عزت نفس و دلبستگی

عزت نفس با سبک دلبستگی افراد رابطه دارد (بالبی، 1969) عزت نفس اجتماعی با سبک­های دلبستگی نیز رابطه دارد. در پژوهشی که توسط مویدفر و آقا محمدیان در سال 1386 انجام می­گرفت نتایج نشان داد که سبک دلبستگی ایمن، سبک دلبستگی اجتنابی و سبک دلبستگی اضطرابی/ دوسوگرا می­تواند واریانس متغیر عزت نفس اجتماعی را به صورت معنادار تبیین کند. یعنی افزایش سبک دلبستگی ایمن باعث افزایش عزت نفس اجتماعی می­شود و افزایش سبک اجتنابی و مضطرب/ دوسوگرا باعث کاهش عزت نفس اجتماعی می­شود و سبک­های دلبستگی از طریق تأثیر کیفیت روابط اجتماعی در دو جهت مثبت و منفی با عزت نفس اجتماعی رابطه دارد و باعث افزایش یا کاهش عزت نفس اجتماعی می­شود. نتایج تحقیق مک کارتی (1999) بر روی چها نفر از زنانی که در معرض تجربه مشکلات ارتباطی بودند، نشان داد که میزان عزت نفس زنان دارای دلبستگی سبک دلبستگی ناایمن اجتنابی و مضطرب/ دوسوگرا پایین­تر از میزان عزت­نفس زنان دارای سبک دلبستگی ایمن می­باشد و این افراد در حوزه ارتباطات در مقایسه با زنان دلبسته ایمن، مشکلات بیشتری دارند (مویدفر و آقا محمدیان، 1386).

 

 

رابطه دلبستگی و انواع اختلالات اضطرابی

در پژوهش­های بسیاری ارتباط دلبستگی ناایمن با اختلال استرس پس از حادثه ثابت شده است. همچنین در بررسی شاکر و همکاران (1390) نشان داده شد که دلبستگی ناایمن با اختلال اضطراب تعمیم یافته و اختلال وسواس فکری عملی مرتبط است.

برای جلوگیری از PTSD ایمنی دلبستگی در بازسازی احساس آرامش و ایجاد باورهای سالم که بر اثر حادثه متلاشی شده­اند نقش دارد. چیزی که توسچی[1] و کالهوم[2] (2004) آن را «رشد بعد از حادثه»[3] نامیدند. ایمنی دلبستگی مرتبط است با گشودگی شناختی و اکتشاف خلاق از تجارب شخصی که در رشد بعد از حادثه نقش دارند. حمایت تجربی از نقش دلبستگی ناایمن در اختلال استرس پس از حادثه شده است (هلدن،2010؛فولبرگ،2011،به نقل از رشیدی)

با توضیحات ذکر شده در این پژوهش برآنیم تا برنامه آموزش مادران متناسب با کودکان ایرانی بر مبنای نظریه دلبستگی در جهت بهبود الگوی دلبستگی و پیشگیری از تعارضات روانی ارائه دهیم.

 

 

انواع الگوهای ارتباطی

الگوهای ارتباط عاطفی والد در هنگام آشفتگی کودک

اگر پاسخگویی مراقب ، هدایت کننده تحول اولیه مغز باشد ، از پاسخ های دلبستگی اشفته ای که کودک در شرایط تنیدگی نشان می دهد ، چه چیزی درباره تعامل های مراقب – کودک می توان آموخت ؟ همه عوامل مربوط به والد که مشخص شده پیش بینی کننده آشفتگی کودک هستند مثل عوامل روانی اجتماعی والد یا فقدان / آسیب حل نشده والد که در مصاحبه دلبستگی بزرگسالان مشخص می شود ، حاکی از آنند که تعامل والد کودک در ایجاد آشفتگی کودک موثر است 0 در کودک نا ایمن اجتنابی یا دوسرگرا ، ثابت شده اگر رفتار والد تا حدی غیر حساس باشد ، یعنی تا اندازه ای گوشه گیر و مداخله گر باشد ، یا تا حدی بی ثبات و به خود مشغول باشد ارتباطی با رفتار آشفته کودک ندارد ، زیرا مطالعاتی که از مقیاس نمره گذاری آینسورث برای حساسیت استفاده کرده اند ،‌توانسته اند همبستگی کوچکی میان رفتار والدین و آشفتگی کودک پیدا کنند (ون ایجزندورن[4] ، 1995 ) . از سوی دیگر بدرفتاری ،‌آشکارا با اشفتگی کودک همبسته است ( کارلسون ، سیچتی ، بارنت ، بروان والد ، 1989 ) . اما ، این املاک برای رفتار مشکل ساز والدین خیلی زیاد است ، زیرا 15% کودکان خانواده های کم خطر نیز دلبستگی آشفته دارند ( ون ایجزندورن ، شوئنگل ، بیکمنز – کرانتبرگ[5] ، 1999 ) . چطور می توان آن دسته از رفتار های والدین که عمیقاً در ایجاد آشفتگی کودک دخیلند ، را مشخص نمود ؟

