دانلود پایان نامه

………………………………………………………………………………………………141

فهرست جداول
عنوان……………………………………………………………………………………………………………………………….. صفحه
جدول1-3. توزیع فراوانی آزمودنی ها بر حسب دبستانهای انتخاب شده……………………………………………………90
جدول 2 – 3 چهار گروه بدست آمده از ترکیب دو عامل طرد و پذیرش والدین بر اساس پرسشنامه طرد و پذیرش والدین…………………………………………………………………………………………………………………………………….92
جدول 3-3. ضرایب آلفای کرونباخ و تنصیف مقیاس طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم پدر)…………………………………………………………………………………………………………………………………………………..93
جدول 4-3. شاخص‌های برازندگی مربوط به تحلیل عامل تأییدی پرسشنامه طرد – پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم پدر)……………………………………………………………………………………………………………………………………………94
جدول5-3. ضرایب آلفای کرونباخ و تنصیف مقیاس طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان ( فرم مادر) ……………98
جدول 6-3. شاخص‌های برازندگی مربوط به تحلیل عامل تأییدی پرسشنامه طرد – پذیرش والدین ویژه کودکان
(فرم مادر)…………………………………………………………………………………………………………………………………………..99
جدول 7-3.ضرایب پایایی خرده مقیاس های پرسشنامهی مزاج کودکی میانه…………………………………………….103
جدول8-3 ضرایب روایی خرده مقیاس های پرسشنامهی مزاج کودکی میانه……………………………………………..104
جدول -3. ضرایب پایایی خرده مقیاس های پرسشنامهی پرخاشگری باس و وارن در پژوهش حاضر……….106
جدول10-3ضرایب روایی خرده مقیاس های پرسشنامهی پرخاشگری با نمره کل مقیاس…………………………107
جدول -4. شاخصهای توصیفی نمره کل طرد- پذیرش پدر و نمره کل طرد- پذیرش مادر……………………….110
.جدول2-4. شاخصهای توصیفی نمره کل رفتار پرخاشگرانه و ابعاد آن…………………………………………………..111
جدول3-4. شاخصهای توصیفی نمره کل خلق و خوی کودک و مولفه های آن……………………………………….112
جدول -4. همبستگی نمره کل متغیر طرد – پذیرش پدر و طرد – پذیرش مادر با نمره کل پرخاشگری……..113
جدول5-4. همبستگی مولفه های خلق و خوی کودک با نمره کل پرخاشگری…………………………………………113
جدول6-4. همبستگی مولفه های خلق و خوی کودک با ابعاد پرخاشگری………………………………………………..114
.جدول 7-4. تحلیل رگرسیون چندگانه به روش ورود روی متغیرهای طرد- پذیرش پدر، طرد- پذیرش مادر و مولفه های خلق و خوی کودک به عنوان پیشبینهای رفتار پرخاشگرانه…………………………………………………..116
جدول8-4. تحلیل رگرسیون چندگانه به روش ورود روی متغیرهای طرد – پذیرش پدر، طرد – پذیرش مادر و مولفه های خلق و خوی کودک به عنوان پیشبینهای پرخاشگری کلامی…………………………………………118
جدول 9-4. تحلیل رگرسیون چندگانه به روش ورود روی متغیرهای طرد- پذیرش پدر، طرد- پذیرش مادر و مولفه های خلق و خوی کودک به عنوان پیشبینهای پرخاشگری جسمی………………………………………………..119
جدول 10-4. تحلیل رگرسیون چندگانه به روش ورود روی متغیرهای طرد-پذیرش پدر، طرد-پذیرش مادر و مولفه های خلق و خوی کودک به عنوان پیشبینهای خشم…………………………………………………………………..121
جدول 11-4. تحلیل رگرسیون چندگانه به روش ورود روی متغیرهای طرد- پذیرش پدر، طرد- پذیرش مادر و مولفه های خلق و خوی کودک به عنوان پیشبینهای خصومت……………………………………………………122
جدول 12- 4.تحلیل رگرسیون چندگانه به روش ورود روی متغیرهای طرد-پذیرش پدر، طرد- پذیرش مادر و مؤلفه های خلق و خوی دانش آموزان به عنوان پیشبینهای پرخاشگری غیرمستقیم…………………………………124
جدول 13-4. تحلیل رگرسیون چندگانه به روش ورود روی متغیرهای طرد-پذیرش پدر، طرد-پذیرش مادر به عنوان پیشبینهای نمره کل پرخاشگری در دانش آموزان با حواسپرتی بالا………………………………………………..125
جدول 14-4.تحلیل رگرسیون چندگانه به روش ورود روی متغیرهای طرد-پذیرش پدر، طرد- پذیرش مادر به عنوان پیشبینهای نمره کل پرخاشگری در دانش آموزان با حواسپرتی پایین…………………………………………….126

فهرست نمودارها
عنوان……………………………………………………………………………………………………………………………….. صفحه
نمودار 1-3. بارهای عاملی ماده‌های مربوط به پرسشنامه طرد – پذیرش والدین ویژه کودکان ( فرم پدر)………..96
نمودار 2-3. بارهای عاملی ماده‌های مربوط به پرسشنامه طرد – پذیرش والدین ویژه کودکان ( فرم مادر) ……100

چکیده
نام خانوادگی: کریمی نام:حمیرا شماره دانشجویی:9120007
عنوان پایان نامه:رابطهطرد-پذیرش والدین و خلق و خوی دانش آموزن دختر پایه ششم ابتدایی با رفتار پرخاشگرانه آنها در فولادشهر
استاد/ اساتیدراهنما:دکتر سیروس عالی پور بیرگانی
استاد/ اساتید مشاور:دکتر منیجه شهنی ییلاق
درجه تحصیلی:کارشناسی ارشد رشته:علوم تربیتی گرایشروانشناسی تربیتی
دانشگاه :شهید چمران اهواز دانشکده:علوم تربیتی و روانشناسی گروه :علوم تربیتی
تاریخ فارغ التحصیلی :دی 1393 تعداد صفحه:158
کلید واژه: طرد-پذیرش والدین، خلق و خو، پرخاشگری
هدف از پژوهش حاضر، بررسی رابطه طرد-پذیرش والدین و خلق و خوی دانش آموزان دختر پایه ششم ابتدایی با رفتار پرخاشگرانه آنها در شهر فولادشهر بود. روش تحقیق حاضر از نوع همبستگی بود. در این راستا 196 نفر دانش آموز دختر پایه ششم ابتدایی به صورت نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند. به منظور جمع آوری اطلاعات از سه پرسشنامه طرد-پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم پدر و مادر)، پرخاشگری باس و وارن و مزاج کودکی میانه استفاده شد.
یافته ها نشان دهنده آن بود که طرد-پذیرش والدین و حواسپرتی بطور معنی داری پیش بینی کننده پرخاشگری دانش آموزان است. طرد-پذیرش پدر و آستانه ی حسی پیش بین های پرخاشگری کلامی در دانش آموزان، طرد-پذیرش مادر پیش بینی کننده پرخاشگری جسمی و خصومت در دانش آموزان و طرد-پذیرش مادر و حواسپرتی پیش بینی کننده خشم در دانش آموزان بوده، طرد-پذیرش والدین پیش بینی کننده های معنی دار پرخاشگری غیر مستقیم در دانش آموزان بودند. همچنین نتایج حاکی از آن بود که طرد-پذیرش مادر، پیش بینی کننده پرخاشگری در دانش آموزان با حواسپرتی بالا و طرد-پذیرش پدر، پیش بینی کننده پرخاشگری در دانش آموزان با حواسپرتی پایین است

فصل اول
کلیات پژوهش

مقدمه
پرخاشگری یکی از شایع ترین اختلال های رفتاری دانش آموزان در مدارس می باشد که به صورت پرخاشگری فیزیکی، کلامی و رابطه ای قابل مشاهده است. آنچه باعث توجه محققان تربیتی به این اختلال رفتاری در مدارس شده است، آثار نا مطلوب آن بر حالات درونی فرد و پیرو آن رفتار بین فردی افراد است و همچنین باعث ایجاد تصویر منفی در بین همسالان و آموزگاران، طرد از سوی والدین و همسالان، افت تحصیلی،ترک تحصیل،مصرف مواد، بیماری و مشکلات دیگر می شود (شهیم، 2007).
تحقیقات صورت گرفته در زمینه اختلال های رفتاری، این نتیجه را در برداشته که در بروز این اختلال های رفتاری عواملی مثل خانواده، به ویژه الگوی رفتاری والدین و عوامل ارثی و زیستی مثل شخصیت، سن،جنس و خلق و خوی کودک موثر است.خلق و خوی کودک چه به تنهایی و چه با توجه به محیط،عامل مهمی است که به صورت روانی و رفتاری در کودک نمود پیدا می کند و در تحول اجتماعی، شخصیت و سازگاری روانی کوکان نقش ایفا می کند.
مطالعات نشان داده است که رابطه والدین با فرزندان یک عامل حیاتی برای سازگاری روان شناختی فرزندان است و رفتار پرخاشگرانه فرزندان بیشتر حاصل خانواده های مشکل دار، دارای ساختار ناسالم و ارتباط نامطلوب والدین با فرزندان است که در این خانواده ها معمولا یک محرک استرس زا مانند عدم سازگاری زناشویی، عدم پذیرش فرزندان توسط والدین (فقدان صمیمیت، محبت، عشق، مراقبت، آسایش، حمایت و دیگر تظاهرات مثبت)، طرد والدین (فقدان احساسات مثبت و حضور گسترده ای از رفتارهای آسیب زای جسمانی و روان شناختی)، رفتارهای متفاوت والدین، کنترل روانی فرزندان توسط والدین و خلق و خوی دشوار آنها وجود دارد (شایگتو ، منگلزدورف و بران ، 2014؛ اکسینر و بایدر ،2014؛ روهنر و خالقی ، 2012؛ جولی و آندر ، 2011). پس بی تردید خانواده و چگونگی روابط میان اعضای خانواده و کیفیت ارتباط والدین و فرزندان و خلق و خوی خود کودک در شکل گیری اختلاهای رفتاری نظیر پرخاشگری نقش و اهمیت به سزایی دارد. بنابرین، برقراری محیطی گرم و صمیمی در خانواده و رابطه محبت آمیز بین والدین و فرزندان باعث کاهش پرخاشگری فرزندان و رفتارهای برون ریزی شده آنها خواهد شد و توجه به خلق و خوی کودک و شناخت بهتر آن به سلامت و رشد بهینه کودکان کمک شایانی خواهد کرد.
بیان مسئله
خانواه مهم ترین و اصلی ترین نهاد تربیتی جامعه است. استحکام خانواده و روابط آن منجر به شکل گیری سلامت روانی مطلوب تر برای ورود به جامعه بزرگتر می شود. هرگونه معضل و مشکلی که استحکام خانواده را خدشه دار نماید سلامت جامعه را نیز تحت الشعاع قرار می دهد. خانواده سالم، خانواده ای است که میان اعضای آن بویژه والدین و فرزندان رابطه درست حاکم باشد) بی تردید خانواده و چگونگی روابط میان اعضای خانواده و کیفیت ارتباط والدین با فرزندان در شکل گیری شخصیت و رشد اجتماعی، عاطفی و عقلانی فرزندان نقش و اهمیت فراوانی دارد (محمودی قرابی، 1390).
یوگین ( 2003، به نقل ازحسن پور، جلالی، شعیری و خزایی، 1392) باور دارد دامنه ای از رفتارهای پرخاشگرانه که در کودکان به چشم می خورد شاید در پرتو این حقیقت قابل درک باشد که عوامل زیادی در شکل گیری این رفتارها دخالت دارند، مثل عوامل بیرونی (جامعه، محیط، خانواده، آموزش و پرورش) و عوامل درونی (شخصیت، عوامل عاطفی، شناختی و عصب زیستی).
کراپ (2006) معتقد است مشکلات رفتاری، مانند بیش فعالی، بازداری، پرخاشگری و پرخاشگری انفعالی به راحتی می تواند ابراز شود چرا که کودک یا نوجوان روش مناسب برای غلبه بر محیط و ارتباط با اطرافیان خود نداشته و در مدیریت خشم مشکل داشته، بنابراین این نوع رفتار را بروز می دهد (به نقل از حسن پور و همکاران، 1392).
فارل ، سالیوان ، اسپسیتو و مایر (2005،به نقل از لی ، 2014) بیان کردند، در سراسر فرهنگهای جهان اوایل نوجوانی دوره ای است که پرخاشگری به بالاترین سطح خود می رسد. قله پرخاشگری در اوایل نوجوانی است و پس از آن کاهش می یابد. این ممکن است به دلیل آن باشد که اوایل نوجوانی دوره بی ثباتی عاطفی، سرپیچی از چهره های اقتدار مانند پدر و مادر، ناامیدی برای رسیدن به استقلال و تجربه کردن تغییرات جسمی و روانی است. در چنین موقعیتی نمی دانند که چگونه با موقعیت های مشکل ساز برخورد و خود را کنترل کنند. این نکته توضیح می دهد که چرا آنها دست به اعمال پرخاشگرانه میزنند.
آندرسون و بوشمن (2002، به نقل از رجب پور، مکوندحسینی و رفعیی نیا، 1391) معتقدند، پرخاشگری را می توان به عنوان رفتاری تعریف کرد که منجر به آسیب یا صدمه زدن به دیگران می شود. از جمله عوامل بیرونی در بروز رفتار پرخاشگری کودکان، عامل خانواده به ویژه الگوی رفتاری والدین است. از این رو نتیجه گرفته اند که بین بد رفتاری والدین و پرخاشگری کودکان ارتباط وجود دارد. اینکه والدی نسبت به کودک خود پذیرنده؛ یعنی عشق و احساس مثبتش را هم بصورت فیزیکی و هم بصورت کلامی ابراز کند (روهنر ، 2007)، و یا طرد کننده؛ یعنی با خصومت، پرخاشگری و یا غفلت و مسامحه با کودک رفتار کند (روهنر، 2007)، همگی بر نحوه بزرگسالی که امروز کودک ما محسوب می شود تاثیرگذار است.اساس ارتباط سالم، محبت کردن، دوست داشتن و مبادله مهر و عطوفت است. محبت تقویت کننده ای مثبت است ولی باید در مورد زمان، مکان و میزان و چگونگی استفاده از آن دقت کرد.
روش و میزان باید با سن و سایر ویژگی های فرد تناسب داشته باشد اگر کودک در دوران رشد به قدر کافی دوست داشته شود یاد می گیرد خود و دیگران را دوست بدارد، در محبت کردن نباید افراط و تفریط کرد زیرا از سویی طرد کردن از خود، وابستگی به دیگران و مشکلات رفتاری را به دنبال می آورد و پذیرش بی حد و مرز، او را پرتوقع، لوس و از خود راضی به بار می آورد.
چنین فرزندانی از دیگران نیز محبت های آن چنانی را توقع دارند و زمانی که وارد اجتماع می شوند چون انتظارات آنها برآورده نمی شوند سرخورده، افسرده، پرخاشگر و در کل دچار اختلالات رفتاری می شوند.
در کل محققان حمایت خانواده، تعامل والدین، امیدواری و یاس والدین، تشویق و تنبیه فرزندان، ناامنی محیط خانه، مشارکت والدین در امور خانه و تحصیل فرزندان همه و همه را از عوامل مهم و تاثیر گذار محیطی در مشکلات رفتاری فرزندان می دانند.
از عوامل درونی تاثیرگذار در پرخاشگری کودکان می توان به مزاج کودک اشاره کرد. یزد خواستی و هاریزاکا ( 2006، به نقل از یزد خواستی، 1389)، مزاج (خلق و خو) را به عنوان دامنه‌ی گسترده ای از صفات رفتاری که ریشه زیستی دارد تعریفکردند. روتبارت و بیتس (1998، به نقل از یزد خواستی، 1389) باور دارند مزاج را می توان به صورت تفاوت های فردی و سرشتی نسبتا پایدار در شدت و کیفیت واکنش هیجانی، حرکتی، توجهی و خودنظم بخشی تعریف کرد که حاصل تعامل عناصر زیستی و محیطی است.
برخی از محققان مانند پریور (1992) بیان می کنند که مزاج نقش مهمی در تحول اجتماعی، شخصیت کودکان و سازگاری روانی آنها ایفا می کند (به نقل از یزدخواستی، 1389). نتایج تحقیق لی (2014) حاکی از وجود رابطه بین مزاج و رفتار پرخاشگرانه ی کودکان می باشد. همچنین او ابراز کرد که رفتار پرخاشگرانه ی نوجوانان تحت تاثیر رفتار والدینی و ویژگی های مزاجی است و این مسئله در مطالعات قبلی هم بررسی شده است (دبو و کلو ، 2007؛زو ، ژانگ و فارو ، 2009). بسیاری از مطالعات گذشته تلاش کرده اند تا پرخاشگری را براساس ویژگیهای بیولوژیکی و مزاجی (زو و همکاران، 2009؛ جونگ ، 2000) و رفتار والدینی (ویتارو ، بارکر ، بووین ، برنگن و ترامبلی ، 2006؛ زو و همکاران ، 2009)، یافعل و انفعالات پیچیده میان مزاج وتجربیات اجتماعی با والدین وهمسالان (پاکر ، روبین و باکوسکی ، 1988؛ لی، 2014) توضیح دهند. هدف از پژوهش حاضر هم این است که آیا طرد– پذیرش والدین و خلق و خوی دانش آموزان دختر پایه ششم ابتدایی با رفتار پرخاشگرانه‌ آنها رابطه معنی داری وجود دارد؟
ضرورت و اهمیت پژوهش
پژوهشگران و متخصصان بالینی به دلایل متعددی علاقه زیادی به مطالعه پرخاشگری کودکان نشان می دهند (ری ، 2007؛ آستور ، والاس ، بهر و فراویل ، 1997، به نقل ازحسن پور و همکاران، 1392). چرا که پرخاشگری در دوران کودکی عامل خطرناک و مهمی برای بروز رفتارهایی چون گرایش به بزهکاری، ترک تحصیل و خشونت در نوجوانی و بزرگسالی است. تقریبا نیمی از کودکان ضداجتماعی رفتارهای مشابهی را در نوجوانی انجام می دهند، همچنین نیمی از نوجوانان ضداجتماعی در بزرگسالی به رفتارهای ضداجتماعی دست می زنند این الگوهای رفتاری نه تنها به فرد پرخاشگر آسیب می رساند بلکه در سطح وسیع تر پیامدهای منفی تری برای افراد دیگر جامعه دارد (به نقل از حسن پور و همکاران، 1392).
همه ی پژوهشگران، عوامل خطر اولیه ی پرخاشگری را مورد توجه قرار داده اند زیرا شناخت عوامل خطر اولیه منجر به دیدگاهی جامع تر نسبت به مساله شده و انتخاب مسیر را میسر می سازد. مطالعات انجام شده در این زمینه نشانگر اهمیت محیط ابتدایی رشد کودک، بالاخص خانواده می باشد. که تحقیقات در این زمینه بر نقش فعال رفتار والدینی، شیوه ی قرزندپروری و سبک های دلبستگی والدین و کودکان تاکید نموده و آنها را از عوامل تاثیرگذار بر پیدایش، افزایش و یا تعدیل پرخاشگری کودکان می دانند (لیو ، 2011؛ آندروود و همکاران، 2008؛ کاپن و همکاران، 2009؛ گراشف ، 2002؛ سنداسترام ، 2007).
از آنجا که والدین بیشترین زمان را با فرزندان میگذرانند، روابط آنها با فرزندان و شیوه های تربیتی آنها می تواند نقش مهمی در پیشرفت رفتاری فرزندان داشته باشد. به عنوان مثال سهل گیری، نظارت ناکافی، برخورد خصمانه، تنبیه گری، بزهکاری، افسردگی، اختلال شخصیت، تربیت نامنسجم، رفتارهای دوگانه و متضاد، ناکامی های مکرر، تهدید، تحقیر، تبعیض و حمایت ناکافی از سوی والدین می تواند دلیل اصلی بروز مشکلات رفتاری باشد (ماتیز و لاچمن ، 2010). داکارم و دیویدسون (2003) معتقدند توجه به رفتارهای منفی، تقویت رفتارهای پرخاشگرانه کودک، بی توجهی به رفتار اجتماعی، تنبیه اجباری، کنترل ضعیف فعالیت های روزانه کودک و شکست در تنظیم محدودیت ها مربوط به روش انضباطی والدین است که به طور ناخواسته رفتارهای پرخاشگرانه را در کودکان افزایش می دهد.
از یک سو یافته های برآمده از پژوهش ها نشانگر آنند که کودکان پرخاشگر در بزرگسالی هم به ادامه پرخاشگری تمایل دارند (برویدی و همکاران، 2003؛ فارل و همکاران، 2005، به نقل از لی، 2014)، از سوی دیگر بررسی ها از گسترش روزافزون خشونت و رفتارهای پرخاشگرانه در مدارس بویژه در سال های اخیر حکایت می کنند (لی، 2014). پس شناخت این مشکل نزد کودکان و مداخله به هنگام می تواند از ادامه این رفتار پیشگیری کند. بنابراین ضرورت تشخیص اولیه این مشکلات نیز مداخلات موثر و روش های درمانی متناسب با هر کودک بیش از پیش احساس می شود. این مطالعات ما را یاری می دهند تا با شناخت مراحل پیشرفت اختلال، هم چنین مهم ترین عوامل خطرساز در بروز نشانه های اختلال، والدین و معلمان را آگاه کنیم تا با تعامل درست با کودکان و ارتباط موثر با آنان بتوانند نیازهای روانی بویژه امنیت، محبت، احترام و ابراز وجود آنان را تامین کرده و باعث کاهش مشکلات رفتاری و روانی در آنها شده و هم چنین در زمینه پیشگیری و درمان این اختلالات به مربیان و درمانگران کمک شایانی کرد.

