دانلود پایان نامه

مک‌ پرسون و پایک76، 2001 و پایک و روس77، 2004)، در ارزیابی سرمایه‌ی فکری، از نظریه‌ی اندازه‌گیری استفاده کرده‌اند. اخیراً نیز عناصر نظریه‌ی اندازه‌گیری در محاسبه‌ی سرمایه‌ی فکری به کار برده شده است.
احتمالاً پایک، ریلندر78 و روس (2001)، جزء اولین کسانی بودند که نظریه‌ی اندازه‌گیری را در محاسبه‌ی سرمایه‌ی فکری به کار بردند. آن‌ها استدلال می‌کنند که استقرار سیستم‌های اندازه‌گیری بر مبنای استانداردهای نظریه‌ی اندازه‌گیری، این مطلب را روشن می‌سازد که سیستم‌های اندازه‌گیری مبتنی بر اطلاعات غیرمالی، می‌تواند همان درجه از دقت (یا بیشتر از آن) را که سیستم‌های مبتنی بر اطلاعات مالی بدست می‌دهند، فراهم نماید. پایک و روس (2004)، پنج شرط برای یک طرح اندازه‌گیری عملکرد تجاری معرفی می‌نمایند:
کامل بودن79: مقیاس‌هایی که در سیستم اندازه‌گیری استفاده می‌شوند بایستی به طور کامل نماینده‌ای از صفاتی باشند که اندازه‌گیری می‌شوند.
تمایز80: شمارش دوبله بایستی حذف شود. یک صفت در صورتی به عنوان واحد مورد قبول اندازه‌گیری می‌شود که هیچ جزئی از معنای آن در معانی هیچ صفت دیگری وجود نداشته باشد.
استقلال81: شرایط عادی ریاضی برای جابه‌جایی، انتقال‌پذیری، یکنواختی و شرط ارشمیدس، باید برای روابط بین دو واحد که اندازه‌گیری می‌شوند رعایت شود.
تناسب82: تناسب با انتقال از سیستم تجربی به سیستم عددی ارتباط دارد، این مستلزم آن است که صفتی که در سیستم تجربی اندازه‌گیری می‌شود، در سیستم عددی نیز کامل نشان داده شود.
قابلیت اندازه‌گیری83: برای اعتباربخشی به اندازه‌گیری و تجزیه و تحلیل صحیح پس از آن، بایستی واحد به وسیله‌ی یک مقیاس متناسب و نرمال قابل اندازه‌گیری باشد.
پایک و روس (2004)، بیشتر روش‌های مورد استفاده در اندازه‌گیری سرمایه‌ی فکری را در برابر فرضیات تئوری اندازه‌گیری مورد بررسی قرار دادند و به این نتیجه رسیدند که همه‌ی این روش‌ها با فرضیات سازگارند.