پرژوهش های اخیر آزمایشگاهی بر بافت خانواده و سایر عوامل دلبستگی آشفته ای که از دوران کودکی شروع شده باشد ، متمرکز شده اند . در حال حاضر ، یک مطالعه طولی 19 ساله بر روی خانواده های کم درآمد اجرا شده است ، خانواده هایی که نیمی از آنها به دلیل اشکال در کیفیت تعامل والد کودک به یک مرکز خدمات بالینی کودک ارجاع شده بودند . نیم دیگر افراد این گروه ، خانواده هایی از همان جامعه بودند که از نظر وضعیت اقتصادی با گروه اول همتا بوده ، اما ، به مرکز خدمات بالینی کودک ارجاع نشده بودند در اینجا فقط روی یکی از بخش های این پژوهش متمرکز می شویم ، یعنی ، انواع فرایندهای ارتباط عاطفی والد –کودک که دریافتیم با رفتارهای دلبستگی آشفته کودک مرتبط اند .

مین و هسه[6] (1990 ) فرضیه ای طراحی کردند مبنی بر اینکه اشفتگی راهبردهای دلبستگی کودک با ترس حل نشده والدین رابطه دارد ، ترسی که از طریق رفتار والدین به کودک منتقل می شود ، یعنی کودک رفتار والد را به صورت ترسیده یا ترساننده می بیند . بر اساس استدالال مین و هسه ، اگر والد باعث برانگیختن ترس در کودک شود ، کودک با یک تناقض غیرقابل حل مواجه می شود و نمی داند برای کسب آرامش به والد نزدیک شود یا نه . این تناقض به این دلیل ایجاد می شود که والد هم منبع ترس کودک است و هم پایگاه ایمنی برای او محسوب می شود .

پژوهشگران دریافتند که فرضیه  مین و هسه (1990) مبنی بر اینکه رفتار ترسیده یا ترساننده والد با آشفتگی راهبردهای دلبستگی نوباه همبستگی دارد ، دارای اعتبار است . اما قبل از پدیدایی ابزار کدگذاری مین و هسه (1992 ) برای رفتار ترسیده یا ترساننده ، کار آزمایشی که انجام دادیم ، ما را به سمت دو فرضیه دیگر درباره رفتارهای والد که ممکن است برای کودک آشفته کننده باشند ، هدایت کرد . اول اینطور استدلال شد که ممکن است والد راهبردهای مراقبتی متناقض یا رقیب نشان دهد ، به هر اندازه که کودک آشفته راهبردهای دلبستگی متناقض نشان می دهد . دوم ، استدلال دوم این بود که تنظیم کلی برانگیختگی ناشی از ترس کودک توسط والد ممکن است مهم تر از رفتارهای خالص والد باشد ، یعنی ، ناتوانایی از پاسخدهی به تلاش های دلبستگی کودک ممکن است به همان اندازه مهم باشد که رفتارهای ترسیده یا ترساننده والد مهم اند . از این دیدگاه ، کناره گیری یا در هم شدگی نقش[7] والدین که باعث می شود عاطفه ناشی از ترس کودک تنظیم کافی از سوی والدین دریافت نکند ، نیز می تواند به طور بالقوه آشفته کننده باشند ، جدا از اینکه خود رفتارهای والد نیز ممکن است به نظر کودک ، ترسیده یا ترساننده ، به نظر بیایند . ( لیونز – روث ، برونفمن ، پارسونز[8] ، 1999 ) .