هدف پژوهش
هدف کلی این پژوهش تعیین رابطه طرد-پذیرش پدر،طرد-پذیرش مادر و خلق و خوی دانش آموزان (سطح فعالیت، قابلیت پیش بینی، نزدیک شدن یا کناره جویی از محرک جدید، ثبات فراخنای توجه، شدت بیان خلق، حواسپرتی و آستانه حسی) دختر پایه ششم ابتدایی با رفتار پرخاشگرانه آنها در شهر فولادشهر می باشد.
هدف های جزئی
تعیین رابطه بین خلق و خوی دانش آموزان و رفتار پرخاشگرانه آنها.
تعیین رابطه طرد-پذیرش مادر با رفتار پرخاشگرانه فرزند دانش آموز او.
تعیین رابطه طرد-پذیرش پدر با رفتار پرخاشگرانه فرزند دانش آموز او.
تعیین رابطه خلق و خوی دانش آموزان (سطح فعالیت، قابلیت پیش بینی، نزدیک شدن یا کناره جویی از محرک جدید، ثبات فراخنای توجه، شدت بیان خلق، حواسپرتی و آستانه حسی) با رفتار پرخاشگرانه آنها.
فرضیه های پژوهش
طرد-پذیرش پدر، طرد-پذیرش مادر و خلق و خوی دانش آموز (سطح فعالیت، قابلیت پیش بینی، نزدیک شدن یا کناره جویی از محرک جدید، ثبات فراخنای توجه، شدت بیان خلق، حواسپرتی و استانه حسی) پیش بین های رفتار پرخاشگرانه او می باشند.
طرد-پذیرش پدر، طرد-پذیرش مادر و خلق و خوی دانش آموز (سطح فعالیت، قابلیت پیش بینی، نزدیک شدن یا کناره جویی از محرک جدید، ثبات فراخنای توجه، شدت بیان خلق، حواسپرتی و آستانه حسی) پیش بین های پرخاشگری کلامی او می باشند.
طرد-پذیرش پدر، طرد-پذیرش مادر و خلق و خوی دانش آموز (سطح فعالیت، قابلیت پیش بینی، نزدیک شدن یا کناره جویی از محرک جدید، ثبات فراخنای توجه، شدت بیان خلق، حواسپرتی و آستانه حسی) پیش بین های پرخاشگری جسمی او می باشند.
طرد-پذیرش پدر، طرد-پذیرش مادر و خلق و خوی دانش آموز (سطح فعالیت، قابلیت پیش بینی، نزدیک شدن یا کناره جویی از محرک جدید، ثبات فراخنای توجه، شدت بیان خلق، حواسپرتی و آستانه حسی) پیش بین های رفتار پرخاشگرانه خشم می باشند.
طرد-پذیرش پدر،طرد-پذیرش مادر و خلق و خوی دانش آموز (سطح فعالیت، قابلیت پیش بینی، نزدیک شدن یا کناره جویی از محرک جدید، فراخنای توجه، شدت بیان خلق، حواسپرتی و آستانه حسی)پیشبین های رفتارپرخاشگرانه خصومت می باشند.
طرد-پذیرش پدر، طرد-پذیرش مادر و خلق و خوی دانش آموز (سطح فعالیت، قابلیت پیش بینی، نزدیک شدن یا کناره جویی از محرک جدید، ثبات فراخنای توجه، شدت بیان خلق، حواسپرتی و استانه حسی) پیش بین های رفتار پرخاشگرانه غیر مستقیم می باشند.
تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
تعریف مفهومی مزاج (خلق و خو):روتبارت، احدی و ایوانز(2000، به نقل از ایوانوا ، ونسترا و ایوانز ، 2012) آن را به عنوان ویژگیهای پایدار در کودکان که به راحتی تحت تاثیر عوامل محیطی قرار میگیرد بیان کرده اند.
تعریف عملیاتی مزاج (خلق و خو): مزاج به عنوان یک سازه کلی به دامنه گسترده ای از صفات رفتاری که ریشه زیستی دارد، اشاره می کند (یزدخواستی و هاریزاکا، 2006، به نقل از یزد خواستی، 1389). منظور از مزاج در این پژوهش نمره ای است که آزمودنی ها در پرسشنامه مزاج ساخته هگویک ، مک دویت و کری (1995) بدست می آورند.
تعریف مفهومی والدین پذیرنده: طبق نظریه طرد-پذیرش روهنر (2007، به نقل از روهنر و خالقی، 2012)، والدین پذیرنده، به والدینی اطلاق می شوند که عشقشان و احساس مثبت شان را نسبت به فرزندشان هم بصورت فیزیکی و هم کلامی ابراز می کنند. برای مثال آنها را نوازش می کنند، می بوسند و بغل می کنند.
تعریف عملیاتی والدین پذیرنده: طبق نظریه ی طرد-پذیرش روهنر (2007، به نقل از روهنرو خالقی، 2012) والدین پذیرنده، به والدینی گفته می شود که با محبت، عشق، مراقبت، آسایش، حمایت و دیگر تظاهرات مثبت نسبت به فرزند خود رفتار می کنند. منظور از والدین پذیرنده در این پژوهش نمره ای است که آزمودنی در پرسشنامه طرد و پذیرش والدین ویژه کودکان ( فرم پدر و مادر ) کسب می کنند.
تعریف مفهومی والدین طرد کننده: براساس نظریه طرد-پذیرش روهنر (2007، به نقل از روهنر و خالقی، 2012)، والدین طرد کننده، به والدینی اطلاق می شود که بچه هایشان را دوست ندارند و نمی پذیرند و یا آنها را می رنجانند و از خود دور می کنند.
تعریف عملیاتی والدین طرد کننده: طبق نظر روهنر (2007، به نقل از روهنر و خالقی، 2012)، والدین طرد کننده نسبت به فرزندان خود با سردی و بی احساسی رفتار می کنند و از در آغوش گرفتن، بوسیدن و نوازش کردن آنها طفره می روند. منظور از والدین طرد کننده در این پژوهش نمره ای است که آزمودنی ها در پرسشنامه طرد-پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم پدر و مادر) کسب می کنند.
تعریف مفهومی پرخاشگری: آندرسون و بوشمن (2002، به نقل از رجب پور و همکاران، 1391) پرخاشگری را شامل هرگونه رفتاری میدانند که مستقیما به قصد آسیب رساندن به فرد دیگری از یک فرد صادر می شود و در راستای کنترل این رفتارها مرتکب شونده باید باور داشته باشد که رفتارش با هدف آسیب رساندن به دیگری بوده است که پیامد آن برانگیختن رفتار اجتنابی است .
تعریف عملیاتی پرخاشگری: بیشتر کارشناسان مانند شمیم (2007) پرخاشگری کودکان را به شکل پرخاشگری آشکار مانند هل دادن، زدن، لگد زدن، پرتاب اشیا می دانند (به نقل از رجب پور و همکاران ،1391). منظور از پرخاشگری در این پژوهش نمره ای است که آزمودنی ها در پرسشنامه پرخاشگری باسو وارن (AQ) ) ساخته باس و وارون بدست می آورند.

فصل دوم
مبانی و ادبیات نظری تحقیق

هدف از این پژوهش، بررسی رابطه ای طرد- پذیرش پدر، طرد-پذیرش مادر و خلق و خوی دانش آموزان (سطح فعالیت، قابلیت پیش بینی، نزدیک شدن یا کناره جویی از محرک جدید، فراخنای توجه، شدت بیان خلق، حواسپرتی و آستانه حسی) دختر پایه ششم ابتدایی با رفتار پرخاشگرانه آنها در شهر فولادشهر بود. در این فصل، ابتدا مبانی نظری متغیرهای تحقیق و سپس پیشینه تحقیقاتی مورد بحث قرار گرفته اند.
پرخاشگری
بوشمن و آندرسون (2002) اصطلاح پرخاشگری را به عنوان یک رفتار هدفمند که به قصد آسیب زدن به دیگران صورت می گیرد تعریف کرده اند (به نقل از رجب پور و همکاران، 1391). در حالی که پرخاشگری به طور تاریخی به دو بخش تقسیم شده است؛ یا تکانشی و واکنشی بوده و با خشم (خصومت) راه اندازی می شود و یا عمدی و فعال بوده و به وسیله ی یک هدف (نوعاً محسوس) برای آسیب رساندن به دیگران (وسیله ای) فراخوانده می شود. اخیراً مطرح شده که این دو بخشی در نظر گرفتن پرخاشگری دیگر سودمند نیست و ممکن است پیشرفت بازداری، در تحقیقات مرتبط با پرخاشگری، اطلاعاتی به دست دهند مبنی بر اینکه این فرضیه برای توجه به اعمال پرخاشگرانه با چندین انگیزه با مشکل مواجه شده و این فرضیه به وسیله ی دو بخشی کردن فرایند اطلاعات به صورت کنترل خودکار مورد تردید واقع شود (بوشمن و اندرسون، 2001).
سالها پژوهش های مربوط به پرخاشگری بر پرخاشگری آشکار متمرکز بود که عبارت است از رفتارهای خصمانه همراه با زدن، هل دادن، پرتاب کردن اشیا و یا به شکل کلامی و خصمانه نظیر ناسزاگویی، تهدید کلامی و داد و فریاد، که به طور مستقیم موجب آزار دیگران می شود (زی ، فارمر و کرنز ، 2003) و ممکن است نسبت به حیوانات نیز بروز کند (هلپرین ، مک کی ، نیوکورن ، 2002). تحقیقات در زمینه پرخاشگری غیر مستقیم با مطالعه ی فشباخ (1969، به نقل از آرچر ، 2001) آغاز شد که محدودیت تحقیقات در مورد پرخاشگری کودکان را مورد انتقاد قرار داد، زیرا اطلاعات کافی در مورد تفاوت دخترها و پسرها در زمینه ی پرخاشگری غیر مستقیم وجود نداشت. پس از آن لاجرسپیتز ، بژور، کویست و پلتونن (1998) واژه ی پرخاشگری غیر مستقیم را جهت تعریف رفتار کودکانی به کار بردند که به طور عمد سایر کودکان را از گروه طرد و منزوی می کردند. پژوهشگران دیگری نظیر کرنز ، نیکرمت ، فرگوسن و جریپی (1988) نیز این رفتارها را با عنوان پرخاشگری اجتماعی و کریک و گروتپیتر (1995) با عنوان پرخاشگری رابطه ای و مستقل از پرخاشگری آشکار و به صورت دستکاری روابط اجتماعی، رقابت بین افراد، طرد و منزوی کردن دیگری تعریف کردند، که نهایتاً موجب آزاد و صدمه به دیگران می شود. پژوهش ها حاکی از آن است که نشخوار ذهنی یا مرور وقایع، خشم و پرخاشگری را به شدت افزایش می دهد. این افزایش گاهی نه در رفتارهای فیزیکی بلکه در رفتارهی کلامی بروز می کند (بوردرز ، ارلیواین و جاجوادی ، 2009).
انواع پرخاشگری
پرخاشگری را به شکل های متفاوتی تقسیم بندی کرده اند. یکی از این دسته بندی ها عبارت است از پرخاشگری خالص یا عاطفی و پرخاشگری ناخالص یا ابزاری. پرخاشگری عاطفی به دلیل نوعی برانگیختگی عاطفی صورت می گیرد، مانند وقتی که کسی مورد اهانت قرار می گیرد و به اهانت کننده حمله می کند و قصد آسیب رساندن به او را دارد. پرخاشگری ابزاری نوعی از پرخاشگری است که به مثابه نوعی ابزار برای رسیدن به هدفی خاص به کار گرفته می شود. به طور مثال کسی که می خواهد شغل دیگری را تصاحب کند و دروغی را در مورد او شایع می کند. این فرد به پرخاشگری ابزاری متوسل شده است (کاویانی و همکاران ، 1390). همچنین در منابع دیگر، دسته بندی های متفاوتی از پرخاشگری ارائه شده است. کانر (2004) انواع پرخاشگری را بدین صورت بیان می کند: پرخاشگری پیدا ، پنهان ، پیش کنشی و واکنشی ،ابزاری و خصمانه ، عاطفی ، تجاورزگرانه ، دفاعی و مجرمانه .
پرخاشگری پیدا و پنهان
پرخاشگری پیدا با یک عمل مقابله جویی پرخاشگرانه ی فیزیکی مشخص می شود مانند جنگ فیزیکی، تهدید دیگران، به کار بردن اسلحه در اعمال خصمانه و سرپیچی آشکار از قوانین و صاحبان قدرت. پرخاشگری پنهان به اعمال پرخاشگرانه ی نهانی و مخفی گفته می شود مانند دزدی، آتش افروزی و … .
پرخاشگری پیش کنشی و واکنشی
پرخاشگری پیش کنشی، رفتار تعمدی و اجباری است که به منظور به دست آوردن یک هدف دلخواه صورت می گیرد و با تقویت خارجی کنترل می شود. ریشه های این نوع پرخاشگری در نظریه یادگیری اجتماعی یافت می شود. پرخاشگری واکنشی، پاسخ دفاعی همراه با عصبانیت به تهدید و ناکامی است و ریشه های این نوع پرخاشگری در نظریه ی پرخاشگری – ناکامی قابل مشاهده است. در پرخاشگری واکنشی فرد وقتی مورد تهدید قرار می گیرد به آسانی عصبانی می شود. در فهم پرخاشگری واکنشی روش های شناختی به ویژه مدل یکپارچگی شناختی بسیار موثر است. این مدل سه فرآیند شناختی را مشخص می کند که شامل تفاسیر خصمانه ، فرایندهای نشخوار و تلاش برای کنترل است (ویلکویسکی و رابینسون ، 2010).

پرخاشگری ابزاری و خصمانه
پرخاشگری خصمانه به منظور ایجاد ضرب و جرح و درد در قربانی صورت می گیرد، بدون آن که هیچ نتیجه ای برای فرد پرخاشگر داشته باشد. در پژوهشی که هارتاپ (به نقل از کانر، 2004) انجام داد، پرخاشگری ابزاری به تدریج و با افزایش سن کاهش یافت، در حالی که پرخاشگری خصمانه همراه با بالا رفتن سن، افزایش یافت. نتایج نشان داد که پسرها پرخاشگری خصمانه بیشتری نسبت به دخترها نشان دادند ولی پرخاشگری ابزاری بین دخترها و پسرها تفاوتی نداشت.
پرخاشگری عاطفی و تجاوزگرانه
این نوع پرخاشگری بسیار شبیه پرخاشگری پیش کنشی و واکنشی می باشد. پرخاشگری عاطفی واکنش به تهدید است که می تواند توسط یک فرد یا اجتماع صورت پذیرد. هدف از این نوع پرخاشگری دفاع است و با کنترل حرکتی ضعیف و برنامه ریزی نشده همراه می باشد. در این حالت سیستم عصبی خود مختار سطح بالایی از برانگیختگی را نشان می دهد. پرخاشگری تجاورزگرانه یک رفتار معطوف به هدف و با انگیزه ی قبلی است که با برنامه ریزی توسط فرد، همراه با کنترل حرکتی مناسب انجام می شود. در پرخاشگری تجاوزگرانه برانگیختگی سیستم عصبی خود مختار پایین می باشد. در پرخاشگری عاطفی فرد به اموال و دارایی خود آسیب می زند، به طور کامل از کنترل خارج می شود، خود را در معرض آسیب فیزیکی و جراحت قرار می دهد و پرخاشگری به نطر بدون هدف می باشد. در پرخاشگری تجاورزگرانه، فرد در لحظات پرخاشگری می تواند رفتار خود را کنترل کند، بسیار مراقب خود است تا آسیب نبیند و اعمال پرخاشگرانه را با برنامه ریزی انجام می دهد (به نقل از پایندان، 1389).
پرخاشگری دفاعی و مجرمانه
پرخاشگری دفاعی، در پاسخ به یک موقعیت تهدید آمیز ایجاد می شود. پرخاشگری مجرمانه، به صورت حمله ی بی جهت و بدون دلیل به فرد دیگر تعریف شده است. پژوهش ها نشان داده اند که بیشترین پرخاشگری انسان ها، پرخاشگری دفاعی در واکنش به یک تهدید واقعی یا خیالی می باشد.
دیدگاه های نظری درباره ی پرخاشگری
پژوهشگران علم روانشناسی اختلالات رفتاری را از دیدگاه های مختلفی مورد بررسی قرار داده اند و یافته های آنان در توجیه و تبیین اختلالات رفتاری به پیدایش نظریه های مختلف منجر شده است. بنابراین برای آشنایی با اختلالات و عناصر و ویژگی های شخصیتی باید به بررسی نظریه های مختلف در این زمینه پرداخت. در این راستا به مهمترین نظریه های مطرح شده از سوی روانشناسان درباره پرخاشگری و علل بروز آن می پردازیم.
دیدگاه روانکاوی
فروید رفتار انسان را حاصل دو دسته غریزه زندگی و مرگ می داند. غرایز زندگی در جهت ارضای نیاز به غذا، آب، هوا و امور جنسی عمل می کنند و در خدمت بقای فرد و نوع هستند و جهت غرایز زندگی به سمت رشد و نمو است. وی در مقابل غرایز زندگی، غرایز مرگ یا ویرانگر را قرار داد. فروید فرض کرد که آدمی میلی ناهشیار به مردن دارد. یک جزء مهم و حیاتی غریزه های مرگ، سایق پرخاشگری است، یعنی میل به مردن که معطوف به اشیاست و نه خود. سایق پرخاشگری ما را به تخریب، تسخیر و کشتن وا می دارد (شولتز، 1990، ترجمه ی کریمی و همکاران، 1383).
دیدگاه یادگیری
از دیدگاه یادگیری، پرخاشگری نیز مانند سایر رفتارها و فعالیت ها نوعی رفتار اجتماعی آموخته شده می باشد. به عقیده ی بندورا انسان ها یکدیگر را مورد حمله قرار می دهند چون از تجربیات گذشته واکنش های پرخاشگری را یاد گرفته اند، برای انجام اعمال پرخاشگرانه انتظار پاداش داشته و یا به دست می آورند و یا شرایط اجتماعی و محیطی خاص آن ها را مستقیماً به سمت پرخاشگری سوق می دهد. طبق دیدگاه یادگیری ریشه های پرخاشگری متغیرند، از تجربیات پرخاشگری گرفته تا یادگیری انواع گوناگونی از عوامل موقعیتی خارجی (کاپلان و همکاران، 1994، ترجمه ی پورافکاری، 1375). تحقیقات نشان می دهند که حتی مشاهده آلات و ابزار پرخاشگری نیز می تواند در شخص مشاهده کننده حالت پرخاشگرانه ایجاد کند. برکوتیز (1967، به نقل از خداپناهی، 1385) طی آزمایشی نشان داد که چنانچه حالت تحریک پرخاشگری وجود داشته باشد، وجود اسلحه (ابزار قدرت) باعث رفتار پرخاشگرانه می شود. این پدیده به نام “اثر اسلحه” معروف شد. در پژوهشی تفاوت میزان پرخاشگری در دو گروه از کودکان بررسی شد. در این پژوهش یکی از دو گروه هر روز کارتون های خشن تماشا می کردند و گروه دیگر کارتون های غیر خشن. نتایج پژوهش مذکور نشان داد که کودکان گروه اول در روابط خود با همسالان ، پرخاشگری بیشتری نشان دادند. مطالعات دیگر رابطه بین تماشای برنامه های خشونت بار تلویزیون در دوره کودکی و میزان پرخاشگری در دوران بزرگسالی را نشان می دهند (به نقل از پایندان، 1389).
دیدگاه عقلانی – هیجانی
الیس معتقد است که ناراحتی ها و اضطراب های هر فرد زاییده ی افکار، احساسات و رفتار غیر منطقی اوست. از نظر وی افکار سخت و مطلق که سبب بیماری های روانی، همچون افسردگی می گردند در ابتدای زندگی آموخته شده اند. الیس علت ایجاد خشونت در افراد را مواردی همچون ناکامی، بر اثر یک منبع درونی یا بیرونی، احساس پایمال شدن حقوق، احساس زیر سوال رفتن و تهدید عزت نفس می داند. به اعتقاد الیس پرخاشگری و خصومت پیامد غیر منطقی این موارد هستند؛ الف) گرایش فطری و زیستی به پرخاشگر شدن، ب) رویدادهای ناخوشایند و ناکام کننده، ج) گرایش به افکار نادرست. از نظر وی برای اینکه خصومت رخ دهد این سه متغیر باید وجود داشته باشند (الیس، نامشخص، ترجمه ی فیروزبخت و عرفانی، 1386).
دیدگاه جامعه شناسی
توماس هابز اولین کسانی است که اندیشه های منسجمی را پیرامون خشونت گرایان و موقعیت و تاثیرات آن در جامعه ارائه کرده است. برخی جامعه شناسان به نظریه «جامعه پذیری در پرخاشگری یا تنبیه بدنی» معتقد هستند. این نظریه بیان می کند که تنبیه بدنی کودکان (مثل با مشت و لگد زدن) در طی فرایند تربیت و بزرگ شدن کودک به پرخاشگری برون گرا (مانند آسیب زدن به دیگران) و تنبیه روانی کودکان (مانند اینکه به کودک بگویند «دوستت ندارم») به پرخاشگری درون گرا منجر می شود (اندرسون و همکاران، 2010).
دیدگاه ذاتی و غریزی
برخی از روان شناسان مانند فروید و لورنز ، معتقدند که پرخاشگری در انسان جنبه ی ذاتی و فطری دارد. به عقیده ی لورنز پرخاشگری کو موجب آسیب رساندن به دیگران می شود، از غریزه ی جنگیدن بر می خیزد که بین انسان و سایر ارگانیسم ها مشترک است. انرژی مربوط به این غریزه به طور خود به خود، با شدت کم و بیش ثابت در ارگانیسم تولید می شود. احتمال پرخاشگری با بالا رفتن میزان انرژی انبار شده و وجود و شدت محرک های آزاد کننده پرخاشگری، افزایش می یابد (کاپلان و همکاران، 1994، ترجمه ی پورافکاری، 1375).
دیدگاه موقعیتی
آلودگی هوا: قرار گرفته در معرض بوهای مضر در هوا مانند بوهایی که از کارخانه های سازنده ی مواد شیمیایی و صنعتی خارج می شود در شهرهای بزرگ و صنعتی.
سروصدا: قرار گرفتن در معرض صداهای بلند و تحریک کننده خشونت مستقیم شدیدتری را در افرادی که با این صداها مواجه می شوند در مقایسه با افرادی که در معرض این صداها قرار نمی گیرند ، بر می انگیزد.
مواد غذایی: یکی دیگر از عوامل موثر در پرخاشگری نوع مواد غذایی مورد استفاده ی افراد است. پژوهش ها نشان داده اند وقتی مواد غذایی شامل ویتامین ها، مواد معدنی و اسیدهای چرب لازم باشند، میزان پرخاشگری کاهش می یابد.
تراکم: برخی از مطالعات حاکی از آن است که تراکم بیش از حد ممکن است سطح پرخاشگری را بالا ببرد. همچنین در موقعیت هایی مانند مزاحمت ، تحریک و ناکامی، تراکم جمعیت ممکن است احتمال انفجارهای پرخاشگرانه را تشدید نماید (زالبرگ ، نیجمن ، استروسما و استاک ، 2010).
برانگیختگی جنسی: پژوهش های جدید نشان می دهند که تاثیر برانگیختگی حسنی بر پرخاشگری قویاً بستگی به نوع منبع شهوانی مورد نظر در ایجاد این واکنش ها و نیز ماهیت دقیق خود واکنش ها دارند. وقتی منبع شهوت انگیز ملایم باشد پرخاش نیز کم می شود اما اگر وقیح باشد پرخاشگری تشدید می شود (سادوک و سادوک، 2003، ترجمه ی رفیعی و رضاعی، 1382).
درد: درد جسمی ممکن است سائق پرخاشگری یا انگیزه ی صدمه رساندن به دیگران را بیدار کند. اگر این سائق تحریک شود، هر هدفی را که دم دستش باشدپرخاشگر هیچ سهمی هم نداشته باشد (سادوک و سادوک، 2003، ترجمه ی رفیعی و رضاعی، 1382).

