سبک زندگی در نظریه­پردازی­های جامعه­شناختی

سبک زندگی در زمرۀ مفاهیم جدیدی است که تغییر و تحولات پدید آمده ضرورت بکارگیری آن را ایجاد کرده است. در واقع، به سبب این تحولات، جهت­گیری نظریه‌های اجتماعی در دهۀ اخیر به سمت پذیرش اهمیت فزایندۀ سبک زندگی در شکل­دهی به هویت شخصی و اجتماعی است و مقولاتی همچون تحول منظومه­های ارزشی، ترکیب­بندهای هویتی، الگوهای رفتاری، مدیریت بدن، الگوهای مصرف و جز آن ‌به موضوعات محوری نظریه و پژوهش اجتماعی بدل شده­اند. از دید محققی همچون رابرت باکاک، « مهم­ترین تحول پدید آمده در قرن اخیر گسترش  تاریخی مصرف بوده است» (باکاک، 120:1992). این تحول به­ویژه در سال­های پس از جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد. در این دوره پیدایش جامعه­ی مصرفی، بازاریابی محصولات تولید انبوه، شناخت بازار و رفتار مصرف­کننده را الزامی ساخت. در نتیجه­ی رشد اقتصادی، ماشینی­شدن کار، افزایش دستمزدها و گسترش وسایل  تفریح  و فراغت، جامعه­ای در غرب صنعتی پدید آمد که به مقوله تفریح و فراغت اهمیت بسیار می­داد. به تدریج، خوردن غذاها و نوشیدنی­های گران­قیمت، پوشیدن لباس­ها و زیورآلات تجملی و خریدن وسایل لوکس برای خانه­های مجلل به مسئله اساسی اقشار متوسط مرفه تبدیل شد و باعث به وجود آمدن دوران مصرف توده­ای شد ( تیموتی،1388: 18).

با گسترش روزافزون جامعه­ی مصرفی انواع گروه­ها و هویت­های اجتماعی به اَشکال متفاوت و بر اساس مرزبندهای اجتماعی متفاوت از هم متمایز شدند. جامعه جدید عرصه تنازع هویت­های متعددی (زنان، قومیت­ها، همجنس­گرایان و …) شد که در روایت سنتی تا حدود بسیاری تحت سیطره­ی هویت­های مسلط سرکوب می­شدند. اکنون در دوران مدرنیته­ی متأخر، اهمیت و مرکزیت مصرف­گرایی در زندگی روزمره به قدری است که «مصرف­گرایی به یکی از ویژگی­های عمیقاً ریشه­دار و عمدتاً بدیهی­انگاشته­ی زندگی روزمره تبدیل شده­است»(میلز، 121:1998). ابرکرومبی معتقد است: « مصرف­کنندگان نه تنها ساکنان جامعه­ مدرن هستند، بلکه همچنین مصرف­گرا نیز هستند… و این یعنی تأکید بر لذت و خوشی به جای وظایف­ کاری، و تأکید بر حقوق افراد برای تصمیم­گیری درباره­ی کنش­های­شان، همچنین بر اهمیت محوری امیال مصرف­کنندگان در هدایت زندگی»(ابروکرمبی، 45:1994). پیدایش جامعه­ی مصرفی پیوند تنگاتنگی با گسترش و متنوع­شدن سبک­های زندگی دارد. سبک زندگی عبارت است از طیفی از رفتارها که اصلی انسجام­بخش بر آن حاکم است، عرصه­ای از زندگی را تحت پوشش دارد، در میان گروهی از افراد جامعه قابل مشاهده است و الزاماً برای همگان قابل تشخیص نیست (فاضلی،83:1382). برخی محققان سبک ­زندگی را مجموعه­ای از نمادها  می­دانند که نقش فعالی در فرآیند کسب پرستیژ ایفا می کنند(اسچیز، 253:1987). به طور کلی، در این پژوهش مقصود از سبک زندگی اشاره به پدیده­ای است که در متن تغییرات فرهنگیِ مدرنیتۀ متأخر و به ویژه پیدایش جامعۀ مصرفی شکل گرفته است. در این معنا، تعریف سبک زندگی راهی برای تعریف ارزش­ها، نگرش­ها و رفتارهای افراد است که با هویت آنان ارتباط می­یابد ( محمدی و بی­بک­آبادی، 1389 : 98 ). این درک از منطق تحولات مدرنیته­ی متأخر به دیدگاه آنتونی گیدنز نزدیک­تر است که اظهار می­دارد «ویژگی خاص مدرنیته، پویایی، تأثیر جهان­گستر و تغییر دادن رسوم سنتی است. مدرنیته سبب می­شود که افراد هرچه بیشتر از قید انتخاب­هایی که سنت به طور معمول در اختیار آن­ها قرار می­دهد رها شوند و بدین ترتیب فرد را رو در روی تنوع غامضی از انتخاب­های ممکن قرار می­دهد و به دلیل آن­که داری کیفیتی غیر شالوده­ای است، چندان کمکی به فرد ارائه نمی­دهد تا وی را در گزینش­هایی که باید به عمل آورد یاری دهد» ( گیدنز، 1378: 119).