به این ترتیب ، علاوه بر رفتار ترسیده یا ترساننده والد ، پنج نوع ارتباط عاطفی مخرب والد با کودک را شناسایی شد این پنج نوع شامل موارد زیرند : (الف) پاسخ های کناره گیرانه والد ب) پاسخ های منفی مزاحم (ج) پاسخ های درهم شدگی نقش (د) پاسخ های سرگردان (و) دسته ای از پاسخ ها که آنها را اصطلاحاَ خطاهای ارتباطی عاطفی[9] نامیدیم ، که شامل دو دسته رفتارند : دادن علامت دهی عاطفی متناقض به کودک و ناتوانی در پاسخ دهی به نشانه های عاطفی کودک ، نمونه هایی از این رفتارها در جدول 1-4 ارائه شده اند .

مطلب مرتبط :   کشنده های خلاقیت را بیشتر بشناسیم!

کودکانی که از نظر رفتار دلبستگی در طبقه آشفته قرار گرفته بودند ، با استفاده از روش کدگذاری استاندارد به دو زیر گروه تقسیم شدند ، یعنی بر اساس نوع راهبرد دلبستگی سازمان یافته ای رفتار کودک بیشتر به آن شبیه بود . این دو زیر گروه معمولاً تحت عنوان آشفته – ایمن[10] ( ایمن D)[11] و آشفته –    نا ایمن[12]   ( نا ایمن D )[13] نام گذاری می شوند . ما در اینجا از دو برچسب توصیفی دیگر یعنی نزدیک شونده [14]D و اجتنابی – مقاوم –D [15]استفاده خواهیم کرد .

همان طور که پیش بینی می شد ، فراوانی این پنج نوع ارتباطی عاطفی مخرب والد به طور معنی داری با میزان رفتارهای دلبستگی آشفته کودک همبسته بود . رفتارهای مخرب مادر ، که در طی چندین جدایی و باز دیدار مشاهده و کدگذاری شده بودند ، ثبات بین موقعیتی[16] نیز داشتند ، یعنی با رفتارهای مشابهی که در خانه مشاهده شده بود ، همبستگی داشتند . هر قدر ارتباط مادر در مرحله جدایی مخرب تر بود ،‌پریشانی نیز در خانه بیشتر بود . نه جنسیت و نه عوامل جمعیت شناختی تجمعی ، ارتباط معنی داری با ارتباط مخرب مادر نداشت ( لیونز – روث ، برونفمن ، پارسونز ،1999 ) .

هنگامی که آزمایش به صورت مجزا انجام گرفت ، رفتارهای ترسیده یا ترساننده مادر که توسط مین و هسه (1992 ) توصیف شده بوند ، همان رابطه ای را با دلبستگی آشفته کودک داشتند ، با ارتباط مخرب نیز دارا بودند . اما ، رفتارهای خاصی که مین و هسه آنها را توصیف کرده بودن ،فقط 17% از رفتارهایی را تشکیل می دادند که کدگذاری ما به عنوان رفتار مخرب در نظر گرفته شده بودند . وقتی رفتارهای ترسیده یا ترساننده از نمره کلی رفتارهای مخرب جدا شد ، بقیه رفتارهای مخرب که باقی مانده بودند ،‌هنوز می توانستند بین مادران کودکان سازمان یافته و آشفته تفاوت ایجاد کنند . این یافته ها نشان می دهند که رفتارهای ترسیده وترساننده در بافت ارتباط عاطفی مخربی که میان مادر و کودک برقرار است ، نقش محور دارند ( لیونز – روث، برونفمن ، پارسونز ،1999 )

 

 

 

 

 

 

جدول شماره 1-2 انواع ارتباط عاطفی مخرب مادر

خطاهای عاطفی

علامت های متناقض

کودک را با کلام دعوت به نزدیک شدن می کند اما از او فاصله می گیرد .

پاسخ ندادن یا دادن پاسخ های نامناسب یا ناسازگار

کودک پریشان را تسکین نمی دهد ؛ وقتی کودک خشمگین یا پریشان است مادر می خندد .

سرگردانی ( شامل مقوله هایی از مین و هسه ، 1992)

گیج شدن یا ترسیدن از کودک

بیان چهره ای فرد ترسیده را نشان می دهد ؛ صدای لرزیدن یا صدای بلند و گرفته آشفتگی یا سرگشتگی

از دست دادن ناگهانی عاطفه که ارتباطی به محیط ندارد ؛ یا حالت هایی شبیه خلسه رفتار منفی – کلامی منفی – مزاحم

نوباوه را مسخره یا اذیت می کند

نوباوه را از دست می کشد ؛ هنگام خشم دندان هایش را نشان می دهد ؛ یا صورتی ترسناک توی صورت نوباوه رفتن ؛ حالت حمله به خود گرفتن

درهم شدگی نقش ( شامل مقوله هایی از اسروف ، جاکوب ویتنز ، مانگل سدورف ، دی آنجلو، و وارد ، 1985 ؛ مین و هسه ، 1992 )

وارونگی تقش

به زور از کودک اطمینان خاطر گرفتن

با نوباوه با  صدای نجواگونه و صمیمی صحبت می کند

عبارات خود ارجاعی

دلت برای من تنگ می شود ؟ آخر ، او نمی خواهد مرا ببیند

کناره گیری

فاصله فیزیکی را ایجاد می کند

نوباه را با صاف کردن بازوهایش ،‌از بدن خود دور نگه می دارد .