2- 6 روش‌های محاسبه‌ی ارزش سرمایه‌ی فکری
اندازه‌گیری سرمایه‌ی فکری از دو جنبه دارای اهمیت است. یکی درون سازمانی است، که هدف از آن تخصیص بهتر منابع در راستای کارایی و به حداقل رساندن هزینه‌های سازمان می‌باشد، و دیگری برون‌سازمانی است، که هدف آن در دسترس قرار دادن اطلاعات سرمایه‌گذاری موجود و بالقوه‌ی سازمان برای پیش‌بینی رشد آینده و نیز برنامه‌ریزی‌های بلندمدت است (رضایی و همکاران، 1389).
چندین مقیاس اندازه‌گیری سرمایه‌ی فکری، توسط تعداد زیادی از محققان و سازمان‌ها بسط داده شده است، روش‌های اندازه‌گیری پیشنهاد شده ابتدا به چهار طبقه‌ی اصلی تقسیم می‌شوند. این طبقات توسعه‌ی طبقه‌بندی پیشنهاد شده‌ی لوثی (1998) می‌باشد. بر طبق تحقیقات اخیر سیوبی84 (2007)، یک طرح کلی از روش‌های مورد استفاده و سازمان یافته برای سرمایه‌ی فکری را به شکل چهاربخشی ارائه نموده است. دو طبقه‌ی اول، روش‌های بازگشت سرمایه و بازگشت دارایی، روش‌هایی برای اندازه‌گیری سرمایه‌ی فکری هستند که سرمایه‌ی فکری را در سطح کل سازمان محاسبه می‌کنند و مدل‌های بازار نیز نامیده می‌شوند، چرا که می‌توان برای محاسبه‌ی ارزش از اطلاعات بازار و گزارشات سالانه استفاده نمود. به غیر از روش‌های “ضریب ارزش افزوده سرمایه‌ی فکری85” و روش مالی اندازه‌گیری دارایی فکری86، که با مدل‌های مدیریتی هم‌پوشانی دارند، بقیه‌ی مدل‌های این دو طبقه در سطح کل اندازه‌گیری می‌شوند.
دو طبقه‌ی بعدی، روش‌های سرمایه‌ی فکری مستقیم و روش‌های کارت امتیازی هستند که روش‌های محاسبه‌ی سرمایه‌ی فکری در سطح کل می‌باشند و روش‌های مدیریتی نیز نامیده می‌شوند. داده‌های ورودی برای این روش‌ها معمولاً‌از درون سازمان‌ها به دست می‌آید. اکثر روش‌های مشمول گروه سرمایه‌ی فکری مستقیم، ارزش ریالی عناصر سرمایه‌ی فکری را محاسبه می‌کنند، در حالی که روش‌های مشمول گروه کارت امتیازی این‌گونه نیستند. در جدول زیر خلاصه‌ای از روش‌های اندازه‌گیری سرمایه‌ی فکری بیان می‌شود.

امّا روش پالیک (پالیک87 2004، 2000، 1998) که به طرفداری از روش هدایت‌گر اسکانیا، ، تجزیه و تحلیل کارایی ایجاد ارزش را که VAIC (ضریب ارزش افزوده‌ی سرمایه‌ی فکری) نامیده می‌شود؛ بسط داده است و هدف آن اندازه‌گیری کارایی منابع انسانی در سازمان با استفاده از گزارش‌های سالانه است. از آن‌جا که شرح کامل همه‌ی این روش‌ها از محدوده‌ی این نوشته خارج است، صرفاً روش پالیک (مورد استفاده در این پژوهش) بیان می‌شود:‌
علی‌رغم محدودیت‌هایی که در مفروضات مدل VAIC وجود دارد، مزایای زیادی در استفاده از آن است که در ادامه به شرح این مزایا پرداخته می‌شود.

