)
علامه مجلسی هم این موضوع را مورد تأیید قرار داده‌اند: «همانا انسان دارای دو نوع حیات است: یکی حیات بدنی و طبیعی و دیگری حیات ابدی که به‌وسیله‌ی ایمان و علم و کمالات و فضایل به‌دست‌آمده و موجب سعادت ابدی است و خداوند در قرآن کافران را چنین توصیف نموده که آنان مردگانی هستند که حیات حقیقی ندارند و در مقابل انسان‌های کامل از مؤمنان را به حیات حقیقی و ابدی توصیف نموده، گرچه فاقد حیات دنیوی باشند فرمود کسانی که درراه خدا کشته‌شده‌اند گمان مبرید که مرده‌اند، بلکه زنده‌اند. (مجلسی، ج 36: 13)
اینکه برخی روایات، حیات طیبه را در مقابل وفات طیبه مطرح نموده‌اند دلیل آن است که حیات طیبه در زندگی دنیوی امکان‌پذیر است و حتی حدیث شریف «تُحییَنا حیاه طیبه فی الدنیا و فی الاخرهِ» صریح در این مطلب است. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، ضمن بیان اینکه حیات طیبه در این دنیا وزندگی دنیوی امکان‌پذیر است این نکته را تأکید می‌کند که حیات طیبه حیاتی جدا از حیات دنیوی نیست بلکه مرتبه‌ای قوی و بالاتر از حیات دنیوی است. ایشان می‌فرماید: «این حیات جدید و اختصاصی جدای از زندگی سابق که همه در آن مشترک‌اند نیست، در عین اینکه غیر آن است، با همان است. تنها اختلاف به‌مراتب است نه به عدد. پس کسی که دارای آن‌چنان زندگی است دو جور زندگی ندارد، بلکه زندگی‌اش قوی‌تر و روشن‌تر و واجد آثار بیشتر است. (طباطبایی، ج 12: 343)
از دقت در آیات و روایات چنین به نظر می‌رسد که جایگاه احیای مؤمن در همین حیات دنیاست یعنی آن‌ها بااینکه در دنیا زندگی می‌کنند و به‌ظاهر در حصار مادی تن محصورند اما به جهت استمرارشان در ایمان و عمل صالح و راسخ شدن صفات نیک و پسندیده در آنان، به‌جایی رسیده‌اند که حیات معنوی آنان در همین مرحله‌ی دنیا از پلیدی‌های شرک و کفر و اخلاق رذیله پاک‌شده است.
درواقع باید گفت که آنچه در تفسیر حیات طیبه ذکرشده است، هر یک مصادیقی از آن به شمار می‌رود زیرا مفهوم حیات طیبه بسیار وسیع و گسترده است و همه‌ی این‌ها و غیر این‌ها را دربرمی گیرد؛ و اما اینکه چنین حیاتی تحققش در این دنیا است یا آخرت، شاید بتوان به جمله‌ی پایانی آیه «وَ لَنَجزِیَنَّهُم اَجرَهُم به احسن ما کانوا یَعمَلون» استناد نمود که در آن به نحو احسن از جزا و پاداش الهی سخن به میان آورده است و از چنین استنتاج نمود که حیات طیبه مربوط به دنیا و جزای احسن مربوط به آخرت است.
درمجموع می‌توان چنین گفت که انسان علاوه بر حیات توأم باشعور و عقل و اراده که همانند آن در حیوانات نیز یافت می‌شود، می‌تواند از حیاتی دیگر برخوردار شود که عاری از لهو و لعب و لغو و گناه است، زندگی که در آن انسان جز با نور ایمان و روح بندگی سیر نمی‌کند و فضای حاکم بر آن طهارت، پاکیزگی و پاکی و نشاط و زیبایی است. از ویژگی‌های چنین حیاتی اختیاری بودن آن است و ازآنجایی‌که رسالت اصلی پیامبران الهی هدایت و راهنمایی انسان به‌سوی کمال و دستیابی او به زندگی پاک و دور از هرگونه گناه آلودگی و لهو و لعب است خداوند دعوت به چنین حیاتی را در برنامه‌ی پیامبران خود قرار داده است و انسان‌ها را به اجابت از آن فراخوانده است.
4 ـ 2 سؤال دوم
جایگاه حیات طیبه به‌عنوان هدف‌ جریان تربیتی در مبانی نظری سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت ایران چیست؟
در پاسخ به سؤال دوم پژوهش و برای بررسی جایگاه «حیات طیبه» به‌عنوان هدف‌ جریان تربیتی در مبانی نظری تحول بنیادین در تعلیم و تربیت ایران، ابتدا تعریف حیات طیبه در مبانی نظری تحول بنیادین در تعلیم و تربیت بیان و سپس به بررسی ابعاد و شئون مختلف حیات طیبه در سند تحول، ویژگی حیات طیبه در سند و زمینه و راه تحقق حیات طیبه در سند تحول پرداخته‌شده است.
همچنین جایگاه حیات طیبه در مبانی دینی سند تحول به‌طور خاص بررسی و ضمن بیان تعریف تربیت و تعریف تربیت رسمی و عمومی در سند تحول به تحقق حیات طیبه به‌عنوان هدف جریان تربیت و همچنین شئون مختلف حیات طیبه با توجه به ساحت‌های تربیت پرداخته‌شده است. در پایان نیز با عنایت به اینکه برای درک جایگاه حیات طیبه در مبانی نظری سند تحول در تعلیم و تربیت ایران، توجه به کاربرد و فراوانی واژه‌ی «حیات طیبه» در بخش‌های مختلف سند و همچنین واژه‌ی «جامعه‌ی صالح» به‌عنوان جلوه اجتماعی حیات طیبه دارای اهمیت است به تحلیل محتوای سه بخش مختلف سند پرداخته و میزان کاربرد این واژه‌ها استخراج و ارتباط آن‌ها بیان‌شده است.
نوع اهداف تربیت با توجه به عقاید انسان‌ها و نوع نگرش‌ها و جهان‌بینی آن‌ها متفاوت است. مکاتب و گروه‌های مختلف، اهداف گوناگونی برای فعالیت‌ها و نظام تربیتی خود قائل‌اند. هدف نهایی تربیت در دیدگاه اسلام، الهی شدن آدمی است؛ بنابراین غایت تربیت در سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت ایران که برگرفته از مبانی تعلیم و تربیت اسلامی است در راستای

مطلب مرتبط :   پایان نامه روانشناسی درباره : پیشرفت تحصیلی دانش آموزان

دیدگاهتان را بنویسید