فاصله کلامی ایجاد می کند

پس از جدایی ، به استقبال نوباه نمی رود .

 

در این یافته ها ، دو نکته دیگر هم وجود داشت که از منظر بالینی کاملاً جالب اند . اولین یافته این بود که از

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول شماره 1-2

از بین پنج دسته ارتباط مخرب ،‌خطاهای ارتباطی عاطفی  والد ، همبستگی قدرتمندتری با رفتارهای آشفته کودک داشت . این خطاها اغلب شامل ارسال پیام های عاطفی متناقض به کودک اند ؛ به طور مثال ، به گونه ای تسکین بخش با کودک صحبت کردن ، اما از دسترس او دور شدن . رفتار دلبستگی والد نسبت به کودک نیز تا حدودی همین تناقض و غیر یکپارچگی که در رفتارهای دلبستگی کودک آشفته نسبت به والد وجود دارد را نشان می دهد . خطاهای ارتباطی عاطفی مادر ، علاوه بر پیش بینی رفتارهای آشفته کودک ، توانست رفتار مجاورت جویی[17] کودک را نیز پیش بینی کند . این رفتارهای آشفته و در عین حال نزدیکی جوی کودک به نظر می رسد منعکس کننده پیام عاطفی در همی باشد که والد ارسال می کند ، پیام هایی که ترکیب شده اند از علامت های مثبت به همراه علامت های منفی پنهان ( برای مثال ، به صورت تسکین بخش صحبت کردن اما در همان حین از دسترس او دور شدن ) .

اما ، یافته جالب تر این بود که تفاوت اساسی ای در رفتار مادران گروه کودکان آشفته وجود داشت ، تفاوت هایی که با دو زیر گروه اشفته ( D نزدیک شونده ، D – اجتنابی – مقاوم ) همبستگی داشت تفاوت مادران دو زیر گروه کودکان آشفته به لحاظ آماری ، بیشتر از تفاوت این مادران با سایر مادرانی که کودک آشفته نداشتند ، بود . مادران دو زیر گروه D از نظر فراوانی خطاهای ارتباط عاطفی یا فراوانی رفتارهای سرگشته تفاوت معنی داری نداشتند . اما ، مادران کودکان اشفته ای که اجتناب با مقاومت نشان می دادند ( کودکان D – اجتنابی – مقاوم ) در مقایسه با مادر کودکان آشفته ای که به رغم آشفتگی هم چنان به مادرشان نزدیک می شدند ، میزان بالاتری از درهم شدگی نقش و رفتار منفی – مزاحم نشان می دادند . رفتارهای منفی – مزاحم و در هم شدگی نقش همبستگی قدرتمندی نیز با یکدیگر داشتند . بنابراین ، این مادران ترکیب رفتاری متناقضی شامل طرد کردن و در عین حال جلب توجه کودک داشتند . بنابر این ، ما مادران  این گروه را دلبستگی متخاصم یا خود ارجاعی نامیدیم .