دیدگاه انگیزشی
در سال 1939 پنج نویسنده تحت عنوان گروه یل، کتابی به نام «ناکامی و پرخاشگری» منتشر نمودند که سال ها راه گشای تحقیقات تجربی در زمینه ی پرخاشگری بود. براساس این نظریه هر ناکامی موجب پرخاشگری می شود و هر پرخاشگری از یک ناکامی ریشه می گیرد. شدت پرخاشگری بستگی به اهمیتی دارد که فرد برای هدف قایل است و از رسیدن به آن محروم شده است. این نظریه مورد انتقاد قرار گرفت و چنین مظرح شد که ناکامی همیشه موجب پرخاشگری نمی شود. تحقیقات دیگری نیز نشان دادند که ناکامی تنها زمانی می تواند پرخاشگری بعدی را تسهیل کند که شدید و غیر قابل انتظار باشد (بلیر ، 2010).
پرخاشگری ، خشم یا خصومت؟
باس و پری (1992) چنین عقیده دارند که اصطلاح های خشم، خصومت و پرخاشگری اغلب به جای یکدیگر به کار می روند با این حال از دید برخی از محققین خصومت، خشم و پرخاشگری می توانند بیان کننده ی مولفه های شناختی، عاطفی و رفتاری یک ساختار چند بعدی باشند. بنابراین، این ساختار شامل سه بعد اساسی می باشد که عبارتند از: الف) عاطفی؛ که از هیجان هایی مانند خشم یا نفرت تشکیل می شود، ب) شناخت؛ که به طور عمده افکار منفی درباره ی طبیعت انسان، رنجش و بی اعتمادی و بدگمانی نسبت به درستی و نیکوکاری بشر را در بر می گیرد و ج) رفتاری؛ که به وسیله ی اشکال متفاوتی از پرخاشگری، مانند پرخاشگری فیزیکی یا کلانی تعریف می شود. به نظر می رسد تمام این عوامل با یکدیگر در ارتباط هستند، در عین حال ممکن است از لحاظ شدت، فراوانی و مدت زمان متفاوت باشند (ولی زاده دواجی و نیک عمل، 2010).
خشم
خشم هیجانی است که آثار مختلفی در زندگی انسان دارد. این هیجان برای بقای انسان و تسهیل پاسخ های سازش یافته ، به ویژه پاسخ های ستیز یا گریز به هنگام مواجهه با خطر سودمند است. با این وجود، خشم غیر قابل مهار نه تنها به بقای بشر کمک می کند، بلکه می تواند زندگی او را نیز تهدید کند. مشکلات متعدد بین فردی و درون فردی می توانند با خشم مرتبط باشند (شکوهی یکتا و همکاران، 1388). در عین حال خشم هیجانی است که به شمشیر دو لبه معروف است، به این معنا که برون ریزی آن باعث تخریب افراد و اشیاء اطراف می شود و درون ریزی و سرکوب آن صدمات جسمانی و روانی را برای فرد به بار می آورد (ریو، 2001، ترجمه ی سید محمدی، 1383). در فرهنگ ها و مکان های متفاوت، کلمات زیادی وجود دارند که نشانگر واکنش های انسان به خشم می باشد. کامینز (2006) بیش از 24 عبارت در زبان انگلیسی را مطرح می کنند که در حوزه ی خشم کاربرد دارند. برخی از آنها عبارتند از: خشم، پرخاشگری، خصومت ، مجادله ، کینه ، غیظ ، جنگیدن و کج خلقی . کلماتی چون خصومت یا پرخاشگری نشانگر درگیری یک نفر با فرد یا افراد دیگری است ، در حالی که خشم یا غیظ اشاره به احساساتی دارد که لزوماً معطوف به شی یا شخص خاصی نمی باشد. به عبارتی خشم با پرخاشگری مترادف نیست. برخی از افراد در زمان عصبانیت با حملات کلامی یا فیزیکی پاسخ می دهند، در حالی که برخی دیگر به صورت منفعل و غیر مستقیم پرخاشگری می کنند. به اعتقاد کامینز (2006) خشم نوع خاصی از خصومت است که همراه احساس قدرت می باشد؛ در حالی که خصومت یک پاسخ شایع است از طرف فرد، در قبال عدم تایید. وجه متمایز خشونت با دیگر انواع پرخاشگری، در شدت آسیبی است که فرد به دیگران می رساند. خشونت در واقع تلاش عمدی برای وارد آوردن آسیب بدنی است. همچنین پرخاشگری با حالت هیجانی خشم نیز تفاوت دارد. خشم یک هیجان منفی است که با مکانیزم های شناختی و تعیین کننده فیزیولوژیکی سرو کار دارد. خشم نتیجه ی انتظارات فرد از حوادث و رویدادهای پیرامونی است و حاصل پاسخ های آماده ی فرد به این رویدادها است و قبل از پاسخ یا تظاهر رفتاری و ارزیابی شناختی از رویدادها صورت می گیرد (فرانکن، 1998، ترجمه ی شمس اسفندآباد و همکاران، 1384).
خصومت
واژه خصومت نخستین بار در سال 1961 توسط باس مطرح شد. وی معتقد است که خصومت نگرشی است در بر دارنده ی ارزیابی منفی و نفرت آمیز از اطرافیان. برخی دیگر احساسات همراه با خصومت را به مجموعه پیچیده ای از احساسات و نگرش ها اطلاق می کنند که سبب ایجاد رفتارهای پرخاشگرانه و توام با کینه ورزی می شود. بنابراین خصومت ورزی به عنوان یک استعداد نگرش به سمت ارزیابی منفی قلمداد می شود که می تواند به نوبه ی خود باعث تغذیه احساسات خشم آلود و رفتار پرخاشگرانه در موقعیت های مختلف شود (صادقی، 1380، به نقل از پایندان، 1389). فلستن (1999، به نقل از پورشهریاری، 1388) نیز معتقد است، خشم؛ نوعی عاطفه و واکنش منفی به اشتیاقی است که فرد از آن مطلع است. خصومت؛ نوعی نگرش است و به عبارتی دیگر آگاهی منفی درباره ی روابط میان افراد را نشان می دهد. پرخاشگری؛ رفتاری مخرب و نوعی آزاد رساندن یا قصد آزار رسانی به دیگران است.
راه های کنترل پرخاشگری
نظریه های مختلفی در مورد روش های مهار و درمان خشم بیان شده اند. کاملترین دیدگاه در زمینه ی پرخاشگری، به تاثیر عوامل زیست شناختی، یادگیری و شناختی اشاره می کند. یکی از راه های کاهش پرخاشگری، افزایش مهارت حل مسئله است. این مهارت موجب می شود که فرد به احتمال بالاتری به هدف های خود برسد و ناکامی کمتری را تجربه کند. همچنین می تواند اختلافات خود با دیگران را به صورت یک مسئله در نظر بگیرد و به جای بروز رفتارهای خشونت آمیز سعی در بر طرف کردن مشکل، با راه حل های دیگر کند. یکی دیگر از راه های کنترل پرخاشگری نظارت بر هیجان است به این معنا که فرد به صورت پیوسته و در موقعیت های مختلف بر نوع هیجان خود نظارت می کند و وقتی هیجان خشم در مواقع غیر ضروری بروز می کند، می توان آن را کنترل کند (ولپی و گادو ، 2010).

مزاج (خلق و خو)
از مزاج تعاریف مختلفی شده است: روتبارت و بیتس(2006) آن را به صورت تفاوتهای فردی و سرشتی نسبتاً پایدار در شدت و کیفیت واکنش هیجانی، حرکتی، توجهی و خود نظم بخشی تعریف کرده اند که حاصل تعامل عناصر زیستی و محیطی است (به نقل ازشایگتو و همکاران، 2014). روتبارت و همکاران (2000، به نقل از ایوانوا و همکاران، 2011) آن را به عنوان ویژگیهای پایدار در کودکان که به راحتی تحت تاثیر عوامل محیطی قرار میگیرد بیان کرده اند. نلسون ، مارتین ، هاوجی ، هاویل و کامفوئوس گروهی دیگر از محققان هستند که مزاج را گرایش بنیادی و نسبتاً ذاتی افراد می دانند که زیر بنا و تنظیم کننده رفتار آنها به شمار می رود و اساس سرشتی دارد (به نقل از یزد خواستی، 1389).
بیتس ( 1989) بیان کرد مزاج کودک چه به تنهایی و چه با توجه به محیط عامل مهمی است که هم به صورت روانی و هم رفتاری در کودکان نمود پیدا می کند و از طریق ویژگی های مزاجی افراد است که می توان تفاوت های رفتاری، هیجانی و اجتماعی آنها را تبیین نمود (به نقل از یزد خواستی، 1389). واچ (1992) ابراز کرد ویژگی های مزاجی افراد است که آنها را مستعد تاثیرات محیطی می نماید. به عبارت دیگر مزاج هم از محیط تاثیر می پذیرد و هم بر محیط تاثیر می گذارد، در واقع این تحقیق نشان داد که ویژگی های مزاجی می تواند باعث بوجود آمدن خلق متفاوت در کودکان شود. توماس و چس (1977) اصطلاح «نیکویی برازش » را به منظور نشان دادن میزان هماهنگی بین ویژگی های مزاجی کودک و انتظارات محیطی به کار بردند. آنها خاطرنشان کردند که عدم تناسب بین ویژگی های مزاجی و انتظارات محیط، پیش بینی کننده مشکلات رفتاری است (به نقل از یزد خواستی، 1389).
در حالی که برخی از پژوهشگرانی چون پریور ، لویس ، اولسون ، ایزنبرگ ، ژو، ترومسدورف ، بر محیط و استرس موجود در آن، واکنش های رفتاری مادران، جنسیت، طبقه اجتمایی، عوامل فرهنگی و اخلاقی را در بروز خلق و خو مؤثر میدانند، برخی دیگر مانند شریدر ، پلامین و ورویچ به نقش عواملی، همچون وزن کودک هنگام تولد، بخصوص عوامل ژنتیکی تا شصت درصد اشاره میکنند (به نقل از علی اکبری دهکردی و همکاران، 1390).
در هر حال خلق و خو، چه ارثی باشد چه در اثر عوامل محیطی ایجاد شده باشد میتواند برسازگاری روانی و رفتارهای پرخاشگرانه موثر باشد. نتایج تحقیق لی(2014) حاکی از آن است که خلق و خوی کودکان و عوامل محیطی (رفتار خشن والدین) در بروز رفتارهای پرخاشگرانه موثر است،همچنین محققان یمانند پریور( 1992، به نقل از یزد خواستی، 1389) نشان دادند که مزاج، نقش مهمی در تحول اجتماعی، شخصیت کودکان و سازگاری روانی آنها ایفاء می کند. برای درک بهتر رابطه مزاج و رشد آسیب شناسی روانی، روتبارت وپوسنر (1995، به نقل از قره باغی و وفایی، 1388) ابراز کردند که مزاج از چند راه می تواند به سازگاری فردی منجر شود یا برعکس آن را مختل کند. این راه ها عبارتند از:
1 ) راههایی که تفاوت های فردی را به وجود می آورند.
2) ایجاد ویژگی هایی که واکنش به دیگران را تعیین می کنند.
3 ) ایجاد واکنش هایی که فرد را در معرض آسیب روانی بیشتر یا کمتر قرار می دهند.
4) خلق می تواند پردازش اطلاعات مربوط به خود و محیط را تحریف کند.
5 ) خلق میتواند شکل یک اختلال، سیر تحول آن و عود و فرود آن را تحت تاثیر قرار دهد.
6) خلق می تواند پاسخ دهی به رویدادهای محیط را تشدید کند.
7 ) خلق قادر است مانعی در برابر عوامل استرس زا ایجاد یا آنها را تنظیم کند.
8) با رشد مزاج، تعامل بین ویژگی های خلقی می تواند برون داده های فردی را تحت تاثیر قرار دهد.
9) ویژگی های خلقی متفاوت می توانند مسیرهای تحولی متفاوت را به وجود آورند.
10 ) ویژگی های خلقی و محیط مراقبت کننده کودک می توانند سهم مستقل در برون داده ها داشته باشد و هم در تعامل با یکدیگر خطر اختلال را افزایش یا کاهش دهند.
کلارک ، واستون و مینکا (1994) در مورد رابطه بین مزاج و سازگاری، الگوی آسیب پذیری را مطرح کرده اند که براساس آن خلق را زمینه ی آسیب پذیری می دانند و به نقش علی آن در تحول آسیب شناسی روانی اشاره می کنند. با تاکید بر الگوی آسیب پذیری، شانیر و کاسپی (2003، به نقل از قره باغی و وفایی، 1388) شش راه را پیشنهاد می کنند که از آن طریق مزاج میتواند به شکل گیری و رشد مشکلات سازگاری منجر شود به عبارت دیگر خلق می تواند بر این ابعاد تاثیر بگذارد:
1) فرایندهای یادگیری کودک
2) راه های پاسخ اطرافیان به کودک
3) راه های کودک در تجارب
4) راه هایی که از طریق آن کودک خود را با دیگران مقایسه می کند.
5) انتخاب هایی که کودک در محیط روزانه انجام می دهد.
6) راه هایی که از آن طریق کودک محیط خود را دستکاری می کند و تغییر می دهد.
یافته های اخیر هم از تحقیقاتی حمایت می کند که خلق و خوی دشوار را عامل آسیب پذیری می دانند(شایگتو و همکاران، 2014؛ رویس من وهمکاران، 2012). در پژوهش های علوم رفتاری، برای پیش بینی رفتار از طریق متغیرهای خلقی، از الگوی ترکیبی استفاده می شود. بدین معنا که نقش یک متغیر (مانند مزاج) به عنوان متغیر تعدیل کننده و واسطه ای بر یک رفتار خاص مورد مطالعه قرار می گیرد. به عقیده روتباتوهمکاران (2000) بررسی مزاج می تواند منجر به ساخت الگوهای فرایند مداری شود که براساس مکانیزم های واسطه ای شکل می گیرند و اغلب نظریه های شخصیت فاقد آن هستند. این الگوها می توانند ارتباط بین تفاوتهای فردی، پایه های زیستی و روان شناختی را توضیح دهند (به نقل از قر ه باغی و وفایی، 1388).
مولفه های مزاج
باس و پری (1992) سه صفت را به عنوان مولفه های تشکیل دهنده مزاج مشخص کردند. نخست هیجان پذیری که همان شدت واکنش های هیجانی است. دامنه ی این بعد از فقدان خویشتنداری واکنش تا واکنش های بسیار شدید و تحریک شده گسترده شده است. صفت دوم فعالیت است که سرعت و قدرت دو جزء اصلی آن است. از این لحاظ افراد از خواب آلودگی تا مانیا متفاوت اند. صفت سوم جمع پذیری است و به ترجیح فرد برای با دیگران بودن یا تنها بودن اطلاق می شود (رایس، 1382، ترجمه فروغان، 1387). در تقسیم بندی دیگر توماس و جس (1977، به نقل از یزد خواستی، 1389) نه مولفه ی زیر را برای مزاج شناسایی کردند:

1- سطح فعالیت
فعالیت: میزان انرژی که به صورت حرکت نشان داده شود.
الف) عامل ریسک پذیری فعالیت:
1. اگر فعالیت زیاد باشد؛ مداخله کردن در فعالیت های اجتماعی و انجام وظایف ممکن است با بیش فعالی اشتباه شود. حال آنکه بیش فعالی فقط با فعالیت زیاد مشخص نمی شود بلکه شامل فعالیت آشفته و سازمان نیافته و بی هدف نیز می باشد.
2. اگر فعالیت کم باشد؛ فرد برای انجام وظایف کند و سست و بی حال به نظر می آید.
ب) عامل حمایت کننده فعالی:
1. اگر فعالیت زیاد باشد؛ فرد نیرومند است، در محیط اطراف به سیاحت می پردازد و حتی در محیط خسته کننده هم باعث تحریک خود می شود.
2. اگر فعالیت کم باشد؛ در شرایط محدود باعث مزاحمت کم می شود (مزاحمت و دخالت کمی ایجاد می کند).
2- قابلیت پیش بینی ( ریتم دار بودن)
قابلیت پیش بینی: رفتار و اعمال دارای ریتم و نظم خاصی بوده به طوری که قابل پیش بینی باشند.
الف) عامل ریسک پذیری قابلیت پیش بینی:
1. اگر ریتم دار بودن زیاد باشد؛ اگر محیط نتواند نیازهای برنامه ریزی شده را پیش بینی و برآورده کند ممکن است مشکلاتی ایجاد شود.
2. اگر ریتم دار بودن کم باشد؛ در مورد نیازهای غیر قابل پیش بینی نگرانی ایجاد می شود.
ب) عامل حمایت کننده قابلیت پیش بینی:
1. اگر ریتم دار بودن بالا باشد؛ برای مراقبت کمتر شگفت انگیز است (کمتر باعث تعجب مراقب می شود).
2. اگر ریتم دار بودن پایین باشد؛ با بی نظمی در مراقبت، اختلال در آسایش کودک ایجاد نمی شود چون کودک خیلی حساسیت به بی نظمی ندارد و توازن کمی در کودک وجود دارد.
3- نزدیک شدن یا کناره گیری از محرک های جدید
نزدیک شدن یا کناره گیری از محرک های جدید؛ واکنش فرد نسبت به محرک های جدید را نشان می دهد.
الف) عامل ریسک پذیری نزدیک شدن یا کناره گیری:
1. اگر نزدیک شدن یا کناره گیری زیاد باشد؛ اگر پذیرش عوامل منفی، خیلی سریع صورت گیرد در محیط خطرناک باعث خطر می شود.
2. اگر نزدیک شدن یا کناره گیری کم باشد؛ پذیرفتن تغییر و دگرگونی کند است و ازتجارب مفید اجتناب می کند.
ب) عامل حمایت کننده نزدیک شدن یا کناره گیری:
1. اگر نزدیک شدن یا کناره گیری بالا باشد؛ یک تناسب سریع در موقعیت مثبت ایجاد می کند.
2. اگر نزدیک شدن یا کناره گیری پایین باشد؛ مثل غریبه ای در یک شهر در موقعیت خطرناک احتیاج به محافظت دارد.
4- سازش پذیری
سازش پذیری میزان سازش فرد با تغییر را نشان می دهد.
الف) عامل ریسک پذیری سازگاری:
1.اگر سازگاری زیاد باشد: به علت تاثیرات منفی مرکب در محیط،همچون ارزش های ضد اجتماعی گروه همسالان فرد در معرض خطر می باشد.
2. اگر سازگاری کم باشد؛ برای سازگاری لازم ب نیازهای محیطی بیش از اندازه درگیر می شود و این درگیری باعث فشار روانی می شود.

ب) عامل حمایت کننده سازگاری:
1. اگر سازگاری زیاد باشد؛ پذیرش عوامل مثبت سریعتر اتفاق می افتد و بیشتر با سرپرست هماهنگ می شود.
2. اگر سازگاری کم باشد؛ در مقابل پذیرش تاثیرات منفی از فرد محافظت می کند.
5- شدت بیان خلق
شدت بیان خلق: شدت پاسخگویی را نشان می دهد.
الف) عامل ریسک پذیری شدت بیان خلق:
1. اگر شدت بیان خلق بالا باشد؛ سرپرست بین مقداردو دامنه از مشکلات و بیماری ها گمراه می شود.
2. اگر شدت بیان خلق پایین باشد؛ نیازها با شدت و نفوذ کافی بیان نمی شود.
ب) عامل حمایت کننده شدت بیان خلق:
1. اگر شدت بیان خلق بالا باشد؛ نیازهای معین به منظور جلب توجه ایجاد می شود. نفوذ و شدت مثبت و کافی برای سرپرست خوشایند است.
2. اگر شدت بیان خلق پایین باشد؛ برای مراقبت، زندگی کردن با این فرد آسان است چون شدت و نفوذ کمتری دارد.
6- خلق
خلق: اینکه فرد بیشتر اوقات شاد یا نا شاد است.
الف) عامل ریسک پذیری خلق:
1. اگر خلق منفی باشد؛ برای سرپرست و مراقب ناخوشایند است و در اهمیت مشکلات و شکایات بدنی مبالغه می شود.
2. اگر خلق مثبت باشد؛ فرد در مقابل مشکلات بیش از اندازه خوش بین است.
ب) عامل حمایت کننده خلق:
1. اگر خلق منفی باشد؛ باعث مشغول شدن مراقب می شود، بطور کلی مزایای کمی دارد.
2. اگر خلق مثبت باشد؛ خلق مثبت خوشایند می باشد.
7- ثبات فراخنای توجه
ثبات فراختای توجه: میزان زمانی که فرد به یک محرک جدید توجه می کند.
الف) عامل ریسک پذیری توجه:
1. اگر ثبات فراختای توجه زیاد باشد؛ مشغول شدن بیش از حد در کار یا بازی ممکن است اینگونه نتیجه گیری شود که کودک در حال غفلت از مراقب خود می باشد.
2. اگر شدت فراختای توجه کم باشد؛ در انجام تکالیف کارامدی کمتری دارد، شکست در انجام وظایف همانگونه که انتظار می رود، اما حتی دامنه ی توجه خیلی کم هم به عنوان نقص و نارسایی توجه در نظر گرفته نمی شود به شرط اینکه عملکرد کودک خوب باشد یعنی سازگاری و هوش زیادی داشته باشد.
ب) عامل حمایت کننده توجه:
1. اگر حمایت کننده توجه زیاد باشد؛ باعث موفقیت زیاد در تکالیف متنوع و انجام تکالیف مدرسه می شود.
2. اگر حمایت کننده توجه کم باشد؛ فعالیت ها یا عاداتی که برای مراقب غیر قابل پذیرش است به آسانی از طریق توجه کم، مشخص می شود.
8- حواسپرتی
حواسپرتی: جلب توجه فرد به محرک های جدید تا چه حد آسان است.
الف) عامل ریسک پذیری حواسپرتی:
1. اگر ریسک پذیری حواسپرتی بالا باشد؛ فرد به راحتی از وظایف خود دور می شود و از آنها غفلت می کند.
2. اگر ریسک پذیری حواسپرتی کم باشد؛ پیام ها و اخطارهای مهم فراموش می شود.
ب) عامل حمایت کننده حواسپرتی:
1. اگر حواسپرتی زیاد باشد؛ دلجویی و قدرت تسکین دهندگی و آرام بخشی به عنوان یک سرمایه مفید در نوزادان در نظر گرفته می شود.
2. اگر حواسپرتی کم باشد؛ حتی در محیط های پر سروصدا و هم در نهایت کفایت و مهارت کار می کند.
9- آستانه حسی
آستانه حسی: حساسیت فرد به محرک های حسی را نشان می دهد.
الف) عامل ریسک پذیری آستانه حسی:
1. اگر آستانه حسی بالا باشد؛ ممکن است سرنخ های محیط اطراف را از دست داده و گم شود.
2. اگر آستانه حسی پایین باشد؛ به صداها، الگوها و احساسات درونی حساسیت زیاد دارد. کودکان و نوزادان برای قولنج و اختلالات خواب بیشتر در معرض خطر هستند.
ب) عامل حمایت کننده آستانه حسی:
1. اگر آستانه حسی بالا باشد؛ در برابر محرک های محیطی، بیشتر حمایت کننده است.
2. اگر آستانه حسی پایین باشد؛ از وجود تفاوت های جزیی افکار و احساسات دیگران بیشتر آگاه شود.
پدر و مادر شدن
پدر و مادر شدن از مهم ترین وظایف انسان است، وظیفه ای که قابل مقایسه با هیچ یک از مسئولیت های دیگر نیست. برای مثال انسان می تواند از دوستان خود روی برگرداند، از شغل خود استعفاء بدهد، هدف یا حتی ازدواج خود را بهم بزند، ولی فرزند خود را نمی تواند بر گرداند. پدر و مادر شدن فرایندی است که به همه وسعتش گاه به یک باره از راه میرسد در حالی که افراد برای آن کوچک ترین آموزشی ندیده اند.
سیفرت ، هافن و هافن ( 1997) بیان می کنند که معمولاً افراد برای پدر یا مادر شدن خود دلایل متعددی دارند، برخی کودکان را دوست دارند و مایلند فرزندی داشته باشند تا به او محبت ورزند و او را مورد مراقبت خود قرار دهند، برخی از زنان می خواهند باداری را تجربه کنند، در نزد برخی پدر و مادر شدن امری دو بعدی است. اگر خودشان دارای خانواده ای خوشبخت بوده اند می خواهند تا چنین خانواده -ای را برای فرزند خود نیز فراهم آورند و اگر خوشبخت نبوده اند سعی می کنند فرزندانی داشته باشند تا آنها را خوشبخت کنند. در برخی از جوامع فرهنگ، مذهب یا سنت ها مردم را به داشتن فرزند تشویق می کنند(به نقل از شریفی اردانی، 1391).