2-7 مزایای مدل پالیک
1ـ مبنای سنجش در این مدل ثابت و استاندارد است به گونه‌ای که امکان مقایسه‌ی نمونه‌های بزرگ در صنایع مختلف را فراهم می‌کند. سایر روش‌های سنجش سرمایه‌ی فکری از جهات زیر محدود هستند (پالیک، 2005):
الف) از اطلاعاتی استفاده می‌کنند که خاص برخی از شرکت‌ها یا ملل است؛ برای نمونه داده‌های مرتبط با سهام.
ب) از شاخص‌های مالی و غ
یرمالی منحصربه‌فردی استفاده می‌کنند که نمی‌توان به آسانی آن‌ها را در یک معیار جامع واحد ترکیب نمود.
ج) متناسب با ویژگی‌های یک شرکت خاص هستند. از این‌رو، امکان استفاده از آن‌ها برای انجام تحلیل‌های مقایسه‌ای در بین یک نمونه‌ی وسیع و متنوع از شرکت‌ها کاهش می‌یابد.
2ـ تمام داده‌های مورد استفاده در محاسبه‌ی VAIC، بر مبنای اطلاعات حسابرسی شده که عینی و قابل رسیدگی هستند، به دست می‌آیند (فیرر و ویلیامز88، 2003؛ پالیک، 1998 و 2000). سایر روش‌های محاسبه‌ای سرمایه‌ی فکری، به دلیل ذهنی بودن شاخص‌های اصلی‌شان، مورد انتقاد قرار می‌گیرند (ویلیامز، 2001).
3ـ روش ضریب ارزش افزوده‌ی فکری یک تکنیک ساده و شفاف است. سادگی محاسباتی این روش امکان استفاده از آن را توسط ذی‌نفعان برون سازمانی فراهم می‌کند. سایر روش‌های سنجش سرمایه‌ی فکری از این جهت محدود هستند، زیرا صرفاً توسط گروه‌های درون سازمانی یا به وسیله‌ی مدل‌ها، تحلیل‌ها و اصول‌های پیچیده قابل محاسبه هستند (نمازی و ابراهیمی، 1385).
4ـ کاربرد VAIC، برای تجزیه و تحلیل آماری نیز بهتر است، زیرا داده‌های ورودی مدل از صورت‌های مالی و گزارش‌های سالانه قابل دستیابی است و در دسترس همگان است (اندرسن89، 2004).
5ـ این روش در پژوهش‌های متعددی (به عنوان نمونه؛ فیرر و ویلیامز90 2003؛ بورنمن91 1999؛ ویلیامز 2001؛ چن و همکاران92 2005؛ شیو93 2006؛ چانگ94 2007 و کاماث95 2007) به کار گرفته شده است.

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه با موضوعصوتی، تولید، اصوات، دارای