در مقابل ، مادر کودکان D – نزدیک شونده در مقایسه با مادران کودکان D ، اجتنابی – مقاوم ، به طور معنی داری کناره گیر تر بودند . کودکان مادرانی که کناره گیر تر بودند ، به نزدیک شدن به مادر ادامه می دادند ، اما در عین حال نشانه هایی از تعارض  ، تشویش ، عدم اطمینان ، درماندگی را داشتند . مادران این زیر گروه ، بیمناک تر و کناره گیر تر بوده و بازداری بیشتر داشتند ، و به خصوص گاهی به نظر می رسید که ضعیف یا شکننده اند احتمال اینکه این مادران پرخاشگری یا مزاحمت شدید داشته باشند کم بود و معمولاً تسلیم تلاش های پیگیر کودک ، برای برقراری تماس می شدند . اما ، این مادران اغلب نمی توانستند پیشقدم استقبال از کودک یا نزدیک شدن به او شوند . آنها اغلب قبل از یانکه تسلیم کودک شوند مردد بودند ، دور می شدند یا سعی می کردند ، کودک را از تمایل به تماس نزدیک منصرف کنند . ما این گروه را دلبستگی درمانده – بیمناک نامیدیم . در ضمن ، کودکان مادران درمانده یا کودکان مادران متخاصم تفاوت داشتند ، یعنی همه کودکان مادران درمانده به ابراز پریشانی خود و نزدیک شدن به مادر و تلاش برای کسب تماس فیزیکی با او ادامه می دادند ، به رغم اینکه رفتارهای آشفته ، شامل میخکوب شدن ، کز کردن ، تشویش، یا اجتناب در هنگام تماس با مادر ، را نیز هم چنان نشان می دادند . جزئیات نیمرخ والد درمانده – بیمناک در جدول 2-2 توصیف شده است .

تحلیل های موردی دیگر نیز به این تصویر جدید از رفتار مادرانی که کودک D- نزدیک شونده داشتند اضافه گردیده . بر اساس فرضیه مین و هسه (1990 ) که رفتار ترسیده یا ترساننده مادر می تواند کودک را آشفته کند ، ما گروه کوچکی از مادران که فقط رفتار ترسیده داشتند را مورد آزمایش قرار دادیم .

 

 

 

 

 

 

جدول شماره 2-2 دلبستگی درمانده / بیمناک ؛ مربوط به دلبستگی مادرانی که نوباوه آنها در جلسات باز دیدار به صورت آشفته نزدیک شونده (D– ایمن) طبقه بندی شدند.

1. پاسخگویی با تأخیر با بی توجهی به علامت های نوباوه ، که معمولاً در نهایت مادر تسلیم خواست های مداوم نوباوه می شود . ( برای مثال ، فقط پس از تلاش مصرانه نوباوه ،‌مادر به او خوشامد می گوید یا او را در آغوش می گیرد ).

2. گوشه گیری یا فاصله گیری ( برای مثال ، ناتوان از خوشامدگویی است ، با حفظ فاصله با نوباوه تعامل برقرار می کند ، با فاصله می ایستد ، دور نوباوه می چرخد ، نوباوه را طوری نگه می دارد که صورتش  به سمت بیرون است ).

3. پاسخگویی سطحی ( برای مثال ، به مدت کوتاهی او را در آغوش می گیرد و سپس از او دور می شود ؛ در هنگام تماس با کودک ، حالت اسپند روی آتش را دارد .

4.کودک را از خودش به سمت اسباب بازی ها سوق می دهد یا از اسباب بازی برای آرام کردن نوباوه استفاده می کند

5. در لحظات تشدید دلبستگی مثلاً در هنگام استقبال یا مواردی که نوباوه در جستجوی تماس است ، تردید یا فشار عصبی دارد ( برای مثال ، والد مردد است ، میخکوب شده است ، از کنار نوباوه عبور میکند ، برگشته و از او دور می شود ، نوباوه را دست می اندازد ، صدایش می لرزد ، پرحرفی می کند ، لکنت پیدا می کند )

6. تماس فیزیکی کمی بین مادر و نوباوه وجود دارد مثل اینکه نوباوه ، تقاضای تماس داشته باشد .

7. کناره گیری از نقش والد (برای مثال ، احساس قدرت کم ، همکاری کم هنگام پیشقدم شدن کودک ، هدایت یا حمایت کم).

8.ممکن است به نظر برسد نسبت به نوباوه تا حدودی بیمناک ، فرمانبردار است و می خواهد دل او را به دست بیاورد ( برای مثال ،‌در هنگام استقبال صدایی که شدیداً‌ترسیده است دارد ،‌ابتدا تردید می کند اما سپس تسلیم  علامت های نوباوه می شود ).

9. ممکن است اندکی عاطفه منفی یا مزاحمت نشان دهد ؛ اما دهشت زا یا تهدید کننده نیست .

10. مادران بیمناک گاهی رفتارهای مثبت نشان می دهند ( برای مثال ، گرما یا علاقه طلب نشده نسبت به کودک ابراز می کنند که تأخیر یا درنگ نداشته و اجباری یا عجولانه نیست مثل لبخند خیلی درخشان ، صدای خیلی صاف و علاقه مثبت در هنگام بازی که ملایم و خودبخودی است ؛ در هنگام ورود به اتاق داشتن احساس مسئولیت برای شروع و هدایت تعامل با کودک به سبکی که متناسب با فرزند پروری مناسب است ، حتی اگر این تعامل هماهنگ با پیام های نوباوه نباشد ).