مطلب مرتبط :   پایان نامه روانشناسی درباره : پیشرفت تحصیلی دانش آموزان

تعامل مادر- فرزند
مرور ادبیات مربوطه به روان شناسی و آسیب شناسی نشان می دهد که موضوع تعامل مادر– فرزند از عمده ترین زمینه های مطالعه است. در این خصوص پژوهشگران به یافته های ارزشمندی دست یافته اند که در اینجا به پاره ای از آن ها اشاره می شود: از آنجا که مادر نخستین مراقب کودک است و مراحل اولیه رشد تاثیر قطعی بر شخصیت انسان دارد و چون بسیاری از مشکلات روان شناختی ریشه در این تعامل دارند تعامل بین مادر و فرزند مورد توجه خاصی بوده است. وقتی ازتعامل سخن می گویم منظور رابطه متقابلی است که بین والدین و فرزندان وجود دارد و اینکه آنها بر یکدیگر اثر می گذارند. با مرور ادبیات رشد و تربیت کودک، معلوم می شود که سالیان مدید مردم و حتی صاحب نظران بر آن بودند که کودک موجود منفعل است و تاثیری بر والدین و اطرافیان خود ندارد. ولی بعدها، یعنی در عصر حاضر، معلوم شد که نه تنها این طور نیست بلکه از همان روزها و هفته های نخست کودک بسیار فعال، پویا و اثر گذار است.
سلامت جسمانی و روانی مادر در ایجاد فضایی مطلوب در خانواده به عنوان نخستین پایگاه آموزش و پرورش، ازبنیادی ترین عوامل شکل گیری شخصیت کودک است (نوایی نژاد، 1373). نتایج پژوهش های بلسکی و پلاس (2011، 2010، 2009) مبین آن است که کیفیت مراقبت، حساس بودن و تعامل مثبت با مادر در دوران کودکی با مشکلات رفتاری در نوجوانی مرتبط است.مادر و کودک مجموعه ای را تشکیل می دهند که هرگونه ارزیابی و تلاش در قلمرو درمانگری، باید آن را در نظر بگیرد (دادستان، 1385). کودک وقتی می بیند که این مادر است که بیش از همه او را پرستاری و مواظبت می کند به او صادقانه عشق می ورزد ، میان آنان یک رابطه محبت آمیز و استوار برقرار می شود اما اگر مادر خونسرد ، بی قید یا بی محبت باشد ممکن است کودک را به واکنش های شدید وا دارد و او را موجودی خودخواه، نادان، سنگدل و غیر قابل اعتماد به شمار آورد (پارسا، 1375).
ارتباط میان مادر و فرزند، نه تنها از زمان تولد بلکه حتی پیش از آن نیز اثر بسیار مهمی در رشد روانی کودک دارد. اشتیاق مادر به داشتن یا نداشتن کودک دلیلی بر این مدعاست و دارای اثر تعیین کننده در رابطه مادر و کودک است. شخصیت مادر و نگرش او نسبت به کودک نیز از اهمیت زیادی برخوردار است. ارزش های مثبت خانواده بیشتر به روابط نزدیک کودک با پدر وابسته است تا به مادر، مصاحبت گرم و صمیمانه پدر و پسر سبب می شود که پسر اعتماد به نفس و صراحت بیشتری پیدا کند و در او نسبت به دیگران احساس احترام و محبت پدید آید. این در واقع پدر پسر را در مقابله با رویدادها مرد زندگی بار می آورد. گرچه معمولاً به اندازه مادر در دختر خود نفوذ ندارد، ولی پدر مهربان و دلسوز به اعتماد به نفس و سازگاری دختر در میان همتایانش کمک کننده موثر است (پارسا، 1375).
رابطه بین کودک و مادر بسیار حساس و تغییرات آن بسیار چشمگیر است. ولی رابطه بین کودک و پدر کمتر دچار تغییرات می گردد و با ثبات تر است. برای برقرار شدن رابطه صحیح میان مادر و کودک، نه فقط مهارت و آشنا بودن مادر به وظایف مادری مهم است بلکه آشنایی مادر با خصوصیات روانی و رفتاری کودکی که در حال رشد است نیز اهمیت دارد (فیض، 1389).
تحقیقات انجام شده توسط پژوهشگران این فرضیه را مطرح می کنند که وقتی مادران در مقابل تلاش فرزندانشان برای برقراری ارتباط، پاسخگو باشند و عمل اکتشاف محیط را تسهیل نمایند، کودکانشان در دوره ی نوپایی مستقل تر بوده و توانایی بیشتری برای حل مسئله خواهند داشت (فیض، 1389).
تعدادی از مطالعات اخیر، یافته های مذکور را تایید می کنند. در این مطالعاتگرمی، گفتگوی مثبت و پذیرش مادربا ویژگیهای شخصیتی، نظیر پرخاشگری کمتر، اعتماد به نفس بیشتر،خود کفایی مثبت تر، استقلال بیشترتر و سازگاریهای روانی در کودکی و بزرگسالیپیوند خورده است (روهنر و خالقی، 2011،2012).
از آنجا که عموماً نقش مادر در چگونگی رشد اولیه کودک و شکل گیری تعلق در وی بیشتر از بقیه است قدم های اول در ارتباط کودک را مادر بر می دارد و به تدریج که کودک بزرگتر می شود نقش پدر و سایرین اهمیت پیدا می کنند و با افزایش سن و بروز تمایزهای جنسی، کودک با یکی از دو جنس همانند سازی می کنند و نقش جنسی خود را بر عهده می گیرد (نظری نژاد، 1386).برخی از مطالعات نشان داده اند که بین سطوح درک و پذیرش مادر و رفتارهای جامعه پسند کودکان و روابط با همسالان ارتباط مثبتی وجود دارد (جولی و آندر، 2011).
مادران با دلبستگی ناایمن در ابراز هیجانی خود بی ثباتر، تحریک پذیر، نوسان خلق و عدم حساسیت نسبت به دیگران را نشان دادند. رفتار و خلق عصبی و نامتعادل، بی قراری تکانشوری، تحریک پذیری هیجانی، کم بودن فعالیت روان شناختی، توجه طلبی، احساس ملال یا ناکامی، احساس رقابت جویی و ترس از دست دادن قدرت، رابطه بیشتری با دلبستگی ناایمن مادر و میزان بالاتری از توان پیش بینی کنندگی در اضطراب جدایی کودک داشته اند. این مادران در رفتار مادرانه خود کمتر حساس و حمایت کننده و در حل مشکلات با کودک خود کمتر کمک کننده بوده اند.آنها بیشتر توجه طلب هستند تا توجه کننده و ممکن است با کودک خود در بدست آوردن قدرت یا تسلط رقابت کنند (خوشایی، 1386).
مادران با دلبستگی ایمن بیشتر از مادران نا ایمن گرم، حمایت کننده و در حل مشکلات کودکان خود کمک کننده تر هستند، مادران دلبسته ایمن گرم تر و حساس تر از مادران ناایمن در رفتار مادرانه خود هستند. این نتایج تایید کننده پژوهش هایی است که معتقدند بین الگوهای دلبستگی مادران و سطوح رفتار مادرانه به عنوان مثال گرم بودن رابطه، عواطف مثبت، علایم افسردگی و اضطراب رابطه وجود دارد (شردور و گوردون، نامشخص، ترجمه فیروز بخت، 1389).
تعامل پدر– فرزند
در زمینه رابطه والد–کودک در طی دهه های گذشته، بیشتر بر نقش مادر در پرورش فرزندان تاکید شده در حالی که اخیراً اهمیت نقش پدر نیز شناخته شده و در پژوهش های متعدد بر اهمیت حضور پدر در خانواده و نقش وی در سلامت روانی کودکان تاکید شده است (کمبل، نامشخص، ترجمه صیادلو، 1387).
پدر نقش مهمی در خانواده داشته و حضور وی در رشد روانی– اجتماعی کودکان بسیار موثر است پدرانی، که ارتباط مثبت و موثری با کودکانشان داشته، زمان بیشتری را با آن ها می گذارنند و ارتباط گرم و نزدیکی با آن ها دارند، دارای فرزندانی با مشکلات رفتاری کمتر،سازگاری روانی بیشتر و پیشرفت تحصیلی بالاتری هستند (روهنر ، 2010؛ جولی و آندر، 2011؛ روهنر وخالقی، 2012).
استافورد و به یر( 1991، ترجمه دهگانپور و خرازچی، 1377) معتقدند که مراقبت توام با عاطفه پدرها از کودک مانند مادرها موجب دلبستگی ایمن می شود و هر چه پدرها وقت بیشتری با بچه ها سپری کنند، این تاثیر نیرومندتر می شود. مادران وقت بیشتری صرف مراقبت جسمانی و ابراز محبت می کنند، پدرها زمان بیشتری را صرف بازی با بچه ها می کنند، علاوه بر این پدرها و مادرها به شیوه های متفاوتی با بچه ها بازی می کنند، مادرها بیشتر از اسباب بازی استفاده می کنند در مقابل، پدرها به ویژه با پسرها به بازی های هیجان انگیزتر و پر جنب و جوش، می پردازند. به طور کلی مادران نسبت به پدران زمان بیشتری را در تعامل با کودکان خود می گذارنند، در حقیقت تفاوت های موجود در بین میزان گفتگوی پدر–کودک و مادر–کودک آنقدر زیاد است که حجم وسیع تحقیقات صورت گرفته تاثیر پدران بر رشد اولیه زبان کودک را ناچیز فرض کرده اند. مشغولیت اندک پدران با کودک در نهایت این مسئله را مطرح ساخت که پدران هنگام تنهایی در مقایسه با مادران تعامل متمرکز کمتری دارند برای مثال، پدران در اینگونه مواقع به تماشای تلویزیون می پردازند و یا به آرامی مشغول مطالعه می شود (به نقل از شریفی اردانی، 1391).
همچنین ابراز کرده اند که پدران کمتر پاسخ دهنده هستند و محبت کمتری را نسبت به کودکانشان ابراز می دارند. تعاملات پدرـکودک بیش از تعاملات مادر–کودک دچار از هم گسیختگی می شود. بدون شک هنوز مادران نسبت به پدران وقت بیشتری را با کودکان می گذرانند. حتی در ازدواج هایی که هر دو طرف به کار مشغول می شوند مادران نقش مراقبت اولیه را بر عهده می گیرند. با اینحال ظاهراً پدران به اندازه مادران یا حتی بیش از آن ها با فرزندانشان باز می کنند، بازی پدران با کودکانشان نسبت به بازی مادران با آن ها، تفاوت کیفی دارد. مادران بازی های مهروزانه انجام می دهند برای مثال بازی های چهره به چهره نزدیک (مانند رادی موشه و تاپ تاپ خمیر)، اما بازی پدران با کودکانشان عموماً خشن و پر سروصدا است، همچون بالا و پایین پریدن و بالا انداختن کودک. جالب است که پدران هم بازی های خوبی برای کودکانشان هستند اما وقتی کودکان دچار ترس یا ناراحتی می شوند، مادرانشان را ترجیح می دهند (به نقل از شریفی درآمدی، 1391).
روند وابستگی کودکان به پدران از سال اول زندگی شکل گرفته و طی سال های بعد تشدید می شود حضور پدر طی این سال ها در کنار کودک، منجر به رشد توجه و تمرکز، انضباط عاطفی و شناخت اجتماعی در فرزندان شده، به افزایش سازگاری و کاهش پرخاشگری در پسران و کاهشاضطراب و افسردگی در دختران و پسران منجر می شود و در جهت گیری جنسی مناسب آن ها نقش مهمی را ایفا می کند (فیض، 1389).
کرسپو ، کایل پیکووسکی ، پریور و جوس (2011) بیان کردند عملکردهای خانواده (مانند ارزش نهادن و تمرین آداب و رسوم خانوادگی) باعث تعاملات مثبت پدر-فرزند و مادرـفرزند و کمک به سازگاری رفتاری کودکان می شود. همچنین شواهدی وجود دارد که در خانواده ها ی منسجم تر، کودکان از تعامل مثبت تر با والدین، مشکلات سازگاری و عاطفی کمتری برخوردارند(شایگتو و همکاران، 2014).
طرد-پذیرش والدین
همواره خانواده نقش مهم و هستی بخش در رشد فرزندان داشته و یکی از مهم ترین محیط های موثر بر سلامت روانی و جسمی افراد به شمار می رود (نظری، 1389). یک موضوع مورد توافق عام در بین محققان رشد کودک و آسیب شناسان روانی رشد کودک این است که رشد کودک تحت تاثیر دامنه ای از عوامل است که ورای رابطه ی والدین و فرزندان است.
کیفیت رابطه ی والدین و فرزندان اهمیت زیادی در رشد و تکامل دوران کودکی دارد به طوری که نا ایمنی این رابطه می تواند سلامت روانی کودک را به خطر بیاندازد (محمودی قرابی، 1390). مطالعات تجربی کیفیت رابطه ی والدین و فرزندان را اینگونه تعریف کرده اند: احساس باز بودن میان والدین و فرزندان، درجه باز بودن، میزان ارتباط، بحث مسقل و تعارض درک شده میان والدین و بچه ها، احساس طرد شدن به وسیله ی والدین، دشمنی/ پرخاشگری میان والدین و فرزندان، درجه عاطفه ی نشان داده شده به وسیله والدین، زمان صرف شده با والدین و شیوه های والدینی که اغلب به کار میروند (لی، 2007). نظریه «طرد-پذیرش والدینی» یک نظریه تجربی درباره اجتماعی شدن و تحول در طول زندگی است و هدف آن پیش بینی و تبیین علل پیامدها و دیگر هسته های عمده طرد-پذیرش در روابط والدین و فرزندان در تمام دنیاست. در این نظریه طرد–پذیرش بین فردی دو قطب پیوستار بعد گرمی را تشکیل می دهند که در یک سوی آن پذیرش و در سوی دیگری آن طرد قرار می گیرد. بعد گرمی به کیفیت پیوند عاطفی بین افراد و رفتارهای بدنی، کلامی و نمادین افراد برای ابراز احساسات اشاره دارد، قطب پذیرش با محبت، عشق، مراقبت، آسایش حمایت و دیگر تظاهرات مثبت و قطب طرد با فقدان یا کمبود معنا دار این احساسات و رفتارها و با حضور گستره ای از رفتارها و عواطف آسیب زای جسمانی و روان شناختی مشخص می گردد. در قطب طرد چهار نوع رفتار را می توانیم مشاهده کنیم: الف) «سردی و بی احساسی » که در مقابل صمیمت و محبت است،«سردی کلامی» شامل عدم تشویق و تعریف و «سردی فیزیکی» شامل عدم نوازش، در آغوش گرفتن و بوسیدن است؛ ب) «رفتار خصمانه و پرخاشگرانه » که باز هم دارای دو بعد «کلامی» (در بر گیرنده دشنام، سرزنش، ریشخند و گفتن حرفهای تحقیر آمیز و تهدید کننده)، و «فیزیکی» (شامل وارد نمودن هر گونه صدمه جسمانی اعم از هل دادن، نیشگون گرفتن، کتک زدن و غیره) است؛ ج) «بی تفاوتی و نادیده گرفتن » که در بر گیرنده عدم در دسترس بودن فیزیکی، روانشناختی و بی توجهی به نیازهای فرد می باشد؛ و د) «طرد نا متمایز »، که منظور از این طرد آن است که فرد فکر می کند چهره های دلبستگی وی واقعاً اهمیت چندانی به او نمی دهند و دوستش ندارند، هر چند شاید نشانگر رفتاری خاص، همچون رفتارهای پرخاشگرانه، نا دیده گرفتن و بی محبتی را نتوانند به طور روشنی بیان کنند. براساس این نظریه، والدینی که فرزندانشان را دوست ندارند، آنها را از خود می رانند و یا از آنها منزجر هستند، آنها کودکان را به عنوان بار اضافی تلقی می کنند و به طور نامطلوب کودکان خود را با دیگر کودکان مقایسه می کنند و بدین صورت آنها را طرد می کنند(روهنر، 1986؛ روهنر و خالقی، 2008، 2012).
با توجه به دیدگاه تکامل نژادی ، در نظریه طرد–پذیرش والدینی فرض بر آن است که انسان ها صرف نظر از تفاوت های فرهنگی، نژادی، جنس، بافت جغرافیایی و … ، به ادراک پذیرش و طرد والدینی به شیوه خاصی پاسخ می دهند،این نظریه به عنوان نظریه های فرعی شخصیت پیش بینی می کند که طرد والدین در کودکی موجب گرایش فرزندان به مجموعه ای از ویژگی های شخصیت می شود که سازش نایافتگی روان شناختی آنها را در پی دارد (روهنر وخالقی، 2012)، همچنین این نظریه عنوان می کند که ادراک طرد از سوی افراد معنادار–به ویژه چهره های دلبستگی می تواند منجر به اضطراب و حس ناایمنی شود. افزون بر اینبیانمی کند که ادراک طرد با شکل گیری هفت ویژگی شخصیتی مرتبط است: 1) خشم، پرخاشگری، پرخاشگری فعل پذیر ، یا مشکل در مدیریت رفتار خصمانه و خشم، 2) وابستگی یا استقلال دفاعی ( وابستگی به فراوانی، زمان شدت و شکل طرد )، 3) اعتماد به نفس منفی ، 4) خودکارآمدی آسیب دیده ، 5) عدم پاسخدهی عاطفی ، 6) بی ثباتی عاطفی و 7) دیدگاه منفی نسبت به دنیا (روهنر، 2004؛ روهنرو خالقی، 2012). به نظر می رسد برخی از این ویژگی ها، مانند دیدگاه منفی فرد نسبت به دنیا و خودکارامدی منفی، تظاهراتی از اسنادهایی هستند که با تجارب مربوط به طرد والدین مرتبط می شوند. این اسنادها اشاره به بازنمایی های ذهنی تحریف شده ای دارند که به نظر می رسد پیامد تجربه طرد والدینی هستند (روهنروخالقی، 2008). برای مثال بررسی ها نشان داده اند که الگوهای ارتباطی مناسب، مانند گفت و شنود و همنوایی بین والدین و فرزندان با سطوح بالای اعتماد به نفس در بزرگسالی رابطه مثبت دارد (سپهری و مظاهری، 1388).
نتایج تحقیق روهنرو خالقی (2012) تأییدمی کند که ادراک طرد-پذیرش والدینی در دوران کودکی با ویژگی های شخصیتی (اعتماد به نفس، بی ثباتی عاطفی، عدم پاسخ عاطفی،عدم خودکار آمدی، وابستگی، خصومت، پرخاشگری و جهان بینی منفی) رابطه ای مثبت دارد. کودکانی که از طرف والدین خود پذیرفته می شوند به احتمال زیاد رفتارهایی نظیر خصومت و پرخاشگری کمتر، اعتماد به نفس بالاتر، خودکفایی مثبت تر، ثبات عاطفی بیشتر، پاسخگویی هیجانی بیشتر و جهان بینی مثبت تر را بروز می دهند و وقتی از طرف والدین طرد می شوند رفتارهای نظیر اعتماد به نفس کمتر، وابستگی بیشتر، بی ثباتی عاطفی، احساس بی کفایتی، عدم پاسخ های عاطفی و جهان بینی منفی را نشان می دهند. در این مطالعه طرد-پذیرش مادر با هفت ویژگی شخصیتی مرتبط بود. طرد و پذیرش پدر هم با همه ی ویژگی های شخصیتی نامبرده در متن به جزء وابستگی ارتباط مثبتی داشت.
در کل کودکانی که از سوی والدین پذیرفته می شوند به احتمال زیاد در بزرگسالی با سازگاریهای رفتاری (مستقل تر، اعتماد به نفس بالاتر، پرخاشگری کمتر و خودکفایی مثبت تر) و کودکانی که از طرف والدین طرد می شوند به احتمال زیادتر در بزرگسالی با ناسازگاریهای رفتاری (پرخاشگری، خودکشی، افسردگی و رفتارهای ضد اجتماعی، ترک تحصیل و بزهکاری) همراهند (روهنروخالقی، 2008، 2010، 2012؛ لی، 2014).
رویکردهای نظری به تعامل والد–فرزند
در این قسمت نظریه های روان تحلیل گری، رفتارگرایی، یادگیری اجتماعی، انسانگرایی، تعامل گرایی نمادین، منظومه ای و طرد-پذیرش در مورد تعامل والدین و فرزندان مطرح خواهد شد.
نظریه ی روان تحلیل گری
فروید (1938) در نظریه روان تحلیل گری خود مطرح ساخت که اساس شخصیت کودک تا 5 سال اول زندگی شکل می گیرد. فروید بر این اعتقاد بود که شخصیت در سه بعد ارتقاء می یابد: بن، من، فرامن. بن تحت کنترل اصل لذت است که می گوید: سائقهای جنسی و پرخاشگری کودک باید به سرعت ارضاء شوند. من از بن شکل می گیرد و به عنوان عامل کنترل منطقی غرایز مادری و ابراز واقع گرایانه هیجان صیانت نفس را ممکن می سازد. فرامن، محصول جامعه پذیری است و فرد را قادر می سازد تا به طریقی اخلاقی عمل کند.
اومنشأ اختلالات روانی بزرگسالی را در تجارب اولیه افراد می داند. همچنین معتقد است پاسخ های والدین به ابراز رفتاری سائق های لیبدویی، به آشفتگی درونی او دامن می زند. به این دلیل باید از ناکامی یا ارضای مفرط سائق های لیبدویی در هر مرحله از رشد روانی-جنسی کودک اجتناب شود، زیرا در غیر اینصورت تثبیت روی خواهد داد (استافورد و به یر، 1991؛ ترجمه دهگانپور وخرازچی، 1377).
نظریه زیستی
نظریه زیست شناختی بر این مطلب تاکید دارد که نشانه های اختلال روان شناختی و رفتارهای ناسازگارانه ناشی از عوامل زیست شناختی می باشد. عوامل زیستی می توانند از طریق مکانیزم های گوناگون از جمله: تاثیرات ژنتیکی، اختلالات زیست شیمیایی، آسیب دیدگی ساختاری یا بد کارکردی اعضاء بر اثر بیماری یا ضربه بر رفتار کودک تاثیر بگذارد (یار محمدیان ، 1389). در بعضی از کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری بالا بودن سروتونین خون و پایین بودن سطح متابولیت سروتونین در مایع مغزی نخاعی و در برخی از افراد کمبود آنزیمی در پلاسمای خون (که دوپامین را به نورآدرنالین تبدیل می کند)، دلیل پرخاشگری و تهاجم گزارش شده است (ماتیز و لاچمن ، 2010).
نظریه رفتار گرایی
یادگیری و رفتارگرایی انطباقی، شاخصه های تحقیق و رشد نظریه رفتارگرایی بودند. تمایل عمده آنها بر محرک های محیطی و پاسخ های سازواره ای مربوط بود. دستور کار چنین رفتارگرایی در این ادعای واتسون نهفته است که گزینش تجارب کودک را به هر گونه ای که مایل باشیم، شکل دهد. این موضوع در قالب موضوع طبیعت–تربیت به وضوح افرطی است؛ در واقع مسئولیت همه چیز بر عهده طبیعت–تربیت است، در نتیجه چنین دیدگاهی، فرزند پروری از اهمیت فوق العاده برخوردار می شود. تجاربی که والدین برای کودک بر می گزینند و تقویت پاسخ های مطلوب او به شکل گیری رفتار کودک می انجامد. رفتار گرایان قبول نداشته اند که یادگیری موارد جدید الزاماً براساس یادگیریهای قبلی پا نهاده باشد و یا ضرورتاً در توالی های ویژه ای رخ داده باشد، بلکه کودکان به ترتیب مواجهه با رفتارهای بزرگسالان به فراگیری عادات آنان می پردازند. شاید بتوان گفت که اسکینر یکی از نافذ ترین و جامع ترین نظریات یادگیری را ارائه داده است. شناخت و خودداری هیچ یک برای تغییر یا کمیت رفتارهای تازه ضرورت موجودی ندارند (اسکینر، 1987).
اسکینر تقریباً هرگونه تاثیر بالقوه ژنتیکی بر رفتار را نفی کرد او عوامل ارثی را به عنوان وسایل آماده سازی فرد برای پاسخ به شیوه تقویت عامل می نگریست. سادگی الگوی رفتارگرایی، یعنی محرکـ-پاسخ تقویت مناسب رواج، در کتابهای فرزند پروری بود. کتب راهنمای فرزند پروری، فهرستی از روش های شکل دهی محیط و رفتار کودک را به والدین ارائه می دادند (به نقل از شایق، 1391).
نظریه یادگیری اجتماعی
با افول محبوبیت رفتارگرایی محض، نظریات یادگیری اجتماعی پا به عرصه نهادند. شاید نظریه یادگیری اجتماعی بندورا (1977 ، 1969) با نفوذترین این نظریات باشد. در این نظریه الگو برداری و تقلید به عنوان نیروهای اصلی در رشد رفتار و به صورت تاثیرات متقابل شناخت رفتار و محیط نگریسته می شوند (بندورا، 1986).
تعدادی از رویکردهای تعامل اجتماعی نیز در مقوله نظریات یادگیری اجتماعی گنجانده شده است. باور اصلی دیدگاه تعامل گرایان اجتماعی بر این است که کودکان از طریق تعامل فعال در محیط به یادگیری می پردازند، که جنبه مهم و تعیین کننده آن در نقش بزرگسالان به عنوان راهنما و مشاور کودکان نهفته است (بندورا، 1983). تاثیر این افراد نیز دو جانبه است. در مجموع نظریات یادگیری اجتماعی، نشانگر گذر از نظریاتی است که کودک را به صورت موجودی منفعل–واکنش گرا می نگرد و حرکت به سوی دیدگاه هایی است که کودکان را فعال و تعامل گرا می دانند. عوامل درونی و محیطی هر دو باید در نظر گرفته شوند، کودک و والدین هر دو دارای نقش های واحد هستند. این الگوها آشکار از پیچیدگی بیشتری نسبت به الگوی رفتارگرایی برخوردارند در این الگو درک تعامل فرد و محیط وعملیات شناختی کودک در پاسخ به محیط مورد تاکید فراوان قرار گرفته است (ترجمه دهگانپور وخرازچی، 1377).
نظریه انسان گرایی
روانشناسان انسانگرا کار خود را بر مفروضات زیر بنا نهاده اند: اراده، آزادی، طبیعت فعال انسان، کارکردهای مهم درک افراد و شرایط.شاید منتقدترین نظریه انسانگرایی به راجرز (1961) تعلق داشته باشد. نقطه نظر اصلی او این بود که افراد در گزینش و کنترل اعمال خود آزاد هستند، گرچه نیازهای انسان این اعمال را هدایت می کنند.در درمان به شیوه راجرز، فرد با شناخت بیشتر از خود توانایی هدایت رفتارش را بدست می آورد. این رشد خودداری در کودکان، بطور گسترده ای متکی به در نظر داشتن تعابیر و ادراکات کودکان از اعمال والدینشان است. بطور کلی، هدف رویکردهای مبتنی بر نظریه راجرز، توانمند ساختن افراد برای حذف محدودیت های بیرونی است تا بدین وسیله در نهایت به کمال مطلوب نائل شوند (به نقل از شایق،1391).
نظریه تعامل گرایی نمادین
تعامل گرایی نمادین رویکرد خاص است و نمی توان آن را با هیچ یک از نظریات قبلی به سادگی مقایسه کرد. جنبه مهم تعامل گرایی نمادین آن است که انسان ها علاوه بر زندگی در یک محیط فیزیکی، در محیطی نمادین نیز زندگی می کنند. از این رو برای شناخت انسان ها فرد باید به مطالعه نمادهای ذهنی و ارزشهایی که تعامل افراد را در گروه های اجتماعی متاثر می سازند بپردازد.
بدین معنا که یک فرآیند دیالیکتیکی بین افراد و جامعه به وقوع می پیوندند، چرا که نمادهایی که انسان به آنها پاسخ می گوید، به نوبه خود ازتعامل مشترک افراد نشأت می گیرند. افراد براساس نمادهایی که به کار می برند و باورهایی که درباره معانی نمادها دارند، درباره افعالی که در طی تعامل انجام می دهند تصمیم گیری می کنند. به ویژه در خصوص تعامل والدین و کودکان این تعاملات، هنجارها و انتظارات مشترک متقابلی را شکل می دهند. اگر چه از لحاظ نظری والدین و کودکان تاثیری دو جانبه بر هم دارند، در باز نمودهای منتشر شده تعامل گرایی نمادین و طرح های تحقیقاتی مرتبط با آن والدین به جامعه پذیر کننده و کودک به جامعه پذیر شونده بدل می شوند (پیترسون و رالینز ، 1987). تاکید بر فرایندهای ذهنی آشکار می سازد که در تعامل گرایی نمادین، کارکرد ادراک و معنا از اهمیت بسیاری برخوردار است. برای مثال اگر چه والدین عموماً نقش جامعه پذیر کننده را بر عهده می گیرند، نیروی والد در واقع کارکردی از ادراک کودک از رابطه والد–کودک است (اسمیت 1988، به نقل از استانفورد و به یر، 1377).
نظریه منظومه ای
فرض اساسی مفهوم سازی نظریه منظومه ها از رفتار انسان این است که تمامی اعضای یک شبکه اجتماعی بر یکدیگر تاثیر می گذارند. هر منظومه خانوادگی از منظومه های فرعی متعددی تشکیل شده است. منظومه فرعی زن و شوهری، والد و فرزندی، خواهر و برادری و غیره، منظومه های فرعی بسیاری از اصول و کارکردهای خانواده را تعریف می کند. برای مثال در خانواده های کارآمد، منظومه فرعی زناشویی، نیرومندترین منظومه است. وقتی مرزهای بین منظومه های فرعی بسیار نفوذ ناپذیر شده و یا به طور نامناسبی قطع شوند، مانند هنگامی که منظومه فرعی والد–کودک نیرومندتر از منظومه فرعی زناشویی است، آنگاه معمولاً انواعی از اختلالات در روابط آشکار می شود (مینوچین ،1988).
سرانجام، مفاهیم تعادل حیاتی و تغییر مطرح می شوند. خانواده ها در مقابل تغییر مقاوم هستند و برای حفظ وضعیت کنونی خود تلاش می کنند، اعضای منظومه به الگوهای جاری منظومه متکی هستند. تغییرات از هر نوع که باشند، چه تغییرات بهنجار در طول زندگی و چه تغییرات ناشی از رخدادهای ناگهانی موجب وارد آمدن فشار بر خانواده می شوند. خانواده در پاسخ به رشد هر یک از اعضا و همچنین رشد روابط دو عضوی تشکیل دهنده خانواده از زناشویی ، همشیران و غیره دگرگون می شود. علاوه بر این وقایعی که با گذر زمان رخ می دهند همچون تولدی جدید یا تصادفی در خانواده، الگوهای تعاملی خانواده را اصلاح می کنند (ترجمه دهگانپور و خرازچی، 1377).
نظریه طرد – پذیرش والدین
نظریه طرد – پذیرش والدین توسط روهنر (1986، به نقل از روهنر و خالقی، 2012) ارائه شد. این نظریه، یک نظریه ارتباطی است که کوشش می کند نتایج عمده طرد-پذیرش کودک از سوی والدین را بر رشد رفتاری، شناختی و هیجانی کودک توضیح دهد و عملکرد شخصیت فرد در بزرگسالی را با طرد–پذیرش والدین پیش بینی کند. از نظر مفهومی، طرد-پذیرش والدین روی هم رفته از ابعاد گرمی والدین محسوب می شود. گرمی والدین بعنوان یک بعد دو قطبی تعبیر می شود که عدم گرمی و محبت والدین دو قطب مخالف پذیرش است. والدین پذیرا، والدینی تعریف می شوند که دوستی یا محبت بیشتری را به صورت کلامی یا جسمانی به کودکان نشان می دهند. محبت فیزیکی ممکن است بوسیله نوازش کردن در آغوش گرفتن و بوسیدن نشان داده شود. محبت کلامی، ممکن است از راه هایی مثل تحسین و تمجید کودک و گفتن چیزهای خوبی در مورد او نشان داده شود، همه اینها اشکالی هستند که باعث می شود کودک احساس دوست داشتن یا مورد پذیرش واقع شدن کند.
والدین طرد کننده، بصورت والدینی تعریف می شوند که کودکانشان را دوست ندارند، آنها را تنبیه می کنند یا کودکانشان از آنها می رنجند، طرد والدین به دو شکل اصلی نشان داده می شود:
1- خصومت و پرخاشگری والدین، که به صورت احساس خشونت، رنجش، عصبانیت و دشمنی نسبت به کودک بروز می کند. 2- نادیده گرفتن و تفاوت قائل شدن بین کودک و دیگران، که به صورت کناره گیری و غیر قابل دسترس بودن والدین برای کودکان، هم از لحاظ جسمی و فیزیکی و هم از لحاظ روانی بروز می کند (راتر، 1984). هر دو شکل طرداین احساس را به کودک تلقین می کند که طرد شده اند یا دوست داشته شده نیستند. کودکانی که در دوران کودکی دارای والدین پذیرا بوده اند، در بزرگسالی والدین پذیرا خواهند بود و با سایرین نیز می توانند روابط باز و گرمی برقرار کنند. در مقابل، کودکانی که طرد شده اند، بیشتر تمایل به خشونت دارند، برای حل مسائلشان بیشتر دارای حالت دفاعی اند و اعتماد به نفس و خود کارامدی آنها آسیب دیده است. اگر میزان طرد کودک شدید باشد، نمی تواند یاد بگیرد که چگونه دیگران را دوست بدارد و به سختی می تواند دیگران را بپذیرد. در نتیجه تخریب روانی ناشی از طرد، این کودکان در مقابل استرس تحمل ندارند، از نظر هیجانی در مقایسه با کودکان پذیرفته شده ثبات کمتری دارند، این کودکان نسبت به والدینشان خشم بیشتری نشان می دهند، چرا که از طرد بیشتر والدین می ترسند. این حالت را استقلال دفاعی یا کناره گیری هیجانی از والدین می نامند. اگر والدین اجازه بروز این خشم را به کودک ندهند، احتمالاً کودک این پرخاشگری را به صورت اشتغال ذهنی یا نگرانی، خوابها یا خیال پردازی هایی با موضوع پرخاشگری و تصور خشونت نسبت به دیگران نشان می دهد (روهنر و خالقی، 2012).
نظریه دلبستگی
نظریه دلبستگی مبتنی بر نظریه رفتار غریزی است و دیدگاهی تکاملی دارد. بدین معنا که انسان علاوه بر نیازهایی که بیشتر به عنوان نیازهای اساسی در او تشخیص داده شده بود یک نیاز اساسی دیگر به نام دلبستگی داردکه تا کنون آن را نیاز ثانویه می پنداشتند. نیازهای جسمانی کودک مانند غذا و احساس گرما باید توسط مادر ارضاء شود، این نیاز کودک به مادر باعث می شود که کودک مادر را عامل ارضای نیازهای خود دانسته و به او دلبسته شود. مطالعه بر روی جیوانات نشان داده است که رفتارهای دلبستگی در حیوانات نیز وجود دارد به طوری که برای بچه میمونها گاهی تماس جسمانی از غذا مهم تر است، آنها در غیاب مادر به شی نرم (میمون پشمی)، دلبستگی نشان می دهند و نه به شی ای (میمون سیمی)، که غذا برای آن فراهم می کرد (خانجانی، 1384).
تمرکز نظریه دلبستگی بر سیستم کنترل به عنوان سیستم حفظ مجاورت و رابطه مراقبتی بین حمایت کنندگان اولیه و کودک می باشد. طبق این نظریه دلبستگی میل به ایجاد پیوندهای عاطفی قوی با افرادی خاص است که به عنوان یک ویژگی ذاتی انسان تلقی می شود (بالبی، 1988).
بالبی (1988) معتقد بود که نظام دلبستگی در سراسر زندگی فعال است ولی در هنگام ترس، پریشانی، خستگی یا مریضی به شدید ترین حد فعالیت خود می رسد که باعث می شود فرد تمایل به جستجوی پشتیبانی، دلداری و حمایت از جانب مراقبین اولیه پیدا کند. بالبی (1974) تفاوت های فردی را براساس عملکرد سیستم دلبستگی تبیین می کند. او معتقد بود که تفاوت های مذکور از تعامل با مظاهر دلبستگی ناشی می شوند. تعامل با مظاهر دلبستگی که در دسترس و پاسخگوی نیازهای فرد هستند، عملکرد بهینه سیستم دلبستگی را باعث می شود و در کودک احساس امنیت شکل می گیرد. این احساس به نوبه خود باعث انتظارات مثبت در مورد دسترسی به دیگران در موقعیت های مخاطر آمیز، دید مثبت از خود، به عنوان فردی توانا و با ارزش و اعتماد فزاینده به ابزارهای حمایتی می باشد (بالبی، 1988).
در حقیقت مراقبت مادرانه ای که توام با حساسیت و پاسخ گویی باشد به رشد روابط دلبستگی ایمن و در نهایت شایستگی اجتماعی–هیجانی کودک، منتهی می شود.از سویی دیگر تعامل با افراد مهمی که به نیازهای دلبستگی فرد پاسخ گو نباشد باعث احساس ناامنی، تردید در مورد حسن نیت دیگران و احساس تردید درباره حس نزدیکی جویی می شود. این تعاملات رنج آور باعث می شود که کودک نتواند به هنگام پریشانی رفتار خود را مدیریت کند، احساس دلبستگی ناایمن کرده و الگوهای منفی از خود و دیگران در او شکل می گیرد.
جان بالبی معتقد بود که آشفتگی های روانشناختی اغلب از روابط آشفته با مظاهر دلبستگی در اوایل زندگی و هم در طول دوره زندگی نشات می گیرد (بالبی، 1980). برای مثال او ادعا کرد، زمانی که رفتار دلبستگی یک کودک با تاخیر و بی میلی پاسخ داده شود و این از نظر کودک آزار و اذیت تلقی شود احتمالاً آن کودک به شکل اضطرابی دلبستگی پیدا می کند. زمانی که کودک به مراقبت خود نیازمند است او را نمی یابد و یا مراقب حاضر به برآورده کردن نیازهای کودک نباشد او تمایلی به ترک مراقب خود ندارد و مضطربانه مراقب را جستجو می کند. در حالت دیگر وقتی کودک توسط مراقبان خود فعالانه طرد می شود او علی رغم میل به نزدیکی و مراقبت شدن، الگوی اجتنابی را نسبت به مراقبانش از خود نشان می دهد و رفتارهای خشمگینانه و پرخاشگرانه در او غالب می شود (بالبی، 1988).