2-8 توسعه انسانی:
نیروی انسانی هر کشوری، ثروت واقعی آن کشور محسوب میشود. هدف اساسی توسعه ، ایجاد شرایطی است تا این نیروی انسانی را از حیات طولانی ، سالم و خلاق برخوردار کند (خاکپور، 2010) تا قبل از دهه 1970 ، درآمد سرانه هر کشور به عنوان مبنای سنجش میزان توسعه یافتگی آن کشور در نظر گرفته میشد. اگرچه رشد درآمد سرانه برای دستیابی به برخی از اهداف لازم است، اما نمیتواند بسیاری از جوانب مهم زندگی بشر ی را در برگیرد. بدین منظور محققین برای رفع این مشکل، را به عنوان (HDI) شاخصی به نام شاخص توسعه انسانی مقیاس اندازه گیری توسعه معرفی کردند . اساس معرفی این شاخص بر این ایده استوار است که لازمه پیشرفت جوامع علاوه بر رسیدن به رفاه اقتصادی، پرورش و بسط استعدادها و ظرفیتهای انسانی است . در این دیدگاه شاخص توسعه انسانی در صدد اندازه گیری این سه ظرفیت اساسی است: کسب دانش، دسترسی به امکانات مادی لازم برای زندگی و برخورداری از عمری طولانی توأم با سلامتی (سازمان ملل متحد، 2004). سیر اندازه‌گیری و مقایسه‌ی بهره‌مندی انسان‌ها که از حدود شش دهه پیش آغاز شده چنین بوده است که ابتدا در سطح بین‌المللی درآمد سرانه‌ی هر کشور را محاسبه یا برآورد و با یکدیگر مقایسه و در جداولی رتبه‌بندی کرد‌ه‌اند. برای این کار تولید ناخالص داخلی هر کشور96GDP و سرانه‌ی آن 97GDPP ملاک قرار داده شد و این کار بر اساس این فرض بود که رشد اقتصادی کشور خودبه‌خود به بهبود اقتصاد گروه‌ها و طبقات فقیر می‌انجامد. اما آمارهای جهانی، خلاف این برداشت و در مواردی عکس آن را نشان می‌داد. به این ترتیب، ملاک ناقص پیشرفت کشورها، قدرت مالی سرانه‌ی آن‌ها بود که نشان نمی‌داد کالاها و خدمات چگونه توزیع می‌شود و چه میزان از عدالت در توزیع دستاوردها وجود دارد و دورتر از آن چه نسبتی از مساوات در جنبه‌های دیگر زندگی مانند بهره‌مندی از آموزش، بهداشت، حقوق اجتماعی و بسیار موضوع‌های دیگر به دست می‌آید. بنابراین به طور کلی میزان و چگونگی دسترسی به منابع و امکانات مادی و معنوی به اضافه‌ی عدالت در توزیع دستاوردها و رعایت حقوق و شأن انسان است که به عنوان یک مجموعه، می‌تواند اندازه‌ی بهره‌مندی را در یک کشور نشان دهد و این مفاهیم در تعریف رشد که صرفاً گویای قدرت اقتصادی یک ملت است نمی‌گنجد. آن‌چه به تدریج ذهن محققان، اقتصاددانان و مسئولان سیاسی کشورها را متوجه خود کرد این بود که به جای مفهوم یک بعدی رشد، مفهومی جامع مورد نیاز است که رشد را نه تنها در وجه اقتصادی بلکه در وجوه اقتصادی، فرهنگی و سیاسی و زیست محیطی و … نیز در نظر گیرد. نیاز به تعریف رشد چند جانبه به تعریف توسعه‌ منجر شد. در تعریف، “رشد اقتصادی یک کشور عبارت است از افزایش تولید ملی واقعی سرانه‌ی آن کشور در طول یک دوره‌ی بلندمدت اما “توسعه‌ی اقتصادی فرآیندی است که در یک رشته تحولات و تغییرات بنیادی در ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه به وقوع می‌پیوندد”. (روزبهان، 1381)
توسعه جوامع انسانی منوط به انسان های توسعه یافته به ویژه در سطح مدیریت آنهاست و برای رسیدن به یک جامعه خلاق و پویا بایستی بر مدیریت سرمایه انسانی تکیه کرد. در جوامع آنچه که می دانند (سرمایه فکری) بیش از آنچه دارند (سرمایه مادی) اهمیت دارد، مزیت رقابتی آنها، توان آنها در مدیریت سرمایه انسانی محسوب می شود و عمده ترین سرمایه آنها دانشی است که به آن دسترسی دارند. دستیابی به مزیّت رقابتی در گرو توانایی یک جامعه در خلق، ذخیره، توزیع و کاربرد دارایی های دانشی است. رسالت مدیریت سرمایه انسانی، توسعه دارایی های نامشهود و فکری غیر قابل استهلاک و پر ارزش است. (شریفی بیدگلی، 1390)
یکی از مهم تری دستاوردهای تحلیل توسعه ای معاصر در کشف این نکته نهفته است، که حصول بازده های اقتصادی قابل توّجه ( به عنوان دستاوردهای اقتصادی توسعه) در جامعه در گرو تشکیل “دانش و توانایی” است. دولت ها در سال های اخیر اصلاحات
جدیدی در استراتژی توسعه خود مبتنی بر دانش و اقتصاد دانش محور انجام داده اند. (داپیسونی، 2005) به عبارت دیگر این مساله از یافته های روشن و مسلم تحلیل های توسعه است که در بازده اقتصادی در سطح بالا و با قدرت پایداری، دیگر در گرو وجود منابع طبیعی یا سرمایه فکری فیزیکی عظیم نیست. آنچه سازنده اصلی این مقوله است، سرمایه انسانی و دانش و دانایی است (ساچار پائولوس، 1995). البته در بحث های توسعه ضرورت انباشت سرمایه فیزیکی و یا دسترسی به منابع اولیه طبیعی برای حصول بازدهی اقتصادی انکار نمی شود، بلکه این نکته مورد تاکید قرار می گیرد که در صورت تشکیل سرمایه انسانی و در صورت حصول دانش و دانایی، سرمایه فیزیکی و سایر متغییرهای سازنده بازدهی می تواند با سهولت قابل توجه، شکل گیرد. سرمایه انسانی یکی از عوامل موثر در توسعه جوامع امروز است که این عامل به ایجاد دانش و نوآوری منتهی می شود (زلفی گل، 1383).
پس رشد مفهومی یک بعدی است اما توسعه‌ معنایی چند بعدی با وجه معنوی و مردمی دارد. برای حصول توسعه بایستی به رشدها در زمینه‌های جداگانه دست یافت. میزان توسعه به میزان رشد در هر زمینه و کثرت زمینه‌های رشد بستگی دارد. برای اندازه‌گیری توسعه، اندازه‌گیری میزان رشد در زمینه‌های گوناگون لازم است. از طرفی نظر به این‌که در مفهوم توسعه مجموعه‌ی بهره‌مندی‌های انسانی مطرح است و در این مفهوم به شأن و منزلت انسان توجه می‌شود و تأمین نیازهای گوناگون و ارضای همه‌ی خواسته‌های او مدنظر قرار دارد، پس آن‌را توسعه‌ی انسانی نامیده‌اند.
عظیمی (1371)، لازم دانسته، مفهوم توسعه را در ارتباط با مفهوم تمدن مورد توجه قرار داده. تمدن مجموعه ای فراگیر از مبانی علمی، فنی و فرهنگی و روش های مادی و معنوی تامین نیازهاست. هر تمدنی با یک یا چند اندیشه اساسی شکل می گیرد و موقعی که این بصیرت و نگرش انسانی به هر دلیلی حذف شود آن تمدن هم حذف می شود. وی برای توسعه مراحلی قایل شده که به طور مختصر در نمودار 2-1 نمایش داده شده است: (نمودار 2-1)