بر این اساس، سبک زندگی عبارت است از «مجموعه­ای کم­ و بیش جامع از عملکردها که فرد آن­ها را بکار می­گیرد، چون نه فقط نیازهای جاری او را بر می­آورند بلکه روایت خاصی را هم که وی برای هویت شخصی خود برگزیده است در برابر دیگران متجسم می­سازند» (گیدنز،1378: 120). سبک­های زندگی عملکردهایی هستند که در نوع پوشش، خوراک، طرزکار، و محیط­های مطلوب برای ملاقات با دیگران تجسم می­یابند. این عملکردها به سبب سرشت سیال هویت­های افراد، به شیوه­ای بازتابی در برابر تغییرات احتمالی باز و پذیرا هستند. اهمیت یافتن سبک زندگی برای تحلیل­های جامعه­شناختی از آن­روست که امروزه تمایزهای اجتماعی و ساختاری به میانجی مصرف فرهنگی تولید و بازتولید می­شوند و مصرف نمادین فرآورده­های فرهنگی نیز اصلی­ترین مؤلفۀ برسازندۀ سبک­ زندگی است. آنچه در اینجا مبرهن است این است که در این منظر، سبک زندگی و ابعاد آن اساساً در ارتباط با الگوهای مصرف مفهوم­پردازی شده است. از همین منظر است که سوبل تأکید می­کند که الگوی مصرف قابل مشاهده­ترین و بهترین شاخص سبک زندگی است. به علاوه  الگوی مصرف قادر است بیشترین ارتباط میان فرد و موقعیت اجتماعی وی برقرار سازد و از این حیث اهمیت تحلیلی بسیاری دارد. لامونت و همکارانش نیز ضمن تأکید نهادن بر شیوه سازمان دادن زندگی شخصی، الگوی تفریح و مصرف را بهترین شاخص سبک زندگی می دانند (لامونت و همکاران، 32:1996). دیوید چَینی نیز سبک­های زندگی را «سازمان اجتماعی مصرف» می­نامد. به اعتقاد وی «سبک زندگی راه الگومند مصرف، درک یا ارج نهادن به محصولات فرهنگ مادی است …» شیلدز  هم گروه­بندی مصرف کالاها را همان سبک زندگی می­داند ( فاضلی ، 1382: 68).

مطلب مرتبط :   اهداف هموارسازی سود

امروزه سبک زندگی مدلی اساسی برای تحقیق دربارۀ مصرف و نقش­اش در شکل­گیری هویت شده است ( بنت، 1386 : 27 ). سبک­های زندگی را گروه­های مختلف اجتماعی فعالانه می­سازند تا از این رهگذر و از طریق تخصیص کالاهایی خاص، هویت­شان را شکل دهند. در جامعه­ی مصرفی نوین بخش اعظم کردارها و گفتارهایی که در شکل­دهی به هویت­های جسم­مند افراد نقش دارند در ارتباط با الگوهای متنوع مصرف مادی و نمادین شکل می­گیرند. کریسمن طیف فعالیت­هایی که فرد یا گروه در آن مشارکت می­کند را سبک زندگی می­داند(کریل و همکاران، 492:1985). گلایپتیس سبک زندگی را مترادف همه­ی فعالیت­های فردی می­داند(گلایپتیس، 37:1990). کریستین­سن «شیوه­ای که بدان طریق زندگی را زندگی می­کنیم» سبک زندگی می­خواند(کریستین­سن، 69:2002). اما اسپارگان رفتاری را مشخصه سبک زندگی می­داند که «روایتی از خود» در آن مستتر باشد، زیرا بسیاری از رفتارها فقط به قصد برآوردن نیازهای اولیه انجام می شوند(اسپارگارن، 328: 2000).