11. رفتارهای منفی معمولاً در میان مادران بیمناک دیده نمی شوند . ( برای مثال ، دائماً در جستجوی محبت یا توجه از طرف کودک بودن ، خود ارجاعی دائمی ، یا به صورت ترسناکی جلوی نوباوه ظاهر شدن ، مزاحمت مداوم از طریق رفتار کنترل کننده نسبه به کودک )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول شماره 2-2

در میان کودکان آنها ، 43% نیمرخ D – نزدیک شونده داشتند ، در حالیکه تنها 9% از کودکان مادرانی که رفتار ترساننده داشتند ، این نیمرخ را نشان دادند . وقتی که رفتارهای ترسیده و کناره گیری والد در کنار هم قرار گرفتند ، 80 % از مادران کودکان D- نزدیک شونده را در بر گرفتند ، و این مادران هم از مادرانی که کودک سازمان یافته داشتند و هم از مادرانی که کودک D- اجتنابی – مقاوم داشتند ،متمایزبودند ( لیونز روث و برونفمن ، آتوود[18] ، 1999 )

شناسایی دقیق الگوهای مراقبی که کودکان D‌- نزدیک شونده دریافت می کنند ، حداقل به دو دلیل مهم است . نخست آنکه ، دلایل متعددی در ادبیات ذکر شده مبنی بر اینکه والدین این گروه به سختی شناسایی نمی شوند ، زیرا رفتار های کناره گیرانه و بیمناک اما غیر خصمانه آنها را به سختی می توان از رفتارهای مطمئن و ساختار یافته والدگری متمایز ساخت . دوم آنکه ، این الگوی رفتاری بیمناک اما غیر خصمانه احتمالاً در خانواده هایی با در آمد متوسط کم خطر شایع تر است . یعنی جایی که 15 % از کودکان در طبقه آشفته قرار می گیرند . سرانجام ، شواهد فراوانی وجود دارد که کودکان D -‌نردیک شونده به اندازه کودکان D ، اجتنابی – مقاوم در معرض انواع پیامدهای منفی قرار دارند . این پیامدها شامل ترشح کورتیزول بالا در پاسخ به تنیدگی زاهای خفیف در دوران نوباوگی ، رفتارهای خصمانه – پرخاشگرانه نسبت به همسالان در مهد کودک و کلاس دوم و میزان بالایی از الگوهای کنترل کننده نسبت به والدین در 6 سالگی ( مین و کاسیدی ،1998) . استدلال ما این است ، مادران گروه درمانده – بیمناک ، در هنگامی که سیستم دلبستگی کودک برانگیخته شده است ، رفتار مراقبتی مناسب تری نشان خواهند داد و هنگامی که عواطف دلبستگی پریشان و بیمناک کودک برانگیخته و بیان می شوند ، این مادران بیمناک و مردد شده و به صورت متناقض یا کناره گیر رفتار خواهند کرد . در چنین مواردی ، به نظر می رسد احساس درماندگی زیربنایی خود مادر تشدید می شود ، هنگامی که کودک نسبت به تردید و ترس مادر در پاسخدهی به عواطف دلبستگی ، به صورت متعارض و یا با تشویش واکنش نشان می دهد ، احتمالاً احساس درماندگی مادر افزایش می یابد . این فرایند ممکن است منجر به سوء تنظیم آشکار رابطه و ایجاد رفتار کنترل کننده جبرانی در کودک شود که در دوران پیش دبستانی کاملاً مشهود می شود ( اتینکسون و گلد برگ ،‌به نقل از خانجانی ،‌هداوندخانی ،‌مفسری 1390) .

[1] – Tedeschi

[2] – Kalhoum

[3] – Posttraumatic growth

[4] Van Ijzen doorn,M.H

[5] Bakermans-Krenenburg

[6]

[7] Role-confused

[8] Lyons-Rurh,K . Brofman,E &Parson,E

[9] Affective communication errors

[10] Disorganized-secure

[11] D-secure

[12] Disorganized-secure

[13] D-insecure

[14] D-approach

[15] D-avoid-resist

[16] Cross-situational stability

[17] Proximity –seeking behavior

[18] Atwood

مطلب مرتبط :   مدل های مبل : خاص و خیره کننده