کیفیت دلبستگی
کیفیت دلبستگی درجه ی سهولتی است که یک کودک درمانده توسط مراقب خود به احساس امنیت میرسد و چهارالگوی اساسی دارد شامل: دلبسته ی ایمن ، دلبسته ی ناایمن، مقاوم یا دو سوگرا ، دلبسته ی ناایمن آشفته/ سرگشته و دلبسته ی ناایمن اجتنابی .
کودکان دلبسته ی ایمن، قادر به تعدیل اضطراب جدایی شان هستند و با اعتماد به پاسخگویی عاطفی مادر بلافاصله بعد از دست یابی به احساس امنیت ناشی از بازگشت وی قادر هستند به بازی و اکتشاف مستقل خود ادامه دهند و چون تجسمی مثبت از خود و مادر دارند بنابراین اعتماد به نفس و حس خود اتکایی مثبت در آن ها تقویت می شود.بنابراین کیفیت دلبستگی ایمن با اعتماد به نفس، احساس شایستگی، درک از حمایت اجتماعی و احساس توانمندی در کارها ارتباط مثبتی دارد (تامبلی ، لاگی ، ادورسی و نوتاری ، 2012).
کودکان دلبسته ی ناایمن مقاوم و دوسوگرا در موقعیت نا آشنا دشوارتر به احساس آرامش دست می یابند . آن ها در تضاد بین ماندن در کنار مادر و یا اکتشاف و بازی مستقل قرار دارند. در هنگام بازگشت مادر، پاسخ های دوسوگرانه نسبت به او نشان می دهند، نسبت به خود احساس بی ارزشی و دیدگاه منفی دارند (کاسیدی و برلین ، 1994).
در دلبستگی ناایمن اجتنابی هنگام بازگشت ما در بعد از جدایی، کودک از نزدیک شدن به او اجتناب می کند. این اجتناب مکانیسم دفاعی است که کودکان در برابر اضطراب ناشی از غیر قابل اعتماد بودن مادر از خود نشان می دهند (کاسیدی و برلین، 1994).
کودکان دلبسته ی ناایمن آشفته / سرگشته، به راحتی در دو گروه قبلی قرار نمی گیرند. این کودکان به هنگام بازگشت مادر بعد از جدایی، نه مانند کودکان اجتنابی از مادر اجتناب می کنند و نه مانند کودکان دو سوگرا به شدت به مادر می چسبند و نسبت به مادر واکنش هایی که بیانگر ترس و تناقض است از خود نشان می دهند (مین و سولومون، 1990).
دلبستگی در دوران کودکی
رده ی سنی 12-6 سال مرحله ای است که دنیای اجتماعی کودکان گسترش پیدا می کند. با ورود کودکان به مدرسه با گروه بزرگتر و متنوع تری از همسالان روبرو می شوند. تغییرات مهمی در توانایی اجتماعی و شناختی کودکان شکل می گیرد که مظهر دلبستگی کودکان را تحت تاثیر قرار می دهد (دیکز و تامپسون ، 2005) و به این ترتیب رفتار دلبستگی اغلب به سمت مظاهر غیر مراقبت کننده مثل همسالان هدایت می شود (گودوین ، میر ، هیس و تامپسون، 2008) ، به علاوه اینکه همسالان ممکن است به عنوان منابعی از اعتماد در نظر گرفته شوند. اگر جنبه ی مشخص از دلبستگی به همسالان، این است که توانای همسالان برای حمایت و تشویق فرضیات کودک برای چالش های رشدی بیشتر است اما محققان تاکید می کنند که کودکان به حمایت عاطفی والدینشان اعتماد می کنند زیرا دلبستگی ایمن به والدین است که بهزیستی شخصی را در طول زندگی پیش بینی می کند (بایرز و همکاران، 2003). اگرچه به طور معمول یک شخص بیش از یک مظهر دلبستگی دارد اما چرخه ای در دلبستگی ایجاد می شود و رفتارهای دلبستگی به طور غیر معمول در نهایت به سمت مظهر دلبستگی اصلی هدایت می شوند (لاگی ، دالیسیو ، پالینی و باروکو ، 2009).
بسیاری از نظریه پردازان نیروی سازماندهی این چرخه اتفاق نظر دارند که بازنمایی کودک از مظهر دلبستگی اصلی بیشترین تاثیر را دارد و والدین مستقیماً در این ساختار دهی دخالت دارند و حتی همسالان کودکانشان را برای تماس وی با آن ها انتخاب می کنند و به طور غیر مستقیم بر روی هنجارها و اعتقادات در مورد رفتار اجتماعی مناسب و همین طور روی الگوهای ارتباطی که تجارب دلبستگی را پایه ریزی می کنند نفوذ دارند (زیمرمن ، 2004).
در این دوره کودکان برای خود تنظیمی تعداد دفعاتی که احساس نیاز به مظهر دلبستگی دارند ظرفیت بیشتری دارند و شروع بلوغ نیز می تواند دلبستگی به والدین را تحت تاثیر قرار دهد در نیازها و انتظارات اجتماعی کودکان نیز تغیراتی شکل می گیرد. علی رغم تمام تغییرات، شواهد بیانگر آن است که والدین هنوز نقش اساسی در زندگی کودکان دارند و همچنان نیازهای دلبستگی کودکان با والدین آنها ارضاء میشود (کرنز ، تومیچ و کیم ، 2006).
شیوه های فرزند پروری
پژوهش ها نشان می دهد که در رابطه والد–کودک دو مسئله مهم وجود دارد: پذیرش از سوی والدین و کنترل والدین بر کودک (به نقل از بیابانگرد ، 1376). دیانا بامرنید (1978) با توجه به رابطه بین دو بعد پذیرش و کنترل، چهار روش را شناسایی کرده است:
1. والدین قاطع و اطمینان بخش (پذیرش بالا، کنترل بالا)
2. والدین قدرت طلب، خودکامه و مستبد (پذیرش پایین، کنترل بالا)
3. والدین آسان گیر، آزاد یا دموکراتیک (پذیرش بالا، کنترل پایین)
4. والدین بی توجه و غفلت کننده (پذیرش پایین، کنترل پایین)
1. والدین قاطع: از میان شیوه های فرزند پروری آن شیوه ای که بیش از هر شیوه دیگری از خود مختاری و فردیت کودک حمایت می کند (قاطعانه یا حمایتگرانه) نامیده شده است. والدین قاطع، گرم ولی قاطعند. آنان معیارهایی را برای رفتار کودک در نظر می گیرند ولی انتظاراتی از آنان دارند که با نیازها و توانایی های کودک تطابق دارد. آنان ارزش بسیاری برای رشد خود مختاری و خودرهبری کودک قائلند. به نحوی منطقی رفتار می کنند و بر مسئله متمرکز می شوند و غالباً درباره مسائل انطباطی با فرزند خود بحث می کنند و توضیح می دهند.
والدین قاطع معیارها و انتظارات خود را به وضوح به نوجوانان منتقل می کنند. محدودیت های قائل می شوند ولی در عین حال آماده مذاکره اند. آنان از کشمکش غیر لازم برای بدست آوردن قدرت پرهیز می کنند و رفتار غیر منطقی نوجوان را توهینی شخصی قلمداد نمی کنند. وقتی که از آنها خواسته می شود،آزادانه راهنمایی می کنند و می گذارند که کودک با عواقب رفتارهای خود مواجه شود. فقط وقتی که این پیامدهای طبیعی، شدید یا غیر قابل بازگشت باشد والدین مداخله می کنند تا از بروز پیامدهای وخیم جلوگیری کنند (به نقل از شریفی اردانی، 1390).
والدین قاطع نسبت به تغییر نیازهای کودکانشان حساس هستند. نقش های گوناگون را توضیح می دهند. درباره مسائل مختلف بحث می کنند و مشوق ارتباطات کلامی بین خود و فرزندانشان هستند. همچنین اندیشیدن مستقل فرزندان خود را تشویق می کنند (توچه می کنی؟) و برای نظر و دیدگاه های مخالف فرزندان خود احترام قائل هستند. با این حال سهل گیر نیستند هنگامی که استدلال آنان پذیرفته نشود تمایل دارند برا قتدار خود و خواسته هایشان تاکید کنند تا حرف شنوی فرزندان را بدست آورند. والدین موفق با نقشهایی که به طور آشکار و منطقی اجرا می کنند احترام فرزندان و پذیرش اقتدار خود را کسب می کنند (به نقل از آقا محمدیان، 1384).
2. والدین خودکامه و مستبد: والدین مستبد لزومی نمی بیند برای دستوراتی که می دهند دلیلی ارائه دهند و به نظر آنان اطاعت بی چون و چرا یک فضیلت است. بعضی از والدین از سر خشم روشی را پیش می گیرند و بعضی دیگر نمی خواهند دردسر توضیح دادن و بجث و گفتگو را تقبل کنند. البته بعضی دیگر چنین می کنند به این دلیل که از این راه می خواهند به نوجوانان یاد دهند که به مراجع قدرت احترام بگذارند. اشتباه عده ا ی در این است که ممکن است با این کار اختلاف را سرکوب کنند ولی نمی توانند آن را از بین ببرند و در حقیقت بیشتر به خشم کودک دامن میزنند. نوجوانانی که والدین خودکامه دارند کمتر متکی به خود هستند و نمی توانند به تنهایی کاری انجام دهند یا از خود عقیده داشته باشند. شاید به این دلیل که به فدر کافی فرصت نداشته اند که عقاید خود را بیازمایند یا مستقلانه مسئولیت قبول کنند و هیچ کس هم آنقدر برای عقاید آنها ارزش قائل نبوده که به آن توجه نشان دهد. در ضمن این نوجوانان اعتماد به نفس، استدلال و خلاقیت کمتری دارند، ذهن کنجکاوی ندارند، از لحاظ رشد اخلاقی کمتر رشد یافته اند و در برخورد با مشکلات روزمره عملی ، تحصیلی و ذهنی انعطاف پذیری کمتری دارند. معمولاً والدین خود را نا مهربان و سهل انگار می دانند و معتقدند که انتظارات و تقاضایشان غیر منطقی و نادرست است (به نقل از نیکبخت، 1389).
دختران این خانواده ها کاملاً وابسته به والدین تربیت می شوند و انگیزه پیشرفت ضعیفی خواهند داشت. پسرانشان نیز پرخاشگر می شوند. تحقیقاتی که کوپراسمیت (1977، به نقل از اکبری، 1387)به عمل آورده نشان می دهد که میان عملکرد مستبدانه والدین با رشد عزت نفس پایین پسران رابطه معنی داری وجود دارد. خانواده هایی که در آنها والدین از شیوه تربیتی قدرت طلبانه یا استبدادی استفاده می کنند در مقایسه با روش های دیگر تعارضات بیشتری را تجربه می کنند.
3. والدین آسان گیر و دموکراتیک (سهل انگار): این والدین مهرورز و پذیرا هستند، متوقع نیستند و از هر گونه اعمال کنترل خود داری می کنند. به فرزندانشان اجازه می دهند در هر سنی که هستند خودشان تصمیم بگیرند در صورتی که ممکن است قادر به انجام آن نباشند. آنها می توانند هر وقت که بخواهند غذا بخورند و بخوابند و هر قدر که بخواهند تلویزیون تماشا کنند. آنها مجبور نیستند طرز رفتار خوب را یاد بگیرند یا کارهای خانه را انجام دهند. اگر چه برخی از والدین آسان گیر واقعاً معتقد نیستند که این روش بهترین است اما از تواناییهای خود در تاثیر گذاشتن بر رفتار فرزندانشان مطمئن نیستند و از لحاظ اداره کردن خانواده خود بی کفایت و بی برنامه هستند (سید محمدی ، 1385).
4. والدین بی توجه و غفلت کننده: اولیای این نوع خانواده ها به علت ترجیح دادن اشتغالات و فعالیت های خود از رفتارهای فرزندان خود غافل می شوند. لذا در این نوع خانواده ها نوعی فرزند محوری به وجود می آید. مصاحبه هایی که با این نوع خانواده ها صورت گرفته نشان می دهد که آنها از فعالیت ها، خواسته ها و رفتارهای فرزند خود در بیرون منزل بی خبر هستند. همچنین به اتفاقاتی که برای فرزندشان در محیط مدرسه روی می دهد توجهی ندارند. این بی توجهی حتی نسبت به افکار فرزندشان نیز وجود دارد که باعث می شود روزانه گفتگو و مکالمات محدودی با فرزندان خود داشته باشند. نوجوانان 14 تا 20 ساله این نوع خانواده ها افرادی خوش گذران و ولخرج هستند و قادر به کنترل پرخاشگری خود نیستند به مدرسه بی علاقه اند و اوقات خود را در خیابان ها و پاتوق های خاص می گذرانند. این نوجوانان اغلب لذت جو هستند و تحمل ناکامی را ندارند و نمی توانند هیجان های خود را کنترل نمایند. این گونه افراد نمی توانند اهداف دراز مدتی را دنبال نمایند و اکثر آنها به گروه بزهکاران و منحرفان اجتماعی محلق می شوند و از نظر عاطفی نیز افرادی گسیخته، افسرده و بی علاقه اند. با مقایسه چهار روش تربیتی خانواده ها می توان نتیجه گرفت فرزندان خانواده های مستبد و سهل انگار از میزان اعتماد به نفس پایینی برخوردار بوده و پرخاشگر ترند (به نقل از اکبری، 1387).