به طور کلی، دو چیز درباره­ی سبک زندگی در اینجا روشن است: اول این­که سبک­های زندگی کردارهایی هستند که به جریان عادی زندگی روزمره تبدیل شده­اند؛ و دوم این­که مشخصه اصلی سبک­های زندگی، انتخابی بودن آن­هاست؛ به تعبیر یکی از محققان، «سبک­های زندگی آن نوع گزینش­هایی­اند که وقتی شرایط مادی و فیزیکی را کنترل کنیم، امکان تغییر دادن آن­ها وجود دارد(گانزبوم، 194:1990). در نهایت می­توان سبک زندگی را در هر عرصه از زندگی مجموعه­ای از رفتارهای انتخابی (انتخاب­هایی که در چارچوب محدودیت­های ساختاری صورت می­پذیرند) دانست که واجد وحدت و انسجام­اند. آن گونه که زابلکی و کانتر اظهار می­دارند، سبک­های زندگی همان الگوهای انتخاب­اند که بر مبنای طبقه یا افتخار منزلتی درجه­بندی نشده­اند(زابلکی و کانتر، 426:1998).

آن­چه از تأملات فوق استنباط می­شود این است که سبک زندگی، به مثابه پدیده­ای که واجد ابعاد ذهنی و عینی است، پیوند وثیقی با بافت عینیِ جامعه­ی مصرفی دارد. در واقع، سبک­های زندگی روش­های الگومند مصرف، درک و ارزش­گذاری محصولات فرهنگ مادی و نمادین­اند که استقرار معیارهای هویتی را در چارچوب زمان و مکان امکان­پذیر می­سازند. از آنجا که جامعه­ی مصرفی مدرن تنوع و تکثر انتخاب­ها را برای افراد متحقق ساخته است، می­توان گفت که شکل­گیری سبک­های زندگی ملازم با نوعی انتخاب از میان تعداد کثیری از امکان­های موجود است. به تعبیر گیبنز و ریمر: «سبک زندگی در وهله نخست نتیجه همه انتخاب­ها و گزینش­هایی است که شخص نسبت به زندگی خود انجام می­دهد. این شامل انتخاب کار و فعالیت­های مربوط به فراغت و نیز این انتخاب می­شود که آیا مجرد باشد یا ازدواج کند و اگر بزرگسال و متأهل است آیا بچه می خواهد یا خیر؟ و…» ( گیبنز و ریمر، 103:1384). این رویکرد راهی است که برای درک مدرن بودن سبک­های زندگی و تقابل آن­ها با شکل­بندی­های پیشین. علاوه بر مؤلفه­ی تنوع، وجه نمادین بودن هم به طرزی لاینفک به سبک­های زندگی گره خورده است. وجوه یا معانی نمادین اموری توافقی هستند که پیوسته در حال از نو ابداع شدن هستند (گیدنز،120:1387). سبک­های زندگی عمدتاً در قالب چیزهای ملموسی هستند که آن­ها را به اموری نمادین بدل می­کنند؛ نمادهایی که انعطاف­پذیرند و دارای معانی گوناگونی هستند (اباذری وچاوشیان،2:1381). همه دارایی­های مادی حامل معانی اجتماعی هستند و بنابراین باید بخش عمده­ای از تحلیل فرهنگی را متوجه استفاده از این کالاها به منزله رسانه بنامیم. این شیوه­های مصرف در سلسله­مراتبی آرایش می­یابد که به طیفی کامل از تمایزها و تفاوت­ها میدان می­دهند (همان:3). مؤلفه­ی دیگری که ارتباط مستحکمی با سبک­های زندگی دارد رشد فردیت و بازاندیشی است. گسترش سبک زندگی فردی به جای شیوه­ی زندگی بر مبنای طبقه را می­توان با قدرت پیدا کردن خویشتن فرد مدرن توضیح داد.

به تعبیر گیدنز، بازاندیشی یکی از مؤلفه­های اساسی جهان مدرن است، بدین معنا که جهان مدرن یافته­های حاصل از نظام­های انتزاعی را مرتباً در سازماندهی مجدد خود به کار می­برد. بازاندیشی عصر مدرن پویایی و تحرک بی­سابقه­ای به آن داده به نحوی که در هیچ یک از فرهنگ­های ماقبل مدرن وجود نداشته است. یکی از پیامدهای بازاندیشی در خویشتن، پیدایش سبک زندگی است (فرجی و حمیدی ، 1386: 69). بنابراین، به طور کلی سبک­های زندگی به شیوه­ای دیالکتیکی با انتخاب­هایی که فرد در متن جامعه­ی مصرفی مدرن در ارتباط با نوع، میزان و نحوه­ی مصرف، الگوهای خرید و الگوهای گذران اوقات فراغت می­گیرد، پیوند خورده است.