مطلب مرتبط :   پایان نامه با کلمات کلیدیاستان اصفهان، ورزشکاران

نوآوری
ظرفیت های جدید

فرآیند توسعه
=
متناسب سازی نهادها

متناسب شدن نهادها
=
افزایش عملکرد

حذف تدریجی تمدن قدیم
=
ایجاد تدریجی تمدن جدید

تمدنی جدید در مرحله بلوغ
=
جامعه توسعه یافته
نمودار2-1: نوآوری و توسعه
توسعه عبارت است از بازسازی کامل یک جامعه به ویژه از دیدگاه ایجاد نهادهای تازه ای که متناسب با بصیرت و اندیشه های مهم جدید باشند. پس اگر جامعه ای کمتر توسعه یافته باشد به این معنی است که این جامعه نتوانسته به اندازه کفایت نهادهای اصلی زندگی، خود را متناسب با اندیشه و بصیرت عصر خود نماید (عظیمی، 1384)

2-9 مفهوم توسعه انسانی در رویکرد های متفاوت
از سال 1960 سازمان ملل متحد برنامه های مدونی را تحت عنوان برنامه های توسعه انسانی تدوین و تهیه کرد. این مفهوم در واقع واکنشی به رویکردهای اقتصادی نسبت به توسعه بود. در این رویکردها بر رشد اقتصادی و افزایش درآمد سرانه ی ملی تاکید می شد. این در حالی بود که بسیاری از کشور های دارای رشد اقتصادی و تولید ناخالص داخلی بالا، فاقد معیارهای توسعه یافتگی بودند. اما مفهوم توسعه انسانی، انسان و افزایش بهره وری قابلیت ها و استعدادهای او را محور مطالعات خود قرار داد. در همین زمینه آمارتیاسن98 معتقد است: “برداشتی مناسب از توسعه باید از انباشت ثروت و رشد تولید ناخالص ملی و سایر متغییرهای مرتبط با درآمد بسی فراتر رود”.
بسط آزادی هایی که برای انسان ارزشمند


دیدگاهتان را بنویسید