پیشینه تحقیقاتی
تحقیقات خارج ازکشور
نتایج پژوهش های باس و دورکی(1997، به نقل از یزدخواستی، 1389) نشان داده است که پرخاشگری انسان، دارای ابعاد و جنبه های فراوانی است: 1) بعد ابزاری یا حرکتی: این بعد به شکل پرخاشگری کلامی و جسمانی نمایان می گردد و هدف اصلی آن رساندن آسیب و زیان به دیگران است. 2) بعد عاطفی و هیجانی: این بعد از پرخاشگری که به صورت خشم بروز می کند، عوامل و شرایط درونی ارگانیزم را برای برانگیختگی فیزیولوژیک و هیجانی آماده می سازد. بعدی که وظیفه ی تدارک و آماده سازی رفتار پرخاشگرانه را بر عهده دارد. 3) بعد شناختی: این عامل که خصوت نام دارد، سبب ایجاد احساس غرض ورزی، دشمنی و کینه توزی نسبت به دیگران می شود. باس و وارن (2000) مدل جدیدتری برای پرخاشگری ارائه کردند که علاوه بر ابعاد سه گانه فوق شامل بعد چهارمی به نام پرخاشگری غیر مستقیم بود. این عامل به تمایل به ابزار خشم در حین اجتناب از مواجهه مستقیم اشاره دارد. بنابراین رفتار پرخاشگرانه ی انسان در یک سازه ی کلی ریشه دارد. سازه ای که در سطح می تواند به صورت خشم، خصومت، پرخاشگری جسمانی و پرخاشگری کلامی نمایان گردد. این ابعاد پرخاشگری، می توانند زمینه ی بروز انواع آسیبهای جسمانی و روان شناختی را فراهم سازد و نتایج پژوهش ها نشان داده است که پرخاشگری از شاخص های مهم پاره ای از اختلالات روانی مانند اختلال سلوک، اختلال فزونکنشی و اختلال شخصیت ضد اجتماعی به شمار می آید (به نقل از یزد خواستی، 1389). پاره ای دیگر از پژوهش ها نشان داده است که رفتار پرخاشگرانه با بیماریهای جسمانی مانند بیماری قلب و عروق و سردرد تنشی نیز در ارتباط است. دامنه تفاوت های فردی در گرایش به پرخاشگری وسیع است. برخی افراد کاملاً خود را کنار میکشند و به ندرت پرخاشگر میشوند، مگر آنکه به شدت تحریک شوند. برخی دیگر تقریباً همه روزه واکنش خشم نشان میدهند و در هنگام تحریک، گرایش بیشتری به ابراز پرخاشگری کلامی و فیزیکی دارند . این افراد که پرخاشگری ویژگی قوی آنهاست، معمولاً اظهار میدارند که در زمان رشد، خانوادهای نامنسجمتر، در برابر ابراز وجود بیتفاوتتر و کمتحملتر، متعارضتر و نابسامانتر از خانواده های عادی داشتهاند. نتایج تحقیق کلو و دبو (2007) حاکی از وجود رابطه بین مزاج و رفتار پرخاشگرانه می باشد. از طرف دیگر کودکان معمولاً رفتار والدینشان را الگوی خود قرار می دهند. این مطلب نشان می دهد که چرا والدینی که از روش های تنبیهی سخت، خصوصاً ظالمانه و آزارگرانه استفاده می کنند سبب بروز احساس رنجش، طرد شدگی، رفتار ظالمانه و بیرحمانه در فرزندان خود می شوند.
مزاج، گرایش بنیادی و نسبتاً ذاتی افراد است که زیربنا و تنظیم کننده رفتار آنان به شمار می رود و اساس سرشتی دارد (به نقل از یزد خواستی، 1389). هگویک و همکاران (2000، به نقل از یزدخواستی، 1389) برای مزاج 9 عامل در نظر گرفته اند که این عامل ها همان ویژگی های مزاجی می باشند. این 9 عامل عبارتند از:
1.فعالیت: میزان انرژی که به صورت حرکت نشان داده می شود.
2. پیش بینی پذیری: رفتار و اعمال دارای ریتم و نظم خاصی بوده و به طوری که قابل پیش بینی باشند.
3.نزدیک شدن یا کناره گیری از محرک های جدید: واکنش فرد نسبت به محرک های جدید را نشان می دهد.
4. سازش پذیری: میزان سازش فرد با تغییر را نشان می دهد.
5. شدت بیان خلق: شدت پاسخگویی را نشان می دهد.
6. کیفیت خلق غالب: اینکه فرد بیشتر اوقات شاد است یا نا شاد.
7. ثبات فراخنای توجه: میزان زمانی که فرد به یک محرک توجه می کند.
8. حواسپرتی: جلب توجه فرد به محرک های جدید تا چه حد آسان است.
9. آستانه حس: حساسیت فرد به محرک های حسی را نشان می دهد.
از طریق ویژگی های های مزاج افراد است که می توان تفاوت های رفتاری، هیجانی و اجتماعی آنها را تبیین نمود. (بیتس، 1989). واچ (1992) نشان داد که ویژگی های مزاجی افراد است که آنها را مستعد تاثیرات محیطی می نماید. به عبارت دیگر مزاج هم از محیط تاثیر می پذیرد و هم بر به محیط تاثیر می گذارد. توماس و چس (1977) اصطلاح نیکویی برازش را به منظور نشان دادن میزان هماهنگی بین ویژگی های مزاج کودک با انتظارات محیط بکار بردند. آنها همچنین نشان دادندعدم تناسب بین ویژگیهای مزاجیوانتظارات محیطی پیش بینی کننده مشکلات رفتاری می باشد .ویلز ، سندی ، یاگر و شینار (2000) نشان دادند که ویژگی های مزاجی کم خطر کودکان مانند هیجانات مثبت و توجه بالا، ارتباط منفی و پر خطر والدین با آنها را تعدیل می کند. در مقابل ویژگی مزاجی پر خطر مانند سطح فعالیت بالا و هیجانات منفی، تاثیر این شیوه ارتباطی والدین را روی رفتار کودکان تشدید می نماید.
یزد خواستی و هاریزاکا (2006) در تحقیق خود که به منظور بررسی تاثیر ویژگی های مزاج و تعامل آن با طرد-پذیرش مادر بر اضطراب و مشکلات رفتاری کودکان در ژاپن انجام گرفت، نشان دادند که کودکان با ویژگی مزاجی سطح فعالیت بالا نسبت به کودکان با ویژگی مزاجی سطح فعالیت پایین، مشکلات رفتاری– هیجانی بیشتری را نشان می دهند. از طرف دیگر کودکان با ویژگی مزاجی سطح فعالیت بالا و توجه پایین، در تعامل با طرد شدن از طرف مادر نسبت به کودکان با همین ویژگی مزاجی در تعامل با پذیرش از طرف مادر، مشکلات در ارتباط اجتماعی و اضطراب بیشتری را نشان می دهند.
روتبارت و بیتس (1998) نشان دادند که بعضی از ویژگی های مزاجی به تنهایی می توانند پیش بینی کننده مشکلات روانی و رفتاری کودکان باشند. در این ارتباط می توان به تحقیق کیگان ، رینجرز و گیبونس (1998) اشاره کرد که نشان دادند ویژگی مزاجی خجالتی بودن در کودکی پیش بینی کننده اختلال اضطراب در آینده این افراد می باشد. با توجه به یافته های مذکور مشاهده می شود ویژگی های مزاجی چه به تنهایی و چه در ارتباط با محیط می توانند پیش بینی کننده رفتار در حال و آینده باشند.
اکسینین و رابین (1994، به نقل از یزدخواستی، 1389) نشان دادند که تحصیلات والدین و شغل آنها پیش بینی کننده پذیرش کودکان توسط والدین می باشد. یعنی هر چه تحصیلات بالاتر و شغل رضایت بخش تر، پذیرش کودکان توسط والدین بیشتر می باشند. آنها همچنین نشان دادند که پذیرش والدین با رفتارهای اجتماعی کودکان رابطه مثبت و با رفتارهای منفی آنها مانند پرخاشگری رابطه منفی دارد.
یکی ازابعاد مهم عملکرد خانواده انسجام خانواده است که به عنوان احساس باهم بودن ونزدیکی دریک خانواده تعریف شده است (بلوم، 1985). کرسپو و همکاران (2011) بیان کردند عملکردهای خانواده (مانند ارزش نهادن و تمرین آداب و رسوم خانوادگی) باعث تعاملات مثبت پدر- فرزند و مادرـفرزند و کمک به سازگاری رفتاری کودکان می شود.
همچنین شواهدی وجود دارد که در خانواده ها ی منسجم تر، کودکان از تعامل مثبت تر با والدین و مشکلات عاطفی و سازگاری کمتری برخوردارند (فلدمن و ماساله ، 2010). مطالعات نشان داده اند که چگونه سازگاری زناشویی و کیفیت رابطه والدین و فرزندان، عملکرد فرزندان را تحت تاثیر قرار می دهد (دیوس و کامینگر، 1997). شایگتو و همکاران (2014) به این نتیجه دست یافتند که چگونه ویژگی های خانواده (به عنوان مثال، انسجام خانواده و سازگاری زناشویی) و ویژگی های خلق و خویی فرزندان در دوران کودکی (13 ماهگی)، سازگاری رفتار کودک و تعامل مثبت با والدین را در سالهای بعدی پیش بینی می کند.
آنها در این مطالعه نشان دادند که انسجام خانواده با تعامل مثبت رفتار کودک با والدین و سازگاری رفتاری کودک، رابطه مثبتی را نشان می دهد. به عبارت دیگر هنگامی که در خانواده، یک حس قوی از نزدیکی و ارتباط عاطفی بالا در طول دوره نوزادی وجود داشته باشد، کودکان در سالهای بعدی زندگی نسبت به والدین خود مثبت تر و با محبت تر رفتار می کنند و بالعکس، انسجام کم خانوادگی، رابطه ای منفی با سازگاری رفتاری کودکان را نشان می دهد. همچنین سازگاری زناشویی، به طور مستقیم رفتار کودک با پدر را پیش بینی می کند (حتی کودکانی با خلق و خوی دشوار)، در حالی که ترکیبی از انسجام خانواده کم، سازگاری زناشویی کم و خلق و خوی دشوار کودک، رفتار کودک با مادر را پیش بینی می کند.در این تحقیق مشخص شد که عدم انسجام خانوادگی و سازگاری زناشویی و خلق و خوی دشوار کودکان به عنوان عوامل خطر آفرین برای پیش بینی سازگاری رفتاری کودکان در سالهای بعدی زندگی به شمار می روند.
این یافته ها از تحقیقاتی حمایت می کند که خلق و خوی دشوار را به عنوان یک عامل آسیب پذیری بیان کرده اند (بلسکی و همکاران، 2007؛ رویس من و همکاران، 2012). به ویژه زمانی که کودکان با خلق و خوی دشوار در معرض خطر مشکلات سازگاری و دیگر عوامل خطر ساز مانند سازگاری زناشویی کم و یا تعارض خانواده قرار می گیرند و بر عکس، سازگاری زناشویی بالا، و سطح انسجام خانوادگی بالا هر دو می توانند به عنوان یک سپر، از کودکانی با مشکلات خلق و خویی، در برابر خطر محافظت کنند.
تحقیقاتی که توسط کارمن و همکاران (2010) در رابطه با مزاج و نوع رفتار والدین و مشکلات رفتاری کودکان انجام شد، نشان داده است که ویژگی های مزاجی متفاوت، پیش بینی کننده مشکلات درونی و بیرونی است. به علاوه، نتایج نشان می دهد که نوع رفتار والدین تعدیل کننده رابطه بین مزاج و مشکلات رفتاری است، به ویژه کنترل مثبت پدر، رابطه بین مشکلات بیرونی و تکانشی بودن را کم می کند. در عوض کنترل منفی مادر و پدر تقویت کننده رابطه بین ترس و مشکلات درونی است. تکانشی بودن و حساسیت، رابطه ای منفی با مشکلات بیرونی دارد، شواهدی نشان می دهد بین ترس ناشی از ویژگی مزاجی و مشکلات درونی رابطه وجود دارد.
استرس ناشی از ترس ممکن است بعداً رابطه بین ترس و مشکلات درونی را توضیح دهد. غمگینی هم فرض شده است که مشکلات درونی را پیش بینی می کند، پس به طور کلی بین مزاج و مشکلات درونی رابطه وجود دارد و این رابطه در طول سالهای بعدی بیشتر نمایان می شود.والدین هم به عنوان کاهنده و هم به عنوان میانجی در بروز مشکلات نقش دارند. کودکانی با مزاج سخت که در خانواده بهنجار زندگی می کنند نسبت به کودکانی که مزاج سخت دارند ولی در خانواده نابهنجار زندگی می کنند احتمال بروز مشکلات بیرونی در آنها کمتر است (کارمن و همکاران، 2010).
به علاوه وقتی که والدین به صورت کنترل منفی مداخله می کنند احتمال بروز ناسازگاری کودکان بیشتر می شود. در نتیجه نوع خاصی از مزاج مستعد برای بروز مشکلات رفتاری به وجودمی آید به خصوص در بعضی از زمینه ها که به عنوان محیطهای آسیب پذیر فرض شده اند (کارمن و همکاران، 2010). نتایج تحقیقات اخیر حاکی از آن است که کنترل روانی والدین بر مشکلات دوران کودکی نظیر پرخاشگری مؤثر است.
مطالعات انجام شده اثر زیانبار کنترل روانی والدین بر سازگاری کودکان (سونیس و وانستین کیست ، 2010)، همچنین اثرات کنترل روانی والدین بر پرخاشگری فیزیکی و رابطه ای کودکان 6 تا 12 ساله (کاپنز، گریتنز ، آنقنا و میچلز ، 2009)، ناراحتی های عاطفی (نلسون و کوان ، 2009) و مشکلات رفتاری را در مدارس ابتدایی گزارش کرده اند.
در مطالعه ای که توسط استون و همکاران (2013) با هدف بررسی کنترل روانی والدین و برخی از ابعاد والدینی (پاسخگو بودن و کنترل رفتاری) و اثر آنها بر مشکلات برونی دوران کودکی (مثل تکانشگری، پرخاشگری و نافرمانی) و مشکلات درونی دوران کودکی (مثل افسردگی، اضطراب، فقدان لذت) در 298 کودک (دختر و پسر) دبستانی انجام شد. نتایج نشان داد که کنترل روانی والدین با مشکلات درونی و برونی دوران کودکی بطور قابل توجهی مرتبط بود. متغیر والدینی (کنترل رفتاری) با مشکلات درونی مرتبط نبود ولی به طور منفی با مشکلات برونی دوران کودکی ارتباط داشت. شواهد نشان داد که دیگر متغیر والدینی (پاسخگو بودن ) هیچ ارتباط معناداری با مشکلات درونی و برونی دوران کودکی نداشت. البته در این مطالعه اثر کنترل روانی والدین بر پسران با مشکلات برونی و در دختران بیشتر با مشکلات درونی مرتبط بود.
در تحقیقاتی دیگر کنترل روانی ماد،ر بر پیشرفت تحصیلی و مشکلات رفتاری درونی و برونی دوران کودکی ارتباط مثبتی را نشان داد (آنولا و نورمی ، 2005) و در نهایت اینکه کنترل روانی والدین به طور قوی با مشکلات درونی دوران نوجوانی مرتبط است (سونیس و وان ستین کیت، 2010). تحقیقی که توسط دیوید و همکاران (2013) مبنی بر تاثیر کنترل روانی والدین بر رفتارهای پرخاشگرانه ی رابطه ای و جسمی کودکان پیش دبستانی صورت گرفت حاکی از آن بود که کنترل روانی والدین بطور قابل توجهی با رفتارهای پرخاشگرانه دوران کودکی مرتبط است.
در تحقیقی دیگر توسط اکسینر و بایدر (2014)، با هدف بررسی اثرات کنترل مادر (رفتاری، فیزیکی و روانی) و گرمی مادر بر رفتارهای برونی کودکان در ترکیه انجام شد، نتایج نشان داد که اعمال کنترل مادر (رفتاری ، فیزیکی و روانی) بطور همزمان با رفتارهای برونی کودکان ارتباط U شکل را بوجود می آورد. این یافته ها نشان می دهد که وقتی مادران از یک سطح بهینه و مطلوب کنترل رفتاری استفاده می کنند کودکان پایین ترین سطح مشکلات رفتاری را بروز می دهند. گرمی مادر در این تحقیق نقش تعدیل کننده را بازی می کند؛ یعنی گرمی و پشتیبانی مادر مانند یک حائل اثرات منفی کنترل روانی و رفتاری را تعدیل می کند.
البته شواهدی وجود دارد که گرمی مادر با حضور سطح بالایی از کنترل والدین با کاهش کلی سطح رفتارهای برونی کودکان (بلسکی و همکاران، 2007) و حتی کنترل رفتاری ناچیز والدین با مشکلات رفتاری برونی، مشکلاتی در خود تنظیمی و شایستگی پایین تر کودکان (بامرنید، اوانز و لازلر ، 2010) و کنترل فیزیکی والدین با رفتار پرخاشگرانه، عدم خود تنظیمی رفتار کودک و اجبار به نمایش رفتار مطلوب همراه است و همین رفتارهای برون سازی شده در کودکی پیش بینی کننده مشکلاتی در روابط با همسالان، خانواده و مشکلات رفتاری در نوجوانی (مثل سوء مصرف مواد، ترک تحصیل و بزهکاری) می شود (جوسمیت و همکاران، 2008). به هر حال کنترل غیر اصولی والدین اثرات منفی زیادی بر کودکان به جا می گذارد (لنسفورد و همکاران، 2010). زمانی که کودکان سطح بالایی از کنترل والدین را تجربه می کنند آن را به عنوان طرد والدین درک کرده و در اینصورت درک کنترل والدین مانند طرد والدین نتایج منفی و زیانباری را باعث می شود (پاتنیک و همکاران ، 2012).
طرد کودک توسط والدین بر ادراک او از خود و دیگران تأثیر گذاشته و مانع برقراری یک رابطه مؤثر با دیگران می گردد. در تحقیقی که توسط روهنر و پارمار (2010)، به منظور بررسی رابطه درک و پذیرش والدین و درک و پذیرش معلم با سازگاری روانی، پیشرفت تحصیلی و رفتارهای مدرسه ای در جوانانی که در حال رفتن به مدرسه (پسران و دختران)، در شش کشور جهان که دارای فرهنگ های متقابلی بودند انجام شد، نتایج نشان داد که جنسیت و تنوع فرهنگی اجتماعی، به طور قابل توجهی با درک و پذیرش معلم و والدین و هر سه متغیر مورد مطالعه (سازگاری روانی، پیشرفت تحصیلی و رفتارهای مدرسه ای) در ارتباط بود. البته تحقیقات بیشتری برای کمک به روشن شدن این موضوع که چرا تنوع فرهنگی چنین تاثیر زیادی را دارد، باید انجام شود و درک پذیرش والدین و معلم در شش کشور مورد مطالعه رابطه معناداری با سازگاری روانی، پیشرفت تحصیلی و رفتارهای مدرسه ای جوانان (دختران و پسران) نشان داد. به ویژه رفتارهای مدرسه ای و پیشرفت تحصیلی را مورد پیش بینی قرار می داد، با این حال با توجه به تئوری نظریه طرد-پذیرش والدین، متغیرهای پیش بینی کننده (درک و پذیرش والدین و معلم) در سازگاری روانی جوانان (دختران و پسران) با ثبات ترند.
در یک بررسی فرا تحلیلی، توسط روهنروخالقی (2012)، با هدف بررسی درک و پذیرش والدین و سازگاریهای روانی دوران کودکی و بزرگسالی که در پنج قاره (22 کشور جهان) صورت گرفت، نتایج نشان داد روابط قوی میان درک و پذیرش والدین و سازگاریهای روانی در بزرگسالی در سراسر فرهنگ ها وجود دارد. همچنین شواهد نشان داد که درک و پذیرش مادر با سازگاری روانی کودکان و بزرگسالان در سراسر فرهنگ ها مرتبط است، ولی ارتباط بین درک و پذیرش پدر و سازگاری روانی بزرگسالی وجود نداشت. اما درک و پذیرش پدر با سازگاری روانی کودکان به طور قابل توجهی قوی تر از سازگاری روانی کودکان و پذیرش مادر بود. تحقیقات گذشته هم حمایتی است از این که طرد و پذیرش والدین با سازگاری روانی کودکان در دوران کودکی و بزرگسالی مرتبط است (روهنر و خالقی،2002، 2008، 2010).
در تحقیقی که توسط جولی و آندر (2011) با هدف مقایسه سطوح طرد-پذیرش والدین، روابط همسالان و مشکلات درونی و برونی دوران کودکی در بین کودکان 5 تا 6 ساله که با والدینشان زندگی می کردند در ترکیه انجام گرفت، نتایج نشان داد که سطح طرد-پذیرش مادر پیش بینی کننده قوی رفتارهای موافق اجتماع، پرخاشگرانه، قربانی شدن و بیش فعالی در کودکان بود، ولی بین سطح طرد-پذیرش پدر و رفتارهای پرخاشگرانه، ضد اجتماعی، طرد، قربانی شدن، بیش فعالی، ترس و اضطراب رابطه ی معناداری یافت نشد. همچنین بین طرد-پذیرش هر دو (پدر و مادر) با رفتارهای پرخاشگرانه، طرد، بیش فعالی، حواسپرتی و قربانی شدن رابطه معنادار وجود داشت، به علاوه، طرد-پذیرش مادر بر روابط با همسالان موثرتر از طرد-پذیرش پدر با روابط همسالان بود و طرد-پذیرش هر دو (پدر و مادر) اثرات منفی بر روابط با همسالان و رشد اجتماعی کودکان را نشان داد.
در این تحقیق این واقعیت وجود دارد که میزان طرد-پذیرش مادر وطرد-پذیرش پدر، به تنهایی و با هم هیچ تأثیری بر رفتارهای ضد اجتماعی، ترس و اضطراب را در این گروه از کودکان نشان نداد و طرد-پذیرش مادر بر رفتار کودکان موثرتر از طرد-پذیرش پدر است. شاید به این دلیل که مادران زمان بیشتری را با فرزندان می گذرانند و مادران در مراقبت از فرزندان مسئولیت بیشتری را بر عهده دارند، پس رفتار فرزندان بیشتر تحت تاثیر نگرش ها و رفتارهای مادران است.
همچنین روهنر و خالقی (2012) بیان کرده اند که ادراک طرد-پذیرش والدین در دوران کودکی با ویژگی های شخصیتی (اعتماد به نفس، بی ثباتی عاطفی، عدم پاسخ عاطفی خودکار آمدی، وابستگی، خصومت، پرخاشگری و جهان بینی منفی) رابطه دارد. کودکانی که از طرف والدین خود پذیرفته می شوند، به احتمال زیاد رفتارهایی نظیر خصومت و پرخاشگری کمتر، اعتماد به نفس بالاتر، خودکفایی مثبت تر، ثبات عاطفی بیشتر، پاسخگویی هیجانی بیشتر و جهان بینی مثبت تری بروز می دهند و وقتی از طرف والدین طرد می شوند، رفتارهای نظیر اعتماد به نفس کمتر، وابستگی بیشتر، بی ثباتی عاطفی، احساس بی کفایتی، عدم پاسخ های عاطفی و جهان بینی منفی تری را نشان می دهند.
کروسر و همکاران (2009) علل پرخاشگری را در میان 629 دانش آموز دختر بررسی کردند و به این نتیجه دست یافتند که پرخاشگری با ویژگی های شخصیتی افراد رابطه ی مثبت دارد. رفتار پرخاشگرانه در بین افراد عجول، زودرنج، سلطه گر و رقابت طلب بیشتر دیده می شود. در تحقییاتی، سبک دلبستگی با رفتار پرخاشگرانه مورد بررسی قرار گرفته است و نتایج به دست آمده، نشان دهنده ی همبستگی مثبت بین سبک دلبستگی نا ایمن و پرخاشگری فیزیکی کودکان است.در تحقیقات گذشته شواهدی مبنی بر وابستگی بین سبک دلبستگی ناایمن و ارتباط والد-کودک وجود داردو به طور مشخص تر، ارتباطات ضعیف والد با کودک و به تبعیت از آن، دلبستگی نا ایمن در کودک باعث اثرات عاطفی منفی و رفتارهای پرخاشگرانه در کودک می شود ( لوهر ،نیگلاس و فریج ، 2004). تعدادی از محققان، کشف ارتباطات بین سبک دلبستگی و پرخاشگری مرتبط با آن را در دوره های مختلف رشدی آغاز کردند و این رابطه را به اثبات رساندند (کاساس و همکاران، 2006).
مادرانی که با کودکانشان روابط گرم و صمیمانه دارند و نسبت به کودکانشان پاسخگو و متعهد هستند، دارای کودکانی که با مولفه های اجتماعی بیشتری هستند، همچنین این کودکان رفتارهای تهاجمی کمتری با همسن و سالان خود دارند. توماس و چس (1977) نشان دادند که ترکیب نامتناسب بین تقاضاهای محیط و نیازهای کودک باعث به وجود آمدن مشکلات رفتاری می شود. این مشکلات رفتاری بیشتر مواقعی اتفاق می افتد که کودک باید با محیطی که برایش مناسب نیست مقابله کند.
تعدادی از مطالعات ارتباط بین رفتار مادر (بحث و گفتگو و همدلی) و جنبه های مختلف رفتار کودکان (مثل پرخاشگری) را مورد بررسی قرار دادند. گارنر و دانسمور (2011)، در مطالعه ای نشان دادند که ویژگیهای خلق و خویی کودکان (مهار توجه و شدت احساسات منفی) و رفتار مادران (فاقد همدلی و گفتگو) با رفتار پرخاشگرانه کودکان نوپا مرتبط است. همچنین بلسکیو پلاس (2011، 2010) طبق تحقیقات انجام شده نشان دادند که خلق و خوی کودکان و کیفیت مراقبین (نوع و مقدار مراقبت، حساسیت و تعامل با مادر) با مشکلات برونی دوران نوجوانی مرتبط است.در تحقیقی که توسط لوهر و همکاران (2004) انجام شد، تأثیر مزاج را به عنوان یک عامل پر خطر بر روی ناراحتی های هیجانی بررسی کردند. تاثیر مستقیم مزاج بر آسیب شناسی روانی به دو شیوه اتفاق می افتد.اول اینکه ابزار شدید ویژگی های مزاجی ممکن است با علائم ناراحتی های روانشناختی همپوشی داشته باشد (کاسپی ، هنری ، مک گی ، مفیتی و سلیوا ، 1995).
به عنوان مثال هیجانات منفی مثل ترس، غمگینی و بی قراری به تنهایی بیماری محسوب نمی شود، اما ممکن است به عنوان علائم بروز اختلال محسوب شوند؛ دوم اینکه هیجانها با توجه انتخابی به محرکها و محیط و پردازش اطلاعات سوگیری شده از محیط و حافظه هدایت می شوند. (لوهروهمکاران، 2004 ). واچ (1992) بیان کرد در حال حاضر توافق عموم روان شناسان بر آن است که مسائل و مشکلات رفتاری در اثر تقابل بین ویژگی های مزاجی فردی و محیط به وجود می آید. توماس و چس (1997) به این نتیجه رسیدند که بین مزاج کودک و انتظارات خانه و کودک رابطه وجود دارد. مزاج به عنوان یک ساختمان اصلی، به شعاع عریضی از ویژگی های رفتاری عمومی بر می گردد که به نظر می رسد ریشه های زیست شناختی دارد. این تحقیق نشان می دهد که ویژگی های مزاج می تواند باعث به وجود آمدن خلق متفاوت در کودکان شود (به نقل از یزد خواستی، 1389).
در تحقیقی طولی در یک دوره پنج ساله، توسط لی (2014) با هدف تاثیر ویژگیهای خلق و خویی (خشم/ سرخوردگی و تنظیم احساسات)، و متغیرهای والدینی (رفتار خشن پدر و مادر و نظارت والدین)، بر رفتار پرخاشگری فیزیکی نوجوانان کره جنوبی انجام شد، نتایج نشان داد که افزایش رشد خطی پرخاشگری در طول دوره اوایل نوجوانی وجود دارد، ولی سطح اولیه و نرخ تغییرات پرخاشگری در میان افراد متفاوت است. همچنین نتایج حاکی از آن بود که ویژگی های خلق و خویی (خشم /سرخوردگی) با سطح اولیه پرخاشگری فیزیکی و میزان تغییرات پرخاشگری اوایل نوجوانی رابطه مثبت داشت . این نتایج با تحقیقات انجام شده قبلی که حاکی از ارتباط مثبت میان ویژگهای خلق و خویی ( خشم / سرخوردگی ) و رفتار پرخاشگرانه نوجوانان بوده مرتبط است ( ویتارو و همکاران،2002؛ رین ، مدنیک ، ونابلز ، رینولدس وفارینگتون ، 1998 )، ولی ویژگی مزاجی (تنظیم احساسات) با سطح اولیه رفتار پرخاشگرانه فیزیکی و میزان تغییرات پرخاشگری رابطه ی منفی را نشان داد. همچنین متغیرهای والدینی(رفتار خشن پدر و مادر و نظارت والدین)با سطح اولیه پرخاشگری فیزیکی و میزان تغییرات پرخاشگری در اوایل نوجوانی رابطه ای منفی داشت.
هنگامی که نتایج این تحقیق با مطالعات قبلی انجام شده در کشورهای غربی مقایسه شد، یافته ها نشان داد که رشد خطی پرخاشگری در اوایل نوجوانی در تمام فرهنگ ها جهانی است، ولی تفاوت های فردی در مسیر رشد وجود دارد (لوبر وهای، 1997؛ فارل و همکاران، 2005)، ولی از نظر تاثیر متغیرهای والدینی (خشونت و نظارت والدین)، در جوامع غربی، این متغیرها طبق تحقیقات گزارش شده بر رفتار پرخاشگرانه نوجوانی تاثیر گذارند (ویتارو و همکاران، 2006؛ واتسون و همکاران، 2004). بنابراین می توان گفت اثر رفتارها و متغیرهای والدینی بر رفتار پرخاشگرانه اوایل نوجوانی در فرهنگ های مختلف متفاوت است و خاص فرهنگ هر کشور می باشد ( سو و کیم، 2010). در مطالعه ای که توسط لی ، ژو ، ایزنبرگ و وانگ (2012)، با هدف بررسی رابطه دو طرفه بین ویژگی های خلق و خوی کودکان (خشم / سرخوردگی و تلاش برای کنترل) و سبک های فرزند پروری (مستبدانه و مقتدرانه)در یک نمونه کودکان دوره ابتدایی در کشور چین انجام شد، دو فرضیه مورد بررسی قرار گرفت:
1. آیا خلق و خوی کودکان (خشم / سرخوردگی وتلاش برای کنترل)، سبک های فرزند پروری (مستبدانه و مقتدرانه) را پیش بینی می کند؟
2. آیا سبک های فرزند پروری (مستبدانه و مقتدرانه)، خلق و خوی کودکان (خشم/ سرخوردگی و تلاش برای کنترل)، را پیش بینی می کند؟
یافته ها حاکی از آن بود که رابطه دو طرفه میان ویِژگی های خلق و خوی کودکان (خشم/ سرخوردگی وتلاش برای کنترل) و سبک های فرزند پروری مستبدانه در طول زمان وجود دارد، ولی رابطه ی معناداری بین سبک های فرزند پروری مقتدرانه و خلق و خوی کودکان و بالعکس مشاهده نشد.بنابراین عدم ارتباط فرزند پروری مقتدرانه و خلق و خوی کودکان ممکن است به تقاضای فرهنگی نسبت داده شود. در یک مطالعه ژنتیکی، ارتباط بین فرزند پروری مثبت (به عنوان مثال پذیرش والدین) و خلق و خوی کودک، از ارتباط فرزند پروری منفی و خلق و خوی کودک ضعیف تر بوده است (گانیبان ، رایس ، آلبرشت ، سادینو ، نیدرهیزر ، 2011). همچنین تحقیقاتی که توسط (چن و فرانچ ، 2008؛ ترومسدورف ، 2012) صورت گرفت، آنها گزارش کرده اند که فرهنگ ها در مدل های اجتماعی، از ویژگی های خلق و خو و شخصیتی متفاوتی برخوردارند، پورتر و همکاران (2005) و ژو و وانگ (2009) بیان کردند، که کودکان با ویژگی های خلق و خو (تلاش برای کنترل) با سازگاریهای مثبت از جمله (مشکلات رفتاری کمتر و صلاحیت اجتماعی بالاتر) همراهند.