سبک­های زندگی، درست همانند پدیده­های نوینِ دیگری که در بافت مدرنیته­ی متأخر اهمیت فزاینده پیدا کرده­اند ( مثلاً پدیده­ی سلامت روانی، مرزبندی­های هویتی، مدیریت بدن و جز آن )، از دل یک­سری تغییر و تحولات یا تحت­تأثیر برخی عوامل پدید آمده­اند. برخی محققان، به سبک قدیم، همچنان بر ریشه­های مادی / طبقاتی شکل­گیری سبک­های زندگی تأکید می­کنند. اما نظریه­پردازانی مثل بوردیو این استدلال را مطرح می­کنند که سبک­های ­زندگی و قریحه­ها از طریق تعامل دائم با کلیت فرهنگ مادی ساختار می­یابند. به علاوه، قواعدِ اقتصادِ سیاسی توزیع سرمایه فرهنگی در جامعه را متأثر ساخته و باعث می­شود قریحه­های متفاوتی شکل بگیرد. پژوهشگران دیگری نقش ارزش­ها در پیدایش سبک­های زندگی را برجسته کرده­اند. آنها ارزش­ها را اصلی­ترین منبع شکل­گیری سبک­ زندگی می­دانند و بر آنند که شناخت ساختارِ ارزش­های فردی عمده­ترین پیش­شرط درک سبک­های ­زندگی است(ویند و گرین، 1974). از این منظر، سبک­زندگی­ها حاصل تحول ­ارزشی در جامعه و تلاش افراد برای وفق­دادن خود با نظام ارزشی جدید دانسته می­شود. بحث دیگری که در ارتباط با سبک­های زندگی مطرح است این است که سبک­های زندگی به فراخور نوع همبستگی­شان با یک­سری متغیرهای زمینه­ای تمایز و تفاوت می­پذیرند. به طور مثال، دی­مگیو و اوسیم از میان سه متغیر درآمد و شغل و تحصیلات، تحصیلات را مهم­ترین عامل در ارتقای مصرف فرهنگی  و لذا سبک زندگی می­دانند(دی­مگیو و اوسیم، 148:1978). یا در مطالعات راجع به رابطه­ی جنسیت و سبک­های زندگی به دو وجه این رابطه توجه شده است: یکی بررسی تأثیر متغیر جنسیت در سبک­های ­زندگی و دوم ظهور اَشکالی از سبک­ زندگی که خصیصه اصلی آن­ها تعلق جنسیتی است. منظور از این نوع دوم، سبک­­هایی است که خاص زنان یا مردان است. فی­المثل، شیلا اسکراتون به بررسی مجموعه­ای از عوامل که نهایتاً سبب مشارکت یا عدم­مشارکت زنان در برخی رفتارهای مرتبط با سبک زندگی زنانه می­شوند توجه کرده است. به عقیده وی نوستالژی گذشته سبب می­شود تا زنان بخش عمده­ای از وقت خود را به مرور­کردن خاطرات خود بپردازند و این امر به یک الگوی رفتاری برای زنان تبدیل شده است(اسکراتون و واتسون، 130:1998) و دست آخر این­که برخی پژوهشگران پدیده­ی سبک زندگی را در پیوند با متغیر زمینه­ای شغل و فرهنگ شغلی بررسی کرده­اند. کلاسیک­ترین مطالعات در این خصوص متعلق به پارکر است. وی سعی کرد تا الگوی فراغت و تفریح افراد را براساس کار و شغل آن­ها توضیح دهد(پارکر، 1995). برای وی فراغت و تفریح ضمیمه و دنباله کار بود. مطالعاتی که ملهم از پارکر بوده­اند غالباً مربوط به حوزه سبک­زندگی در فراغت و تفریح است. اما سبک زندگی چیزی بیشتر از الگوهای فراغت و تفریح است. شغل و کار می­تواند بر بقیه­ی عرصه­های سبک زندگی تأثیر بگذارند که این تأثیر از لحاظ ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به طور همزمان بر سبک ­زندگی افراد جامعه مؤثر دانست (فاضلی،99:1382).

