دانلود پایان نامه

قصه‌گویی، برخلاف اطلاعات یا گزارش، انتقال جوهره ناب چیزها و رویدادها نیست. قصه‌گویی چیزها را در زندگی قصه‌گو غرقه می‌سازد تا بار دیگر آن‌ها را از زندگی وی بیرون کشد و بر این سیاق، ردپای قصه‌گو، به‌سان نقشِ دستانِ کوزه‌گر بر کوزه‌ای گِلی، در قصه بر جای می‌ماند.
(بنیامین، 1386: 9)
مسئله‌ای که در جایگاه قصه و قصه‌گو برای بنیامین مطرح است؛ رابطه‌ای است که قصه با طبیعت برقرار می‌کند و نخستین نمود آن در داستان پریان جلوه‌گر می‌شود. داستان پریان روایت تلاش‌های بشر برای رهایی از اسطوره بود. جادوی رهایی‌بخشی که در قصه‌های پریان وجود دارد، با طبیعت به شکل اسطوره‌ای درگیر نمی‌شود، بلکه آن را در همراهی با انسانی نشان می‌دهد که آزاد شده است (لوییس، 1384: 75). این وضعیت می‌تواند بدون در نظر گرفتن ترس از کابوس اسطوره، امکانی را فراهم کند که والتر بنیامین درون قصه و جایگاه قصه‌گو می‌دید؛ این امکان همانا بحث تبادل تجربه است.
در این بخش نگارنده در نظر دارد تا به یاری مفاهیمی چون فقدان تجربه، تلاش برای بازیابی تجربه، قصه‌گو به مثابه سوژه مدرن و روایت به عنوان فرآیندی که درون آن تجربه و تبادل تجربه می‌شود؛ به بحث و بررسی نمونه‌ای از ادبیات نمایشیِ ایران که با خصلت روایتگری و قصه‌گویی، سعی در مبادله تجربه دارد. تجربه‌ای که به‌واسطه زندگی در عصر روزنامه‌ها، اطلاعات و داده‌های تقلیل‌یافته و ناب و حیات روزمره بی‌اتفاق رفته رفته به نابودی گراییده است و برخی از نویسندگان با استفاده مدرن از بافتار سنت بدون در غلتیدن در سویه ستایش‌آمیز آن و نیز بدون نگاه و نگره‌ای فایده‌باورانه یعنی بدون اندیشیدن به رابطه وسیله‌ـ هدف (عقلانیت ابزاری)، سعی در رستگاری امیدهای برجا مانده از گذشته دارند.
4ـ2ـ1 نمونه مورد مطالعه
نمونه مورد مطالعه‌ای که در این بخش تلاش می‌شود تا به‌واسطه آن مقوله بازیابیِ تجربه در دوره زوال آن، بررسی شود، روایت (برخوانیِ) آرش نوشته بهرام بیضایی است. متنی منبعِ نوشتاریِ کهنی ندارد و افسانه‌ای است که سینه به سینه و خودْ از طریق روایتگری به دوران ما رسیده است. در این نوشتار هدف نه بررسی نقاط قوت و ضعف متن و یا بررسی جایگاه زبان متن بلکه هدف، بررسیِ جایگاه سنت روایت‌گری و قصه‌گویی است که در بافتار ادبیات عامیانه نمایشیِ ایران به انحای مختلف وجود داشته است و بیضایی در مقامِ سوژه معاصر، این افسانه ملی را نه در قالب نمایشنامه که به‌صورت یک قصه قابل نقل کردن برای یک جمع، به رشته تحریر درآورده است.
برخوانیِ آرش، یکی از سه متنی است که بیضایی در قالب روایی نگاشته است. داستان آرش درباره ستوربانی ایرانی است که از جانب دشمن، مأمور پرتاب تیری می‌شود که در نقطه فرود آمدنش، مرز ایران مشخص می‌شود. همگان در سپاهِ ایران آرش را خیانت‌کار می‌دانند و او نخواسته تیری را می‌افکند که روزها و شب‌ها می‌رود و باز نمی‌ایستد. آرش در پای البرز می‌میرد و مردمان هنوز منتظر بازگشت قهرمانِ خود هستند و روایت در این نقطه به پایان می‌رسد.
به‌عقیده والتر بنیامین، قصه‌گو در انتقال تجربه مردمانِ پیش از جریان تکنولوژیکِ مدرن که همراه با خود پوزیتیویسم، عقل‌گرایی، جنگ‌های بزرگ جهانی، صنعت چاپ را به ارمغان آورد؛ جایگاه بی‌همتایی داشت، اما وی زوالِ حقیقی قصه‌گویی را ورود رمان به جهانِ اندیشه‌ای انسان می‌داند. خواننده رمان در قیاس با شنونده قصه رفتار و منشیْ یکسره متفاوت و دگرگونه دارد. چرا که «شنونده قصه همنشین قصه‌گوست؛‌حتی کسی که قصه‌ای را می‌خواند، شریک این همنشینی است. اما خواننده رمان بیش از هر خواننده دیگری منزوی است» (بنیامین، 1386: 16). همنشینی با قصه‌گو، خودْ خالقِ تصاویری تکین است که محصول جدال قصه با تخیل و جدال تجربه قصه‌گو با ذهنیتِ شنونده می‌شود.
برخوانیِ آرش، بازگویی و تصویرسازِ روابط شخصیت‌های درونِ خود نیست. بلکه مجموعه روابطْ به واسطه قصه‌گوییِ یک یا چندین برخوان با شنوندگانی شکل می‌گیرد که از مبادله اطلاعات گریزانند و سطح تبادل را عمیق‌تر از آن‌چه داده‌های روزمره ارائه می‌کنند، می‌طلبند. برخوانیِ آرش، طبیعت را نه در مقام شکلِ اسطوره‌ایِ خود که در مقام بستری بدون هراس، قابل تجربه و حتی شناخت‌پذیر عینی می‌کند. شخصیت‌ها در برابر او شکل می‌گیرند و راوی (قصه‌گو) در مقابل چشمان شنوندگان نقش‌پوشی می‌کنند و اولین مبادله، مبادله نگاه است.
خواندن، شنیدن و یا دیدن روایت‌هایی با چنین ویژگی‌هایی در سنت نمایشی ایران، بی‌شباهت با جایگاه تماشاگر در تئاتر اپیکِ برشتی نیست: حضور جمعی توأم با واکنش‌هایِ بی‌درنگِ افرادی که به موضوع علاقه‌مند هستند.
این علاقه‌مندی دو هدف را پدید می‌آورد: اولین هدف کنشِ نمایشی است. (کنش) باید آن‌سان باشد که مخاطب بتواند در لحظه‌های حساس و تعیین‌کننده بر حسب تجربه‌های درونی و شخصی‌اش، آن را مورد بررسی و قضاوت قرار دهد. هدف دوم اجراست، که باید با حساسیت و شفافیت هنرمندانه‌ای، صریح و روشن به روی صحنه آورده شود..
(بنیامین، 1968: 147)

مطلب مرتبط :   مقاله رایگان با موضوعجبران خسارت، ضمن عقد

فصل پنجم
نتیجه‌گیری


دیدگاهتان را بنویسید