مطلب مرتبط :  

تحقیقات داخلی
متاسفانه پژوهش هایی زیادی در داخل کشور که بطور مستقیم به موضوع پژوهش بپردازد یافت نشد، اما سعی شده است، تحقیقاتی مرتبط و مناسب در رابطه با متغیرهای پژوهش ارائه شود. از جمله این پژوهش ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:
حشمتی، یزدخواستی و مولوی (1389) در مطالعه ای با هدف تعیین رابطه بین مؤلفه های مزاج و تعامل آنها با ادراک پذیرش-طرد پدر با رفتارهای پرخاشگرانه نوجوانان شنوا و ناشنوا در شهر اصفهان نشان دادند که بین مؤلفه های مزاج با عامل های پرخاشگری در گروه دانش آموزان شنوا رابطه ی معناداری وجود دارد. هم چنین تعامل حواسپرتی (مؤلفه مزاج) با ادراک طرد-پذیرش پدر، پیش بینی کننده پرخاشگری جسمی در دانش آموزان ناشنواست و در کل نتایج نشان داد که در دانش آموزان شنوا مزاج سخت چه به تنهایی و چه در تعامل با طرد-پذیرش پدر، می تواند پش بینی کننده پرخاشگری باشد، ولی در دانش آموزان ناشنوا مزاج فقط در تعامل با طرد و پذیرش پدر پیش بینی کننده ی پرخاشگری است.
سیدموسوی، مظاهری و قنبری (1390) در مطالعه ای با هدف شناخت نقش تعدیل کننده ادراک پذیرش والدینی در رابطه با پذیرش همسر و پیامدهای روان شناختی آن در زنان متاهل تهرانی نشان دادند،که پذیرش- طرد و کنترل والدین و همسر با سازش یافتگی روان شناختی زنان رابطه ی معنا داری دارد و قادر به پیش بینی معنادار پیامدهای روان شناختی در آنها بود.
قره باغی و وفایی (1388) در پژوهشی با هدف بررسی نقش ارزیابی کودک از تعارض والدین، مقابله شناختی وی با تعارض و مزاج کودک در سلامت جسمانی و روانی- اجتماعی در دانش آموزان پنجم ابتدایی شهر تهران نشان دادند، که ویژگی های خلقی مثبت کودک (توجه، پیوندجویی، لذت جویی زیاد، توانایی بازداری و مهار رفتار) پیش بینی کننده ی مستقیم سلامت جسمانی و روانی– اجتماعی و مزاج منفی وی (ترس، ناکامی، خجالت، پرخاشگری و خلق افسرده) پیش بینی کننده ی معکوس سلامت جسمانی و روانی- اجتماعی کودک هستند. در واقع یافته ها نشان دهنده ی نقش پیش بینی کننده ی مزاج، ارزیابی منفی تعارض والدین و خود مقصر بینی کودک در سلامت وی است.
اشرفی و منجزی (1390) در پژوهشی با هدف اثربخشی آموزش مهارت های ارتباطی بر میزان پرخاشگری دانش آموزان دختر متوسطه در اهواز نشان دادند، که آموزش مهارت های ارتباطی بر کاهش پرخاشگری دانش آموزان دختر متوسطه در پس آزمون و پیگیری موثر بوده است. نتایج درباره ی زیرمقیاس های پرخاشگری نشان داد، که آموزش مهارت های ارتباطی در ابعاد خشم و عصبیت، تهاجم و توهین و لجاجت و کینه توزی نیز موثر بوده است.
رجب پور، مکوندحسینی و رفعیی نیا (1391) در مطالعه ای با هدف بررسی اثر بخشی گروه درمانی رابطه والد–کودک بر پرخاشگری کودکان پیش دبستانی به این نتیجه دست یافتند، که گروه درمانی رابطه والد– کودک منجر به کاهش معنادار پرخاشگری فیزیکی– تهاجمی و کلامی– تهاجمی در گروه مقایسه با گروه گواه گردید.
علایی خزایم و همکاران (1389) درپژوهشی نشان دادند که طرد-پذیرش والدینی با پرخاشگری، عزت نفس، مصرف مواد و ارتباط باهمسالان منحرف رابطه ای مثبت دارد و در کل عوامل خطر ساز خانوادگی مانند طرد والدینی پیش بینی کننده مصرف مواد در نوجوانان می باشد. از این رو تقویت پیوند عاطفی والدین و فرزندان می تواند عاملی در جهت کاهش این مشکلات باشد.

فصل سوم
روش تحقیق

جامعه آماری
جامعه آماری در این پژوهش عبارت است از کلیه دانش آموزان دختر پایه ششم ابتدایی شهر فولادشهر که در سال تحصیلی 93 – 1392 مشغول به تحصیل بودند.
روش پژوهش
نمونهی پژوهش و روش نمونه گیری
در این پژوهش، نمونه گیری در دو مرحله انجام شد: نمونه گیری برای تعیین روایی و پایایی پرسشنامه ها و نمونه گیری برای آزمون فرضیه ها.
الف) نمونه گیری جهت تعیین ویژگی های روان سنجی ابزارهای پژوهش
جهت تعیین ضرایب پایایی و روایی پرسشنامه ها، نمونه ای به حجم 100 نفر، به روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شد؛ برای انتخاب نمونهی 100 نفری، روش نمونهگیری به این صورت بود که ابتدا فهرست کل دبستانهای شهر فولادشهر تهیه شد، که شامل 10 دبستان دخترانه بود و از بین این دبستانها 4 دبستان دخترانه برای تعیین پایایی و روایی ابزارها به صورت تصادفی انتخاب شدند. سپس از هر دبستان 2 کلاس (جمعاً 8 کلاس از 4 دبستان) و به طور تصادفی از هر کلاس 13 نفر (جمعاً 104نفر، که 4 نفر به طور تصادفی کنار گذاشته شدند) انتخاب شدند. به عبارتی، تحلیلها روی 100 نفر انجام گرفت.

ب) نمونه گیری جهت آزمون فرضیه ها
جهت آزمودن فرضیه ها، نمونه ای به حجم 200 نفر از دانش آموزان دختر پایه ششم دبستان به شیوه نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند.به این صورت که ابتدا فهرستی از دبستان های دخترانه دولتی شهر فولادشهر که دارای ده دبستان دخترانه است تهیه گردید،در مرحله ی اول از این ده دبستان به طور تصادفی پنج دبستان انتخاب ودرمرحلهی بعد ازهر دبستان به طور تصادفی دو کلاس ودر مرحله ی آخر از هر کلاس به طور تصادفی ساده بیست دانش آموز گزینش گردید. سپس دانش آموزان انتخاب شده ی پایه ششم این پنج مدرسه پرسشنامه های مورد نظر را تکمیل کردند. جدول 1-3 نمونه گیری مربوط به آزمایش فرضیه ها را نشان میدهد.
جدول 1-3، توزیع فراوانی آزمودنی ها بر حسب دبستانهای انتخاب شده
ردیف نام دبستان دخترانه تعدادنمونه

1 قدس 20
2 دوازده فروردین 20
3 شقایق 20
4 هشت بهشت 20
5 شهید منتظری 20
جمع 200

به منظور انتخاب نمونه به این صورت عمل شد که از فهرست تهیه شده از دبستانهای دخترانه ده مدرسه به طور تصادفی گزینش گردید. سپس با توجه به نسبت کلاس ها و نیز تعداد دانش آموزان هر کلاس نمونه ی مورد نظر به طور تصادفی جهت کامل نمودن پرسشنامه ها انتخاب گردید که از مجموع 200 پرسشنامه توزیع شده 196 نفر پرسشنامه ها را تکمیل کردند و نمونه ی نهایی را تشکیل دادند.
ابزارهای پژوهش
در این پژوهش از ابزار های زیر استفاده می شود.
1. پرسشنامه طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم پدر و مادر)
2. پرسشنامه مزاج کودکی میانه
3. پرسشنامه پرخاشگری باس و وارن
1- پرسشنامه طرد-پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم پدر و مادر)
پرسشنامه طرد-پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم پدر و مادر): این پرسشنامه یک وسیله خود ارزشیابی است که به منظور ارزیابی ادراک افراد از طرد- پذیرش والدینشان توسط روهنر(2007، به نقل از یزد خواستی، 1389) ساخته شده است و شامل24 جمله میباشد که 14 جملهی آن پذیرش والدین (مادرم/پدرم به من توجه زیاد دارد) و 10 جمله ی آن طرد والدین (مادرم/پدرم من را دوست ندارد) را میسنجد، که توسط افراد سنین 8 تا 18 سال تکمیل میگردد. در این پرسشنامه پاسخ صحیح و غلط وجود ندارد و پاسخدهندگان به این پرسشنامه پاسخهای خود در روی یک مقیاس لیکرت تقریبا همیشه نادرست (1 )، تا همیشه درست (4) ثبت می کنند. این پرسشنامه جهت سنجش دو عامل طرد و پذیزش والدین مورد استفاده قرار میگیرد و دستورالعمل آن به این صورت است که از جمع نمرات آیتم های پرسشنامه بصورت معکوس و مستقیم نمره، کل طرد و پذیرش والدین بدست می آید. بنابراین نمره بالا نشان دهنده طرد بالا و نمره پایین نشان دهنده پذیرش بالاست.
دسته بندی عامل ها برای تحلیل طرد-پذیرش والدین
براساس بالا و پایین بودن نمرات طرد-پذیرش نسبت به میانگین آنها، چهار ترکیب: پذیرنده، طردکننده، دو سود گرا و اجتنابی حاصل شده است، این دسته بندی بر اساس طبقه بندی ارائه شده توسط سازنده ی آزمون (یزد خواستی، 1389) انجام شده است.
جدول 2–3. چهار گروه بدست آمده از ترکیب دو عامل طرد-پذیرش والدین بر اساس پرسشنامه طرد- پذیرش والدین
نام گروه عامل ها سطح نمرات نسبت به میانگین
پذیرنده پذیرش بالا
طرد پایین
طرد کننده پذیرش پایین
طرد بالا
اجتنابی
پذیرش پایین
طرد پایین
دوسوگرا پذیرش بالا
طرد بالا
اقتباس از: یزدخواستی، 1389

پایایی پرسشنامه طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان ( فرم پدر)
ابزار طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم پدر و مادر) در آمریکا توسط روهنر (2007، به نقل از یزدخواستی، 1389) تدوین شده و با ضریب آلفای 77/0 گزارش گردیده است. یزدخواستی ضریب پایایی این پرسشنامه را 90/0 وضریب همسانی عامل های پرسشنامه مذکور را برای عامل طرد90/0 و برای عامل پذیرش 71/0 گزارش کرد. موسوی و همکاران(1391) ضرایب الفای کرونباخ این پرسشنامه را برای مقیاس های پذیرش پدر و مادربه ترتیب 95/0، 94/0 و مقیاس های طرد پدر و مادر را به ترتیب 97/0 ، 96/0 بدست آورده اند.
در پژوهش حاضر، ضریب پایایی پرسشنامه طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان ( فرم پدر) با بهره گرفتن از روش آلفای کرونباخ و تنصیف محاسبه گردید. جدول 3-3 ضرایب آلفای کرونباخ و تنصیف مقیاس طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم پدر) در پژوهش حاضر را نشان میدهد.
جدول 3-3. ضرایب آلفای کرونباخ و تنصیف مقیاس طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان ( فرم پدر )
شاخص‌های آماری

مقیاس پایایی
آلفای کرونباخ تنصیف
طرد– پذیرش والدین ویژه کودکان فرم(پدر) 93/0 84/0

همان طور که جدول 3-3 نشان می‌دهد، ضرایب پایایی به روش آلفای کرونباخ و تنصیف برای طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم پدر) به ترتیب 93/0 و84/0 به دست آمد که بیانگر ضرایب پایایی مطلوب پرسشنامه یاد شده است.
روایی مقیاس طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم پدر)
یزد خواستی و قاسمی (1389) برای تعیین روایی این پرسشنامه از روش تحلیل عامل تأییدی استفاده کردند، که نتایج تحلیل عامل تأییدی ( RMSEA=0/05 GFI=0/94)این پرسشنامه، روایی سازه آن را تأیید کرده است. در پژوهش حاضر، به منظور بررسی روایی مقیاس طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم پدر)، از نرم افزار تحلیل ساختارهای گشتاوری (AMOS)، ازروش تحلیل عامل تأییدی استفاده شد. جدول 4-3 شاخص‌های برازندگی مربوط به تحلیل عامل تأییدی پرسشنامه ‌طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم پدر) در پژوهش حاضر را نشان می‌دهد.
جدول 4-3. شاخص‌های برازندگی مربوط به تحلیل عامل تأییدی پرسشنامه طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم پدر)
شاخص‌های برازندگی

مقیاس X2 df X2/df GFI AGFI IFI CFI RMSEI
طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان ( فرم پدر) 406/915 276 4/3 48/0 37/0 68/0 67/0 08/0

همان طور که در جدول 4-3 مشاهده می‌شود، نتایج حاصل از تحلیل عامل تأییدی پرسشنامه‌ مذکور نشان داد، که مقادیر شاخص‌های برازندگی، شامل مجذور خی (406/915 χ2 =) با درجه‌ آزادی (276df= )، مجذور خی نسبی (4/3χ2/df = )، نیکویی برازش (48/0 GFI =)، نیکویی برازش تعدیل یافته (37/0 AGFI =)، شاخص برازندگی افزایشی (68/0 IFI =) و شاخص برازندگی تطبیقی (67/0CFI =) به دست آمدند که در این مدل به ملاک‌های برازندگی نزدیک است و مقدار جذر میانگین مجذورات خطای تقریب (08/0 RMSEA =) است. جهت بررسی برازش این مقیاس، شاخصهای مجذور خی ((2) و جذر میانگین مجذورات خطای تقریب (RMSEA)، که در مدل های خوب کمتر از 05/0، برای مدل های متوسط بین 05/0 تا 08/0 و برای مدل های ضعیف بالاتر از 1/0 است، بررسی شدند. اما، از آنجا که مجذور خی ((2) نسبت به اندازه نمونه بسیار حساس است، بسیاری از پژوهشگران، نسبت مجذور خی بر درجات آزادی (df/(2) را گزارش میدهند. در پژوهش حاضر، نسبت مجذور خی بر درجات آزادی مورد بررسی قرار گرفته است. برخی از پژوهشگران بیان کرده اند، چنانچه این شاخص کمتر از 2 باشد برازندگی عالی، چنانچه بین 2 تا 5 باشد برازندگی خوب و چنانچه بزرگتر از 5 باشد برازندگی ضعیف بوده و نامناسب بودن الگو را نشان می دهد. همچنین، بر اساس یک قاعده کلی، شاخص های نیکویی برازش (GFI) و نیکویی برازش تعدیل شده (AGFI)، در مدل های خوب هر چه این مقدار به 1 نزدیکتر باشد نشان از برازش بهتر مدل دارد (ارشدی، 1386). نمودار 1-3 ساختار عاملی پرسشنامه‌ طرد– پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم پدر) را در پژوهش حاضر نشان می‌دهد.
نمودار 1-3. بارهای عاملی ماده‌های مربوط به پرسشنامه طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم پدر)

همان گونه که در نمودار 1-3 مشاهده می‌شود، در اجرای تحلیل عامل تأییدی ماده‌های پرسشنامه‌ طرد – پذیرش والدین ویژه کودکان ( فرم پدر)، به استثناء ماده‌ 22 که بار عاملی آن‌ کمتر از 30/0 بود، ماده‌ها بار عاملی مناسبی داشتند و روی عامل مربوط به خود بار مثبت و معنی دار، در سطح 001/0 p< گذاشته‌اند. بیشترین بار عاملی مربوط به ماده‌ 8 (81/0) و کمترین آن مربوط به ماده‌ 22 (17/0) می‌باشد. در تحلیل نهایی ماده‌ 22 پرسشنامه حذف شد.
پایایی پرسشنامه طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم مادر)
ابزار طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم پدر و مادر) در امریکا توسط روهنر (2007) تدوین شده و با ضریب آلفای 91/0 گزارش گردیده است. یزد خواستی و قاسمی (1389) در پژوهشی با 140 نفر ازمودنی برای این پرسشنامه از روش آلفای کرونباخ استفاده کردند که برابر 92/0 به دست آمده است. وضریب همسانی عامل های پرسشنامه مذکور را برای عامل طرد91/0 و برای عامل پذیرش 88/0 گزارش کردند. در پژوهش حاضر، ضریب پایایی پرسشنامه طرد– پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم پدر و مادر) با بهره گرفتن از روش آلفای کرونباخ و تنصیف محاسبه گردید. جدول 5-3، ضرایب آلفای کرونباخ و تنصیف مقیاس طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم مادر) در پژوهش حاضر را نشان می دهد.