مطلب مرتبط :   دانلود رایگان تجارب برتر تربیتی | کاملترین نمونه های رایگان سالتحصیلی 97-98

پژوهشگرانی که درباره­ی سبک زندگی و ارتباط با دیگر متغیرها یا پدیدارهای جهان اجتماعی به تحقیق پرداخته­اند کوشیده­اند تا با تکیه بر نظریه­های موجود در این حوزه شاخص­هایی عینی برای این متغیر تدوین و طراحی کنند. فی­المثل، چاپین[1] و اسول[2] به محل سکونت، نوع خانه، وسایل اتاق نشیمن و دیگر جلوه­های عینی شأن ­و منزلت اشاره­ کرده­اند (مهدوی­کنی،211:1386). گوردون در جمع­بندی خود چند شاخص مهم برای سبک­ زندگی برمی­شمرد: الگوهای مصرف، نوع لباس، نحوه ­صحبت کردن، نگرش­ها و الگوهای مربوط به نقاط تمرکز علاقه­مندی در فرهنگ مانند امور جنسی،عقلانیت، میهن­پرستی، آموزش، هنرو ورزش( همان،212 ). برلسون[3] و استینر[4] مؤلفه­های سبک­زندگی را در اوقات ­فراغت و ذوقیات و نحوه مصرف مناسب پول می­جویند، مواردی مثل رسیدگی به وضع ظاهری و لباس، آداب معاشرت، سلیقه زیباشناختی، سرگرمی­ها و خوردنی­ها (همان:212). لوید وارنر[5] در قالب بررسی سبک ­زندگی یانکی­سیتی افزون بر نحوه گذراندن اوقات فراغت و تفریجات و سلیقه­های ورزشی، به تفاوت­های دینی و چشم­اندازهای ­اخلاقی، ارزش­های­ سیاسی، الگوهای زندگی خانوادگی، روابط زناشویی و تربیت کودک در تحقیقات خود اشاره کرده است. ون هوتن عناصر سبک­ زندگی را در خانواده چنین توصیف می کند: «اثاثیه، اشیاء هنری، انواع لباس پوشیدن­ها، مواد خواندنی، آلات موسیقی، سلیقه در غذا و مشروبات، روش پخت، نوع صحبت ­کردن در خانه، نوع گذراندن اوقات فراغت، بودجه­بندی، روابط با فرزندان، ضوابط و روش­های تربیت کودک، تراکم جمعیت ساکنین در خانه و محل، نوع ویژگی­های اشتغال»(هوتن، در مهدوی کنی، 1386 : 213). با این اوصاف و با درنظر گرفتن این نکته که فعالیت­های مختلف ممکن است زمینه­های اجتماعی متفاوتی داشته باشند، نمی­توان شاخص­های سبک­زندگی را به صورت سلبی یا ایجابی تعریف کرد. در پژوهش حاضر، سبک زندگی بر مبنای سه شاخص مصرف فرهنگی، الگوهای گذران اوقات فراغت و الگوهای خرید تعریف و اندازه­گیری شده است. خود مصرف فرهنگی با شاخص­هایی نظیر رفتن به سینما و تئاتر، گوش­دادن به موسیقی­، خواندن کتاب و روزنامه و مجله، دیدن تلویزیون و رسانه­های تصویری، گوش­دادن به رادیو، بازدید از موزه و شرکت در انواع فعالیت هنری تعریف می­شود. یا اوقات فراغت را این­گونه تعریف می­کنند که: اوقات فراغت[6] «مجموعه­ای از اشتغالات است که افراد آن را پس از آزاد شدن از الزامات شغلی و خانوادگی و اجتماعی به منظور استراحت، تفریح، توسعه اطلاعات، آموزش غیر انتفاعی و مشارکت اجتماعی به کار می برند» (فکوهی و انصاری،71:1382)؛ و آن را می­توان را با شاخص­هایی همچون ورزش و بازی، استراحت کردن، فعالیت­های دینی، مشارکت در فعالیت­های سیاسی، گردش و تفریح، سفر ­کردن، رفتار کردن، رفت ­و ­آمد با دوستان و مشارکت در اعمال داوطلبانه اجتماعی سنجید.

[1]– Chapin

[2]  – Swell

[3]  – Berelson

[4]– Steinrr

[5] -Luid Warner

[6]– leisure time