جدول 5-3. ضرایب آلفای کرونباخ و تنصیف مقیاس طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان ( فرم مادر )
شاخص‌های آماری

پرسشنامه پایایی
آلفای کرونباخ تنصیف
طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان(فرم مادر) 89/0 80/0

همان طور که جدول 5-3 نشان می‌دهد، ضرایب پایایی به روش آلفای کرونباخ و تنصیف برای طرد–پذیرش والدین (فرم پدر ) ویژه کودکان که به ترتیب 89/0 و80/0 به دست آمد که بیانگر ضرایب پایایی مطلوب پرسشنامه یاد شده است.
روایی مقیاس طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم مادر )
یزد خواستی (1388) برای بررسی روایی این پرسشنامه از روایی صوری استفاده کرد. بدین صورت که چند نفر از اساتید رشته ی مشاوره و روانشناسی پرسشنامه ی فوق را بررسی و اظهار نمودند که این پرسشنامه ادراک طرد-پذیرش والدین را می سنجد و روایی آن را مورد تأیید قرار دادند.
در پژوهش حاضر، به منظور بررسی روایی مقیاس طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم پدر)، از نرم افزار تحلیل ساختارهای گشتاوری (AMOS)، ازروش تحلیل عامل تأییدی استفاده شد. جدول 6-3 شاخص‌های برازندگی مربوط به تحلیل عامل تأییدی پرسشنامه ‌طرد – پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم پدر)را در پژوهش حاضر نشان می‌دهد.
جدول 6-3. شاخص‌های برازندگی مربوط به تحلیل عامل تأییدی پرسشنامه طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان ( فرم مادر)
شاخص‌های برازندگی مقیاس χ2 Df df/ χ2 GFI AGFI IFI CFI RMSEI
طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم مادر) 928/2 276 31/3 45/0 41/0 63/0 68/0 07/0

همان طور که در جدول 2-3 مشاهده می‌شود، نتایج حاصل از تحلیل عامل تأییدی پرسشنامه‌ مذکور نشان داد که مقادیر شاخص‌های برازندگی، شامل مجذور خی (2/928χ2 =) با درجه‌ آزادی (276df= )، مجذور خی نسبی (31/3χ2/df = )، نیکویی برازش (45/0 GFI =)، نیکویی برازش تعدیلیافته(41/0 AGFI =)، شاخص برازندگی افزایشی(63/0 IFI =) و شاخص برازندگی تطبیقی (68/0CFI =) به دست آمدند که در این مدل به ملاک‌های برازندگی نزدیک است و مقدار جذر میانگین مجذورات خطای تقریب (07/0 RMSEA =)، است. نمودار 1-3 ساختار عاملی پرسشنامه‌ طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان ( فرم مادر) را در پژوهش حاضر نشان می‌دهد.

نمودار 2-3. بارهای عاملی ماده‌های مربوط به پرسشنامه طرد–پذیرش والدین ویژه کودکان (فرم مادر)

همان گونه که در نمودار 2-3 مشاهده می‌شود، در اجرای تحلیل عامل تأییدی ماده‌های پرسشنامه‌ طرد – پذیرش والدین ویژه کودکان ( فرم مادر) ، به استثناء ماده‌ 8 که بار عاملی آن‌ کمتر از 30/0 بود، ماده‌ها بار عاملی مناسبی داشتند و روی عامل مربوط به خود بار مثبت و معنی دار، در سطح001/0 p< گذاشته‌اند. بیشترین بار عاملی مربوط به ماده‌ 14 (80/0) و کمترین آن مربوط به ماده‌ 8 (21/0) می‌باشد. در تحلیل نهایی ماده‌ 8 پرسشنامه حذف شد.
2- پرسشنامه مزاج کودکی میانه
این پرسشنامه به منظور سنجش مزاج و 9 عامل آن، یعنی سطح فعالیت، قابلیت پیش بینی، نزدیک شدن یا کناره گیری از محرک جدید، شدت بیان خلق، ثبات فراخنای توجه، حواسپرتی، آستانه حسی، کیفیت خلق غالب و سازگاری توسط هگویک و همکاران (1995، به نقل از یزد خواستی، 1389) ساخته شده است و این پرسشنامه شامل 57 جمله میباشد که 12 جملهی آن سطح فعالیت (جایی که می خواهد برود مشتاقانه میرود و مقاومت نمی کند)، 7 جمله قابلیت پیش بینی (بعد از فعالیت گروهی سر وقت به خانه باز می گردد)، 7 جمله نزدیک شدن یا کناره کیری از محرک جدید (در خانه با مهمانان جدید ارتباط برقرار می کند)، 9 جمله شدت بیان خلق (وقتی خوشحال است شدیدا می خندد)، 9 جمله ثبات فراخنای توجه (کارهایش را ناتمام رها میکند)، 6 جمله حواسپرتی ( به صدای زنگ در عکس ا لعمل فوری نشان می دهد) و 7 جمله آن آستانه حسی (به محض خروج از خانه متوجه تعییرات دما می شود) را میسنجد. پاسخدهندگان به این پرسشنامه پاسخهای خود را روی یک مقیاس لیکرت 6 درجهای از هرگز (1) تا اکثرا (6) ثبت می کنند و به هر گزینه آن از یک تا شش امتیاز داده می شود. این ابزار مخصوص رده سنی 8 تا 12 سال میباشد. پس از هنجاریابی آن در ایران توسط یزد خواستی (1388) دو عامل (سازگاری و کیفیت خلق غالب) به دلیل آلفای پایین با حذف سؤال کنار گذاشته شدند و متعاقبا دو پرسش فرم مجزای معرفی شده توسط هگویک و همکاران (1995) حذف گردید. ماده های شماره 2، 3،5، 11، 12، 13، 17، 19، 23، 25، 26، 27، 28، 29، 31، 35، 36، 40، 43، 44، 47، 49، 52، 54، 62، 63 ،67، 73، 83، 90، 93، به صورت معکوس نمره گذاری می شوند.
پایایی پرسشنامه مزاج کودکی میانه
آلفای کرونباخ هر عامل توسط هگویک و همکاران (1995 ) در آمریکا به ترتیب سطح فعالیت 86/0، قابلیت پیش بینی74/0، نزدیک شدن یا کناره گیری از محرک جدید87/0، شدت بیان خلق83/0، ثبات فراخنای توجه85/0، حواسپرتی74/0، آستانه حسی71/0، کیفیت خلق غالب71/0 و سازگاری79/0 گزارش شده است. این پرسشنامه در ایران توسط یزد خواستی (1388) هنجار یابی شده است وآلفای کرونباخ هر عامل را به ترتیب سطح فعالیت 53/0، پیش بینی پذیری47/0، نزدیک شدن یا کناره گیری کناره گیری از محرک جدید44/0، شدت بیان خلق53/0، فراخنای توجه41/0، حواسپرتی45/0، آستانه حسی73/0، کیفیت خلق غالب35/0 و سازگاری23/0 گزارش گردیده است. در پژوهش حاضر برای تعیین پایایی این پرسشنامه از روش آلفای کرونباخ و تنصیف استفاده شده است. جدول 7-3 ضرایب پایایی خرده مقیاس های پرسشنامهی مزاج کودکی میانه در پژوهش حاضر را نشان می دهد.

جدول 7-3. ضرایب پایایی خرده مقیاس های پرسشنامهی مزاج کودکی میانه
روش محاسبه پایایی ضرایب پایایی
سطح فعالیت پیش بینی پذیری نزدیک شدن یا کناره گیری شدت بیان خلق فراخنای توجه حواسپرتی آستانه حسی
آلفای کرونباخ 71/0 65/0 67/0 84/0 69/0 85/0 71/0
تنصیف 59/0 82/0 67/0 76/0 61/0 81/0 75/0

همانطور که در جدول 7-3 مشاهده میشود ضرایب پایایی خرده مقیاس های پرسشنامهی مزاج کودکی میانه در پژوهش حاضر با روش آلفای کرونباخ بین 65/0 تا 85/0 و با روش تنصیف بین 59/0 تا 82/0 به دست آمد که در حد مطلوب و رضایتبخشی است. به عبارت دیگر این پرسشنامه از پایایی خوبی جهت سنجش خرده مقیاس های آن برخوردار است.
روایی پرسشنامه مزاج کودکی میانه
این مقیاس توسط یزد خواستی (1388) در ایران ترجمه و پس از اجرای مقدماتی و اصلاحات لازم به کار گرفته شد. یزد خواستی (1388) به منظور بررسی ضریب رواییعوامل پرسشنامه به تفکیک هر عامل، ضریب روایی هفت عامل مزاج از طریق یافتن همبستگی بین هفت گویه ی فرم مجزای معرفی شده توسط هگویک و همکاران (1995) با سؤالات زیر مقیاس اصلی پرسشنامه محاسبه کرد و روایی مناسب آن را مورد تأیید قرار داد. در پژوهش حاضر روایی این پرسشنامه از طریق روایی سازه بین 59/0 تا 86/0 به دست آمد که در سطح 01/0p< معنیدار می باشد. جدول 8-3 ضرایب روایی خرده مقیاس های پرسشنامهی مزاج کودکی میانه در پژوهش حاضر را نشان میدهد.
جدول8-3. ضرایب روایی خرده مقیاس های پرسشنامهی مزاج کودکی میانه
خرده مقیاسهای پرسشنامهی مزاج کودکی میانه ضرایب روایی سطح معنی داری
سطح فعالیت 81/0 01/0 p <
پیش بینی پذیری 86/0
نزدیک شدن یا کناره گیری 85/0
شدت بیان خلق 85/0
ثبات فراخنای توجه 84/0
حواسپرتی 65/0
آستانه حسی 59/0
همانطور که در جدول8-3 مشاهده میشود، ضرایب روایی این آزمون بین 59/0 تا 86/0 به دست آمده که ضرایب روایی قابل قبول و بالایی را تشکیل میدهند. یعنی این آزمون از روایی لازم برخوردار است.
3- پرسشنامه پرخاشگری باس و وارن (AQ)
این پرسشنامه در امریکا توسط باس ووارن (2000، به نقل از یزدخواستی، 1389) ساخته شده است. این مقیاس یک وسیله خود ارزشیابی است که به منظور سنجش پنج عامل پرخاشگری جسمی، پرخاشگری کلامی، خشم، خصومت و پرخاشگری غیر مستقیم مورد استفاده قرار میگیرد.نمره کل پرخاشگری سؤالات میزان پرخاشگری کلی را می سنجد و نمرات خرده مقیاسها آن تجلیات گوناگون پرخاشگری را نشان می دهد.این مقیاس دارای 34 جمله که 8 جمله ی آن پرخاشگری جسمی (مردمی را که می شناسم تهدید می کنم)، 5 جمله ی آن پرخاشگری کلامی (من اغلب مردم را تهدید می کنم)، 7 جمله ی آن خشم (کنترل خشم برایم خیلی مشکل است)، 8 جمله ی آن خصومت (مردم همیشه در حال تخلف کردن هستند) و 6 جمله ی آن پرخاشگری غیرمستقیم (اگر عصبانی شوم نمی گذارم دیگران کارشان را انجام دهند) را می سنجد و مخصوص سنین 9 تا 88 سال می باشد. پاسخدهندگان به این پرسشنامه پاسخهای خود را روی یک مقیاس لیکرت 5 درجهای از کاملأ موافقم (1) تا کاملأ مخالفم (5) ثبت میکنند. و پاسخ صحیح و غلط وجود ندارد.
پایایی پرسشنامه پرخاشگری باس و وارن (AQ)
ضریب پایای این پرسشنامه در آمریکا توسط سازندگان آن 91 /0گزارش شده است. یزد خواستی (1388) ضریب همسانی درونی آزمون را 78/0، همچنین ضریب همسانی درونی عامل های پرسشنامه، پرخاشگری جسمی 64/0، پرخاشگری کلامی 65/، خشم 56/0، خصومت64/0 و پرخاشگری غیر مستقیم60/0 گزارش کرد. که نشانگر پایایی مطلوب این پرسشنامه می باشد. در پژوهش حاضر برای تعیین پایایی از روش آلفای کرونباخ و تنصیف استفاده شده است. جدول 9-3، ضرایب پایایی خرده مقیاس های پرسشنامهی پرخاشگری باس و وارن در پژوهش حاضر نشان می دهد.

جدول 9-3. ضرایب پایایی خرده مقیاس های پرسشنامهی پرخاشگری باس و وارن در پژوهش حاضر
روش محاسبه

پایایی ضرایب پایایی
پرخاشگری جسمی پرخاشگری کلامی خشم خصومت پرخاشگری غیرمستقیم کل
آلفای کرونباخ 75/0 68/0 81/0 91/0 82/0 83/0
تنصیف 72/0 66/0 79/0 89/0 83/0 79/0

همانطور که در جدول 9-3 مشاهده میشود ضرایب پایایی خرده مقیاس های پرسشنامهی پرخاشگری باس و وارن در پژوهش حاضر با روش آلفای کرونباخ بین 68/0 تا 91/0 و با روش تنصیف بین 66/0 تا 83/0 به دست آمد که در حد مطلوب و رضایتبخشی است. به عبارت دیگر این پرسشنامه از پایایی خوبی جهت سنجش متغیّر پرخاشگری و خرده مقیاس های آن برخوردار است.
روایی پرسشنامه پرخاشگری باس و وارن
یزدخواستی (1388) به منظور اعتبار روایی عوامل این پرسشنامه همبستگی بین خرده آزمون ها با نمره کل آزمون را محاسبه کرد. ضرایب همبستگی عامل پرخاشگری جسمی (626/0r=)، پرخاشگری کلامی )627/0=r)، خشم (523/0(r=، خصومت ( 330/0 r= ) و پرخاشگری غیر مستقیم (428/0(r= را گزارش کرد. که همه ی ضرایب بدست آمده در سطح 01/0p< معنی دار بودند. در پژوهش حاضر روایی این پرسشنامه از طریق روایی سازه بین 68/0 تا 82/0 به دست آمد که در سطح 01/0p< معنیدار میباشند و نتایج همبستگی خرده مقیاسها با نمره کل را نشان می دهد. جدول10-3، ضرایب روایی خرده مقیاس های پرسشنامهی پرخاشگری با نمره کل مقیاس را نشان میدهد.
جدول10-3. ضرایب روایی خرده مقیاس های پرسشنامهی پرخاشگری با نمره کل مقیاس
خرده مقیاس های پرسشنامهی پرخاشگری ضرایب روایی سطح معنی داری
پرخاشگری جسمی 75/0 01/0 p <
پرخاشگری کلامی 79/0
خشم 81/0
خصومت 68/0
پرخاشگری غیر مستقیم 82/0
کل 75/0

همانطور که در جدول10-3 مشاهده میشود ضرایب روایی خرده مقیاس های این آزمون با نمره کل آزمون بین 68/0 تا 82/0 به دست آمده که ضرایب روایی قابل قبول و بالایی را تشکیل میدهند. یعنی این آزمون از روایی لازم برخوردار است.
روش اجرای پژوهش
پس از تصویب طرح پژوهش در سطح دانشگاه، با اخذ معرفی نامه از دانشکده، به معاونت پژوهشی اداره آموزش و پرورش شهرستاناصفهان مراجعه شد و از آنها لیست دبستانهای دولتی شهرستان اخذ و نمونهگیری مربوط به پایایی و روایی ابزارها صورت گرفت. با جمع آوری داده ها و مشخص شدن پایایی و روایی ابزارها و انجام اصلاحات ضروری بر روی ابزارها، نمونهگیری مربوط به آزمودن فرضیه ها انجام شد. لازم به ذکر است که قبل از تکمیل ابزارها، توضیحات کامل هم به صورت شفاهی و هم به صورت کتبی (از طریق ضمیمه کردن یک دستورالعمل همراه با پرسشنامه) در اختیار آنان قرار گرفت. این توضیحات شامل آگاهی از حق انتخاب برای شرکت در پژوهش، محرمانه ماندن اطلاعات شخصی دانش آموزان، اهمیت شرکت در پژوهش و اطلاعات اندکی در ارتباط با موضوع پژوهش بود. در نهایت، با بهره گرفتن از نرم افزار (SPSS) اطلاعات توصیفی لازم از داده ها استخراج و همچنین با بهره گرفتن از نرم افزار (AMOS) برازندگی مدل پیشنهادی با داده ها بررسی شد.
روش های آماری تجزیه و تحلیل داده ها
روش های آمار توصیفی و استنباطی که در پژوهش حاضر مورد استفاده قرار گرفتند به شرح زیر می باشند:
1- روشهایآلفای کرونباخ و تنصیف برای بررسی پایایی ابزارها و شیوه تحلیل عامل تأییدی و روایی سازه برای بررسی روایی آنها.
2- روش های آمار توصیفی شامل، میانگین، انحراف معیار، حداقل و حداکثر نمره و روش همبستگی.
3- روش تحلیل رگرسیون چندگانه.
.

فصل چهارم
تجزیه و تحلیل داده ها

مقدمه
در این فصل با بهره گرفتن از روش های آماری مناسب، داده های جمعآوری شده مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافتههای این پژوش در دو قسمت زیر ارائه میشوند.
الف) یافتههای توصیفی مربوط به متغیّرهای پژوهش
ب) یافتههای مربوط به فرضیه های پژوهش
الف) یافتههای توصیفی
در این قسمت، اطلاعات توصیفی مربوط به متغیرهای مورد پژوهش ارائه شده است جدول 1-4 میانگین، انحراف معیار، کمترین و بیشترین نمره های آزمودنیها را در متغیرهای طرد–پذیرش پدر و طرد–پذیرش مادر را نشان میدهد.
جدول 1-4. میانگین، انحرافمعیار، کمترین و بیشترین نمره های آزمودنیها در متغیّر طرد–پذیرش پدر و طرد–پذیرش مادر
متغیرها میانگین انحرافمعیار کمترین بیشترین
نمره کل طرد – پذیرش پدر 63/39 337/8 28 71
نمره کل طرد-پذیرش مادر 72/40 533/9 28 88

همانطور که در جدول 1-4 مشاهده میشود، میانگین و انحرافمعیار متغیّر طرد–پذیرش پدر، در نمونهی مورد مطالعه به ترتیب 63/39 و 337/8 میباشند. جدول 2-4. میانگین، انحراف معیار، کمترین و بیشترین نمره متغیر پرخاشگری و مؤلفه های آن را نشان میدهد.
جدول 2-4. میانگین، انحراف معیار، کمترین و بیشترین نمره متغیر پرخاشگری و مؤلفه های آن
مؤلفه های پرخاشگری میانگین انحراف معیار کمترین بیشترین
پرخاشگری جسمی 99/16 50/5 8 34
پرخاشگری کلامی 81/14 026/3 6 23
خشم 89/20 754/4 10 34
خصومت 27/24 913/5 9 38
غیرمستقیم 34/14 316/4 6 31
نمره کل پرخاشگری 30/91 894/17 49 143

همانطور که در جدول 2-4 مشاهده میشود، میانگین و انحرافمعیار متغیر پرخاشگری در این نمونه به ترتیب 30/91 و 894/17، درمؤلفه پرخاشگری جسمی به ترتیب 99/ 16 و 50/5، در مؤلفه پرخاشگری کلامی به ترتیب 81 /14 و 026/3، در مؤلفه خشم به ترتیب 89/20 و754/4، در مؤلفه خصومت به ترتیب 27/24 و 913/5، در مؤلفه پرخاشگری غیرمستقیم به ترتیب 34/14 و 316/4، می باشد. پس با توجه به اطلاعات فوق مؤلفه خصومت دارای بزرگترین میانگین و انحراف معیار و مؤلفه پرخاشگری کلامی و غیر مستقیم دارای کمترین میانگین و انحراف معیار می باشد. جدول 3-4 میانگین، انحراف معیار، کمترین و بیشترین نمره متغیر خلق و خو وخرده مقیاسهای آن را نشان می دهد.

جدول 3-4. میانگین، انحراف معیار، کمترین و بیشترین نمره متغیر خلق و خو و مؤلفه های آن
مؤلفه های
خلق و خو میانگین انحرافمعیار کمترین بیشترین
سطح فعالیت 71/38 885/4 27 52
قابلیت پیش بینی 77/24 652/3 17 36
نزدیک شدن یا کنارهجویی از محرک جدید 01/24 368/4 10 36
شدت بیان خلق 67/31 723/3 21 42
ثبات فراخنای توجه 79/28 914/3 20 40
حواسپرتی 07/17 308/3 6 28
آستانه حسی 38/28 358/3 18 37
نمره کل خلق و خوی کودک 59/194 839/10 162 239


دیدگاهتان را بنویسید